دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

کوچه های دارابکلا 3

کوچه های دارابکلا پر از شهیده(3) 

به نام خدا. اینک از بن بست بیرون آیید. از کوچه ی شهید محمد جواد طالبی به زیارت 5 شهید دیگر می رویم. اول بریم پی شهید ابراهیم عباسیان. از او می آغازم. غازیدن !نه. آغازیدن. گذشت آن زمان همه علیه هم بودند. و تاریخ هم مغازی! ( جنگی ) بوده! حالا دوره، دوره ی صلح  وصفاهاست. این شهید عزیز که مدیدی شَهد شهادتش مظلوم تر از شب حیاتش بوده، باز نیز مظلومه. بازعکسش درجاهایی که ملک طِلق خداست خالیه. شهید،شهیده. این و آن نداره. ارج و اجرش فقط با خداست. خوب ،اگر شهیدش نمی دانید! و این البته به تو ربطی هم نداره. پس چرا اصلا به جبهه جنگ و دفاع راهش دادید؟ مگر نمی دانستید در این جنگ لعنتی صدام عفلقی و دفاع مقدس ما، ممکن بوده خونش جاری راه آزادی و دین و آئین مان بشه؟ توبه کنید.که خدا توّاب است. و نیز خیلی هم اوّاب را دوست می دارد. من بارها شهادت داده و می دهم که د رمرداد ماه سوزان که حتی سخت پوستان جرات آفتاب نشینی نداشتند و د رغار و ِله زار مخفی می شدند! این ابراهیم محله ی مان، هم د رروزه اش مستحکم بود. و هم در اقامه ی نمازش منظم. از شما می پرسم مگر بپا داری نماز و روزه داری در روزهای داغ، کم مسلمانی کردن است!؟ خود خدای رحمان گفته من د ردل هیچ کس غروب ندارم. این فطرت خدای فاطر است .تو آری تو، که بسی مدعی هستی، حالا خود خدایی می کنی با خودت شهید مردم را میگی شهید نیست! این کارت توبه لازم داره و اِنابه. گر چه من با حمید رضای این خانواده، کودکی را به سر بردم. اما از ابراهیم هم به دور نبودم .او با خدا بود. گرایش ها ،مگر راه خدا را مسدود می کند؟ افکار متعدد به عدد آدمهاست. این نعمتِ اختیار آدم هاست، آری اختیار. شهید ابراهیم عباسیان، هم در گرمای تابستان در آداب مسلمانی بود و هم در گرمدشت جنگی و سوزناک خوزستان در ِعداد رزمندگی. و لذا خدا او را از ماها پس گرفت و متوفّی  ساخت. او خُلق و خویی خجسته و فهمی نیز بایسته داشت. در هر دعوای جوانانه ی  آن عصر، او داوری خاتمه بخش بود. به روح پاک او  و پدر مرحومش و صحت و سلامتی مادر مظلومش صلوات بر محمد و آل محمد. در اینجا جا داره از هیئت مذهبی و خوب ببخیل تشکر کنم که حق شهید ابراهیم عباسیان را نادیده نگرفت و از بدو تاسیش، عکس این شهید را در کنار 8 شهید محله ببخیل درجلوی دسته عزاداری امام حسین(ع) قرار داده و از هیچ هیاهویی هم هرگز، نهراسیده. حبذا! احسنتم.

حالا دیگه وقت آن رسیده به سراغ و زیارت دائی همسرم، شهید سیروس اسماعیل زاده برویم .تا او را در سپهر و شَهپَر دارابکلا باری دیگر طلوع دهیم. او کی بوده؟ مردی از بند فقر، اما همیشه بنده حق بوده. دردی ازسرهای درک داشته. و فرزندی از مادری تک! بده. او آری،سیروس بوده، ابری شکیل و زیبا در آسمان آبی دارابکلا. همان ابری که نوید و بشارت باران و برکت خدا را به بشر می ده. من خود، چند باری با او هم کلام شدم. بیانی ادبیاتی و مرامی مکتبی داشت. شوخ طبع بود، شدید. سلیم النفس بود، عجیب. مشربش، شوق می آفرید. و رشادت و قد سرو قامتی اش، شوکه می ساخت بیننده اش را. وصیت نامه ای زیبایی نگاشت. گفت دنیا باآن همه زیبایی اش مرا نخواهد توانست بفریبد! چرا که من زیبایی های بهتری را دارم که با چشم دلم می بینم. همان لقاء الله که ماها می گیم. او باز نیز مادرش را در اتاقی تنها انیس ساخت. و با گلوله و تفنگ رفت. و اما با تنی گلگون آمد: آری او فرزندی نداشت که برایش بسُراید: بابا خون داد. او درباران رفت.ولی درگلوله باران آمد. شهیدسیروس، بی هیچ نان و نوایی درسفره ی حق، مائده خوار خدا شد. و ماد رتنهایش را در امانِ الله نهاد. مادری که هم مادر شهید بود. و هم خواهر شهید ابراهیم نبی زاده .همه این شیر زن را می شناختند : ام البنین نبی زاده .هر کس، هر وقت به او می رسید از رنجوری اش، پر از خجلت. و از تنهایی اش مشحون از شرمساری می شد. و پیش خود از وجدان و انصافش می پرسید چطور بعضی دارندگان پست و مقام و علم و مال جا خالی دادند؟ جبهه را پشت کردند؟ و یا پشت جبهه نِقار و نزاع آفریدند! و این تک فرزندش به جایی عزیمت کرد که سوسمار هم ازداغی و وحشت سنگلاخ های سومار می هراسید. تن رشید سیروس در سومار غرب به خون و پیام جاویدان آغشته شد. و ما امروز هر پنج شنبه غروب، نزدشان می رویم تا از غربت و فراق، به قربت و تربت و فراغ رسیم. بر او و برمادر رنجور و پدر مرحو م و دورش صلوات. دنباله ی کوچه های دارابکلا را با من طی کنید تا مشمول شفاعت شهدای مان گردیم. 20 .

  
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : شهیدان محل