دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

کوچه های دارابکلا 2

کوچه های داربکلا پر از شهیده(2)

به نام خدا. ای حالا را نبین که همه به ابزار مدرن متّصل اند. و سرشان گرم و نرم هزاران بازی پیشرفته است. آن موقع ها خیلی ها وِل اوسار بوسِست بودند. یعنی افسار گیسخته به زبان با کلاس شماها. کارشان یا آغوز گاله بود. یا خاک بازی. یا هیزم کشی. یا عروس سنگ بازی. یا هِشتِل که به پشت هم می زدند. و خیلی خیلی پیشرفته تر ها هم دَره دله وگ کپل می زدند. همین. اما این حسن خوب ما از همه ی این چیزها بُرید و سوی طلبگی دوید. آری او راه را در طلب حق جست و طلبه شد. مودب و خوش مشرب بود. مظلوم هم جلوه می کرد. تب و تاب داشت زیاد. آخرش از گام هایش هیچ هم نکاست. و آنگاهی که مدعیانی پر طمطراق، هی شعا رمی دادند و اما طبخیات را ارجح می دانستند و پا به جبهه نمی گذاشتند، این حسن بابویه ی مان شعور را با خود همراه کرد و رفت و رفت و رفت تا در جبهه حق پیاده شد. تا آنکه بانگ و آوا سر آمد که او هم شهید شد. آری شهید طلبه حسن بابویه دارابی فرزند برومند مرحوم حسین بابویه شهید شد. طلبه دین شده بود.تا به فقاهت برسد.اما دست تقدیر و حوادث تلخ روزگار و شاید حکمت آن شد به کوی شهادت رود.حبذ ا!حبذا ! ای شهید طلبه ی ما. حالا ست که هی شعار می دهیم، راهش پر رهرو باد. خوب باشه. پر رهرو باشه. پس تو هم ای دارابکلایی اهل دین و ایمان، ای خواهر و ای برادران من رهروش باش. بر او و پدر و مادر مرحوم و خوبش صلوات. از آن تپه و شیب تند که حسن می زیست، کمی پایین بیایید ، می رسی  به بن بستی که در دوره ی دبستانی ما، یادآور تَرکه های انار بوده. که مدیر و ناظم و معلم و حتی فرّاش با آن می افتادند به جان دانش آموزان که تعلیمش! دهند مثلا. من البته هیچ گاه از این ترکه های تاول زا نوش تن  نکرده بودم. آخه یه خورده! درسم خوب بود و شرّ و شوری هم نداشتم. بپرسید. از همین بن بست! است که شهید علیرضا عارف زاده از بن بست روزگار و آفات دهر! بد کردار رهایی یافت و شد شهید محبوب ما دارابکلایی های دیندار.. شهیدی رعنا، رشید و خوش قامت. همه فکر می کردیم با آن استعداد عجیبش پرفسور می شود .اما او نه راه کالج و آکادمی. و یا بن بست تنبلی و وادادگی، که مسیر امام حسین(ع) را پیمود. و تا آنجا پیش تاخت که اسلام و ایران را از خطر سقوط و هزیمت رهاند. عزیمت کرد و به غیب درونش رسید. زمانی که بزرگتر از سن و سال و حال او در کل ایران که بند آخور  شده بودند، او به عارفی خود بنده ی آخرت گردید. ما از اخوان او به خالی انیس بودیم. تا اینکه درحکمتی که خدا به این خاندان خوب عطاء کرده به عارف زادگی رسیدند. این عرفان و شهادت هر دو تا مبارک. بر او و صحت و سلامتی والدین کرام او صلوات. در قسمت سوم، از کوچه ی شهید محمد جواد طالبی رفیق محبوبم طی مسیر می کنیم و پنج شهید را زیارت می کنیم : شهید مظلوم ابراهیم عباسیان. شهید سیروس اسماعیل زاده. شهید حسن آهنگردارابی. شهید ابراهیم نبی زاده. و خود شهید جواد آقا طالبی که خیابانش افتخارا به منزل پدری ام و کوچه شهید اصغر بابویه متلاقی ست. راستی محله ی خوب ما که تکه ی بکر و زیبایی از دارابکلاست، از همه محلات هفت گانه  محل مان بیشتر شهید داده : هشت شهید. آری هشت شهید عزیز. که برکت این تکه محل اند. منتظر باشید که من هم منتظرتانم. تا بعد. 19 .

  
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : شهیدان محل