دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢

دخترهای دارابکلا (2)

غروب از تهران آلوده ی هم هوایی، و هم هوائی! با شوق جواب به جناب عارف عزیز، هم به حرمم، هم به منزلم، برگشتم. خدا را شاکرم. از همین منزلم می آغازم. تا مثال را از درون خانه خودم برگزینم که جسارتی برکسی نباشد. پس از استحمام که آدابی دینی ست. و اقامه ی نماز که معراجی درونی ست. و تناول چندی خرما و قاشقی نیز پودر قوّتو! که اقبالی قَسری ست .و تبرّک به قرآن که فعلی استحبابی ست. و شاید حذف شام که گهگاهی شومی ست. آمدم سراغ پاسخ جناب آقا عارف آهنگر دوست خوب و داننده ی من، که کاری الزامی ست. از خانه ی خودم، همین جا که یک " زن " (که همسر و همدم و همتن و هم کُفوّ و حتی در بسیاری از امور مفضّل منه) حیّ و حاضر است، شما را با پدیده ی زن، مانوس سازم. آری همان زن، که در تعبیر عرفانی جِلوه ی جمال خداونده. در کنار یک مرد، که جِلوه ی جلال ربّه. از در که در می رم گویی از او دور و دیر می شم. و این افتراقی مَعسوره (یعنی سخت و رنجوره) که به شدت هم دردناکه. بعد که باز به او می پیوندم اقترانی میمونه. که به حدّت طرَب ناکه. گویی همه ی ذهن و ظنّ و زحمت ام، فوری و آنا" با طهوری و تهیّات او ترمیم می شه.

این از برکت زن. که ترکش درد است. و وصلش طرَب. این حس و عشق را فقط زن میآفرینه. و جون جناب عارف، الان در فَقد تجربه ی زن است.گویی وی مجرّده. پس نمی تواند علمی و وَهمی ردّم کنه. این درک از زن فقط و فقط تجربی ست. نه ظنی و انتزاع ذهنی و خیالاتی. حال می پرسم اگر نعوذ بالله او یعنی زن من، که مثال این نبشته شد تا حق کسی را پایمال نکرده باشم" طور "ی دیگر!!! بود، من با ورود به منزل و مسکن و مَاواء ام چه " تور " ی به جبر و زور فسده، صید و دامم می شد!؟ نیز عکس آن. اگر زن به خانه و آشیانه آید و مرد را طوری دیگر، یعنی فاسدی هرزه یافت، در چه مرصادی مبتلا می شود. زن و مرد هر دو با پاکی ست که، سکنیت و سکونت می یابند. و اتفاقا زن در این معادله، اُس و پی است.  

این هم بدان، زن به اُتراق اتاق و به جارو و سکو و به مطبخ! و منقل هم، همبسته نیست. او نیز به چیزهایی پیوسته است که دین ازو می طلبد. و ما متدینان مفتخریم که قرین قرآنیم. این اسمش حبس و حصرنیست! زنجیر و کُتل نیست. این نوعی از زیست نبیّ یانه و عفیفانه است. این تفضّل و تلطُّف معنوی را هرکی به آسانی لمسش نمی کنه. ناحیه و حومه این زندگی ناب، فقط با مقیّدات دین و قرآن و اخلاق مرزگذاری می شود. هر چی جز این و بیرون از این، من درآوردی های بشری ست. که اسلام آن را جاهلیت ( چه کهنه اش و چه مدرنش ) می نامد. با فریادی رسا در گوش و جان همه الان به استفهام می دمَم : زن، برای مانکَن شدن است! یا زن برای مومنه گردیدن؟ آیا زن یعنی آن دو گوش (بر وزن گوگو...!!!) همیشه در آغوش!؟

دلتنگی های نبی مکرّم (ص) چرا با " کلّمنی یا حُمیرا " به زنش عایشه ام المومنین به تاکید قرآن کریم، خاتمه می گرفت؟ چون زن مظهر اُنس است. و مجالست با او  مُوانست می آورد. کدام زن؟ زن هرزه یا زن حلیمه؟ زنی که  آسیه و حوا و زینب و زهرا (س) صفت است؟ یا" زنیکه "ی که عاصیه و هتّاکه و زینته و زهره سقطه؟ (افسانه ی تبعید زهره به آسمان بماند). این از سرآغاز نقد نقدم که نه غازیدن (جنگ و کشتن) بلکه آغازیدن در بحث بود. همانطوری که مطلع هستید جناب آقا عارف آهنگر به متن دخترهای دارابکلا به شمارش من تقریبا 25 ایراد و نقد بر خود من و نیز بر متن من وارد نمود. وبی هیچ اطلاعی به من در وبلاگ دارابکلا 20 منتشر نمود.که موجب تعاطی آراء گردید. و این البته  از نعمت آزادی ست که خدا به بشر هِبه و هدیه کرده است. از اینجا به بعد من به تک تک آن 25 ردّیه و بثّ الشکوائیه (به تعبیر عین القضات همدانی) اشاره می کنم. و پاسخم را به ایجاز بیان می کنم.

از بسیاری از عزیزان متفکر که در ذیل متن آقا عارف در دارابکلا 20 و نیز در پایین متن من در دامنه دارابکلا نظرات بسیار مهم و دقیق و از سر حُب و دوستی و راه حل یابی  و درک متقابل ارائه کردند، سپاسگزارم. من از فهم دینی و اجتماعی شان، هم بهره بردم و هم حَظّ معنوی دریافتم. دنباله ی  این بحث تا ساعات دیگر..ان شاء الله تعالی. 22 .

کدهای اضافی کاربر :