پست 3307به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 40. سرکاتی. این یک لغتِ قدیمی دارابکلایی هاست که اشاره دارد به پارچه ای قطور گردکرده به دور هم، که زنان روی سر می گذاشتند و با آن اثاث منزل، هیزم، غوراَفتو (ظرف مسی آب)، جاجیم، کیسۀ قند، سبد کالا و علی الخصوص بُقچه ی پارچه ای حموم و سایر اشیاء ی عتیقه و غیرعتیقه و نیز توتون و پنبه و آغوز و کاندس و خریدهای شهر را حمل می کردند بی آن که حتی یک بار هم بر زمین بیفتد و یا حتی با دست آن را داشته باشند.

در این میان برخی زنان و مادران بسیار مهارت داشتند و خیلی متعادل آن را حمل می کردند. و حتی کلّه ی شان آنقدر زور داست می گفتند سرکاتی هم نمی خواد؛ کاری بسیار مهم که اساسا" مردان چه با سرکاتی و چه بی سرکاتی از آن بسی عاجزند.

از مهمترین این صحنه ها در دارابکلا که با سرکاتی اثاث و اشیاء و کالاها را حمل می کردند یکی اثاثیه ی ظریف و قیمتی و چینی و شکستنی جهیزیه ی عروس بود که زنان در عصر عروس یار در داخل سینی آن را به منزل داماد حمل می کردند. و دیگری آب آوردن دختران از قنات پشون بود که من داستان جذبه دار و عشقی  آن را در لغت قنات پشون در پست های گذشته آورده بودم.

البته زنان و دختران الآن دارابکلا، اساسا" به این سرکاتی ها بسیار آلرژی و حساسیت دارند و اصلا" سراغ آن نمی روند چون سر را برای تفکر و اندیشیدن و هویت می خواهند نه برای بار و مار و کار.

نیز برخی از زنان اساسا" از همان سال های دور تا الآن هنوز هم بلد نیستند حتی یک بقچه ی نرم لباس را با سرکاتی حمل کنند. چون کلا" این دسته هی تپُق می آرند.

چه خوبه مهندس محمد عبدی سنه کوهی این بحث سرکاتی را از حوزۀ فرهنگ سنه کوه و هزارجریب نکا تفصیل دهد.

حمل اثاث عروس در یک عروسی سنتی مازندران توسط زنان

این هم حمل با سرکاتی ست یا بی سرکاتی

اینم نوعی عجیب از حمل بار، ماشین ها همه باید بزنند کنار



موضوعات مرتبط: مسائل زبان و لغات دارابکلا

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3306 : به نام خدا. توضیح دامنه. جناب یک دوست عکس بینگوم _بادمجون_ زیر را دیشب به تلگرامم فرستاد. صبح که واکردم تلگرامم را، یاد قضیه ی خرمقدّسی یک شخص در داستان استاد شهید مطهری در کتاب «امدادهای غیبی در زندگی بشر» افتادم که سال های پیش آن را در دفتر یادداشتم خلاصه کرده بودم. این پست محصولی ست از دیدن این بینگوم و آن قضیۀ ی آموزنده. عین قضیۀ بسیار مهم در کتاب شهید مطهری، این است:

«گاهی هم حساسیتهای کاذب در جامعه به وجود می‌آورند یعنی مردم درباره اموری حساسیت نشان می‌دهند که دلیلی ندارد. یکی از آقایان نقل می کردند که در یکی از شهرستانها مردی از کسَبه که خیلی مقدس بود، خدا به او فرزندی نداده بود جز یک پسر، آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعاً لوس و ننُر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود، این پسر کم کم جوانی برومند شد.

جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننُری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود، پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمی‌داد، از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود، حاضر نمی‌شد طردش کند، می سوخت و می‌ساخت. کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه ی پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل نمی شد بساط مشروب پهن می کرد. تدریجاً زنانِ هرجایی را می آورد، پدر بیچاره دندان به جگر می گذاشت و چیزی نمی گفت.

درآن اوقات تازه گوجه فرنگی به ایران آمده بود. عده‌ ای علیه این گوجه‌ ی ملعون فرنگی تبلیغ می کردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده است، مردم هم نمی‌خورند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی در باره‌ ی گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود در آن شهر به این گوجه ارمنی بادمجان می گفتند این لقب از لقب گوجه فرنگی حادّتر و تندتر بود، زیرا کلمه ی گوجه فرنگی فقط وطن این گوجه را مشخص می کرد ولی کلمه‌ ی ارمنی بادمجان مذهب و دین آن را معین می کرد،  قهراً در آن شهر تعصّب و حساسیت مردم علیه این تازه‌وارد بیشتر بود.

روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون می‌خورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند که امروز آقاپسر کار تازه ای انجام داده است، یک دستمال ارمنی بادمجان با خود به خانه آورده است.

پدر وقتی این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانه‌ ام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده ای که ارمنی بادمجان به خانه آورده‌ای این دیگر برای من قابل تحمل نیست. دیگر من از تو پسر گذشتم، باید از خانه‌ی من به هر گوری که می خواهی بروی!

به این می‌گویند حساسیت کاذب، که ریشه‌اش عدم رشد فکری و عقلی است. بیشتر دعواها در خانواده و جامعه به خاطر نداشتن رشد کافی است.»

بینگوم _بادمجان_ روستای دارابکلا. ارسالی جناب یک دوست در 5 شهریور 1395



موضوعات مرتبط: مسائل شهید آیة الله مرتضی مطهری , مسائل دینی

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3305 : به نام خدا. آلبوم 108 عکس دارابکلا شامل سردۀ و گل ها از جناب یک دوست و تصاویری متنوع از سوی رنگین کمان و دو تصویر از داراب زیست در اینجا

این درخت لرگ است که چوبش نرم ولی در آتش بآسانی نمی سوزد، هی چس چس می کند. ارسالی جناب یک دوست به تلگرام دامنه در 5 شهریور 1395. بقیه در اینجا



موضوعات مرتبط: مسائل آلبوم عکس

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3304 : به نام خدا. اندیشه های مرحوم دکتر علی شریعتی

تقبیح بی دینی به عنوان نمادی از روشنفکری



موضوعات مرتبط: مسائل دکتر علی شریعتی

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3303 : به قلم دامنه. مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین آهنگر دارابی یکی از آن روحانیون دارابکلایی بود که مانند برخی از همکسوتان خود، در ساری ساکن بود. ایشان فرزند مرحوم حاج بابا بود. برادر مرحوم حاج مرتضی و کبل هادی آهنگر دارابی. به عبارتی عموی رفیق گرامی مان حسن آهنگر دارابی و مهدی آهنگر دارابی. و نیز عموی همسر گرانقدر مرحوم یوسف رزاقی، رفیق در فراق و هجران مان. به عبارتی عموی دوست دورۀ اوایل انقلاب مان مجتبی آهنگر دارابی.

ایشان طبق شنیده هایم در حوزۀ نجف هم بودند. به دلیل این که در محیط های عمومی دارابکلا به نُدرت آمد و شد داشتند، شناختی از این روحانی مقیم ساری ندارم. فقط گاه گاهی در دیدارهای اتفاقی در معابر محل، سلام و علیکی داشتم. از این رو در معرفی ایشان اطلاعات کافی ندارم.

با فرزندانش مرحوم محمد، امیر و محسن که به منزل عموی شان حاج مرتضی می آمدند کم و بیش آشنایی داشتم. و نیز کم و بیش با قضایای سیاسی فرزند بزرگ دیگرش یعنی _جواد آهنگر دارابی_ آگاهی و اطلاع داشتم.

این روحانی دارابکلایی در یکی از مساجد شهر ساری نماز اقامه می کردند و مسائل و امور شرعی محلۀ سکونتش را برعهده داشتند. به روح شان درود می فرستم و بر تمامی بازماندگان نسبی و سببی شان (در ساری و دارابکلا) سلام دارم.

از چپ: مرحوم پدرم. مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ حسین آهنگر دارابی. بهمن 1365. حیاط تکیۀ بالای دارابکلا. تشییع جنازۀ شهید حجة الاسلام سیدجواد شفیعی دارابی. عکس دوم در ادامۀ مطلب



موضوعات مرتبط: مسائل روحانیت دارابکلا بخش2
ادامه مطلب

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3302 : به نام خدا. عکس هایی از دارابکلایی ها

به شرح دامنه : حاج اکبر آهنگر دارابی. مشهور به حاج گتی اکبر. (مرحوم حاج گتی کدخدای دارابکلا بود). ساکن انتهای محلّۀ تکیه پیش دارابکلا، مشهور به قاسم شاهمیری دکون پیش. به عبارتی پدر آقاجواد که فروشگاه کفش دارد. به عبارتی پدرزنِ شهید حجة الاسلام سیّد جواد شفیعی دارابی. مرحوم حبیب (عباس) طالبی دارابی. سیّد موسی موسوی دارابی (از انقلابیون محل و دوستان قدیمی مان) و اسماعیل اعتمادیان (از آزادگان دفاع مقدس). حاج اکبر فردی مذهبی و اهل مسجد و تکیه است. طبقۀ دوم خونۀ  قدیمی قبلی اش، سال ها دندانپزشکی محل بود. و اگر اشتباه نکنم صحنه هایی از یک فیلم سینمایی نیز که در دارابکلا و اطراف فیلمبرداری شده بود، از خونۀ ایشان بود که به سبک سنتی چوبی ساخته شده بود. برای سلامتی اش صلوات. عکس و ارسال: جناب یک دوست در 5 شهریور 1395.



موضوعات مرتبط: عکس هایی از دارابکلایی ها

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3301 : به نام خدا. در پانزدهمین قسمت سلسله مسائل نهج البلاغه، اسلام از نظر امیرالمؤمنین، امام علی _علیه السّلام_ در بخشی از خطبۀ 106 نهج البلاغه را ارائه می کنم:

«اسلام روشن‏ ترین راه‏ ها است، جادّه ‏هایش درخشان، نشانه‏ هاى آن در بلندترین جایگاه، چراغ‏ هایش پرفروغ و سوزان، میدان مسابقۀ آن پاکیزه براى پاکان، سرانجام مسابقه‏ هاى آن روشن و بى پایان، مسابقه دهندگان آن پیشى گیرنده و چابک سوارانند.

برنامۀ این مسابقه، تصدیق کردن به حق،

راهنمایان آن، اَعمال صالح،

پایان آن، مرگ،

میدان مسابقه، دنیا،

مرکز گرد آمدن مسابقه دهندگان، قیامت،

و جایزۀ آن بهشت است.»

حرم امام علی (ع)



موضوعات مرتبط: مسائل نهج البلاغه

تاريخ : شنبه ٦ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3300 : به نام خدا. عکس هایی از دارابکلایی ها

به شرح دامنه : جابر آهنگر دارابی. فرزند رفیق قدیمی و انقلابی و همیشگی ام جناب حاج خلیل، ساکن آهنگرمحله ی دارابکلا. به عبارتی برادر آقاجواد. و نوۀ مرحوم حاج محمدعلی و مرحوم حاج ابراهیم. و نتیجۀ مرحوم حاج اسماعیل. مغاره اش سم فروشی ست، که به اینترنت پرسرعت هم همیشه وصل است، از عکسش کاملا" هویداست. نمی دانم داماد کیست. ولی دوستان نیکی دارد که گاه با هم دیدار هم داریم. شغل مهمی ست جابر. ولی فقط مراقب باش جابر که بوی سمّ ممّ تو را منگ نکند! آن پوستر عاقبت نقدفروشی و عاقبت نسیه فروشی هم عالی ست جابر. راستی معنی جابر را که بلدی!؟ نیستی از سلمان بپرس. برای سلامتی و توفیقات و برکات کسب و کار جناب جابر صلوات. عکاس و ارسال: جناب یک دوست در 4 شهریور 1395. یک عکس دیگر در ادامۀ مطلب



موضوعات مرتبط: عکس هایی از دارابکلایی ها
ادامه مطلب

تاريخ : جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3299به قلم دامنه : کلاس نهم. به نام خدا. قدرت نامحسوس را می توان در نمونه های زیر در نظر داشت:

1- کیفیت حکومت کردن در کشورها؛ حکومتی که با فساد و خودکامگی و بی انضباطی آمیخته باشد، نمی تواند قدرت ایجاد کند.

2- ارادۀ تخصیص منابع به دست یافتن بر هدف های ملی؛ معمولا" دولتی که برای اهدافش به زور متوسل می شود، قدرت بیشتری دارد تا دولتی که تمایلی به این کار ندارد. مانند آمریکا و سوئیس.

3- روحیه و لیاقت و کیفیت نظامیان؛ ارتش بزرگ با کادرهای فاقد جنبه های روحیه و نظم و لیاقت و ارزش ها و ایمان و باورها، بسیار بی اثر خواهد بود. (مثل فیلم کمدی «جانبازان هنگ بی جان» می گردد)

4- توان بالقوۀ اتحاد دولت؛ آمادگی یک دولت برای اتحاد با دولتی دیگر، قدرت را افزایش می بخشد. مثل اتحاد تاریخی فرانسه با انگلیس علیه ی شکست نازیسم.

5- سطح آگاهی سیاسی مردم؛ با بالا رفتن سطح دانش سیاسی مردم، دولت در بسیج منابع، قدرتمتدتر می شود. تا کلاس دهم. خدا نگه دار.



موضوعات مرتبط: مسائل علم سیاست

تاريخ : جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3298 : به نام خدا. متن نقلیبه قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی 66«رابطه فرهنگ و اقتصاد ونگاهی به باورهای فرهنگی روستاییان مناطق مرکزی ایران در مورد آب میتواند جالب باشد پیشاپیش پیدا است که جایگاه آب نزد مردمان ساکن در اقلیم خشک با جایگاه آب نزد ساکنان مناطق پرباران یکسان نیست. 

فرهنگ به عنوان یک فرآورده حاصل از زیست محیط و انسان پرورده شده در این زیست محیط، خاستگاههای عمیق اقتصادی دارد؛ نکته ای ناپوشیده برای اغلب ما. اما فرهنگ نیز پس از شکلگیری و تنیده شدن اجزای آن در یکدیگر، همچون درختی تناور بر گستره های مختلف اقتصاد سایه می افکند و کارکردهای اقتصادی انسان و جامعه را زیر نفوذ و تأثیر خود میگیرد.

سیمای اقتصاد بسیاری از کشورها را با وجوه فرهنگی آنها توصیف میکنند؛ توسعه اقتصاد چین را حاصل قناعت چینی، پیشرفتهای اقتصادی ژاپن را حاصل سختکوشی ژاپنی و شاید گاهی اوقات پسماندگی برخی ملل را حاصل تنبلی ملی یا بیخیالی عمومی اعلام مىکنند. واقعیت این است که فرهنگ و اقتصاد، رابطه ای علت و معلولی و دوسویه دارند. هر دو در مواردی علت و گاهی معلول دیگری هستند. 

اقتصاد همچون تراکتور، بسترهای موجود فرهنگ را شخم میزند و فرهنگ بذرهای تازهای برای تغییر عملکرد اقتصاد میپاشد. توسعه بازار مصرف، عادات جدید پدید می آورد و عادات و رفتارهای فرهنگی تازه سفارشهای نوینی را در مقابل اقتصاد قرار میدهد تا مسیرهای جدیدی را بپیماید.

اما بسترهای سنگلاخ فرهنگی چه بر سر اقتصاد میآورد؟ آیا تراکتور اقتصاد در بسترهای سنگلاخ، توانایی آزاد کردن ظرفیت خود را به صورت شخم عمیق بسترهای فرهنگی دارد؟ رابطه دوسویه اینجا خود را به خوبی مینمایاند: اقتصاد، اسیر همراهی فرهنگ است. فرهنگ میتواند موتور توسعه اقتصادی را روشن یا آن را کم توان و خاموش کند.»



موضوعات مرتبط: مسائل آسیدعلی اصغر شفیعی

تاريخ : جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3297 : به انتخاب دامنه. به نام خدا. تفسیر آیۀ شاکله (84 سورۀ اسراء) با استناد به تفسیر نمونۀ آیة الله العظمی ناصر مکارم شیرازی:

قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلًا. بگو هر کس بر حسب ساختار [روانى و بدنى] خود عمل مى ‏کند و پروردگار شما به هر که راه‏یافته‏ تر باشد داناتر است.(ترجمۀ مرحوم محمدمهدی فولادوند).

شاکلة در اصل از ماده شکل به معنى مهار کردن حیوان است، و شکال به خود مهار مى‏ گویند، و از آنجا که روحیات و سجایا و عادات هر انسانى او را مقید به رویه‏ اى مى‏ کند به آن شاکله مى‏ گویند. مفهوم شاکله هیچگونه اختصاصى به طبیعت ذاتى انسان ندارد، لذا مرحوم طبرسى در مجمع البیان دو معنى براى آن ذکر کرده است، طبیعت و خلقت و نیز طریقه و مذهب و سنت (چرا که هر یک از این امور انسان را از نظر عمل به نحوى مقید میسازد).

و از اینجا روشن مى‏ شود آنها که آیه فوق را دلیلى بر حکومت صفات ذات بر انسان گرفته‏ اند و آن را دلیلى بر جبر مى‏ پندارند، و در این راه تا آنجا پیش رفته‏ اند که به تربیت و تزکیه اعتقاد ندارند، تا چه حد در اشتباهند و شاکله هرگز به معنى طبیعت ذاتى نیست، بلکه به هر گونه عادت و طریقه و مذهب و روشى که به انسان جهت مى‏ دهد شاکله گفته مى‏ شود

بنا بر این عادات و سننى که انسان بر اثر تکرار یک عمل اختیارى کسب کرده است، و همچنین اعتقاداتى که با استدلال و یا از روى تعصب پذیرفته است، همه اینها نقش تعیین کننده دارند، و شاکله محسوب مى‏ شوند. اصولا ملکات و روحیات انسان معمولا جنبه اختیارى دارد چرا که انسان هنگامى که عملى را تکرار کند، نخست حالت و سپس عادت و بعد تدریجا تبدیل به ملکه مى‏ شود، همین ملکات است که به اعمال انسان شکل مى‏ دهد و خط او را در زندگى مشخص میسازد، در حالى که پیدایش آن مستند به عوامل اختیارى بوده است.

در بعضى از روایات شاکله به نیّت تفسیر شده است، در اصول کافى از امام صادق ع چنین نقل شده: النیة افضل من العمل الا و ان النیة هى العمل، ثم تلا قوله عز و جل قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ‏. یعنى على نیته:

نیت افضل از عمل است اصلا نیت همان عمل است سپس آیه قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِهِ را قرائت فرمود و اضافه کرد منظور از شاکله نیت است. این تفسیر، نکته جالبى در بر دارد. و آن این که نیّت انسان که از اعتقادات او برمى‏ خیزد به عمل او شکل مى‏ دهد، و اصولا" خود نیّت یک نوع شاکله یعنى امر مقیّدکننده است، لذا گاهى نیّت را به خود عمل، تفسیر فرموده و گاه آن را برتر از عمل شناخته، چرا که به هر حال خط عمل منشعب از خط نیت است.»



موضوعات مرتبط: مسائل قرآنی

تاريخ : جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3296 : به نام خدا. عکس هایی از دارابکلایی ها

به شرح دامنه : جواد رنجبر دارابی. فرزند مرحوم حاج شعبان رنجبر دارابی، خادم الحسین (ع) مسجد جامع و تکیۀ دارابکلا. ساکن پایین محله ی دارابکلا. به عبارتی برادر گرامیِ بسیجی شهید حسن رنجبر دارابی. داماد حاج گُل محمد رمضانی دارابی. جناب آقا جواد رنجبر شغل اصلی اش برقکاری ست. مغاره اش بغل دست سم فروشی جناب جابر آهنگر دارابی ست، اوقات فراغت را در مغازه اش سازه _جارو_ می بندد. کسب و کارت برکت ای ساقی زحمتکش مسجد جامع و تکیه ی دارابکلا. این پست را به دلیل این که جناب جواد، مانند مرحوم والدش، خادم الحسین (ع)است، علاوه بر این مجموعۀ نوشتار، در سلسله مسائل مسجد و تکیهٔ دارابکلا، اینجا، نیز ذخیره می کنم.

من در 18 آذر 1392 برادر شهیدش حسن رنجبر دارابی را در پست 54 اینجا با عنوان کوچه های دارابکلا پر از شهیده (9)، معرفی و تجلیل کرده بودم. و مرحوم پدرش را در 13 تیر 1395 در پست 2894 اینجا. برای سلامتی و توفیقات و برکات کسب و کار جناب جواد، صلوات. عکاس و ارسال: جناب یک دوست در 4 شهریور 1395. سه عکس هم در ادامۀ مطلب


موضوعات مرتبط: عکس هایی از دارابکلایی ها , مسائل مسجد و تکیهٔ دارابکلا
ادامه مطلب

تاريخ : جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3295 : به قلم حاج حسین رمضانی دارابی 16. «سلام. ایشان [مرحوم سید علی اکبر حسینی دارابی، واقع در پست 3274، اینجا] یکی از خوبهای دارابکلا بودن. از محبت های ایشان هم نمیشود دریغ کرد تا همیشه یاد ایشان را زنده نگه داریم. روحش شاد یادش گرامی.

سلام. ما از دولت روحانی هیچ حرکت روبه جلوی نداشتیم تا ایشان دفاع کنیم. [اشاره به پست 3285 اینجا]

سلام. بَه بَه. شما هم یک روز به گیر مدیران ظالم افتادید. درد داشت؟ شیش و شلپت محبت می آورد چه بسا. ما رو هم فلک می کردند. محبت پیشکش از مدرسه بیرونمان میکردند. باز روز از نو و همان صف اول تنبیه بودیم به زور مدیران ظالم.[اشاره به زندگینامۀ دامنه با عنوان آنچه بر دامنه گذشت 12، واقع در پست 3294 اینجا]

سلام. از جناب یک دوست هم صمیمانه تشکر می نمایم به خاطر عکسهای زیبا و باشوقش را برای دامنه ارسال مینماید. [اشاره به پست 3284 اینجا] تا همه از طبیعت زیبای داربکلا لذت ببریم واز شما گلایه داریم از بابت حمایت نکردن از محیط زیست حتی یک پست هم اعتراض  ندیدیم  خودتان را به نوعی شریک نمی دانید در امر فضای سبز  به نوعی  آبشار مازیار ما  را هم ... شما نظاره گره همین صحنه هستید که طبیعت ما ازبین برود چرا و چگونه

پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام من هم به شما حاج حسین. 1- بله مرحوم سید علی اکبر حسینی دارابی، سیدی شریف بود و شریف زندگی نمود. 2- نقد هر دولتی حق هر شهروندی ست. من هم تا به این سنّم هرگز وکیل مدافع هیچ دولتی نبوده و نیستم. 3- البته مرحوم پدرم در آن فلک کردن من، ظالم نبودند که شما نوشتید. می دانم شوخ طبعی نمودی! 4- من هم مانند خودت، از جناب یک دوست بسیار ممنونم. و من از شخص خودت نیز بسیار متشکرم که وبلاگ خودت را سرزنده نگه می داری و خیلی خوب و متنوع آن را مدیریت می کنی که من همیشه خواننده وبلاگت هستم و با دامنه نیز از طریق عکس های ارسالی زیبا و بجا همکاری دارید. ممنونم و خداحافظ.



موضوعات مرتبط: مسائل جناب رنگین کمان

تاريخ : جمعه ٥ شهریور ۱۳٩٥ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()

پست 3294 : به قلم دامنه. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در آن خونۀ مان که مکتبخانۀ پدر و مادرم نیز بود، من هم نزدشان درس می خواندم. درس عمّ جزء. (یعنی جزء سی ام قرآن، که با سورۀ نباء که با آیۀ «عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ» آغاز می شود).

شاید بیش از 150 نفر در آن مکتبخانه حضور داشتند. البته دخترها به صورت مجزّا و حضور خصوصی در صبح و بیشتر عصرها نزد مادرم تعلیم می گرفتند

مکتبخانه مثل یک دبستان اداره می شد. حضور و غیاب می شد. زنگ تفریح می خورد. مُبصر و ناظم داشت. ساعت خاصی برای رفتن در رودخانه ی زیر خونه ی مان _رَف بِن کبل آخوند_ برای گرفتن وضو جهت اقامه ی نماز ظهر و عصر داشت.

حتی بخوبی یادم مانده که مرحوم پدرم از دانش آموزان می خواست بعد از گرفتن وضو، هر نفر یک سنگ نیز از کف رودخانه برای دیوار حیاط خونه ی مان بیاورد.

در مکتبخانۀ پدرم حتی نیز فلک و کُتک و ترکۀ ی انار و حلق آویز به سقف برای تنیه  و ماشه دار و سازه کتینگ داشت.

من یک بار حسابی توسط پدرم فلک شدم. دوتا پایم را به فلک بستند دو نفر محکم دو سرش را داشتند و پدرم با شیش و شلپت _ترکه_ حسابی و محکم می نواخت.

فلک ابزاری ساده بود. یعنی یک چوب که دو سرش طناب بسته می شد و موقع فلک کردن، به دورِ دو تا پای فرد بسته می شد و دو نفر هم دو سمت آن را محکم می گرفتند و فرد را بر زمین می خواباندند و پدرم با خشم و اخم کف هر دو پا را چندین بار با ترکه یا ماشه دار و یا سازه کتینگ _دسته ی جارو_ می زد. (در اینجا شهروند دارابکلا هم منتشر می شود)

آن زمان ها عمّ جزء در خانۀ همۀ دارابکلایی بود

این عکس صحنه ای از فلک شدن است



موضوعات مرتبط: آنچه بر دامنه گذشت

تاريخ : پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٥ | ٩:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابراهیم طالبی دارابی | نظرات ()