دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

کوچه های دارابکلا 4

کوچه های دارابکلا پر از شهیده(4) 

به نام خدا. در تنگ کوچه ی حمام ،دو شهید مناره ی ما شدند : حسن و ابراهیم. پدر حسن برای ماها نامی آشناست. محمد زکی طالب (شاید هم ذکریا طالب ). قرآن می دانست. نوحه هم می خواند. جوشی هم می گرفت. مرحوم طالب را می گویم. پدر خوب شهید حسن آهنگر دارابی. بگذارید به یاد هردو (پدر و پسر) مزاحی از سر عشق و درد بکنم. که بزرگترها خیلی به آن مانوس اند. در اوج جوشی شب تاسوعا و عاشورا طالب (که کمی شیخ هم بود) با صدایی غم انگیز و لرزان و توام با گریه، وسط ما سینه زنان می آمد: با صدای رسا و آشنا بلند می گفت ، اکبر چه شد؟ شهید شد. عون چه شد؟ ... عباس چه شد؟ ...حسین (ع) چه شد؟ شهید شد. بعد یه دفعه می گفت خدا! !چه شد !!؟؟ ما هم می گفتیم (نعوذ بالله) شهی.. این پدر خوب، حسن را هدیه سیدالشهداء (ع)کرد. سالها تن حسن در نقطه ای نامعلوم مفقود الاثر بود. که البته بعدها این عنوان اصلاحیه خورد و شدجاوید الاثر. تا اینکه استخوانهای این شهید والا مقام مزارمان را مزیّن نمود. جوانی آرام و خندان و سر به زیر بود. هم جَبهه و جبین اش را در نمازها داشت. هم جبهه های جتگ را نمازش ساخت. تا جایی فداکاری داشت که تن خود را ایثار دین و کشور و ناموس مان نمود. بر روح پر نشاط او و روح مرحوم پدرش که پیر غلام حسین (ع) بود و صحّت و سلامتی مادرش صلوات. تا به کوچه مسجد نیامدیم برای زیارت سه شهید این دیار، یعنی شهیدان عبدالحسین کارگر، سیدتقی عمادی، و رفیق شفیق مان محمد باقر مهاجر، دو شهید دیگر محله مان را معرفی کنم. ابراهیم نبی زاده و محمد جوا دطالبی. او پیرمردی روحیه دار بود. یعنی شهید ابراهیم نبی زاده. نوحه خوان نیز بود. چندین بار جبهه رفته بود. دائی شهید سیروس اسماعیل زاده بود. کوچکترها اگر نمی دانند حالا بدانند. این شهید گر چه در ساری زیست، اما یک دارابکلایی اصیلی ست. برادر محمد علی نبی زاده است. اسحاق رجبی و حوریه رجبی (مادر همسر من) و شهید سیروس اسماعیل زاده خواهر زادگان این شهیدند. این شهید مومنی وارسته و مردی مردم دوست بود. از رزم نمی هراسید. حتی در کارزار جنگ نیز از روحیه دادن به رزمندگان دست بر نمی داشت .بر او و همسر مرحومش صلوات.

می ماند محمد جواد طالبی. که با او پر از خاطراتیم. خندان. حاضر بگو. شاد. باتقوا. و مقیم مسجد و تکیه بود. از کارخستگی نداشت. در جمع هر محفلی گل سر سبد می بود. جوک همبسی بلد بود.و واقعا هم مثل اسمش جواد بود. بخشنده. آری چه خوش عاقبتی داشته این جواد جوینده و جهنده یعنی : شهید محمد جواد طالبی. یاد مرحوم پدرش حاج علی اکبر به خیر. که بارها به ماها می گفت او را هدیه خدا نموده. گر چه از ناراستی ها و بی عدالتی ها شِکوه داشته. اما به هیچ احدی متعرّض هم نشده. می فهمیده چه چیزی رغا تقدیم و فِدیه الله نموده. آخه مثل جواد خیلی خیلی اندک اند. آن زمان این همه پاکی و نجیبی داشت جواد. قِدّیس سازی نمی کنم. خداخود آنها را اَقدس خَلق  ساخته. اما او این اواخر خبیر شده بوده. و به خیل کوی دوست پیوسته. من به این جوادم هنوز غبطه دارم همیشه. چقدر دلش صاف و دریا بوده. او با برادرش حسن که رفیق اَقدم و قویم و قلبی ما بوده و هسته، این جواد عزیز عین رفیق بوده. گویی به جای دو برادر، دو دوست هم بودند همیشه. که از برادر گهگاهی هم صمیمی ترند. یادش همیشه دردلم حسرت می آفرینه. بر او و والد او و والده او صلوات. در زیارتی دیگر سراغ سه شهید دیگر محل مان می رویم که از کوچه ی مسجدند. آری مسجد. 21 .

  
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : شهیدان محل