دامنۀ دارابکلا
پهنهٔ عمومی، دینی، سیاسی

پست 4653 : به قلم دامنه : به نام خدا. در قسمت 16 درس علم سیاست موضوع مهم «خاستگاه دولت» را می نویسم:

برای خاستگاه (=پیدایش، برآمدن، برخاستنِ) دولت، پنج نظریه در علم سیاست مطرح شده است:

  1. نظریۀ خاستگاه الهی
  2. نظریۀ خاستگاه زور
  3. نظریۀ خاستگاه ژنتیک
  4. نظریۀ خاستگاه طبیعی
  5. نظریۀ خاستگاه قرارداد اجتماعی

هر یک از این پنج نظریه ی مهم را _که در آن بحث های مفصل و آراء متفاوت وجود دارد_ در پست بعدی این سلسله نوشتار، به اختصار شرح می کنم. تا کلاس هفدهم. خدا نگه دار.

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥٧ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4652 : به قلم دامنه. به نام خدا. در سلسله مباحث عرفان و معنویت2، لیف روح 183 را به نکته ای در بارۀ حضرت سلیمان اختصاص می دهم:

ردای سلیمان را باد بُرد... گفت: ردایم را بازگردان... باد گفت: تو دلِ خود را باز آر تا ردای تو را به تو باز آریم.

دامنه می پرسد چرا باد چنین گفت؟ چون حضرت سلیمان (ع) از قدرت و منزلت و شوکت و شکوه خود، آنی شاد شده بود!

باز حضرت سلیمان؛ که به منزلت الهی اش لحظه ای شاد شد و آن شد. وای به حال آدمهایی که وقتی تمام دل خود را به پست ترین چیزها و کثیف ترین متاع ها می بازند و به خود و به همه ی مردم، دروغ و فریب و خدعه بارمی کنند.

اساساً کسانی که خود را به پست ترین کس و ناکس و ناچیزترین چیز، می بازند و حاضر نبوده و نیستند که هویت خود را اصلاح کنند، باید هم در کوران بادِ طهارت، و در برابر خشم و غضب طوفان غیرت، گرفتار آیند تا به خود آیند و توبه کنند و تاوان نکث و خیانتی که مرتکب گردیده اند را پس بدهند. این رسم هستی ست و رسوم و سنت الهی.

(برداشت آزاد دامنه از ص 516 کشف الاسرار و عُدّة الابرار اثر خواجه عبدالله انصاری تألیف امام احمد بن محمد میبدی)

کوهی که گفته می شود حضرت سلیمان (ع) جنّ ها را در آن زندانی می کرد

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥٦ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4651 : به قلم حجة الاسلام علی اکبر دارابکلایی 82. «سلام. شب به خیر برادرگرامی جناب آقای طالبی. امیدوارم خوانندگان دامنه این متن پست شده با موضوع سعه صدر [پست 4640 اینجا] رابادقت مطالعه کنند. پیام معرفتی فراوانی چه درآیات وروایات ومبانی دینی وسیره بزرگان سفارش شده ودرمان اکثربیماری های روحی وجسمی است. متشکرم»

پاسخ دامنه. به نام خدا. سلام من هم به شما جناب حجة الاسلام والمسلمین علی اکبر دارابکلایی دوست فاضل و صاحب قلم و فرهیختۀ ما. دیشب فرصتی یافت نشد این کوتاه و گویای شما را ببینم. صبح خواندم. من تأکیدات شما بر دقت بر پست «سعۀ صدر» را بخوبی درک می کنم و کاملاً آن را بجا و توصیه ای لازم می دانم؛ زیرا خودم آن پست را با شوق و اشتیاق خواندم و لذت معنوی بردم؛ خصوصاً از گزاره های سفارش امام به شهید رجایی و بندهای چهارگانۀ فواید شرح صدر. سپاس.

یقین بدان مشتاقان این نوع مباحث، آن را لقمه ی مطالعات خود می کنند و هر روز دامنه را به خاطر خواندن پست ها و مطالعه های بحث های اخلاقی ورق می زنند و حتی برخی از آقایان محترم به من رسانده اند که مباحث معنوی و اخلاقی دامنه را برای اردوها و کلاس های پرورشی بکار می گیرند.

الحمدُلله بازدیدهای دامنه خوانان، هم بسیار مناسب است و همین موجب افزایش مسئولیت خطیر من در اداره کردن شائقانۀ وبلاگ دامنه است.

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥٤ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4650 : به قلم حجة الاسلام علی اکبر دارابکلایی 81. قسمت 3. «فصل دوم: احترام به حقوق یکدیگر مقدمه ایمان به خدا پیوندی محکم بین هم دینان پدید می آورد به طوری که از آنان پیکری واحد می سازد که هر یک سلامتی دیگران را سلامتی خود و ناراحتی آنها را ناراحتی خود می داند. چنانکه امام صادق (ع) فرموده اند:«مؤمن، برادر مؤمن است، همچون یک بدن که عضوی به درد آید، در سایر اعضا نیز احساس درد می کند. همچنین روح دو برادر مؤمن از یک روح است.» (اصول کافی، ج 2: ص 133). در این رابطه پیامبر اسلام می فرماید: «هر کس صبح برخیزد در حالی که به امور مسلمانان اهتمام نداشته باشد ، مسلمان نیست.» (اصول کافی، ج2: ص131) و امام صادق (ع)فرموده است: «خداوند به چیزی برتر از ادای حقّ مؤمن پرستش نشده است.» (همان: ص 136).

ضرورت پرداخت حقوق مؤمنان تا آنجا حتمی است که امام صادق(ع)،ضایع کردن برخی از آنها را خروج از ولایت خدا دانسته و فرموده است: «اگر برخی از آن حقوق واجب را تباه سازد، از ولایت و اطاعت الهی خارج می شود و خدا دیگر در او سهمی ندارد.» (همان: ص135) انواع حقوق الف- قلبی منظور از حقوق قلبی حقوقی است که توسط دل ادا می شود:


ادامۀ مطلب
دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥۳ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4649 : متن نقلی. «آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در گفت‌وگویی با ماهنامه "یاد آور" ماهیت جریان تئوری‌پرداز حکومت اسلامی را در حوزه قم موشکافی کرده و تفاوت‌های رویکرد آن را با مبارزین فعال سیاسی برشمرده است...

در ادامه مقطع تاریخی که درباره‌اش صحبت می‌کنیم، سئوالی هست که به شخص حضرتعالی مربوط می‌شود. مسلماً شما علاقه ندارید در مورد مسائلی که به خودتان مربوط هست و تلاش‌های ارزشمندی که در گذشته داشته‌اید، صحبت کنید، اما من تصور می‌کنم خوانندگان مایل باشند برای یک بار هم که شده پاسخ این سئوال را بشنوند. بعد از تبعید حضرت امام، جنابعالی علاوه بر همکاری با بعثت، نشریه انتقام را منتشر می‌کردید که با توجه به آن شرایط، شنا کردن در خلاف جهت آب و بسیار خطرناک بود. در آن شرایط که صداها در گلو خفه شده بود و کسی جرئت نمی‌کرد حرفی بزند، سرمقاله‌های آن نشریه بسیار عجیب بودند. حضرتعالی در آن مقطع با چه تحلیلی به این نتیجه رسیدید که چنین نشریه‌ای باید منتشر شود؟  از آن طرف برخی مدعی شده‌اند که پس از گذشت مقطعی، جنابعالی در ارتباط با نحوه پیگیری مبارزه به باورهای جدیدی رسیدید و پرداختن به کارهای فرهنگی و فاصله گرفتن از کارهای مبارزاتی را در پیش گرفتید. دیدگاهتان را در این مورد بیان بفرمائید.

مصباح یزدی: من البته از سخن گفتن در باره خودم ابا دارم، چون نفعی در آن وجود ندارد و فقط وقت شما و خوانندگان تضییع می‌شود. با این همه برای اینکه سئوال شما را بی جواب نگذرم، باید عرض کنم بعد از اینکه علاقمندان به نهضت و امام دانستند که این راه تنها راهی است که پیش روی اسلام و مسلمین قرار دارد و یک وظیفه شرعی متعیّن است، با مشورت‌‌ها و بحث‌ها و تجربه‌هائی که داشتند، به این نتیجه رسیدند که صلاح نیست که هر کسی برای خودش در یک گوشه‌ای کاری بکند و نیاز به همبستگی و همفکری و نوعی تشکیلات است و به همین دلیل بود که آن هیئت 11 نفری معروف که بارها ذکرش شده، به عنوان هسته‌ای مرکزی تشکیل شد تا تشکیلات وسیعی را سامان بدهد و تدریجاً در نقاط مختلف کشور به عنوان یک شبکه گسترش پیدا کند تا خدا چه مقّدر کند و دامنه گسترش آن تا کجا برسد.

وقتی این هسته تشکیلات شکل می‌گرفت، طبعاً ویژگی‌ها و تفاوت‌های فردی و موقعیت‌های اجتماعی افراد در نوع مسئولیتی که به عهده می‌گرفتند، تأثیر داشت. یکی به خاطر موقعیت اجتماعی و شهرتی که داشت، بیشتر در میان مردم بود و می‌توانست جهات مالی و اقتصادی کار را تأمین کند و لذا مسئول امور مالی تشکیلات شد. کسانی که اهل قلم بودند، بیشتر امور تبلیغات و این نوع کارها را به عهده گرفتند، کسانی که اهل سخنرانی بودند، بخش‌های دیگر را، چون همه اینها پیش‌بینی شده بود.

بنده هم روی سلیقه شخصی خودم، مسئولیت‌هائی را به عهده گرفتم. بنده از همان بچگی در میان دوستانم به این ویژگی شناخته می‌شدم که اعتقاد داشتم باید در هر موردی، به صورت بنیادی اندیشید و به کارهای سطحی و روزمره خیلی اهمیت نمی‌دادم. با توجه به اینکه قرار بود این حرکت برای دفاع از اسلام و به نام اسلام انجام ‌بگیرد و اسلام در حقیقت مقوله‌ای فرهنگی است و اساس آن باورها و ارزش‌ها و افکار هستند، معتقد بودم که باید افکار اصیل اسلامی را شناسائی و ترویج کنیم و در عمل هم باید بُعد نظری مسائل را مقدم بداریم.

بنده از همان وقت فکر می‌کردم که باید در زمینه تئوری حکومت اسلامی کار کنیم و یک طرح مشخصی داشته باشیم. گاهی با دوستانمان که عده‌ای از آنها به شهادت رسیده‌اند، صحبت می‌شد، می‌گفتیم فرض کنید که امروز حکومت را به دست ما بدهند؛ ما که می‌‌خواهیم حکومت اسلامی را پیاده کنیم، چه کار می‌کنیم؟  طرح ما برای پیاده کردن حکومت اسلامی چیست؟  خدا رحمت کند آن مرد بزرگ را، می‌گفت قرآن را جلوی رویمان می‌گذاریم و عمل می‌کنیم!  من عرض می‌کردم قرآن تِز مشخص را به ما ارائه نمی‌دهد.

قرآن از صدر اسلام تاکنون مورد استناد فرقه‌ها و گرایشات مختلف بوده است. ما باید آنچه را که از قرآن می‌فهمیم و معتقدیم که باید ارائه کرد، طراحی و ابعاد آن را روشن کنیم تا هم بین خودمان و خدا حجّت داشته باشیم و بدانیم که اسلام همین را از ما خواسته و هم به دیگران بگوئیم که ما دنبال این هستیم، در حالی که ما چنین تِز آماده‌ای نداریم.

تنها کسی که به این نحوه تفکر اهمیت می‌داد، مرحوم آقای دکتر بهشتی [دامنه: شهید مظلوم بهشتی] بود. ایشان جمعی را از بالاترین سطح فضلای قم گرد آورد تا درباره حکومت اسلامی تحقیق کنند و نام آن را برای گمراه کردن ساواک گذاشت "جلسه ولایت". آن موقع هنوز مسئله ولایت فقیه مطرح نشده بود و می‌گفتند حکومت اسلامی و وقتی ولایت گفته می‌شد، همین معنای عرفی، یعنی محبّت اهل بیت به اذهان متبادر می‌شد. به هر حال ایشان این بحث را راه انداخت. شاید هنوز دستخط ایشان را هم داشته باشم.

ایشان برای تحقیق در حکومت اسلامی طرحی را ارائه داد که نشان می‌داد اساساً باید از کجا شروع کنیم و چه مسائل و چه بخش‌هائی را باید مطالعه کنیم و چه منابعی را باید در اختیار داشته باشیم و برای این مقصود کتابخانه‌ای را هم تهیه کرد. بنده مسئول کتابخانه و دبیر این جلسه بودم.

دوستان دیگر روی علاقه به ایشان مشارکت می‌کردند، اما من معتقد بودم که این یک کار اساسی و یک نیاز جدی است و ما باید خودمان از نظر تئوریک بدانیم که می‌خواهیم چه کار کنیم و خدا از ما چه خواسته، این بود که چون می‌دیدم دیگران به این کار نمی‌پردازند، احساس کردم در مقام تقسیم کار، جا دارد که من متعهد انجام این کار بشوم و تا جائی که امکان دارد تلاش کنم که این نیاز را برطرف سازم و برای اینکه بتوانم این کار را بکنم، از بعضی از کارهای دیگر شانه خالی می‌کردم. در واقع آن کارها از دستم هم برنمی‌آمد. نه آن موقعیت اجتماعی را داشتم که کسی سهم امامی به ما بدهد که صرف امور مالی کنیم، نه مرجع تقلیدی بودیم که کسی از ما تقلید کند، نه منبری‌ای بودیم که سخنرانی کنیم.

کاری که از ما برمی‌آمد این بود که گوشه‌ای بنشینیم و مطالعه‌ای کنیم. به هرحال به دلائل متعددی بنده وظیفه خودم می‌دانستم که عمده فعالیتم را صرف مباحث فکری و نظری نهضت بکنم و آنچه را که مزاحم این کار می‌شد، حتی‌المقدور به دیگران واگذار می‌کردم، طوری که این جنبه لطمه نخورد. در همان بحث حکومت اسلامی هم ده‌ها هزار فیش در این زمینه از اساتید بزرگ تهیه کردم که وقتی آقای دکتر بهشتی از آلمان برگشتند، اینها را تحویلشان دادم و ایشان بردند تهران، ولی متأسفانه همه آنها به دست ساواک افتاد.

مسئول اداری، مرحوم آسید جعفر شبیری بود که مرحوم بهشتی این مسئولیت را به عهده اش گذاشته بود. طولی نکشید که ساواک ریخت و همه اسناد و مدارک را که تا وقتی در قم بود، همه در اختیار من بود، برد. اسناد هیئت 11 نفری هم نزد بنده بود. صورتجلسه‌ها را هم با خطی که اختراع کرده بودم و کس دیگری نمی‌توانست بخواند، می‌نوشتم.

من کار علمی را یک کار متعیّن برای خودم می‌دانستم، ‌چون دیگران به دلایلی به این کار نمی‌پرداختند، یا ذوقش را نداشتند یا اهمیت آن به شکلی که در ذهن من بود برایشان مطرح نبود یا کارهای مهم‌تری داشتند که از من برنمی‌آمد. همه اینها موجب شد که من همیشه روی مسائل فکری تکیه کنم. یک نوع حساسیت خاصی هم داشتم که فکر مثبتی را شناسائی کنم و ارائه بدهم. معتقد بودم که فقط نگوئیم حکومت اسلامی، بلکه ببینیم حکومت اسلامی چیست؟  چه ارکانی دارد؟  چگونه باید اجرا شود؟  مسئولین آن چگونه باید انتخاب و تعیین شوند؟ همه اینها باید مبنای فقهی معینی داشته باشد. همچنین از نظر انحراف در این فکر، بسیار حساس بودم. از این جهت هیچ کس مثل آقای مطهری رضوان‌‌الله علیه دقیق نبود. هر کس در بُعدی قوی بود.

مرحوم آقای بهشتی در مدیریت، ممتاز بود و ثانی نداشت و در حساسیت نسبت به مسائل فکری و اعتقادی هم مرحوم آقای مطهری خیلی قوی‌تر از دیگران بود و بالاخره در همین راه هم شهید شد. من دلم می‌خواست در این مسائل مثل آقای مطهری کار کنم و در زمینه مدیریتی شبیه به آقای بهشتی. اینکه امروز می‌بینید مؤسسه ما تا اینجا رسیده، در واقع الهام گرفته از افکار آقای بهشتی است. ایشان اولین کسی بود که در حوزه، نظام درسی جدیدی را پی‌ریزی کرد و در سطح محدودی، در زمان آیت الله بروجردی، ‌زیر نظر مرحوم آیت الله گلپایگانی به همراه مرحوم آقای ربّانی شیرازی، آن را به اجرا گذاشت. مدرسه حقّانی را ایشان تقویت کرد و در مدیریتش مؤثر بود و بعد هم در شورای مدیریت آن عضو بود.

در پاسخ به سئوالی که مطرح کردید باید بگویم که اهتمام من متوجه مسائل فکری و حفظ ‌اصالت‌های فقه اسلامی بود تا گرفتار تحریف نشود. دوستان دیگری بودند که از جهات بسیاری بر من امتیاز داشتند، اما این حساسیت را نداشتند. حتی در مواردی که توسط بنده نسبت به انحراف و التقاط، تذکر داده می‌شد که این جریان، خطرناک است. می‌گفتند: "نه، خطرناک نیست. اگر یک وقت خطری پیش آمد، خودمان جلوی آن را می‌گیریم. " و خیلی راحت از کنار مسئله می‌گذشتند، ولی بنده حساسیت خاصی نسبت به این مسائل داشتم و معتقد بودم که اینها می‌توانند خطرات زیادی را بیافرینند و اساساً مسیر مبارزه را منحرف کنند. در عمل هم اتفاقاتی افتاد که همگان کم و بیش می‌دانند. کسانی از این هیئت 11 نفری، در مقطعی از مجاهدین خلق، هم حمایت مالی کردند هم حمایت معنوی و نظیر این جور چیزها پیش آمد. من در عین حال که مبارزات سیاسی را یک ضرورت می‌دانستم و در زمانی که اوج خفقان بود و اگر اعلامیه‌ای را در خانه کسی‌ می‌انداختند، جرئت نمی‌کرد بردارد و بخواند، تهیه کردن مطالب نشریه "انتقام" را بر عهده داشتم. خرید ماشین تحریر از بازار باید با اجازه ساواک می‌بود، چه رسد به ماشین تکثیر. با چه زحمتی یک ماشین تایپ و با چه زحمت بیشتری یک ماشین تکثیر تهیه کردیم. ابتدا باید پولش را تهیه می‌کردیم، بعد با چه زحمتی می‌خریدیم و تازه مشکل اینجا بود که نمی‌دانستیم آن را کجا بگذاریم، بزرگ‌ترین مسئله این بود و باید ماشین تایپ و دستگاه کپی را خانه اشخاصی می‌گذاشتیم که کسی احتمال نمی‌داد چنین وسایلی را در خانه‌شان نگاه می‌دارند.

بالاخره مقطعی رسید که 90 درصد کارهای این نشریه را شخص بنده انجام می‌دادم و حتّی حمل آن از قم به تهران به عهده خودم بود. یادم هست در یک سفر، یک ساک بزرگ از این نشریه داشتم و در ماشین جای نشستن نبود و تا تهران وسط اتوبوس ایستادم. در یک مقطعی در زیر زمین منزل پدرم اینها را تایپ و آماده می‌کردم. خلاصه با مشکلات فراوانی نشریه را تهیه و چاپ می‌کردم، در عین حال، اولویت اول را برای خودم مسائل فکری می‌دانستم. اگر نشریه را هم ملاحظه کنید، در هر شماره، یک بحث فکری و ایدئولوژیک داشتیم، با اینکه در آن مقطع، این جور حرف‌ها زمینه چندانی نداشت. همین شیوه باعث شده بود که بعضی‌ها که می‌دیدند زندان نمی‌رویم و اسم ما هم در جائی نیست، در تظاهرات و جائی هم خودمان را نشان نمی‌دهیم، به این نتیجه می‌رسیدند که با مبارزه مخالفیم.

در مقطعی بعضی از دوستان [دامنه: اشاره است به مرحوم آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی]که عرض کردم با مجاهدین همکاری می‌کردند، از من ‌خواستند که همکاری کنم. بنده عرض کردم تا کسی را نشناسم و ندانم که خط او، خط اسلام هست یا نیست، همکاری نمی‌کنم. اینها استدلال می‌کردند که باید یک جبهه ضد امپریالیسم تشکیل بدهیم و خیلی روی اسلام تکیه نکنیم. بنده هم با سادگی و روحیه عوامی که داشتم و به تفسیر بعضی‌ها، "روحیه ترسو بودن یزدی" داشتم، می‌گفتم: " من امپریالیسم و این چیزها سرم نمی‌شود. من اسلام را می‌فهمم. اگر جبهه اسلامی است بسم‌الله، وگرنه صِرف ضد امپریالیسم بودن را قبول ندارم". می‌گفتند:

"اینها نماز شبشان ترک نمی‌شود، روزه این طوری می‌گیرند، ‌ماهی 12500 تومان حقوق می‌گیرند 12000 تومانش را صرف مبارزه می‌کنند و فقط با 500 تومان زندگی می‌کنند. اهل عبادتند. اهل قرآن و نهج‌البلاغه اند. " می‌گفتم: " همه اینها درست!  خط فکری اینها چیست؟  این را باید احراز کرد، دنبال خط امام هستند یا مشی دیگری دارند؟  هر وقت احراز کردم که دنبال خط امام هستند، در خدمتتان هستم، والاّ خیلی‌ها در تاریخ اهل عبادت و حافظ قرآن بودند و به اسلام ضربه زدند."

بعضی از دوستانمان با اینها ارتباط برقرار کردند و ما را هم دعوت ‌کردند. از آن به بعد روی همان تلّقی که از من خواسته بودند با مجاهدین همکاری کنم و من قبول نکردم، اینها به دوستانشان می‌گفتند که این دیگر با ما نیست و تغییر ایدئولوژی داده. ما تغییر ایدئولوژی نداده بودیم، آنها تغییر داده بودند. گذر زمان هم نشان داد که تشخیص چه کسی صحیح بوده است. اینها در داخل به مجاهدین پول می‌دادند و آنها را تقویت می‌کردند، اما امام در نجف به نمایندگان آنها بی‌اعتنائی کردند و با هیچ ترفندی حاضر نشدند آنها را تائید کنند. اگر آنها واقعا درخور حمایت و تائید بودند، قبل از هر کسی باید خود امام، آنها را تائید می‌کردند. امیدواریم خدا عاقبتمان را به خیر کند و آنچه را که مرضی خودش هست به ما الهام کند و در مقام عمل موفق باشیم...» (متن مفصل در منبع رجانیوز: اینجا)

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥٢ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4748 : رابرت موگابه 93 ساله پس از 37 سال ریاست جمهوری زیمبابوه گفت مأموریت خدا را پذیرفتم، مجدداً کاندیدا می‌شوم. وی طول عمر خود را «مأموریت الهی» به وی برای برآورده ساختن نیازها و خواسته‌های شهروندان کشورش توصیف کرد.

او رو به آسمان کرد و گفت: خداوند را شکرگزارم... و می‌گویم که خدایا مأموریت را پذیرفتم.» (منبع: اینجا)

رابرت گابریل موگابه، رئیس جمهور زیمبابوه که از سال 1987 در این سمت بوده است.

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥۱ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4647 : متن نقلی. «علی دهباشی سردبیر فصلنامه بخارا و پژوهشگر فرهنگی و ادبی که این روزها سرگرم دیدار از آلمان (برلین) است خالی از لطف نیست:

«غربی ها اهل تلگرام نیستند. در هند هم که بودیم تلگرامی نبودند. برای جشن سالگرد انتشار بوف کور به بمبئی [بومبای] رفته بودیم. تلگرام را نمی شناختند. می گفتند ما وایبری و واتس اپی هستیم. چند ماه پیش به افغانستان رفته بودیم. در کابل و هرات هم نه واتس اپی بودند و نه تلگرامی. می گفتند ما عضو فرقه (!) فیس بوک هستیم. غربی هیچ کدام نیستند اما اگر باشند تا حدی فیس بوکی اند. ما ایرانی ها... چند میلیون تلگرامی داریم...» (منبع: اینجا)

زبانِ حال و قال کودک: «گُشنمه، مامانم تو تلگرامه»!!!

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٥٠ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4646 : متن نقلی. فاطمه هاشمی از پدرش آیة الله اکبر هاشمی رفسنجانی چه می گوید؟

«...چون پدرم نظرات خود را به طور صریح بیان می‌کردند همواره برخی افراد به دنبال انتقام جویی از ایشان بودند. مخالفت با آقای هاشمی از زمان مجاهدین خلق شروع شد؛ زمانی که آقای هاشمی ارتباط و حمایت خود را به دلیل کودتا در این سازمان، با آن‌ها قطع کرده بودند، این مخالفت‌ها آغاز شد. در آخرین جلسه سران این سازمان که درسال 54 برگزار شد، زمانی که از ایشان راجع به عدم حمایت آیت الله پرسیده شد، ایشان گفتند «برای چه من باید به شما کمک کنم؟»، آن‌ها گفتند «برای اینکه هر دو در حال مبارزه علیه شاه هستیم» اما ایشان پاسخ دادند «ما می‌خواهیم اگر اتفاقی افتاد و پیروز شدیم حضرت علی (ع) را جای شاه بگذاریم ولی شما می‌خواهید که لنین را جای شاه بگذارید. بنابراین من دیگر نمی‌توانم به شما کمک کنم.

از همان زمان حرکات ایذایی و طرح مسائلی راجع به سرمایه دار بودن آقای هاشمی آغاز شد و این اتفاق در 10 سال اول انقلاب از ناحیه ضد انقلاب ادامه داشت. در دهه دوم انقلاب اصلاح طلبان آمدند علیه آقای هاشم حرف‌های دروغی را مطرح کردند - این روزها برای من خیلی عجیب و غریب و جالب است که این افراد یکی یکی می‌آیند و حرف‌هایی ضد حرف‌های گذشته خود بیان می‌کنند- در دهه بعد نیز اصولگرایان اقدام به طرح این مسائل کردند.

...پدرم از شنیدن خبر رد صلاحیت خود خیلی خوشحال شد. برایش پیغام آورده بودند و می‌دانستند که در شورای نگهبان چه می‌گذرد؛ پیغام آورده بودند که ابتدا صلاحیت‌شان تائید شده و پس از آن حضور برخی افراد از نهادهای اجرایی دیگر در جلسه شورای نگهبان افزایش یافت. در نهایت آقای روحانی و آقای علی لاریجانی یکی شب و دیگری صبح برای بابا پیغام آوردند که گفته‌اند شما انصراف بدهید؛ اگر نه، رد صلاحیت می‌شوید. که ایشان در پاسخ گفتند «من انصراف نمی‌دهم؛ چرا که به مردم قول داده‌ام و نمی‌توانم به آن‌ها دروغ بگویم؛ من بر نظر خود باقی می‌مانم، من را رد صلاحیت کنند.

...بعد از سال ۸۸ نیز از ایشان خواستند که در نماز جمعه حضور پیدا کنند، اما ایشان معتقد بودند که حرف‌های خود را در نمازجمعه زده‌اند و چنانچه در نماز جمعه مجددا حضور یابند و حرف بزنند، ولی اتفاقی نیفتد، حضور در آن نماز جمعه چه فایده‌ای دارد.

...آیت الله هاشمی از صبح که بیدار می‌شدند بعد از نماز و دعا، پای کامپیوتر می‌نشستند و اخبار را مرور می‌کردند. ایشان اگر قرار بود در جایی سخنرانی کند، همیشه مطالعه جدید داشتند و هیچ‌گاه به مطالعات قبلی خود اکتفا نمی‌کردند. ایشان معمولا صبح‌ها میز صبحانه را آماده و سماور را روشن می کردند و مادرم را صدا می‌زدند تا صبحانه بخوریم. به دلیل اینکه مادرم عمل کمر انجام داده بودند، هیچ‌گاه مادرم را تنها نمی‌گذاشتند و خانمی همواره در کنار مادرم حضور داشت. به همین دلیل پدرم عصر به منزل می‌آمد تا آن خانم به زندگی خود برسد. اگر هم شب قرار بود دیر به منزل بیایند از یکی از فرزندان درخواست می‌کرد تا نزد مادرم برویم و ایشان را تنها نگذاریم.

هرگاه که پدرم به خانه باز می‌گشت، روز خود را برای مادرم توصیف می کرد، سپس اخبار BBC و صدای آمریکا و یورو نیوز را دنبال می‌کرد و بعد به مطالعه می پرداخت و ساعت ۹ شام می خورد و ساعت ۱۱ نیز به خواب می رفت.» (منبع: اینجا)

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٤٩ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4645 : به قلم دامنه. به نام خدا. این عکسی ست که مرگ کودکان یمن را از فرط گرسنگی نشان می دهد؛ فاجعه ای که با سلاح های مدرن غربِ نامتمدّن و وحشی، به مدَد سعودی های اشغالگر سرزمین وحی و حجاز و یمن و بحرین، ایجاد شده است و کشور شیعه ی یمن را با خطر قحطی مواجه کرده است و بیش از 7 میلیون نفر در این کشور را نیازمند دریافت کمک های غذایی اضطراری نموده است.

غرب سیاست زده با آن آرمان های شعاری اومانیستی، بسیار از انسانیت بدور افتاده است؛ زیرا مدتی ست که با یکی از کثیف ترین روش های درآمدزایی، به ارتزاق و گدایی و غارتگری جهان غنی افتاده است؛ یعنی رونق زرّادخانه و فروش اسحله به منحط ترین حکومت های منطقه، برای ریختن خون های انسان های آواره و بیچاره.

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٤۸ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4644 : به قلم دامنه. به نام خدا. دو کامنت گذار محترم و بزرگوار به نام های جناب «x» و جناب «یک دارابکلایی» به ترتیب در زیر پست های 4604 (زیرآب زنی علیۀ دانشجویان روستای دارابکلا) اینجا، و پست 4624 (ترجمۀ اشکالات وهابیون؛ پست 4622) اینجا، مطالبی را به دامنه ارائه کرده اند، که پاسخم این است:

پاسخم به جناب «x» : آنچه شما در زیر پست «زیرآب زنی علیۀ دانشجویان روستای دارابکلا» افزوده ای، برای من قابل درک است و دغدغه ات را بدرستی می فهمم. دامنه هرگز از هیچ فردی، بطور مطلق و سرسُپرده دفاع نمی کند؛ بنابراین، افزوده ی شما را _که دیروز با حالت دردمندانه در سه کامنت فرستاده ای_ با نهایت دقت و تاسّف خوانده و نسبت به آن مصداقی که نامش را برده ای، خیلی خیره شده ام.

در دلم گفتم کاش این تیپ آدم ها، نتایج و عاقبت ویرانگرانۀ نون بُری های شان علیۀ هم محلی های شان را، درک و لمس می کردند و می فهمیدند چه خساراتی را بر دیگران وارد ساخته اند. کاش هرگز این خصّۀ حسادت با دیگران را به رفتارهای خود مماس و و به ذهن مغشوش شان چسبنده نمی کردند و برای ممانعت از رشد و ارتقاء و حتی شغل های نون آوری خانه و خانواده ی همنوعان شان، این همه به آب و آتش نمی زدند. این نوع گرایش های ضدانسانی، اغلب، ریشه اش فقط حسادت است و خودکم بینی و خودخواهی. موفق باشید.

پاسخم جناب «یک دارابکلایی» : شما به من نوشتی: «سلام برادر... حق آن بود که  به شیخ مالک می گفتید ترجمه اش گویا نیست. ترجمه هم یک تخصص هست و هم هنر. فکر می کنم اخوی محترم [=شیخ باقر] بهتر در این مورد بدانند.»

جناب «یک دارابکلایی» برداشت شما را خواندم. می دانم جناب حجة الاسلام شیخ مالک، هرگز از نقد خیرخواهانه ی شما رنجیده خاطر نمی شوند. زیرا ایشان را طی این مدت که 161 پست برای دامنه خوانان نوشته اند، فردی فرهیخته و باظرفیت و اهل دانش و ارزش یافته ام.

من داوری ندارم که سلیس و شیوا ترجمه شده بود یا نه. برای دامنه، ادبیات هر فرد به خود نویسنده تعلق دارد و من در آن تصرّفی نمی کنم. دامنه نویسان هم متعدد هستند و هر کدام شیوه های خاص خودشان را دارند. و همین تنوع ادبیاتی دامنه نویسان خود یک جذبه ای ست در فضای پُردامنه ی دامنه. تذکر شما را شاید خود شیخ مالک هم ببینند و پاسخی بدهند. مؤید باشید.

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٤٧ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4642 : اُنس با قرآن. مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.

هر رحمتى را که خدا براى مردم گشاید بازدارنده‏ اى براى آن نیست و آنچه را که باز دارد پس از [باز گرفتن] گشاینده‏ اى ندارد و اوست همان شکست‏ ناپذیر سنجیده‏ کار.

(سوره ۳۵: فاطر - جزء ۲۲ - آیۀ 2، ترجمۀ فولادوند)

دوشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٥ ، ٩:٤٦ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4642 : به قلم دامنه. به نام خدا. او علی بابویه دارابی ست. فرزند مرحوم میرزابابا اصغر (نجار مشهور و باانصاف دارابکلا). علی مانند مرحومان پدر و مادرش، فردی بااخلاق و خوش رفتار و باایمان است. همه از وی راضی اند. او برادرزنِ رفیقم جناب احمد بابویه دارابی ست.

برای علی که فردی پرتلاش و فعال است؛ آرزوی توفیقات الهی، سلامتی و سرشاری رزق و روزی و دوام عمر و استدامت ایمان آرزو می کنم. از جناب یک دوست ممنونم علی آقا را در قاب دوربینش آورده و در نمای دامنه نمایانده است.

     

علی بابویه. 7 اسفند 1395. حموم پیش دارابکلا. ارسالی یک دوست به تلگرام دامنه

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥٩ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4641 : سلسله مباحث دامنهٔ کویر قسمت 103

آب از چشمه روان جُست

نه از ناودان

این زنان زمین، اُسوۀ زمانه اند. عکس از: مهندس محمد عبدی سنه کوهی

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥٩ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4640 : به قلم حجة الاسلام علی اکبر دارابکلایی 80. قسمت 2. «فصل اول: سعه صدر. معنای شرح صدر. شرح صدر به معنای باز کردن سینه و برطرف ساختن دل‌تنگی و کنایه از تحقق استعداد رسیدن به کمال و توان‌مندی روحی و معنوی می‌باشد.

واژگان شرح در قرآن: مشتقات شرح صدرپنج مرتبه در قرآن آمده است. «فَمَن یُرِدِ اللّهُ أَن یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ (انعام/سوره۶ آیه۱۲۵)  «وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (نحل/سوره۱۶، آیه۱۰۶)  «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (طه/سوره۲۰، آیه۲۵) «أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَام (زمر/سوره۳۹، آیه۲۲) «أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (انشراح/سوره۹۴، آیه۱) و در تمامی‌موارد همراه با واژة صدر است. با توجه به معنای لغوی شرح می‌توان گفت سعه صدر هم مترادف با شرح صدر می‌باشد.

اثرات سعۀ صدر: سعه صدر اثرات بسیار زیادی در زندگی انسان داشته و نقشی مهمی را ایفا می کند که ما به طور خلاصه در اینجا فقط به سه اثر آن اشاره می کنیم: 1- انسان در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی مقاوم می شود. 2- در برابر موانع تسلیم نمی شود. 3- تحمل ناملایمات زندگی در نتیجه عدم انصراف از هدف.

راه های به دست آوردن سعه صدر: 1- توجه به عظمت ها: امام خمینی قدس سره به شهید رجایی فرمودند: «تو رئیس ایران شده ای ایران یک نقطه در آسیا، آسیا یک نقطه در کره خاکی، او هم یک سومش را آب گرفته، آن گاه اینها با هم یکی از سیارات هستند و بعد سیارات متعددی دیگر با ضمیه سیاره ما کهکشان راه شیری را تشکیل می دهند و ...» و این یعنی توجه به عظمت. توجه به عظمت خلقت و توجه به عظمت خالق این مخلوقات عظیم. انسان وقتی


ادامۀ مطلب
یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥۸ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4639 : به قلم دامنه. به نام خدا. دارابکلا و فرهنگ لغت. قسمت 59. چاپچی و دُمپاش. این لغت برای خود داستانی طُوال و مفصّل دارد؛ اما بنای دامنه در این پست ها بر خلاصه نویسی ست.

1- دُمپاش : از چوب ساخته می شد و کارش الّک کردن جو از چیچم است. نیز گندم از خَرو. نیز ذرّت از ریش و پَر. و نیز آفتابگردان (=تخمه و سمشکه) از پِخو. زنان قدیمی دارابکلا هر روز که آفتاب تِه می زد، در کف حیاط خونه، این تجزیه را تجربه می کردند. در واقع، دُمپاش کارش تسویه و پالایش است. درسی که بشر هم باید از آن یاد بگیرد تا خالص گردد؛ که حیف نمی گردد.

2- چاپچی : چاپچی را دارابکلایی ها به کسی اطلاق می کنند که فرتّه فرتّه دروغ می بافه. چاخان می کنه. حرف ها سرِهم می کنه تا به دام بندازه. وصله پینه می زنه که به نوایی برسه. یا کلاهبرداری کنه. یا زیر دررویی کنه. یا خیانت بورزه. یا گنجشگ رنگ کنه و قناری بفروشه.

چاپچی ها مثل برخی روزنامه ها، اساساً دروغ و تهمت و اهانت چاپ می کنن. چاپچی ها، روز را بیشتر از شب دوست دارن، چون در روز بیشتر مُخ مردم را مُچاله می کنن. که من بگذرم. تا لغت بعدی در پست آتی.

دُمپاش. عکاس: محمد عبدی سنه کوهی. دُنپاش وقتی اَداء بشه قلب به میم می شه، خونده میشه: دُمپاش. از دُم تخته چوب پِخو و چیچم می پاشه دور یا با باد یا با فوت

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥٧ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4638 : متن نقلی. روایت اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهوری از دیدارش با رهبر معظم انقلاب دربارۀ ارتباط جناح چپ با رهبری در گفت‌وگو با «شرق»:

«فقدان آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی شرایط کشور را دچار دگرگونی کرد، ایشان کانال امین و مهمی برای ارتباط با مقام معظم رهبری بود. ازدست‌دادن این کانال ارتباطی اصلاح‌طلبان را به این فکر فرو برده است که باید در پی ایجاد یک کانال با مقام معظم رهبری باشند. شنیده می‌شود که شما اخیر با رهبری دیداری داشتید و از شما به‌عنوان فردی که می‌تواند این نقش را تا حدودی ایفا کند، نام برده می‌شود، این گفته چقدر می‌تواند صحت داشته باشد؟

اصل ملاقات که انجام شده است. ما با دوستان و بزرگان اصلاح‌طلب مذاکره‌ای داشتیم؛ آنها تأکید کردند که این کار انجام شود. من هم با آقای رئیس‌جمهور مشورت کردم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که این ملاقات انجام شود که انجام هم شد. هم درباره شرایطی که مرحوم آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی داشت، صحبت شد و هم شرایط اصلاح‌طلبان. درباره موقعیت، جایگاه و نقش آنها در انقلاب و نظام و نیز درباره سران اصلاح‌طلب هم صحبت شد. جلسه بسیار خوبی بود و من گزارش کامل را به سران اصلاح‌طلب دادم.

شما حامل پیغامی بودید یا رأسا اقدام کردید؟

قبلش با دوستان اصلاح‌طلب صحبت کرده بودم.

نکاتی را گفتند که شما منتقل کنید؟

جمع‌بندی‌هایی بود. در واقع شرایطی بود که من ترسیم کردم. من معتقدم اصلاح‌طلبان یک جریان قدرتمند و پرنفوذ در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و علاقه‌مند به نظام هستند. آنها سابقه مدیریتی در نظام دارند و در این مجموعه جانباز، خانواده شهید و انقلابی وجود دارد. در آنها هم طیف وسیعی از افراد عادی اصلاح‌طلب با جهت‌گیری‌های معتدلانه وجود دارد و ممکن است تا حدودی گرایش‌های تندتر هم داشته باشند. این مجموعه ممکن است نتوانند با رهبری در رأس نظام ارتباط و تعامل داشته باشند.

نظرات مقام معظم رهبری، نظرات بسیار روشنی راجع به افراد و جریان اصلاح‌طلب است و استقبال خیلی خوبی انجام شد. من به سهم خودم سعی می‌کنم تا آنجا که امکان دارد، در ایجاد و برقراری این کانال ارتباطی تلاش کنم.

امیدوار بودید بتوانید این خلأ را پر کنید؟

اینکه همیشه جریان اصلاحات ارتباطی داشته باشند، از تأکیدات مقام معظم رهبری بود. هیچ‌وقت ارتباط قطع نشده و اگر هم این اتفاق رخ داده، از طرف جریان اصلاحات بوده است، درحال‌حاضر هم همین ارتباط وجود دارد. ایشان گفتند که حتی شخصیت‌هایی گفته‌اند ما می‌خواهیم رئیس‌جمهور شویم و من وقتی پذیرفتم، به این معناست که اصلاح‌طلبان حضور داشته باشند.

ایشان گفتند از نظر من مشکلی برای اصلاح‌طلبان وجود نداشته و الان هم دوست دارند رابطه مستقیمی با ما داشته باشند. از من خواستند که این نقش را ایفا کنم.

مقام معظم رهبری گفتند؟

بله، من هم در حد بضاعتم تمام تلاشم را می‌کنم.

پس این امید وجود دارد که این قضیه جدی شود. آیا صحبتی درباره رفع برخی محدودیت‌ها شد؟

من فکر می‌کنم اصلاح‌طلبان باید اصولی را برای همکاری در داخل نظام رعایت کنند. روی این اصول هم همه از جمله مقام معظم رهبری و خود اصلاح‌طلبان هم حساسیت دارند. یکی از این اصول معیارهای امام‌خمینی (ره) است. ایشان به‌عنوان معمار و بنیان‌گذار نظام جمهوری اسلامی معیارهایی داشتند که باید همه آن را در نظر بگیرند. در بین معیارهای امام‌خمینی (ره) چند معیار وجود دارد که ثابت بوده است که یکی از آنها مبارزه با استکبار بوده و در رأس آن هم مبارزه با آمریکاست. این کشور تابه‌حال هیچ‌وقت روی خوش به ما نشان نداده است. دوم، مبارزه با اشرافی‌گری بوده است و دیگری هم مبارزه با فساد بود. من فکر می‌کنم اینها معیارهای خوب همکاری است. برداشت من این است که اینها نه‌تنها مورد قبول اصلاح‌طلبان، بلکه مورد قبول هر فردی است که می‌خواهد کار سیاسی انجام دهد. ما در روش‌های اجرائی اختلاف نظر داریم اما در اصل قضیه اختلافی وجود ندارد.» (منبع: اینجا)

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥٦ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4637 : آثار دامنه. پژوهش ها، مقالات و یادداشت ها. قسمت 46

                               

     

جزوه ای که دامنه در سال 1368 در بارۀ «تجوید قرآن» نوشت. آن روزها رفقا مرا «ابوعارف» صدا می کردند. این جزوه را در دهۀ شصت هم در محل کار تدریس می کردم و هم یک دوره با رفقا در نشست هفتگی قرآن در دارابکلا آن را مرور کردیم. یاد روانشاد یوسف رزاقی به خیر؛ که از شائقان این گونه نشست ها بود

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥٤ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4636 : «تمام کشورهای دنیا منشأ پول کثیف را درآمد حاصله از جرایم سازمان‌یافته از قبیل قاچاق اسلحه، انسان و موادمخدر  دانسته‌اند.

تعریف پول ‌کثیف در ایران: هر کار غیرشرعی و هر نوع جُرمی که بواسطه آن پول و درآمد کسب شود، به عنوان منشأ پول کثیف تعریف شده است.

رنگ پول در پول‌شویی به چهار گروه تقسیم می شود: سیاه، خاکستری، سفید و خونی.

پول سیاه : شامل درآمدهای حاصله از جرایم سنگین از قبیل قاچاق مواد مخدر، اسلحه و انسان است.

پول خاکستری : درآمدهایی که از راه جرایم نسبتاٌ سبک از قبیل احتکار و گران‌فروشی بدست می‌آید، پول خاکستری ست.

پول خونی : شامل درآمدهایی است که از راه قتل و خون‌ریزی مانند قاچاق اعضای بدن انسان  بدست می‌آید.

پول سفید : درآمدهای حاصله ار راه قانونی مانند حقوق کارمندان و درآمدهای کسبه و کشاورز و کارگر و... را پول سفید می‌گویند.

آمار پول کثیف در دنیا : دو تا پنچ درصد از درآمد ناخالص ملی دنیا را پول کثیف تشکیل می‌دهد که 47 درصد این آمار مربوط به آمریکا، 30 درصد متعلق به اروپا و مابقی آن سهم سایر کشورهاست.» (منبع: ایسنا)

پول کثیف = خیانتی کثیف

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥۳ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4635 : اُنس با قرآن. إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ* وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَوَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَوَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ.

[آرى در دنیا] کسانى که گناه میکردند آنان را که ایمان آورده بودند به ریشخند مى‏ گرفتند. و چون بر ایشان مى‏ گذشتند اشارۀ چشم و ابرو با هم رد و بدل میکردند. و هنگامى که نزد خانواده[هاى] خود بازمى‏ گشتند به شوخ‏ طبعى مى ‏پرداختند. و چون مؤمنان را مى‏ دیدند مى گفتند اینها [جماعتى] گمراهند.

(سوره ۸۳: المطففین- جزء ۳۰ - آیات 29 تا 32، ترجمۀ فولادوند)

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٥ ، ۸:٥۱ ‎ق.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 6434 : به قلم حجة الاسلام علی اکبر دارابکلایی 79. متن جدید با عنوان سراج ایمان:قسمت 1. «مقدمه: امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: چون در متن آفرینش انسان و در بین غرائز و نیروهای مرموز و مختلفی که در وجود انسان است نیرویی نیست که بتواند رسالت تکامل انسان را بر عهده بگیرد چاره ای جز این نیست که خداوند پیامبری داشته باشد که پیام او را به مردم ابلاغ کند و آن ها را از آن چه موجب ضرر آن هاست آگاه کند. (بحار ج11ص40) انسان برای رسیدن به تکامل حقیقی نیاز به قانون دارد و هیچ بشری از امور حقیقی این عالم آگاهی ندارد و این قانون وحی و راهنمای وحی و مفسر آن پیامبران هستند. در قرآن هدف از آمدن پیامبران را موارد زیر می داند:

1- پرورش و آموزش : «هو الَّذی بَعثَ فی الامبین رَسولاً مِنهُم تیلوا عَلیهِم آیاته و یَزکیهم الکِتاب و الحَکمه ...» (سوره جمعه -2) اوست خدایی که میان عرب پیامبری از خودشان برانگیخت تا بر آن ها آیات وحی را تلاوت کنند و آن ها را پاک نموده و کتاب حکمت بیاموزد. 

2- بندگی خداوند و مبارزه با طاغوت : وَلَقد بَعثنا فی کُلِ امه رسولاً ان عبدوالله و اجتنبوا الطاغوت...(سوره نحل/39) به تحقیق فرستادیم در هر امتی رسولی را که مردم را به عبادت خداوند و دوری از طاغوت دعوت نماید.

3- تامین عدالت و آزادی : لَقَد ارسَلنا بالبینات و انزَلنا معَهُم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (سوره حدید/6) ما پیامبران را با دلیل های روشن فرستادیم و همراه آنان کتاب و میزان نازل کنیم تا مردم گرایش به عدالت پیدا کنند.

نتیجه سخن این که هدف از آمدن راهنما و مفسر برای این بوده است که که بشر خداجو و خدامحور ، هم در زندگی فردی و اجتماعی و هم در کسب و کارش و شهرت اجتماعی باشد.

نادانی بزرگترین مصیبت بشر: اگر بخواهیم ریشه همه بدبختی های عالم را شناسایی کنیم به بحث جهل و نادانی خواهیم رسیم و تنها راه مقابله با این


ادامۀ مطلب
شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳۸ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4633 : متن نقلی. «سرلشکر ایزدی معاون ستاد کل نیروهای مسلح: در حال حاضر ۵۴ میلیون گوشی هوشمند داریم و در داخل دشمن با استفاده از جنگ شناختی و حرکت های اجتماعی به دنبال از بین بردن اتحاد ماست. این برنامه ها با عنوان جنگ نیابتی داخلی صورت گرفته است. جنگ های نیابتی در خارج را انگلیس به وجود آورد و تکفیری ها با حمایت انگلیس به حرکت خود در خاورمیانه ادامه می دهند اما انقلاب شرایط منطقه را به هم زده همانطور که رهبر انقلاب گفتند اگر ما قدر خود را بشناسیم و بدانیم پیروز می شویم...

شیخ زکزاکی پنج فرزند خود را فدای اسلام کرده و 13 میلیون نفر را به راه حق کشانده لذا باید قدر خود را بدانیم. مسیر انقلاب اسلامی به دلیل مبانی محکمی که دارد در حال گسترش است و این انقلاب از نظر اصول به قدری محکم و استوار است که همه کسانی که به دنبال حقیقت هستند به سمت این نور جمع می شوند.» (منبع: اینجا)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳٧ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4632 : متن نقلی. « دبیر نخستین پیش کنگره نکوداشت مقام علمی مرحوم مدرس افغان گفت: با همکاری مراکز علمی ایران و افغانستان کنگره بین المللی مرحوم مدرس افغانی مردادماه سال آینده (1396) در کابل برگزار می‌شود.

به گزارش خبرنگار شفقنا، نخستین پیش‌کنگره نکوداشت مقام علمی مرحوم مدرس افغانی ظهر امروز با حضور طلاب و دانش‌آموختگان جامعه‌المصطفی، در مجتمع آموزش عالی فقه برگزار شد. حجت‌الاسلام معصومی اظهار داشت: باید بزرگ‌داشتی بجا در حق وی برگزار شود، زیرا حق بزرگی بر گردن حوزه‌دارد که آثار آن را همه می‌بینند. او ادامه داد: وی در ۵ شهریور ۱۳۶۵ درگذشت و با گذشت این همه سال، نامش مغفول مانده و امید است با برگزاری این چنین مراسمی، حق ایشان ادا گردد.

معصومی گفت: ویژگی‌های شخصیتی و خصایص ایشان، در مرحله نخست، توفیق پروردگار بود. وی سرمایه‌ای علمی به شمار می‌رفت و مجتهد کامل بود. همچنین هوش و استعداد سرشار و کم‌نظیر و نیز حافظه بالایی داشت و در تدریس و پرورش طلبه، شیوه منحصر به فردی در پیش می‌گرفت و در تألیفاتش سخت‌کوش بود. طبق گفته آن مرحوم، پس از یک هفته به مکتب آمدن، به سفارش استادش به تازه‌واردین درس می‌داد و این گونه که اظهار می‌داشت از همان اول مدرس بودم.

او بیان داشت: وی هر روز بیش از ده کلاس داشت و در فقر شدیدی مالی به سر می‌برد و در همه امور مربوط به طلبگی دست از تلاش خود برنمی‌داشت و می‌گفت، اگر فقر من را بین ده طلبه تقسیم کنند، به سبب فقر درس نمی‌خوانند. وی با توان و بازوی علمی‌اش به این درجه رسید.

در ادامه این نشست حجت‌الاسلام حکمت دبیر علمی این همایش، درباره مقام حجت الاسلام و المسلمین مدرس افغانی اظهارداشت: در روایات آمده، هر انسانی سه پدر و مادر دارد که در میان آنها، حق استاد بالاتر است و در این میان، استاد مدرس افغانی حق بزرگی بر گردن حوزه علمیه داشت؛ از این رو، لازم است چنین شخصیت‌هایی احیا و شخصیت وی معرفی شود و اگر بتوانیم به خوبی معرفی کنیم، می‌تواند الگویی برای طلاب باشد.

او تصریح کرد: جامعه ما مرحوم مدرس را نمی‌شناسد و این ضعف ماست. اگر ادبیات در حوزه‌های علمیه پخته نباشد، نمی‌توانیم از پس بیان مطالب بربیاییم. حجت‌الاسلام حکمت بیان داشت: برای حضور در کنگره این عالم فرزانه، از همه نهادها و پژوهشگران دعوت شده است تا مجموعه‌ای ارزشمند و ماندگار از ایشان به جامعه معرفی شود.

او در بیان محور دوم کنگره خاطرنشان ساخت: محور دومی که در همایش مورد بررسی خواهد گرفت، بررسی نقش و نهاد روحانیت در افغانستان است که در آن آسیب‌ها و چالش‌ها شناسایی می‌شود و سپس راهکارهای واقع‌بینانه به جامعه و طلاب معرفی می‌گردد تا پویایی لازم در حوزه‌ها حفظ شود.» (منبع: اینجا)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳٦ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4631 : متن نقلی. «آیت الله العظمی بروجردی در زمانی که در بروجرد زندگی می کرد با شرکت در تشییع جنازه یهودیان، بدعتی که در این شهر بود را از بین برد.

به گزارش شفقنا، آیت الله علوی بروجردی داستانی از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی نقل می کند با این مضمون: ما در طول تاریخ کنار شافعی‌ها و در کنار حنبلی‌ها و حنفی‌ها زندگی می‌کردیم. آن‌ها هم در ایران و در گوشه‌وکنار این مملکت بودند. ما همچنین کنار زرتشتی‌ها زندگی می‌کردیم. در بروجرد که خود مرحوم آیت الله  بروجردی بودند، جماعت بسیاری یهودی بودند.

مرحوم آیت الله  بروجردی در بروجرد که بودند، محله یهودی‌نشین جمعیت زیادی داشت. خود یهودی‌ها برای من چنین نقل می‌کردند: «مرحوم آیت الله  بروجردی زمانی که بروجرد بودند و هنوز به قم نیامده بودند، قبرستان یهودی‌ها از شهر فاصله داشت و در این فاصله محله‌های مسلمان‌نشین بود. وقتی هر یهودی از دنیا می‌رفت و می‌خواستند جنازه‌اش را به قبرستان ببرند، یک مشت بچه مسلمان جمع می‌شدند و به جنازه یهودی­ها سنگ می‌زدند. آیت الله بروجردی که عالم مشهوری بودند، به آن‌ها تذکر دادند و تأکید کردند، اما گوش ندادند. ایشان در منبر گفتند، باز هم فایده‌ای نداشت. تا اینکه آیت الله  بروجردی سفارش کرده بودند وقتی یک یهودی می‌میرد، به من خبر بدهید. وقتی که افراد جنازه آن یهودی را تشییع  می‌کردند، ایشان دنبال این جنازه تا قبرستان یهودی‌ها می‌رفتند. به احترام ایشان دیگر کسی به جنازه سنگ نمی‌زد. چندین سال این کار را تکرار کردند تا این رسم سنگ‌زدن به جنازه یهودی فراموش شد و از بین رفت.» (منبع: اینجا)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳٥ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4630 : «حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی به پرسشی درباره حکم خواندن کتابهایی که در آن داستانهای غیر اخلاقی نوشته شده پاسخ گفته است. به گزارش شفقنا متن پرسش مطرح شده وپاسخ این مرجع تقلید شیعیان بدین شرح است:

س: حکم خواندن کتابهایی که در آن داستانهای غیر اخلاقی نوشته شده است چیست؟

پاسخ: اگر به فعل حرام کشیده می شود که معمولا این چنین است جایز نیست.» (منبع: اینجا)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳٤ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4629 : عکس آقا ابوذر به مناسبت عروسی پسرش. ان شاء الله خیر و مبارکه

     

جمعه 6 اسفند 1395. جناب آقا ابوذر؛ مرد شوخ طبع و خندان و هنرمند ماهر در خنداندن. ارسالی جناب حاج علی میرزا به تلگرامم دامنه

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳۳ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4628 : به قلم دامنه. به نام خدا. بسیار خرسند شدم صنایع آلومینیوم محمدرضا رمضانی دارابی فرزند شایسته و مهارت پیشۀ دوست درگذشته ام مرحوم کربلایی مصیّب را رؤیت نمودم. این نوع گرایش و اشتغالات عزتمندانه ی جوانان دارابکلا، نشان عزم راسخ برای آینده سازی ست.

از این که  جناب حاج علی میرزا در متن ارسالی زیر رزومۀ کاری و فن و مهارت بالای آقامحمدرضا رمضانی را به تلگرامم ارسال داشتند، کارم آسان تر شد و متن خوب وی را باهم می خوانیم. من از راه دور برای این یادگار اهل کار و فن و مهارتِ مرحوم مصیّب آرزوی سلامتی و درآمدهای بی شمار دارم. خدا حافظ تان و روح پدرتان از این تلاش تان به یقین شادمان.

متن جناب حاج علی میرزا«سلام علیکم جناب دامنه. شب بخیر. عکس آقا محمدرضا رمضانی فرزند کربلایی مصیب رمضانی در مغازه اش از جمله کارهای ماندگار و به یاد ماندنی ایشان در و پنجره امامزاده جعفر و حسینیه امام حسن مجتبی (ع) پایین تکیه و پایگاه شهید مهاجر و همچنین کارهای مختلف منازل در دارابکلا وبیرون محل میتوان اشاره کرد آقا محمد رضا از نسل مادری منسوب هستند به خاندان مرحوم ملا ولی دارابکلایی در ضمن ایشان داماد آقای حسین بابویه (مرحوم حاج حیدر ببخیل دارابکلا) هستند ضمنا عکس آقا ابوذر هم به مناسبت عروسی پسرشون که امروز ناهار خونشون بودیم ارسال شده است.»

      

بقیه در ادامه


ادامۀ مطلب
شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳۳ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4627 : متن نقلی. «علی مطهری نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در مراسم پانزدهمین کنگره حزب مردم‌سالاری با تأکید بر ضرورت همبستگی ملی در کشور گفت:

ما هم قبول داریم مردم با هم قهر نیستند اما پس از حوادث سال ۸۸ مردم از حکومت گلایه‌هایی دارند و در این مدت مواردی خلاف قانون اساسی انجام می‌شود که باید کنار گذاشته شود. مسائلی مانند حصر، ممنوع‌التصویری، سختگیری بر منتقدان و موردی مانند زندانی کردن حجت‌الاسلام والمسلمین احمد منتظری که به نظر من این موارد تنگ‌نظری است. [دامنه در پست 4515 اینجا بازداشت حجة الاسلام والمسلمین احمد منتظری را منعکس بوده بود.]

نماینده مردم تهران در مجلس خاطرنشان کرد: ایشان سندی از پدرشان منتشر کردند که هر کس می‌توانست بگوید ما آن را قبول نداریم، اما نمی‌توان گفت سند انقلاب باید از بین برده شود. ما نباید به اتهام انتشار یک سند انقلاب اسلامی، کسی را زندانی کنیم؛ چرا که تفرقه و تشتت از عوامل انقراض اجتماعات بشری است.

مطهری با اشاره به عوامل انقراض اجتماعات بشری که در قرآن کریم آمده، گفت: غلبه ظلم بر عدالت، فساد اخلاقی، ترک امر به معروف و نهی از منکر و تفرقه و تشتت از عوامل انقراض اجتماعات بشری است که مهمترین مثال و مصداق آن انقراض حکومت عثمانی به شمار می‌رود. بنابراین وحدت و همبستگی ملی نیاز جامعه امروز ماست.» (منبع: اینجا)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳٢ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4626از رهبر معظم انقلاب بشنویم. «حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح [سه شنبه 3 اسفند 1395] در ششمین کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه فلسطین و در جمع رهبران گروههای فلسطینی، رئیسان و مسئولان مجالس کشورهای اسلامی، و صدها تن از اندیشمندان، فرزانگان و شخصیت‌های برجسته و آزادی‌خواه جهان اسلام به مسأله «اختلاف میان گروه‌های مختلف فلسطینی»، پرداختند و گفتند:

تفاوت دیدگاه به‌علت تنوع سلیقه امری طبیعی و قابل درک است و تا آنجا که در همین محدوده باقی بماند، چه بسا موجب هم‌افزایی و غِنای هرچه بیشتر مبارزات مردم فلسطین شود. ایشان، سوق پیدا کردن اختلافات به نزاع و درگیری را گام برداشتن در مسیر خواست دشمن و موجب خنثی شدن قدرت و توان جریانهای مبارز دانستند و گفتند: مدیریتِ اختلاف و تفاوت نگرش و سلیقه، هنری است که همه‌ی جریان‌های اصلی باید آن را به کار گیرند» (منبع: «پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری»)

حضرت آیت الله خامنه‌ای در دیدار جمعی از شاعران مذهبی‌سرا [در 5 اسفند 1395]: «پیغمبر اکرم و ائمه معصومین صلوات‌الله‌علیهم همگی اهل مبارزه شدید و مؤثر با ظلم، طاغوت، کفر، نفاق و فسق بودند و به همین علت نیز به‌دست حاکمان جابر و جائر به شهادت رسیدند.

می‌توان با ابزار بیان و شعر با ظالمان مبارزه کرد... (منبع: «پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری»)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳۱ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4625 : به نام خدا.عکس های 6 اسفند 1395 یک دوست از مسیر حمزه ای بِنه سر جنگل دارابکلا و نمایی از غروب روز جمعه 6 اسفند 1395 از فضای دارابکلا: اینجا

                                                             

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:۳٠ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4624 : به قلم حجة الاسلام مالک رجبی دارابی 61. «به نام خدا. سلام جناب آقاابراهیم. ترجمۀ پست 4622 اینجا را ارائه می کنم :بسمه تعالی : خیلی از اشکالات دست و پا شکسته  وهابی ها به ایرانیان در ارتباط با آمریکا و اسرائیل و یهودیان ...به اینکه ایران با آنها ( آمریکا )ارتباط مخفی دارند و در ظاهر با هم دشمنند.

اول. ایران در یک فرم شبیه به هرج و مرج از اشغال عراق و تخریب آن می باشد و سوزاندن و کشتار مردم  بیش از 38 سال ادامه دارد تا به حال، گفتمان ایران به آمریکا تهدید بود و آرم ایران (امریکا شیطان بزرگ است چه در حال حاضر و وچه درحال قدیم).

دوم. ایران نیروی سوم قابل توجه در شرق میانه، یک متحد استراتژیک قدرتمند آمریکایی در منطقه است، که ابزار اجرا برای اسرائیل است، آنها اتخاذ یک پروژه مذهبی و سیاسی نظام هستند که هسته انقلاب کشورهای عربی از این جزیره اتفاق می افتد، آنها هشت پا هستند قادر به بلع همه را دارند یک بار دستور از دولت آمریکا صورت گرفت که ایجاد تروریسم افراطی عمومی، در آنها شکل گرفت.

ثالثا. ایران فیوز بحران، و جرقه آغاز است، یک بمب ساعتی است که دستاوردهای تفرقه در لبنان، عراق، سوریه، یمن، بحرین به دست آورد، و بعد از  آن عربستان سعودی، مصر و دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس، می باشد. ایران توسط یهودیان اصفهان کنترل شده است، توسط عمامه های سیاه خلاق وسوسه، آنها رابط و ابزار اجرای طرحها ونقشه ها به جهان شناخته شده. یهودیان در کنترل از امریکا است و شروع داستان از زمان کشف قاره آمریکا و تحت نظارت کشت توتون و تنباکو و گسترش یهودی. یهودیان حاکم بر امریکا خود را در کنترل ایران، می دانند که ریشه های آن رابطه صمیمی با اسرائیل و امریکا است این جریان از دوران محمد رضا شاه پهلوی ،می باشد و به منظور توسعه یک فهرست طبقه بندی رابطه بین سه حزب به شرح زیر است:

1. تمام قراردادهای تسلیحاتی از دوران شاه تا پایان جنگ ایران و عراق در دوران خمینی (یک آمریکایی - اسرائیلی صرفا) بود که قطعات هواپیما F/4 اسرائیل که به جیمی کارتر اعتراض  شد، و نگه داشتن تعمیر و نگهداری و تعمیر قرارداد مخازن با وزارت دفاع اسرائیل، و همچنین به مسلح کردن ایران با تمام سلاح های آمریکایی، سبک، متوسط ​​و سنگین در طول دوره جنگ با عراق.

2. ایران کنترل رسوایی یا غرش ایران کیت که در زمان سلطنت خمینی در سال 1981 صورت گرفت که از شیخ صادق آل Tabtabai جاده طرف اسرائیلی سرچشمه گرفته، رسوایی آنها


ادامۀ مطلب
شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:٢٩ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4623 : اُنس با قرآن. إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.

در حقیقت ‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است همان کسانى که در راه خدا مى ‏جنگند و مى ‏کُشند و کشته مى ‏شوند [این] به عنوان وعده حقى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به این معامله‏ اى که با او کرده‏ اید شادمان باشید و این همان کامیابى بزرگ است.

(سوره ۹: التوبة - جزء ۱۱ - آیۀ 111، ترجمۀ فولادوند)

شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ، ۱:٢۸ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4622 : به قلم حجة الاسلام مالک رجبی دارابی 60. «به نام خدا. سلام جناب آقاابراهیم. فرصت کردم معنی می کنم. موفق باشید:

«اشکالات وهابیون جدیداً خیلی باحال شده: إیران وامریکا تحالف صامت فی الخفاء وتهدیدات مدویة فی العلن (المعطیات والغایة). سأدخل فی الموضوع مباشرة، وسأترک ما أود قوله فی المقدمة فی نهایة المنشور. المعطیات.

أولاً. لن تُضرب إیران کما یتصور البعض ، ولن ترى إیران فی نموذج یشابه فوضى إحتلال العراق وحرقه ودماره وقتل شعبه فی یوماً ما أبداً، فخطاب التهدید الأمریکی وشعار إیران (أمریکا الشیطان الأکبر) عمره الأن أکثر من ٣٨ عام،

ثانیاً. إیران هی القوة الثالثة الضاربة فی الشرق الأوسط، وهی الحلیف الإستراتیجی القوی لأمریکا فی المنطقة وهی أداة التنفیذ لإسرائیل،...


ادامۀ مطلب
جمعه ٦ اسفند ۱۳٩٥ ، ٢:٠٧ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()

پست 4621به قلم دامنه. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، به ورودم به مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک می پردازم:

چند چیز برای من _و شاید برای بقیۀ مُحصّلان آن زمان_ در همان ابتدای ورود به مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک، مهم جلوه می نمود:

  1. ذوق زدگی برای کَنده شدن از روستا و دیدن درون روستای پُرمسألۀ آن روزگار سورک.
  2. دیدن هرروزۀ جادۀ بین المللی مشهد-شمال و تماشای تردد ماشین های فراوان و متنوع که توی عمرمان در روستا هنوز ندیده بودیم.
  3. ماشین سواری خوردن، به عبارتی وانت سواری کردن. چون پشت نیسان می رفتیم مدرسه. و این برای مان لذت داشت و از اسب سواری لذیذتر می نمود.
  4. پیاده روی از مسیر امام زاده جعفر دارابکلا و باغ دُزدی و تفریح و شادی و گاه به گاه فرار یواشکی از مدرسه و درس و معلم های بی رحم و البته بی سواد.
  5. بازشدن پای مان به قهوه خانه های چندگانۀ سورک، خصوصاً قهوه خانه ی پیرمردی به اسم مظاهری با چای شیرین لیوان بزرگ (=شیرین دار) که رفتارها و صحبت های خاص و شنیدنی و لُغُزی او ما را به ماوراء!!! می برد.
  6. آشناشدن با دانش آموزان سورکی، لالیمی، اسرمی، جامخانه ای و همۀ روستایی های اطراف در محیط انبوه یک مدرسه خاص در تَهِ روستای سورک، که از سوی خاندان متموّل شریفی اهداء شده بود. (یعنی خاندان همسرِ میرزا احمد دباغیان دارابکلا، مرحومه حاجیه کلثوم شریفی که در دارابکلا مشهور بود به سوزن زن (=آمپول زن) با لهجۀ محلی «کالثوم خانِم».

و مسائل ریز و درشت دیگر که در قسمت های آتی به مرور بر حسب حافظه ام خواهم نوشت. فقط این نکته باید گفته شود که دو چیز، حرص ما را بسیار درمی آورد در آن زمانه ی بیا و بروی مان به روستای سورک:

1- گرد و خاک شدید برخاسته از تردد ماشین های سنگینِ کُنده کش شرکت نکاچوب در جادۀ شنی دارابکلا؛ که هم غیض و غرَض ما را علیۀ آنها برمی انگیخت و هم غارت و دزدی جنگل را به ذهن مان تداعی می ساخت و این را بسیار ناخوش می پنداشتیم ولی چون طاغوت شاه، حاکم بود، کسی جرأت اعتراض و فریاد و ممانعتی نداشت. خشم خُفته شده ای بود در آن ایان در درون مان، که نوجوانی خام و در حال بزرگ شدن، یواش یواش پخته شدن، بیش نبودیم.

2- گاه _البته بیشتر وقت ها_ پول کرایه دادن نداشتیم به وانت نیسان ها وانت مزداها بپردازیم؛ از این رو در برگشت از سورک، پیاده از جادۀ صحرایی امام زاده جعفر برمی گشتیم منزل. با تنی خسته و شکمی گرسنه و ذهنی کوفته. یا اگر می توانسیم یواشکی از دادن کرایه درمی رفتیم! این نابسامانی برای همه ی ماها مرسوم بود. ناگزیر بودیم و چاره ای نداشتیم. راهی بود برای گریز.

(در اینجا فلق و شفق هم منتشر می شود)

دامنه. سال 1357. مکان عکس: سبزمیدان ساری. عکاس: عکاسی فوری پارک

جمعه ٦ اسفند ۱۳٩٥ ، ٢:٠٦ ‎ب.ظ ، ابراهیم طالبی دارابی ، نظرات ()
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

دربارۀ وبلاگ دامنه

در دامنه تکیه می کنم بر آیهٔ 10 سورهٔ مبارکهٔ فاطر: به نام خدا. «هر کس سربلندى مى‏ خواهد سربلندى یکسره از آن خداست‏. سخنان پاکیزه به سوى او بالا مى ‏رود و کار شایسته به آن رفعت مى ‏بخشد. و کسانى که با حیله و مکر کارهاى بد مى کنند، عذابى سخت‏ خواهند داشت و نیرنگشان خود تباه مى‏ گردد.»
موضوعات وبلاگ
امکانات وب