دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

هشدار به روحانیت دارابکلا 7

هشدار به روحانیّت دارابکلا(7)

به نام خدا. قسمت هفتم . دامنه، دامنه ی سخن را کوتاه می کند و به آخر استیضاح می رسد تا که رای اعتماد میان مان از هم نگسلد. من همچنان بر این تزم می دمم که بی روحانیت نمی توان ره به مقصدبرد، چرا که اسلام و قرآن هر دو صامت اند و با زبان و تفسیر عالم دین، به سخن می آیند. دینداران هم گویی ساکت اند و  بااشارات شما به جنب وجوش می آیند. پس شما دو تکلیفه اید : هم دین منتظر تفقّه و تحرک شماست. هم دینداران متوقّع اجتهاد و جهاد شما. این گوی و این میدان. این اسب و این چوگان. این قلب و این دمان. این مغز و این حرفاتان. بشتابید که فردا دیره دیر. نمی دانم این متن من، کی به سمع یا بصر شما می رسد؟ به هر حال روزی خواهد رسید که در می یابید چقدر به جای عمل به اولی، ترکِ اولی کردید. می فهمید کاش مثل انبیا (ع) از قِلّت عدد پیروان کسری نداشتید. راستی درسته طبق قرآن جزئی از مصادیق اولوا الامر شدید؟ اما یادتان باشدبه همین نسبت نیز وفق همین قرآن باید اولی النُهی هم باشید و نیز مانند داوود نبی(ع) اگر ذاالاید شدید که گه گاه می شوید، حتما و حتمامی بایست اَوّاب هم بگردید! مگر شیعه از چند نفر آغاز شده بود؟ از سه نفر: مقداد و سلمان و  ابوذر.  شما دارابکلا را برای علم و شان تان کوچک می دانید؟ نوح نبی (ع) 950 سال عمر کرد و نبوت. سر آخر فکر می کنید چند نفر در کشتی نجاتش، مومنانه نجات یافتند؟ هدف نوح نبی(ع) نه نعوذبالله کَرّ و فَر ّکه ایفای شرع و شرح بود. شما کی برای مان شرح شرعی بر پا کردید؟شرح شرع نکنید، شر و شورمی شود که بعضا می بینید. فاَینَ تَذهبون! آسایش کی گفته بیتوته و باا هل خود در نعمت و ناز بودن است!؟ کی ثابت کرده هر چه بی غم تر، رخ سرخ تر؟

نه آقا. 14 سال حبس و زندان امام کاظم(ع) و دهها سال حصر پادگانی امامان عسکریین (علیها السلام) و آن همه رنج و ضَیقی ائمه اطهار (ع)و خصوصا مصایب حسین(ع) و سکوت دردانه علی (ع) و بسی رنجهای نبی مکرّم اسلام (ص) و ارّه شدن تن ذکریا (ع) و بریده شدن سر یحیی نبی (ع) و هزاران مثال مسلّم، به شما الزام نمی کند کمی رنج! کمی کمیابی! کمی ترک! کمی درد! کمی درس! کمی بحث! کمی نقد! کمی حل! کمّی حقد! کنید؟ من که می دانم شما ازکدام طبقه و منطقه و منطق برخاسته اید.چرا فراموشمان کرده اید! قم اید یا مشهد و یا هر شهر و دیار دیگر. خوب، باشه قبول. پس هجر و هجران و هاجری کی؟ فقط روحانی کاروان حج و استادی دانشگاه و نمازاداره و پژوهش موسسه و تبلیغ نهادی را راهبری کردن تمام تتمه تان که نیست. ما را هم سر به راه کنید! ای سرداران معمّم. و ای شیوخ قوم و قم. و شهود مشهد که مجاور رضای آل محمدید. در انتهاب گویم ناگفته های فراوان دارم ( گر چه خودم به هزاران عیب مبتلایم ) اما هزاران حرف از سرطینت نه از قِبل کینت! با شما دارم که شاید روزی دگر بر ملا سازم. چون عشقی ناتمام به شما ها دارم. عشقی توام با نقد و انتظار و مطالبه و مفاهمه و مذاکره. نه عشقی کور کورانه و لیلی وار و مجنون صفت. نه عشقی تقلیدی و اطاعت محض. عشق من به شما منوطی (مشروطه) است: منوط به روحانیت ت. منوط به تقوای ت. منوط به آموختنی هایت. و منوط به علم و جهد و کلاس و درس ت بر من و ما و آیندگانی که پُرتر از ما آلوده به مسئله اند و شبهه و شاید هم رَدّیه. ای روحانی محل من، به محل ت، محل بذار. به آن دم و روح بده. همگِنان گذشته ات خاصّه مرحوم آقا دارابکلایی که مظهر زهد و دینداری بودند را خرسند. و ما را هماهنگ کن. با پوزش و اعتذار و الحاح. 16.

  
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ یکشنبه ۳ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : روحانیت محل2