دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

داستان کوتاه و نکتۀ دامنه

دزدیدنِ جوانمردی

«اسب سواری، مرد چُلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست. مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد. و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند. مرد چُلاق وقتی بر اسب سوار شد، دهنه ی اسب را کشید و گفت: … اسب را بردم ، و با اسب گریخت!

روباه

نکتۀ دامنه: می گفتند روباه ها مکّاره اند و حلیه باز. پس برخی آدما هم مکّارند و دودوزه باز

اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد: تو، تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو؛ اما گوش کن ببین چه می گویم!

مرد چلاق اسب را نگه داشت. مرد سوار گفت: هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی؛ زیرا می ترسم که دیگر «هیچ سواری» به پیاده ای رحم نکند.» (منبع)

  
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : داستان کوتاه ، اجتماع

طوطی ماهی چوپانی

عکس هایی از جهان
.

طوطی و این همه ماهی. قابل توجۀ جناب آقای یک دوست. عکس از فرادید
خانوادۀ یک چوپان در بولیوی قارّۀ آمریکای جنوبی. 26 تیر 1396. فرارو
 
چوپان در بولیوی قارّۀ آمریکای جنوبی. 26 تیر 1396. عکس از فرارو
 
  
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : جهان ، سبک زندگی

متنی از عبدالرحیم آفاقی

عبدالرحیم دربارۀ شیخ موسی می گوید

سلام علیکم. از اینکه در مراحل مختلف تاریخ خاندانمان (=آفاقی ها) را مرقوم نمودید ممنون و سپاسگزارم و نیز از حاج مسلم شهابی و آقای بلباسی (مدیر وبلاگ آسور: اینجا) نیز تشکر می نمایم بهره بردیم از این مطالب خوب (پست 1089 «داستان غمبار دائی ما شیخ موسی» اینجا و پست ارجاعی آن در زندگینامۀ دامنه: اینجا)

عبدالرحیم آفاقی

خاطرات شیرین، جالب و پندآموزی از جانب پدرم حاج آقا آفاقی و عموهایم مرحوم حاج محمود و حاج حسین شهابی بیان می‌شد که ما فرزندانشان از ثبت و ضبط آن غافل شدیم. ناگفته های زیادی نیز بجای مانده که کوتاهی ما بوده که از آنان نپرسیدیم.

پدر قبل از رحلت، به اتفاق آقا موسی اخوی، سری به آسور زده بودند و مطالبی را تعریف می کردند که آقا موسی بیشتر به یاد دارد. حاج حسن شهابی و دیگران نیز مطالب زیادی در این موارد دارند. خداوند همه درگذشتگان و پدر و مادرتان را رحمت واسعه عنایت فرماید.

ضمناً در آن مطلب آورده بودی که شیخ اسماعیل دو فرزند داشت که یکی پدرم و دیگری عمه ام حاجیه زوبیده. که حاجیه زوییده در روستای مرزرود ساری بوده که اصطلاحاً به آن مرزید میگن، نه مرزیت نکا زاغ مرز. متشکرم.

عبدالرحیم آفاقی

عبدالرحیم آفاقی. مهدی آفاقی. حجة الاسلام والمسلمین شیخ جواد آفاقی. رحمان آفاقی. صدرالدین آفاقی

عبدالرحیم آفاقی. مهدی آفاقی. حجة الاسلام والمسلمین شیخ جواد آفاقی. رحمان آفاقی. صدرالدین آفاقی

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام من هم به شما جناب آقا عبدالرحیم آفاقی و همۀ اعضای بیت خاندان آفاقی ها. بسیاردلشادم که عبدالرّحیم همچنان دامنه را مطابق همیشه، مرور می کند و با این دقت و اشتیاق و فراست به آن می نگرد. آنچه نوشته ای مایۀ خرسندی ام شد و ان شاء الله هر وقت دیداری با شما و اخوی ات آقاموسی و دیگر اخوان دست داد، این خاطرات مهمی که ابوی بزرگوارتان حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد آفاقی و عموها، از تبار مادری ما و پدری شما، برای تان نقل کرده اند را با گفت و شنودی که می کنیم ثبت خواهم کرد و در ادامۀ زندگینامۀ مفصّل دامنه پست می کنم. از بابت اطلاعات تازه ات در مورد مرحومه عمه ات حاجیه زُبیده آفاقی و نام دقیق روستای مرزرود (=مرزید ساری) ممنونم. تأکید کنم که مادرم همیشه بر ما توصیۀ جانانه می کردند محبت و احترام به آفاقی ها را هرگز فراموش نکنیم. و من حقیقتاً به همۀ آفاقی های بزرگوار که افتخار بزرگ خاندان مادری ام هستند، علاقمندم و برای همۀ شما همیشه دعا می کنم
  
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦

کهریزک؛ یادگار دورۀ احمدی نژاد

  • 8 سال پیش مقارن چنین روزهایی در 18 تیرماه 88 بود که خبر می‌رسید بازداشتگاهی به نام کهریزک در جنوب تهران قربانی داده است؛ جایی که میان ساکنانش به «آخر دنیا» معروف شده بود؛ همان‌ها که عمدتا اراذل و اوباش و قاچاقچیان مواد مخدر بودند اما به ناگهان در بحبوحه حوادث سال88 میهمانان دیگری هم به این بازداشتگاه اضافه شدند. ضرب‌وشتم و بدرفتاری با بازداشت‌شدگان حوادث آن سال به کشته‌ شدن «محمد کامرانی»، «محسن روح‌الامینی» و «امیر جوادی‌فر» منجر شده بود. این یادگاری از دورۀ مشهور محمود احمدی نژاد است که ذهن ملت محو نمی شود. (منبع)

     بازداشتگاه کهریزک تهران


  
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : سیاست

فرماندهان سپاه جلوی سپاه باشند

دستور برو در سپاه معنا ندارد

به نام خدا. سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه در دیدار با دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع) با برشمردن ویژگی اصلی پاسداری، خاطرنشان کرد:

سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

«حضرت علی (ع) در جنگ‌ها با زخم‌های فراوان در جلوی سپاه می‌تاختند و به سربازان می‌گفتند جلو بیایید و همیشه مردم را با خود همراه می کردند. فرماندهان سپاه همیشه باید در جلوی سپاه باشند بگویند بیا، دستور برو در سپاه معنا ندارد.» (منبع)

این سخن نغز حاج قاسم، مرا به یاد جبهۀ فاو در عراق انداخت و رزم های درخشان روانشاد یوسف. خط مقدّم بودیم و عملیات والفجر8. نه فقط فرماندهان مان را در جلو نمی دیدیم، اساساً آنها را در خط هم نمی دیدیم. گویی «آتش به اختیار» بودیم و با فرمانِ دیده بانان مان، گلوله های گردان ادوات لشکر25 کربلا را به سوی بعثیون صدام شلیک می کردیم.

اسفند 1364 را می گویم. بگذرم و به سردار قاسم سلیمانی _که حشمت سلیمان علیه السّلام را تازه کرد_ درود بگویم.

دامنه

  
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦

سبک زندگی

  • تنظیم و ارسال: مهندس محمد عبدی

    ده توصیه پروفسور سمیعی برای سلامتی
    1- اگر حسابی اعصاب تان به هم ریخته، #موز بخورید.

    2- اگر می خواهید کلیه تان سنگ نسازد، #زردآلو بخورید.
    3- اگر فشارخون تان بالاست، #کشمش بخورید.
    4- اگر از سرو صدای معده رنج می برید، #ماست بخورید.
    5- اگر بیش از حد سرفه می کنید، #عسل بخورید.
    6- اگر همیشه احساس خستگی می کنید، #فلفل دلمه ای قرمز بخورید.
    7- اگر می ترسید سرطان معده بگیرید، #کلم بخورید.
    8- اگر مشکل یبوست دارید، #انجیر بخورید.
    9- اگر دارای مشکلات گوارشی هستند، #ریحان بخورید.
    10- اگر دچار سوزش معده هستید، #چای بابونه بخورید.

  
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦

زمینخواران میراثخواران

500000هکتار زمین مفقودی کشور

به نام خدا. دیشب وقتی این خبر پانصدهزار هکتار را در منبع خواندم، شاخ درنیاوردم! چون اظهر مِن الشّمس است برای منی که از همان آب و خاک و گل و لای برخاسته ام و با چشمانم می دیدم خوردن زمین را، که برای آن عده خاص! زمین که سهله، جریب جریب جنگل را هم قورت داده اند و نسل ملج (=ملیج)، افرا، راش (=مِرس)، حتی انجیلی و ممرز را زدند. بگذرم... به خبر زیر خیره شوید:

«محمدجواد حشمتی معاون قضائی دادستان کل کشور در سمینار تخصصی پیشگیری تصرفات غیرقانونی اراضی ملی و عمومی در گرگان [28 تیر 1396] اظهار داشت:

براساس آمارهای غیررسمی حدود 500 هزار هکتار زمین مفقودی در کشور داریم به این معنا که این اراضی مال دولت است اما مشخص نیست کجاست و در اختیار چه افرادی است... اگر امروز دیر بجنبیم و خوب عمل نکنیم در آینده استان‌های شمالی هم هوایی برای نفس کشیدن نخواهند داشت...» (منبع)

عکس زیر را تعمُّداً از کشور بنگلاش برگزیدم که بگویم روزی فراخواهدرسید که با دیدن عکس های اینچنینی، باید حسرت طبیعت بکر کشورمان و استان مان را بخوریم و دم هم نزنیم.

دامنه

نجات گوسفندها و بره هایشان از سیل – بنگلادش. 26 تیر 1396. فرارو

نجات گوسفندها و برّه های از سیل. بنگلادش. 26 تیر 1396. عکس از: فرارو

  
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦

شیخ موسی آفاقی

داستان غمبار دائی ما شیخ موسی

1086

به نام خدا. در ادامۀ سلسله مباحث معرفی مختصر روحانیت دارابکلا، به شیخ موسی آفاقی می پردازم. شیخ موسی آفاقی دائی ماست. فرزند مرحوم شیخ باقر آفاقی. قبلاً در 4 تیر 1395، در وبلاگ (زندگینامۀ دامنه: اینجا) وقتی «مادرم مُلا زهرا آفاقی کیست؟» را نوشته و منتشر کرده بودم، شجرۀ جدّ مادری ام را مفصّل آورده ام که تکرار نمی کنم.

بین مادرم و دائی موسی، رابطۀ عاطفی شدیدی برقرار بود. آنچنان دلبستۀ هم، که اگر بگویم یک روح در دو کالبَد بودند، بیراهه نرفتم. در نوجوانی آن دو برادر و خواهر، پدرشان شیخ باقر درگذشت. موسی به طلبگی در قم رفت و زهرا با پدرمان شیخ علی اکبر طالبی ازدواج کرد.

موسی در دهۀ 30 به همراه پدرم، شیخ احمد آفاقی، شیخ روح الله حبیبی، آق سیدرضی شفیعی، حاج آق علی شفیعی، سیدباقر سجادی و سید مهدی دارابی در حوزۀ علمیۀ قم طلبگی می خواندند و کنار هم در یک حجره می زیستند.

دورۀ پر تب و تاب مبارزۀ سیدمجتبی نواب صفوی (طلبۀ جوان و پرشور که پیشرو شده بود و از مراجع پیش افتاده بود و خود به مبارزات می پرداخت که داستان دارد و نیار به بحث و فخص) فضای آرام قم نیز به هم ریخت و طلبه ها از هر سو، تحث فشار بودند. در همین گیرودار و شلوغی اوضاع، دائی مان شیخ موسی در قم ناپدید شد و از همان زمان تا همین امروز که این متن را می نویسم، از وی هیچ اطلاعی در دست نیست.

پدر و مادرمان. روح تان شاد ای ابوَین محبوب و دلسوزمان

 پدر و مادرمان. روح تان شاد ای ابوَین محبوب و دلسوزمان 

مادرم که دلدادۀ موسی بود، تا آخرین لحظات عمرش (بیستم فروردین 1394) همیشه در غم عظیم برادرش موسی، در حالت انتظارِ برادر، و دیدار روی سرخ و سفیدش، زندگی نمود و با همین فراق و جدایی، دار فانی را ترک نمود. مادر همیشه از خاطراتش با برادرش با ما سخن می گفت و حسّ عجیبی به او داشت و برای درد دوری اش، مریض احوال و بسترنشین شده بود.

همۀ همدوره ای های طلبگی دائی موسای مان، به رحمت خدا پیوستند و از شیخ موسی همچنان هیچ خبری نشد. سالهای دوری، یکی آمده بود پیش پدر و مادرم گفته بود در یوسف آباد تهران (بالاتر از مرکز شهر) او را دیده است. پیگیری کردیم، دیدیم واقعیت ندارد. بگذرم که سرنوشت این شیخ از شیوخ و طلاب دارابکلا، همچنان در ابهام است و ما موسی را نه زنده و نه مرده می دانیم. یعنی به لحاظ شرعی یقین نداریم که آیا ایشان هنوز حیات دارند یا ممات.

در «روحانیت دارابکلا: اینجا» منتشر شد

  
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : روحانیت محل2

کویریات دامنه

سنّت شکن و بُت شکن

به نام خدا

از شهیدمظلوم بهشتی خوانده بودم که گفته بود:

قدرتِ سنّت شکن از قدرت بُت شکن

باید به مراتب بیشتر باشد

و سنت شکنی از بت شکنی

به مراتب سخت تر است.

شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی، مغز متفکّر و مدبّر ایران و اسلام

بیفزایم که منظور شهیدمظلوم بهشتی

سنت های جاهلی، جعلی، خُرافی و انحرافی ست

  
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٦

سه حدیث از پیشوای صادق (ع)

دفتر حضور و غیاب خدا

به نام خدا. شیعه مفتخر است به پیشوای صادق آل محمد، امام ششم، بنیانگذار مذهب جعفری حضرت امام جعفر صادق (ع). مطالعۀ گفته ها و فرموده های آن حضرت، به انسان قوت قلب می دهد و آدمی را به تفکر، خویشتن نگری، اندیشیدن و آموختن می کشاند.

نماز

ارزش گذاری به نماز؛ رازِ نیاز

من در آستانۀ سالروز شهادت امام صادق (ع) به سه نمونه از سخن ها و احادیث آن امام بزرگوار می پردازم تا روشن کنم چقدر این نگرش های عمیقانه و حکمیانه بر جان انسان نفوذ می کند و بر جویبار درونش جوشش می آفریند:

1- هر که به سه چیز دل ببندد فریب می خورد: کار نشدنی را تصدیق کند، به کسی که مورد وثوق نیست اعتماد نماید، و به آنچه مالک نیست طمع ورزد.

 

امام صادق (ع)

  

2- حاکمان نمی توانند در سه چیز کوتاهی کنند: نگهبانی مرزها، سراغ مظالم رفتن و رفع ستم از مردم کردن، و گزینش صالحان و شایستگان برای امور اجرائی.

3- مُروّت و مردانگی آن است که خداوند ترا، در آنجا که نهی کرده است، حاضر نبیند، و آنجا که فرمان داده حضور داشته باشی، غایب نبیند.

آری؛ این بود دفترِ حضور و غیاب خدا. وقتی فراخوانده شدیم ستمگر و ستمدیده نباشیم، در آن حاضر نباشیم. وقتی فرمان داده است، علیۀ طاغوت های اقتصادی، فکری، سیاسی، پیرو راه و روش ابراهیم بُت شکن (ع) باشیم، در آن غائب نباشیم.

دامنه

(منبع احادیث: اینجا)

  
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : عترت ، دین

ماهیگیری کنار جناب یک دوست

ماهیگیری در رودخانۀ دارابکلا
سید قاسم هاشمی. 26 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست
سید قاسم هاشمی. 26 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست
ماهیگیری در رودخانۀ دارابکلا. روز 26 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست      ماهیگیری در رودخانۀ دارابکلا. روز 26 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست
ماهی کباب
بال کباب و گوجه کباب توسط جناب یک دوست در 26 تیر 1396 جنگل دارابکلا
بال کباب و گوجه کباب 26 تیر 1396 جنگل دارابکلا توسط جناب یک دوست
  
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٦

کافرکُلی یعنی چه؟

کافر کُلی آب اسک جادۀ هراز

به نام خدا. از مدت ها پیش در پی این بودم پستی در بارۀ کافرکُلی بنویسم. تا این که پس از مطالعات متعدّد بر روی این پدیدۀ مهم تاریخی ایران، این تصمیمم نتیجه داد و اینک ارائه کرده ام. نوشتن این پست زمانی بر من لازم و ضروری تلقی شد که علاوه بر مرورهای مطالعاتی، چندی پیش مستندی دیدنی از کارشناس موضوع، آقای مهدی خلیلی در شبکۀ مستند مشاهده و استماع کرده بودم.

کافرکُلی ها در روستای آب اسک جادۀ هراز هم راستای رشته کوه های البرز ساخته شدند. دخمه هایی هستند دست کَنده شده توسط ایرانی های عصر ساسانی. این غارهای دستی مشهورند به کافرکُلی.

کافر در اینجا یعنی کسانی که آن زمان مسلمان نشده بودند و کُلی به زبان مازندرانی ها یعنی خانه. آشیانه. لانه. مثل: کِرک کُلی. غازکُلی. سیکاکُلی. جیکاکُلی.

در جایی از جادۀ هراز به سمت آمل روستایی ست به اسم آب اسک. در آن محدوده بر دیواره های رشته کوه البرز، دخمه هایی دست کنده شده را می بینید که می گویند برای نجات و پناهگاه بوده است. غارها به گونه ای ساخته شده است که حالت تدافعی بودن را نشان می دهد و از دهنۀ آن بر محیط، اطراف و جادّۀ هراز مُشرف و کاملاً مسلط بودند.

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز           کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

نمونه هایی از کافرکُلی

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

کافرکُلی آب اسک جادۀ هراز

من دقیق نمی توانم حکم کلی کنم که کافرکُلی یعنی چه؟ ولی می گویند ایرانی هایی که در دورۀ فتح ایران توسط اعراب مسلمان در دورۀ خلیفۀ دوم عمر بن خطّاب _که در ادبیاتی دیگر حملۀ اعراب به ایرانِ دورۀ ساسانی خوانده می شود_ نمی خواستند به آیین اسلام درآیند، برای حفظ کیش خویش و در امان ماندن از غارت و کشته شدن توسط اعراب افراطی مهاجم، این گونه غارها را تعبیه و در آن پناه گرفته بودند.

البته برخی بر این نظرند این دخمه ها را زرتشتی ها ساخته اند تا اجسادشان را در آن بگذارند و حیوانات و پرندگان از آن تغذیه کنند. بگذرم. در تصاویری که در زیر آپلود کرده ام کافرکُلی های ساخته شده بر جدار کوه ها را مشاهده می کنید.

نیز بیفزایم نقل است «در حال حاضر بخشهایی از غارهای دستکند روستای آب اسک توسط روستاییان بومی دامدار، تبدیل به آخور و محل نگهداری علوفه و دام شده است.»

و نیز گفته می شود نام روستای آب اسک، از اشک اول، پادشاه اشکانی گرفته شده و با گذشت زمان واژۀ اشک به «اسک» تبدیل شده است.

دامنه

  
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٦

صابئین چه کسانی اند؟

تعمید صابئین در رودخانۀ کارون

به نام خدا. دیشب در مطالعاتی که دست داد، صابئین را مرور کردم. آنان پیروان حضرت یحیی (ع) هستند؛ از اقلیت‌های مذهبی ایران، عراق و سوریه. آنان از قدیم الایام در کنار رودخانه ها زندگی کرده و می کنند. در ایران به منداییان مشهورند که همان صابئین اند.

آنان با فرقهٔ مُغتسله فرق دارند. مغتسله اساسی‌ترین آیین‌شان غسل تعمید است. منداییان، پیروِ حضرت یحیی (ع) هستند که تعمیددهندهٔ حضرت مسیح (ع) بود. این کیش در اهواز و اطراف همچنان وجود دارد.

آنان صبح دیروز دوشنبه 26 تیر 1396 به مناسبت عید بزرگ صائبین مندایی (دهواربا) و آغاز سال مندایی، مراسم تعمیدشان را در رودخانۀ کارون اهواز برگزار کردند که در تصاویر زیر آورده ام.

به همین مناسبت و برای مزید اطلاع دامنه خوانان شریف، در این پست، آیۀ 17 سورۀ حج را که به صابئین اشارت دارد، ارائه کرده ام.

دامنه

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
 
همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی اند و صابئان و نصاری و مجوس و کسانی که شرک ورزیده اند، حتماً خدا روز قیامت میانشان داوری می کند [تا گرویدگان به حق از آلودگان به باطل جدا شوند و حق پیشگان به بهشت و باطل گرایان به دوزخ درآیند]؛ بی تردید خدا بر همه چیز گواه است

(سوره ۲۲: الحج - جزء ۱۷ - آیۀ 17. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

صابئین دوشنبه 26 تیر 1396 به مناسبت عید بزرگ صائبین مندایی (دهواربا) و آغاز سال مندایی، مراسم تعمیدشان را در رودخانۀ کارون اهواز برگزار کردند           صابئین دوشنبه 26 تیر 1396 به مناسبت عید بزرگ صائبین مندایی (دهواربا) و آغاز سال مندایی، مراسم تعمیدشان را در رودخانۀ کارون اهواز برگزار کردند

مراسم تعمید اقلیت صابئین مندایی در اهواز (منبع عکس)

صابئین دوشنبه 26 تیر 1396 به مناسبت عید بزرگ صائبین مندایی (دهواربا) و آغاز سال مندایی، مراسم تعمیدشان را در رودخانۀ کارون اهواز برگزار کردند

  
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : دین ، ایران شناسی

لقب گذاری روی مردم در دارابکلا

لقب! یک اپیدمی بد

1080

به نام خدا. دو سه ماه قبل، از دارابکلا بر من مهمانانی وارد شدند. گپ و گفت هایی کردیم. از زمین و زمان و آسمان. یکی هم این بود که آنها می گفتند دارابکلا مدتی ست بدجوری روی مردم اسم می گذارند. یعنی لقبِ بد می تراشند.

می گفتند از قدیم هم بدتر شده. روی همه حتی روی نوجوان ها هم، اسم و لقب می گذارند. می گفتند تا حدی اپیدمی شده، (=فراگیر، همه گیر، عالَمگیر، شیوع و گسترده) که تا لقب کسی را نگی، شناسایی طرف، غیرممکن و محال است. گفتم مثلاً چه القابی می گذارند؟ شصت و شش! تا را درجا و آنی اسم بُردند.

راست را بگم هم خیلی تعجّب کردم و وحشت با این نوع لقب های بسیارزشت و به دور از هر گونه نزاکت. و هم نتوانستم خنده ام را فروبخورم... بگذرم. که از نظر من، لقب گذاشتن بدتر از لگد گذاشتن است. لگد با فروکش کردن درد، التیام می یابد، ولی لقب، تا گور و لحد، با فرد باقی می ماند. حتی پس از گور هم نامش از لقب، عقب می ماند. ما که هیچ، قرآن این گونه بر اسم گذاری ها نهی اکید فرستاده است:

همین. تا متن بعد

دامنه

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ. وای بر هر عیب جوی بدگوی

(سوره ۱۰۴: الهمزة - جزء ۳۰ - آیۀ 1.  ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)
  
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٦

کفش یا پا ؟

داستان کوتاه

...کفش هایش انگشت نما شده بود و جیبش خالی! یک روز دل انگیز بهاری از کنار مغازه ای می گذشت؛ مأیوسانه به کفش ها نگاه می کرد و غصه ی نداشتن بر همه ی وجودش چنگ انداخته بود.

جانباز دفاع مقدس و نماز اول وقت

جانباز دفاع مقدس و نماز اول وقت

ناگاه! جوانی کنارش ایستاد، سلام کرد و با خنده گفت: چه روز قشنگی! مرد به خود آمد، نگاهی به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سیما و خنده بر لب، پا نداشت. پاهایش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج، پاسخ سلامش را داد؛ سر شرمندگی پایین آورد و عرق کرده، دور شد.

لحظاتی بعد، عقل گریبانش را گرفته بود و بر او نهیب می زد که: غصه می خوردی که کفش نداری و از زندگی دلگیر بودی؛ دیدی آن جوانمرد را که پا نداشت؛ اما خوشخال بود از زندگی خوشنود! به خانه که رسید از رضایت لبریز بود.» (منبع)

  
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٦

از شیردهی شیر به پلنگ بیاموزیم

به نام خدا
1078
 
وقتی شیر به توله پلنگ شیر می دهد
آیا
دنیای حیوانات از دنیای انسان ها پیشی گرفته است
آیا
درّندگی و خشونت و وحشت و کُشت و کشتار
از جهان، خصوصاً از خاورمیانه که
جهان اسلام و بوم زیستِ مسلمانان
و خاصّه مُوطن پیامبران و امامان علیهم السّلام است
رخت برمی بندد! و صلح و رشد حاکم می شود
خدا می داند و نیز آگاه شدن مسلمان
والسّلام
دامنه
 
نگه داری شیر از تولۀ یوزپلنگ در تانزانیای آفریقا
نگه داری شیر از تولۀ یوزپلنگ در تانزانیای آفریقا. منبع عکس فرادید
  
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : جهان ، سیاست

لیف روح

قلب؛ کانون حیات انسان

به نام خدا. شاید با نوشته های ویلیام چیتیک عرفان پژوه و ابن عربی شناسِ مشهور آمریکایی، شاگرد سیدجلال الدین آشتیانی، بدیع الزّمان فروزانفر و سیدجعفر شهیدی آشنایی داشته باشید، او کتابی دارد با عنوان «درآمدی بر تصوّف» ترجمۀ محمدرضا رجبی (انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب قم) که دربردارندۀ نکات برجسته ای ست.

ویلیام چیتیک عرفان پژوه و ابن عربی شناسِ مشهور آمریکایی

من توفیق داشتم این کتاب بسیارخواندنی را در سال 1386 مطالعه و نکته برداری کنم. دیشب در مراجعه به آن دفترم، نکاتی را بازمطالعه نمودم که در سلسله نوشته های لیف روح، به یکی از آن نکته های مهم معنوی، اشاره می کنم. باشد که برای خودآموزی مان مؤثّر و مفید واقع شود. زیرا انسان جُنبنده ای است که محتاج نکته گیری و نکته سنجی ست. من، لیف روح را هواشناسی دل می دانم:

«قلب در تعابیر قرآن، کانون حیات، آگاهی عقل و تصمیم گیری است. پیش از ذهن، قلب از آن مطّلع است و پیش از بدن نیز، قلب از آن آگاه است. به نظر پیامبر (ص)، ایمان نوری است که خداوند در قلب هر کس که بخواهد می تاباند.»

  
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : لیف روح ، دین ، چهره ها

امام خمینی و مهندس مهدی بازرگان

مگر من جزو اصول دین هستم!

مهندس مهدی بازرگان

به امام گفتند بازرگان با شما مخالف است. گفت: باشد، مگر من جزو اصول دین هستم!

دامنه هم دو نکته از دفتر یادداشت های سال های گذشته اش بیفزاید:

نکتۀ یکم: آیة الله طالقانی گفته بود بهتر است من این عمامه را سرِ بازرگان بگذارم. (منبع: ص 141 کتاب بازرگان در آئینۀ خاطرات).

نکتۀ دوم: عده ای رفتند پیش امام گفتند بازرگان سازشکار است. امام گفتند «اگر سازشکار بود با من سازش می کرد». (منبع: همان. ص 140).

آری؛ از این آموزه های زیبا که در تاریخ انقلاب اسلامی مان ثبت است، بیاموزیم تا منتقدین را در جمهوری اسلامی با انگ ها و اهانت ها، محدود و محصور نکنیم. همین.

  
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : امام خمینی ، چهره ها

حجة الاسلام محمدرضا نصوری

حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا نصوری
حجة الاسلام والمسلمین محمدرضا نصوری معاون تبلیغ و اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت

در راستای معرفی مختصر روحانیت دارابکلا، به حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمدرضا نصوری می پردازم. ایشان فرزند حجة الاسلام والمسلمین نصوری از روحانیون ساری ست. از ناحیۀ پدر...

از سویی دیگر آقای نصوری در دارابکلا ازدواج کردند. ایشان داماد خاندان حاج محسن سجادی اند که با هم نسبت فامیلی خاله زادگی دارند....

حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمد طیبی و ابراهیم طیبی سورکی دائی های ایشان اند....

ایشان از جوانی به قم عزیمت کردند. دروس حوزه را بطور کامل طی نمودند. در مهدویت تخصّص دارند. معاون تبلیغ و اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت هستند. هم تحصیلات دانشگاهی کردند و هم در دانشگاه تدریس دارند. حجة الاسلام دکتر محمدرضا نصوری خطیب و سخنور است. چند بار در دهه های ماه رمضان و ماه محرم در مسجد و تکیۀ دارابکلا سخنران مجالس بودند. ایشان در برخی از برنامه های تخصصی صداوسیما از جمله در بحث مهدویت،...

در «روحانیت دارابکلا» : اینجا

 

  
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : روحانیت محل2

فرهنگ لغت دارابکلا


چلاس ها

 

به نام خدا. این لغت یعنی خسیس. کنِس. یا به زبان محلی یعنی گنس. میس. چکّال. دارابکلایی ها به کسانی چلاس می گویند که....

 

چلاس ها آن دسته کسانی اند که....


کرایۀ هیچ کس را حساب نمی کنن. می رن صندلی آخر مینی بوس و اون کُنج کُنج می شینن که یه وقت ....

 


در «فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا


  
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : فرهنگ لغت محل

داستان کوتاه

 قاطر گران بهاء !!!

قاطر

روزی روزگاری در زمان های کهن مرد کشاورزی بود که یک زن نِق نقو و اعصاب خُوردکن داشت. که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی که به ذهنش می رسید شکایت می کرد.

تنها زمان آسایش مرد، زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه مشغول به کار بود یا شخم می زد.

یک روز وقتی که همسرش برایش ناهار آورد. کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ی درختی در پشت سرش راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد.

ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و در دَم کشته شد.

چند روز بعد در مراسم تشییع جنازۀ زن، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک می شد. مرد گوش می داد و به نشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین می کرد.

اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک می شد. او بعد از یک دقیقه گوش کردن به حرف های مرد، سر خود را به نشانۀ مخالفت، به بالا تکان می داد.

پس از مراسم تدفین کشیش نزد کشاورز رفت و از کشاورز در مورد قضیه ای که دیده بود سوال کرد.

کشاورز با لبخند گفت: خوب این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من می گفتند. که چقدر خوب بود یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود بنابراین من هم تصدیق می کردم و سرم را به نشانۀ تایید حرف ها، تکان می دادم.

کشیش پرسید پس مردها چه می گفتند که مخالفت می کردی؟

کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه

  
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٦

برترین سخن چه سخنی ست؟

کویریات دامنه

1072

به نام خدا

عبارتی ست مهم و نافذ، از حجة الاسلام والمسلمین فاطمی نیا شنیدم

که بزرگی در کتابش می گوید:

برترین سخن آن سخنی ست

که بدونِ اِذن وارد گوش شود

یعنی سخن در جان نفوذ می کند نه در سر

شیر

  
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : کویریات دامنه

عکسهای ارسالی جناب یک دوست

دارابکلایی ها

دارابکلایی ها. 23 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست         دارابکلایی ها. 23 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

اینجا

اُسّا محمدآقا مقتدایی. خیّاط پیشکسوت دارابکلا. روز 23 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

اُسّا محمدآقا مقتدایی. خیّاط پیشکسوت دارابکلا. روز 23 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

  
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦

حجة الاسلام غیاثی کیست؟

طلبۀ انسان دوست مردمی

1070

حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی

به نام خدا. زندگی این انسان را آنقدر مهم دیده ام که لازم شد تا با نوشتن متنی در بارۀ خدمات و حسنات وی، سهم خویش را در دامنه، در حقّ وی اَدا کرده باشم. حجة الاسلام غلامحسین غیاثی فقط یک روحانی و طلبۀ مکتب امام صادق (ع) و سرباز دینی امام زمان (عجّ) نیست، او انسانی والانگر و مرد شریفی ست که از سال 1383 تا کنون به عنوان یک روحانی مبلّغ، تلاش هایی ماندگار و مثال زدنی برای روستاهای مرزی بخش درح از توابع شهرستان سربیشۀ خراسان جنوبی برجای گذاشته است.

13 سال است این مرد خاکی، ولی در واقع افلاکی، انسان دوستی اش را در میان محروم ترین مردم این مرز و بوم، معنی کرده است. در همۀ امور مردم مانند درست کردن منزل، گچ کاری، هرَس درختان، کشاورزی، دامداری، فرهنگی و... به روستائیان آن منطقه کمک می کند.

مردمی که او در میان شان به تبلیغ مشغول است، همیشه دوست دارند بوسه ای بر پیشانی این روحانی فداکار  هدیه کنند؛ و چه چیزی بالانر از رضایت مردمی از یک روحانی دینی؟ او تبلیغ دینی را با کردار خود به پیش می برَد و دل ها و قلب های مردم را فتح می نماید.

حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی        حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی

هم بیان احکام و مسائل روز به سبک کودکانه دارد. هم پیرزن ها و پیرمردهای روستاها را بار دستگاه فشارسنج خون که به همراه دارد، مورد مراقبت و محبت و اندازه گیری قرار می دهد. و به آنان توصیه های طبّی می کند، دعا می نماید و نیز آرزوی شفا.

این مبلغ مردم گرا، در خانه اش باغچه ای سرسبز ساخته است با انواع سبزیجات؛شمبلیله، ریحان، گوجه، هویج و همه چیز.

حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی        حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی

در کنار مردم فقط گپ نمی زند. فقط گفتار ندارد. رزقش را با روح جهادی اش بدست می آورد. مرغ و خروس و بُز پرورش داده است تا محصول دسترنج خود را بخورد. او اندیشه اش این است و گفته است:

کار برای انسان یک تفریح است که برکت دستانش روزی سُفره هاست

به گفتۀ او «باید از جنس مردم بود تا بتوان با دردهای آنها درد کشید و با شادی هایشان، شاد شد.»

از هر کس در آن دیار مرزی بپرسی او کیست؛ دقیق وی را می شناسند. چون خود را با مردم همانند کرده است و مثل آنان می زیَد و مانند آنان کوشش دارد. فقط شعار نمی دهد. فریاد نمی کشد. خود بیل می گیرد، زمین را می کند، باغ و مزرعه را آبیاری می کند.

هیچ عار نمی داند از این که با آن لباس مقدس پیامبر اسلام (ص)، همانند روستاییان آنجا مرغ و خروس را دانه می دهد و بُز و گوسفندان را علف.

حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی        حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی

روستاییان آنچنان از وی راضی اند که می گویند: «حاج غلامحسین تنها یک روحانی نیست، بلکه یک انسان بزرگ و شریف است».

این طلبۀ حوزۀ علمیه، با تلاش جهادگرانۀ خود و با همیاری مردم در روستاهای آن منطقه بشدّت محروم از جمله روستاهای مشروکی، گلوگاه و لانو، حسینه، مسجد، خانۀ عالِم و کتابخانه ساخته است.

حجت الاسلام غلامحسین غیاثی، روحانی مبلّغ فعّال و مردمی در روستاهای بخش درح از توابع شهرستان سربیشه خراسان جنوبی        

حجة الاسلام غلامحسین غیاثی خود بر این نظر است که «نقش طلبه و روحانی دمیدن روح زندگی و نشاط در روستا است، چه با کارهای فرهنگی و تعلیم و تربیت، چه با کمک کردن در امور خیریه، چه در ایجاد شغل در جامعه».

آری؛ این روحانی چون کردار را بکار گرفت، گفتار را پذیرا ساخت. در حقیقت او اسلام را که باید از لسان روحانیان وارسته به قلب مردم رسوخ کند، بدرستی نشر می دهد. برای وی که نشان داده است، روح حوزۀ علمیه، آمیختگی با هجرت و زیستن کنار ملت است، صلوات و هزاران سلام. (منبع عکس ها: خبرگزاری حوزه)

در «روحانیت دارابکلا: اینجا» نیز انتشار یافت

دامنه

  
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩٦

قنبر غزلی به دیار باقی شتافت

درگذشت یک مرد خوب

به نام خدا. از طریق جناب یک دوست اینک مطلع شده ام مردی خوب، زحمتکش، مذهبی و باوقار حاج قنبر غزلی دارابی به دیار باقی شتافت. من این انسان مهربان را دوست می داشتم و به او احترام خاصی می گذاشتم. او هم همیشه با من صمیمی و بامحبت سخن می گفت و نیاکانم را با واژگان ویژه می ستود و بخوبی یادمی کرد. جناب ایشان چه در معابر، چه در تکیه، چه در مسجد و چه هرجا که تلاش و جَست و خیزی داشت، مردی مردمی و مُنصف و وظیفه شناس بود. خدا او را رحمت کناد. بر بازماندگان نسَبی و سببی اش تسلیت باد. ممنونم از خبردهی تصویری جناب یک دوست.

دامنه

http://s9.picofile.com/file/8300427218/photo_2017_07_13_16_28_52.jpg

خدا بیامرزد این انسان شربف را

قنبر غزلی دارابی. درگذشتۀ 22 تیر 1396

مرحوم حاج قنبر غزلی دارابی. درگذشتۀ 22 تیر 1396. ارسالی جناب یک دوست

پارسال در 21 شهریور 1395 با انعکاس تصویر ارسالی زیر توسط جناب یک دوست، برای وی این گونه نوشته بودم که در وبلاگ نسخه پشتیبان دامنه: (قلمرو دارابکلابایگانی شده است: قنبر غزلی دارابی. ساکن پشت مسجدجامع دارابکلا. فردی بسیار زحتمکش و باتقوا. اهل مسجد و تکیه. یکی از خوبان محل. خوش برخورد و خوش سخن و نسبت به مردم، مهربان... 

قنبر غزلی دارابی. 21 شهریور 1395. عکاس: جناب یک دوست

  
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦

سانسورچی های حکومتی

وقتی کتاب رفسنجانی سانسور می شود

1068

آیة الله العظمی حسینعلی منتظری. امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی. آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی

آیة الله العظمی حسینعلی منتظری. امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی. آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی

متن نقلی

«جعفر شیرعلی نیا پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس روایتی از ایراد وزیر  ارشاد سابق بر کتاب زندگی و زمانه آیت الله هاشمی رفسنجانی (ره) و وساطت آن مرحوم در این زمینه را بیان کرد.

کتاب روایتی از زندگی و زمانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، مجوز چاپ گرفته بود و با حضور هاشمی و وزیر وقت ارشاد جنتی و جمعی دیگر رونمایی شد. روزهای بعد، برگه‌ی اعلام وصول که همان مجوز پخش کتاب است را ندادند و گفتند آقای وزیر گفته باید عکس پشت جلد کتاب عوض شود؛ با این حال عملا کتاب یک روز پس از رونمایی، توقیف شد.

عکس پشت جلد همین عکسی است که در پیوست این یادداشت آمده؛ عکسی که آیت‌الله منتظری نیز در آن حاضر است همراه با عکس دیگری که با دخالت مورخان فتوشاپیست مخدوش شده و در برخی رسانه‌های مدعی ارزش‌مداری منتشر شد...

در این سال‌ها که مجموعه‌های تاریخ مصور را کار می‌کنیم از این نمونه‌ها فراوان تجربه کرده‌ایم، از حذف افراد در تصاویر گرفته تا حذف سیگار از دست یک شخصیت سیاسی تا جا‌به‌جا کردن تصاویری که در راهپیمایی‌های انقلاب در دست تظاهرکنندگان است و...» (منبع)

نکتۀ دامنه : به نام خدا. تاریخ را باید نوشت. نه آن که تاریخ نوشت! یک کلمۀ «را» را برداریم می شود تاریخ نویسی دستوری!

  
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦

دوقطبی های سیاسی ایران

دوقطبی یا فرتوتی

1067

به نام خدا. دوقطبی هایی که برمی شمارم تنها بخشی از دوقطبی های کهن و معاصر ایران است. شامل دوقطبی های متضادّ و مُتنافر که وقتی تشدید و بحرانی تر می شد تمام فضای ایران را کم و بیش فرامی گرفت:

دوقطبی اهورا و اهریمن

دوقطبی ایران و اعراب

دوقطبی سلطنت و جمهوریت

دوقطبی مشروطه و مطلقه

دوقطبی مشروطه و مشروعه

دوقطبی نائینی و نوری (شیخ فضل الله)

دوقطبی شاه و خمینی

دوقطبی امام و بازرگان

دوقطبی بنی صدر و بهشتی

دوقطبی خامنه ای و میرحسینِ68

دوقطبی ناطق و خاتمی

دوقطبی احمدی نژاد و میرحسینِ88

دوقطبی حوزه و دانشگاه

دوقطبی راست و چپ

دوقطبی سلام و رسالت

دوقطبی رفسنجانی و خامنه ای (که البته با تبعیت آیة الله رفسنجانی از رهبر معظم انقلاب و نقش وصیت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی به آن دو برای مقابله با هرگونه تیرگی روابط شان، این دوقطبی همواره مهار می شد و مدیریت می گردید که این بخش از تاریخ انقلاب، نیازمند مطالعات است)

دوقطبی اخیر رئیسی و روحانی

البته در شهر ساری هم دو نوع دوقطبی مهم یکی سیاسی جناحی و دیگری بومی منطقه ای وجود داشت:

دوقطبی شجاعی و بهاری

دوقطبی بوم گرایانۀ بابلی و ساروی (به گمانم شاید هنوز هم این دوگانۀ بوم زیستی (بابلی _ ساروی) همچنان گُسلی پایدار و رو به گسترش باشد. چون ار فضای ساری دور هستم دقیقاً از این وضعیت، خبر تازه ای ندارم)

نکته اساسی دامنه این است دوقطبی ها، اساساً نشان فعال بودن گُسل های جامعه است که امری طبیعی و علامت سرزندگی ست که باید تدبیر، تسامح و تحمل شود. اما اگر این دوقطبی ها به جای تضادّ (=به تعبیر مارکس دیالکتیک) که به سرانجامی می انجامد، به تنافر یعنی مقابله، بیزاری، خشونت و حذف بینجامد، علامت بحران جامعه است که باید از آن هراس داشت. زیرا جامعه، کشور و نظام سیاسی مستقر را دچار سائیدگی، فرتوتی و فرسودگی می کند. فقط یک دوقطبی است که باید به غلبه بینجامد و آن دوقطبی حقّ و باطل است که باطل به تعبیر قرآن کف روی آب است، یعنی منتفی ست.

دامنه

  
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : سیاست ، ایران شناسی

خاطرۀ دخترعمۀ دکتر شریعتی عفّت منصوری

قضیۀ کمک مخفی دکتر شریعتی

عفت منصوری (شریعتی)  دخترعمۀ دکتر علی شریعتی و همسر خطیب توانا زنده یاد حاج شیخ محمود شریعتی مزینانی

این پست را در راستای پست زیر (1065) گذاشتم. حتماً بخوانید، کوتاه ولی گویاست

...فردای آن روز، بلند شدم دیدم که دکتر در رختخوابش نیست و موتورگازی‌‌مان هم داخل حیاط نیست. شوهرم را بیدار کردم و گفتم دکتر کجا رفته؟ در همین بین، صدای موتور را شنیدیم که از درِ پشتی حیاط وارد ‌شد... ادامه اینجا

  
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : دکتر علی شریعتی

بازتاب پست بهلول

کار خیر از نظر «سین نقطه»

1065

«با سلام خدمت دامنه عزیز و دامنه خوانان گرامی به موضوع خوبی اشاره کردین [پست 1064: هارون الرّشید، مسجد، بهلول] بیشتر افراد کار خیری رو که انجام می دن دوست دارن جایی این کار خیر رو انجام دهند که نگرش مردم و یا روسا را به خود جلب کنند البته اندک شماری هم هستن که کار خیر پنهان دارند و صادقانه برای رضای خدا انجام می دن به اون افراد خدا قوت میگم ان شالله هر چی از خداوند میخوان نسیبش کنند»

کامنت گذار: سین نقطه

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام دامنه هم به سین نقطه. بله، برخی آن گونه اند که گفته ای. خدا به آنها شفای فکری دهد تا ریاکاری نکنند. البته برخی هم هستند که بسیار بسیار ناسپاس اند. همۀ گشایش های خدا را بر روی خود مسدود می کنند. اینان آن گونه ای اند که در واقع به خود خیانت می کنند و نعمت ها را بر روی خود می بندند. شبیه مسدود کردن حساب بانکی افرادِ خیانت پیشه توسط بانک مرکزی. خدا هم رفتارهای این طور ناسپاس های ناشکر و نِق زن را، این گونه می دهد تا شاید به خود آیند و ادب شوند و با طمع ورزی های عجیب و غریب به خود و دیگران خیانت نکنند. در ضمن با توجه به مُلالغتی بودن دامنه، به «سین نقطه» بگویم «نسیبش» غلط است. نصیبش درست است.

  
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : متن های وارده ، اجتماع

هارون الرّشید، مسجد، بهلول

داستان کوتاه : گفته اند هارون الرشید خلیفۀ عباسی مسجدی ساخت و نام خود را بر آن گذاشت. بهلول از خلوتی شب استفاده کرد نام هارون را از سردرِ مسجد برداشت، اسم خود را بر آن حکّ ساخت. وقتی خلیفه از او دلیل کارش را پرسید، پاسخ داد اگر مسجد خانۀ خداست چه جای اسم گذاشتن بر آن؟ و اگر خانۀ غیرخداست، چه تفاوت بین این که نام تو بر آن باشد یا نام من؟
  
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : داستان کوتاه ، اجتماع

ظلم غرب به زنان محجّبه

تمدّن غرب به کجا کشانده شد!

به نام خدا. در شهر لورت در جنوب غربی لیون در شرق فرانسه تفرُّجگاهی ساحلی در کنارۀ رودخانۀ این شهر ساخته اند که علاوه بر ممنوعیت ورود سگ، سیگاری و ... ؛ زنان محجّبه نیز  از ورود به آن مکان عمومی منع شده اند. (عکس زیر)

در جاهلیت قدیم، زنان را از روی ننگ و عار، زنده به گور می کردند تا از داشتن فرزند دختر، خجل و سرافکنده نباشند! و در تمدن جدید غرب، از روی ننگ و آز، زنان را عُریان می خواهند تا دم از آزادی بزنند و در واقع به بسط و گسترش هرزگی بیفزایند.

دامنه

  
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : سبک زندگی ، جهان ، اجتماع

مرجعیت؛ اقتدار حقیقی شیعه

فتوای سیستانی، اجرای سلیمانی

1062

به نام خدا. همانطور که مطلع اید سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عصر دوشنبه 19 تیر 1396 در بارۀ فتح موصل عراق از چنگ داعش (=دولت اسلامی عراق و شامات)، سخنان مهمی در مورد نقش حضرت آیة الله العظمی سید علی سیستانی مرجع عالیقدر شیعیان جهان بیان کرد و گفت:

آیة الله العظمی سید علی سیستانی مرجع عالیقدر شیعیان جهان      سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

«این پیروزی برخاسته از حکمت یک مرد برجسته و بزرگ، حکیم آیت‌الله سیستانی است، امروز در عراق طایفه‌ای وجود ندارد که احساس نکرده باشد ایشان مرجع تک تک عراقی‌هاست... فتوای این مرد موقعیت‌شناس، موجب شد جوانان عراق را به خروش وادار کند و شجره طیبه حشدالشعبی را تاسیس کرد، این همبستگی امروز عراق در تاریخ نادر است. خون جوانان شیعه برای جوانان اهل سنت به زمین ریخته شد و این افتخارآمیز است... تاثیر فتوای آیت‌الله سیستانی، «حشد الشعبی» شد.» (منبع)

دامنه این نکات را بسیارمهم دید. دیروز وقتی این خبر را خواندم، هم به شوق آمدم از این شهادت دادنِ شجاعانۀ سردار سلیمانی در حقّ مرجع بزرگ سیستانی و هم احساس تکلیف کرده ام این گواهی بزرگ تاریخی را در دامنه به اشتراک بگذارم.

مکتب شیعه را مرجعیت نگهبانی کرده است و تا به امروز آن را بدرستی حفظ و حراست نموده است. مرجعیت، اقتدار حقیقی شیعه است. مرجعیت، متولّی واقعی دین است. مرجعیت نباشد، اسلام را آلوده می کنند. به التقاط می کشانند. به سمت سیاست های معاویه گری سوقش می دهند. به نفع باند و منافع حزبی، اسلام را می تراشند و اندک اندک و مخفی لاغرش می کنند و در واقع به انحرافش می کشانند که در آن صورت از اسلام فقط نام می ماند و صورت بی سیرت.

داعش و طالبان و همۀ افراطی گری های خشونت بار و خودسری های ذلت بار، نتیجۀ قطعی نبودِ مرجعیت در درون مذهب اهل سنت است.

مرجعیت شیعه را پاسدار باشیم و نگذاریم حریم حصین آن را بشکنند و با انواع حیله های قدرت طلبانه آن را به نفع تئوری های دیگر تضعیف کنند. پس یک بار دیگر گواهی سردار رشید اسلام و ایران را در بارۀ عظمت آیة الله العظمی سیستانی این گنج بزرگ جهان تشیّع بخوانید.

یادمان نرفته است که روزی همین آیة الله شیخ احمد جنتی در نمازجمعۀ تهران سخن از «مرجع انگلیسی» به میان آورده بود. کاری که توبه لازم دارد و اعتذار به پیشگاه ملت، ولی هنوز نکرده است. پس درود بر سلیمانی که فتوای سیسانی را اجرا کرد که به جهاد کفایی علیۀ داعش فتوا دادند و خلافت شوم آنان را ویران ساختند.

در ضمن «حشد الشعبی» هم یعنی بسیج نیروهای مردمی. حشد یعنی جمعیت و شعب یعنی مردم و قبایل و همۀ آحاد ملت.

دامنه

  
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : مرجعیت ، سیاست

نامۀ مهندس محمد عبدی

مطالبۀ برحق عبدی از دامنه

«سلام بر شما کبلاقا ابراهیم عزیز و دامنه دوستان و دامنه خوانان حرفه ای. از اینکه بعد از مدتها غیبت و غِب شدگی، مجدد به عالم و عوالم دامنه رجعت نمودید هم بسی جای خوشبختی و خوشوقتی است و  انگاره ها و انتظارهای به سرآمده را برآورده دیده می آید و غیبتهای ماهارا پایان یافته ...

صدالبته که حمله داعش به مجلس شورا در کنار حمله به مرقد امام خوبیها تبلور یک سری خواسته امنیتی را از امثال شما می طلبید که ریشه اش را بخشکانید که اکنون به لطف الهی و به دست سربازان گمنام امام عصر (عج) چنین اتفاقی تا حد زیادی حصول آمد و «زیزم کالی» آنان حسابی شیش شد و بر باد فنا و به ذلت هستی نایل آمدند و ...

دامنه. تشی لت. سال 1384. عکاس: عارف               مهندس محمد عبدی سنه کوهی. دفترکارش. ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴. عکاس: دامنه

دامنه. 1384. تشی لَت                             مهندس عبدی. 1393. دفترکارش

خلاصه کلام اینکه یک زمانی برای بلوگفا و اینک برای پرسین بلاگ و بعد بقیه سِروِرهای پشتیبانی کننده وبلاگها در دنیای مجازی را هم بلد شدند چه زمانی خراب و از دسترس خارج کنند یا ناخواسته خارج شوند!!! درست در کوران و بحبوحه انتخاباتی سخت رقابتی و در غایت دوقطبی و مهم و صد البته در میان شلیک تیرهای  غبارآلود علیه اصلاحات و اعتدال؛

باز این مردم بودند که پیروز شدند و دفاع جانانه ای از میراث خمینی کبیر، جمهورت نظام کرده و به تداوم دولت تدبیر و امید رای مجدد آری دادند تا دلواپسان در پستوی خماری عطش سیری ناپذیر قدرت در خماری مستمسکهای 2030 و امثال آن سالهای دیگر بمانند و ...

ولی جای شما و نوشتار شما دامنه جان در آن روزها و ازمنه خالی خالی بود !! ای کاش بودید و می بودید و ای کاش شرایط به گونه دیگری می بود که باشید تا کمک کار اهل اعتدال و اصلاحات باشید و ...

در هر حال باز هم خوشحالیم و امید آن داریم تا جمع متفرق شده دامنه خوانان حرفه ای هر روزه منتظر پستها و مطالب فکری و اندیشه ای این وبلاگ وزین مجددا دور هم آیند و این فضای مجازی را بیشتر حقیقی تر نمایند و دوباره مثل قبل بالنده و پرمخاطب تر نمایند.

در شما این توان هم افزایی و جمع مجموعه کردن وجود دارد و انرژی شما را بی نهایت می دانم و ازین نظر امیدم هرگز ناامید نیست و انتظارم بیجا نبوده و نخواهد بود.

از شما تلاش بیشتر و از دوستان سابق همت مضاعف و از خداوند توفیق بیشتر مسئلت دارم. این کمترین کم سواد این مجموعه هم خود را موظف به همراهی و همدلی بیشتر دانسته و می دانم. موفق باشید.»

مهندس محمد عبدی سنه کوهی

پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام خالصانۀ من بر آن رفیق خالصم جناب محمد عبدی که مقیم به صراط هست و مُصِر به اصلاح. من تمام کلمات چیده شدۀ نامۀ سراسر خلوص و مطالبۀ برحقّت را درک می کنم. از این که برای استمرار وبلاگ دامنه تا این مقدار ارزش و آرمان بلند قائلی، به وجودت افتخار می کنم. بارها گفته ام، باز نیز می گویم من به گونه ای به این سن میانسالی رسیده ام که تا رمَق داشتم دست از طلب بر نمی داشتم. در سنگر جبهه در دل شب، زیرِ نور ماه کتاب می خواندم. چون معتقد بوده و هستم که انسان فقط با مطالعه، بزرگ می شود. شیر را باید از پستان دانش و ارزش نوشید. پس محمد، رخِف من، من غِب نمی شوم. غِب هم اگر می شوم، ناچاری ست، ولی دغدغه ام به دل و دماغم وصل است. آنچه در این متن تازه ات از دامنه طلب کردی، در واقع اوج روحیه بخشی و صمیمیت است که نای آن دوست پُرمرحمت، به روح و روانم جاری گردید. در بیان حق هم، از هیچ حصر و بندی نمی هراسم. تشخیص های روشنگرانۀ تو را، دائم در نظر دارم که همیشه معین دامنه بوده ای. از همان اَون شکل گیری اش تا مشورت هایی که حضوری و غیابی با همدیگر داشته و داریم و خواهیم داشت. رنه دکارت می گفت: «می اندیشم، پس هستم.» من هم به صراحت می گویم: دامنه دارم، پس هستم. به اوج معرفت و کردار کاری و عالی ات درود.
  
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٦

عکس های ارسالی جناب یک دوست

عکس ها در دامنه

باقر مدّاح. عموی گرامی ما. سلام ما بر ایشان. ذاکر اهل بیت (ع) با آن صدای گرم جوشی «ابوالفضل» ماه محرّم تکیۀ دارابکلا. روز 19 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست           پسران سید محمد سجادی. دو نفر دیگر سمت راست پسران باقر آهنگر فرزند محمدتقی یورمله. 19 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

اینجا

عباس رجبی. خواهرزاده ام. 7 تیر 1396. روز عروسی اش

عباس رجبی. خواهرزاده ام. 7 تیر 1396. روز عروسی اش تالار اسلام آباد میاندورود

  
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : عکس محل

معرفی کتاب در دامنه

زندگی یعنی رهایش

1059

به نام خدا. آخرین کتابی که طی روزهای گذشته خوانده ام، «زندگی یعنی رهایش» بود. نوشتۀ رُزت پولتی، باربارا دابس. برگردان نسرین گلدار. طبق معمول برداشت های خودم از کتاب را در برگه ای نوشته بودم و اینک در این فرصت، چهار نکته از آن را به اشتراک می گذارم:

 کتاب «زندگی یعنی رهایش». عکاس: دامنه

 کتاب «زندگی یعنی رهایش». عکاس: دامنه

در ص 3 آمده است: رهایش یعنی دور ریختن چیزهایی که برای رسیدن به هدف نیازی به آنها نداریم.

در ص 63 می خوانیم: مغز ما عبارات مثبت را به عبارات منفی ترجیح می دهد.

در ص 37 نوشته شده است: رهایش از دلبستگی ها به دیگران، مهترین مقابله با مانع بزرگ جریان آرام زندگی است. وابستگی به دیگران یعنی نگرانی ذهنی، احساسی، اجتماعی، و گاه فیزیکی نسبت به دیگران.

در ص 104 نیز این گونه گفته اند: رهایش یعنی شهامتِ قدم نهادن به دایرۀ فهمی جدید از چیزهایی که تا دیروز مسلّم و غیرقابل تغییر می دانستیم. به شرط شناخت و معرفت درست.

دامنه

  
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : کتاب ، سبک زندگی

فرعون و یوسف

لیف روح

1058. به نام خدا. گفته اند خداوند منّان پادشاهی را به دو کس داد: به یوسف؛ پیغمبر و دوست خود. دیگری به فرعون؛ سرکش و دشمن خود. به فرعون از روی خواری و ذلّت داد و به یوسف از روی عزّت. فرعون آن را از نیروی خود دید. یوسف (ع) از حق تعالی. و لذا فرعون ذلیل شد و یوسف عزیز. برداشت آزاد دامنه از کشف الاسرار حکیم میبدی، ص 500. ذیل آیۀ 101 سورۀ یوسف.

رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَعَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ

پروردگارا تو بخشی از فرمانروایی را به من عطا کردی و برخی از تعبیر خواب ها را به من آموختی. ای پدید آورنده آسمان ها و زمین تو در دنیا و آخرت سرپرست و یار منی در حالی که تسلیم [فرمان های تو] باشم جانم را بگیر، و به شایستگان مُلحقم کن.‏

(سوره ۱۲: یوسف - جزء ۱۳ - آیۀ 101. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

آری؛ به قول پیر هرات خواجه عبدالله انصاری، اندیشه کنید چگونه خدا بر شاخ حنظَل [گیاه بسیار تلخ] شفا و درد نهاد و از مغز افعی، تریاق زهر ساخت.

مرقد حضرت حمزه سلام الله علیه

مرقد حضرت حمزه سلام الله علیه

امروز سالروز شهادت حضرت حمزه سیدالشّهداء (سلام الله علیه) است. همین آیۀ عالی مضامین کلام الله مجید را ضمن ارائه برای دامنه خوانان شریف، به روح مقدس عموی غیور پیامبر اسلام (ص) هدیه می کنم.

صلوات بر ساحت آن بزرگ سرباز سلحشور اسلام، حمزۀ اسدالله که در اوج فشار کینه توزان بر نبی مکرّم اسلام (ص)، به او ایمان آورد و قلب رسول خدا (ص) را مسرور و شادمان ساخت و لرزه بر اندام دشمنان عَنود و لجوج انداخت و الگوی همۀ غیورمردان تاریخ شد.

دامنه

  
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : لیف روح ، عترت

زمون

زمون و قنات پشون و گوسفندون

به نام خدا. او زمون است. فامیلی اش را نمی دانم. گوسفند دارد و چوپان است. در غوص پُل یورمله، سُکنی و مأوا دارد. اصالتاً از قصَبات ییلاقات بالادست دارابکلاست. مردی خوب و کاری ست. یادم است جوان که بودم وی را قنات پشون و اوس صحرا زیاد می دیدم.

زمون، آن زمان، زمانِ ظهر گوسفندانش را برای آشامیدن آب، به شیار قنات پشون می آورد و آب زُلال قنات را به آنان می نوشانید. که حالا چند سالیه، این قنات باعظمت و پُرخاطره، کاملاً خشکیده؛ بهتر است بگویم مسدود شده. نه نه! اساساً محو و از دیده، ناپدید شده است. قناتی که می توانست به جذب توریست (=گردشگر) و زیبایی های روستا بینجامد و محل را رونق و مردم را نشاط و رمَق دهد. بگذرم. داشتم از آقا زمون می گفتم.

          زمون. سید محمد سجادی. 18 تیر 1396. دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

زمون. سید محمد سجادی. 18 تیر 1396. دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

زمون. سید محمد سجادی. 18 تیر 1396. دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

زمون. 18 تیر 1396. روستای دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

زمون. 18 تیر 1396. روستای دارابکلا. عکاس: جناب یک دوست

زمون هنگامۀ صبح و عصر گوسفندانش را به چرا می بُرد. آنقدر گوسفندان و بُزش زیاد بود که من دقیق یادمه، حینِ استراحت دادن گوسفندان در گرمای داغ تابستان، حتی زیر سایۀ پهناورترین درخت گردوی اوس صحرا جا نمی شدند. نمی دانم آیا الان هم همان تعدادِ وُفور و پُربار و فَربِه دارد یا یک کِشت و کال اند و لاغر مغ مغو!

همین جا و در این پست صمیمی ام، این آیۀ 6 سورۀ نحل را که در بارۀ نعمت و ارزش و جمال گوسفندان است هدیۀ همۀ زمون ها و چوپان ها و گوسفنددارها و علاقمندان به قرآن می کنم تا اُنس جان شان گردد و زمزمۀ جانان شان:

وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ. و برای شما در آنها زیبایی [و شکوه] است، آن گاه که [آنها را] شبان گاه از چراگاه بر می گردانید و هنگامی که صبح گاهان به چراگاه می برید. (سوره ۱۶: النحل - جزء ۱۴ - آیۀ 6. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)

ترجمۀ انگلیسی آیۀ 6 نحل را نیز از این منبع می آورم:

And for you in them is [the enjoyment of] beauty when you bring them in [for the evening] and when you send them out [to pasture].

دامنه خیلی در نوستالُژی ست که چه زمان های قشنگی بود آن دورۀ زمون؛ چه زمون مهربانی بود این زمون ناخسته و صورت سرخ شده و آفتاب نشسته. وقتی می خواستیم با او گپ بزنیم بغل دستی ها می گفتند گت تر صحبت هاکونین، زمون نِشنانه. سخت اِشنا هَسّه. بعد پیچ وُلوم را آخرِ آخر می کردیم و او تازه می فهمید و می خندید و سر تکون می داد که بله بله. اَره اَره.

ممنونم جناب یک دوستِ بامعرفت که با این عکس های زحمتشکان مرا به سخن می آوری و خاطره گویی وادشتی. سلامم را به زمون و سید محمد سجادی برسون. خدا نگه دارتون.

دامنه

  
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٦

دارابکلا در تیرماه 1396

تیر ماه در دارابکلای میاندورود

 دارابکلا. جنگل. عید فطر. تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست          دارابکلا. از زاویۀ یال آهنگرمله. 17 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

بقیه در «کرانه دارابکلا میاندورود» اینجا

رَف بِن دامنه. 17 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

رَف بِن دامنه. کَتل کَش. 17 تیر 1396. عکاس: جناب یک دوست

  
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : عکس محل

اطلاعیه دامنه: سخنی با دامنه خوانان شریف

چه شد؟

1056. به نام خدا. از بامداد 21 خرداد 1396 سایت پرشین بلاگ «persianblog» _که دامنه بر روی آن راه اندازی شد_ دچار اختلال اساسی، از جمله نقص های فنی همچون: لاگین (=ورود با رمز به مدیریت سیستم)، بروزرسانی، محو بخش وسیع آرشیو از مهر 1394 تا 31 خرداد 1396 و ...  شد.

تا این که از امروز 15 تیر 1396، بخشی از مشکل سایت مرتفع شد و امکان لاگین به مدیریت وبلاگ و پست گذاری و بروزرسانی فراهم گردید. مدیریت پرشین بلاگ نیز ضمن پوزش از تمامی کاربران و تشکر از صبر و شکیبایی آنها، اعلام داشت در صدد «تغییرات و ارتقاء فنی در زیرساخت و امکانات پرشین بلاگ» می باشد.

با این توضیح مختصر موضوع _که حواشی هم دارد و من به آن ورود نمی کنم_ وبلاگ دامنه نیز از آسیب جدّی و ویرانگر مصون نماند و حدود 4500 پست دامنه، از آرشیو وبلاگ محو و بلعیده شد. خسارتی به این بزرگی، آن گونه مخرّب و تشویش آور است که می توان آن را به نوعی انحلال! وبلاگ نامید.

اگر به همین ستون کناری آرشیو وبلاگ، نگاه شود کاملاً مشهود است که آرشیو ماهانه فقط از «مهر ٩٢» _که دامنه تأسیس شد_ تا «شهریور ٩۴» موجود است و بقیه مطالب، از مهر 1394 تا خرداد 1396 کاملاً محو و نابود شده است.

آرم دامنه. طرّاح قربانعلی طالبی دارابی

البته نیک می دانستم در دنیای مَجازی نیز، مانند فضای واقعی میان جُنبندگان، این گونه آسیب ها امری محتوم و پیش بینی پذیر است. هَکرها، بدافزارها، باج افزارها و اساساً ویروس ها و گاه عوامل خطای انسانی، همگی، شرائطی را به مدیران وبلاگ ها تحمیل کرده و می کند که واقع بینانه بپذیرند که این محیط، محیطی امن و قابل اطمینان برای حفاظت از بایگانی متن ها و عکس ها و نوشته ها و اسناد و هر چه که در وبلاگ میسّر است، نیست.

تا اینجا روشن ساخته ام که چه شد. یعنی چه شده بود که دامنه از 21 خرداد 1396 تا 15 تیر 1396 هیچ مطلبی در دامنۀ دارابکلا بازگذاری نکرده بود. این بود و البته بخشی هم به علت آن بود که در این 25 روز، برای کاری ویژه، رِم (=دوانده) کشیده شده بودیم و فرصت حضور نداشتم.

چه کردم؟

من اساساً از اَوان نوجوانی و شاید هم از کودکی! آموخته ام و نیز آزموده ام که از هر سند و اوراق بهاء دار و نیز نوشته ها و امانت ها، باید و باید دو یا چند نسخه کپی و بدل نگه داشت تا با محو یکی، دیگری جایگزین روز مبادا گردد. این خصّه و روحیۀ من موجب شد در سراسر عمرم، حتی سوزن تَه گرد را هم بآسانی گم نکنم؛ چه برسد به متن هایم در وبلاگ.

با این نکته، خواستم بگویم گرچه اختلال فنی سایت پرشین بلاگ، آسیب جدی به وبلاگ های سایتش وارد نموده است که داد مدیران را درآورده است و برخی از آن کوچیده اند؛ اما دامنه با تدبیری که از بدو تأسیس کرده بود، رودست نخورد و از همۀ اعتبار وبلاگ حراست نمود. چرا؟ چگونه؟

چون از همان 26 مهر 1392 که با تبرُّک از عید خُجستۀ غدیر خُم وبلاگ دامنه دارابکلا را تأسیس کرده بودم، به موازت آن، جهت نسخۀ پشتیبان دامنه، کمی بعد، بر روی سایت بلاگ اسکای «blogsky»، وبلاگ دیگرم را راه اندازی نموده بودم که نام اصلی اش «زنگ انشای دارابکلا» و نام فرعی اش «زنگ نیایش دارابکلا» و نام نهایی و رسمی اش «فراز ایران» بوده و هست.

در این وبلاگم، یعنی «فراز ایران»، هفت زیرمجموعه ساخته بودم که همگی نسخه پشتیبان دامنه و آلبوم دامنه بود. لذا؛ هم، همۀ پست های دامنه را در طول این چهار سال بطور ماهانه در نسخه پشتیبان دامنه، یعنی وبلاگ «قلمرو دارابکلا» می ریختم و هم، چند سلسله مباحث مهم دامنه را که برای من نه یک پروژه (=برنامه مدت دار) که یک پروسه (=روند دائمی و پایدار و ماندگار) بوده را در وبلاگ های متصل به فراز ایران می ریختم و از آن محافظت می نمودم.

یعنی ماهانه می کوشیدم سلسله نوشته هایی که در دامنه می نویسم را وبلاگی مستقل کنم. وبلاگ های زندگینامۀ دامنه،  روحانیت دارابکلا،  فرهنگ لغت دارابکلا،  تاریخ سیاسی دارابکلا،   کرانهٔ دارابکلا میاندورود،  که لینک همۀ آن اینهاست:

چه باید بکنم؟

اینک که طی این مدت 25 روزه، چند پست متنوع از جمله عکس ها و متن ها در فراز ایران گذاشته بودم و برخی از دامنه خوانان شریف به آن رجوع می نمودند، امروز پنجشنبه 15 تیر 1396، باز نیز به دامنه ام بازگشته ام که بگویم چه باید بکنم؟

در این گونه رویدادهای ویرانگر سایت ها، چند گونه ایده و فکر به سراغ هر وبلاگ داری می رسد که ذهن را به آن درگیر می کند. نیز کسانی که طرف مشورت اند، راه حل هایی گونه گون (=متفاوت یا مشابه) ارائه می کنند. من به برخی از این ایده هایی که معمولاً در این جور مواقع در ذهن جولان می کند، و به عبارتی زمزمۀ ذهنی ست، اشاره می کنم.

  • 1- تأسیس وبسایت مستقل به جای راه اندازی وبلاگ؛
  • 2- تغییر سایت و جابجا شدن به سایت دیگر؛
  • 3- ورود به فضای مَجازی پیام رسان به جای سایت و وبلاگ؛
  • 4- درگذشتن از وب و وبلاگ داری و فضای مَجازی؛
  • 5- نوشتن در وبلاگ های دیگران؛
  • 6- شکیبایی تا رفع اختلال و ادامۀ راه.
من اما، دو راه را بر همۀ این راه حل ها ترجیح داده ام چرا که من خود را برای هدف و آرمان بزرگِ دین، انسان، جامعه و اندیشه وقف کرده ام و بی جهت، نمی چرخم و عبَث و پوچی را اساساً مردود و نامربوط می دانم.

اینک با توجه به این نوع اختلالات سنگین که در پرشین بلاگ رخ نموده، من بر این نظرم یا «فراز ایران» را وبلاگ اصلی ام قرار بدهم و در آنجا طی طریق کنم و پست های متنوع خود و دامنه نویسان شریف را به وبلاگ های چندگانۀ بالایم ارجاع بدهم. یا به همان شیوۀ سابق، همچنان دامنه را محور کارم بدانم و روزانه پست هایم را ارائه نمایم.

این دو شیوه، ذهنم را مشغول ساخته که بزودی یکی را برمی گزینم. فقط یک نکته را ضرورتاً بر دامنه خوانان شریف روشن سازم که هر گاه دیده شد یکی از وبلاگ های اصلی من در هر دو سایت پرشین بلاگ و یا بلاگ اسکای، دچار اختلال شده است، به یقین من در یکی از این دو فضا حضور دارم؛ یعنی یا در فراز ایران به انضمام خطّه دامنه، یا در دامنه دارابکلا. بعون الله تعالی.

دامنه

  
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : اختصاصی

آدرس وبلاگ های دامنه

  
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩٦
برچسب ها : اختصاصی

← مطالب قبل