دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢

دخترهای دارابکلا (3)

1- تبرّکی که به قرآن کردم این بود :...انی ترکت مله قوم لایومنون بالله و هم بالاخره هم کافرون (آیه 37 سوره مبارکه یوسف) یعنی ...زیرا من آیین مردمی را که به خدا ایمان نمی آورند و خود، منکر آخرت اند رها کرده ام.

این پاسخ یوسف (ع) است در زندان به زندقان و رندان عقیده. من اول دو چیز را روشن و مبرهَن کنم : اول، طرف جواب من عارف نیست، او عزیز و دوست منه. طرف پاسخ من فقط و فقط متن عارفه. دوم، من جون عِنادی در عارف نمی بینم و خود نیز عنادی به عارف ندارم، بنا بر این عنان و لِگام قلمم را کشیدم تا لجام گیسخته، بر او تعرُّضی نکنم. و لذا صلاح و سزا دانستم با ده درصدت وان قلمم به نقدِ " نقد " ورودک نم. تا قلمه دوستی از هم نگسلد و قلم پایی قلم نگردد!

2- در متن نقد آمده، من آرمانشهر به رخ می کشم. کاریکاتوری دردناک ارائه می دم. و مطالبی دور از دسترس می نویسم. من حتی اگر متنی پژوهشی هم می نوشتم این حق هر کسی بود که نقدش کند. آرمانشهر ( اتوپیا یا یوتوپیا ) پدیده ای مذموم نیست، نَویدی مثبته. اساسا مهدویت که مکتب انتظاره همه اش نوید و آرمانه. در لابلای آیات معاد درقرآن این آرمان و حتی جزئیات آن برای مومنان ترسیم و تصویر شده است. پس من وَهم و خیال نبافتم. آدمی میان مژده و نوید، روانی معیّد دارد. کاریکاتوری بودن هم به این است کسی از میان همه محسّنات و زیبایی ها و اعتدال و استوا، دائم آن عیب ها را برجسته و بزرگ تر از معمول  کنه. و هی امتدادش بده و در بوق بدمه. و من در متن خودم نه این گونه در دخترها بودم که چنان مداحت آفریدم تا جایی که در پایین ترین وصف نقد " لالایی "تلقی شده. این تناقض در نقده. و این تناقض است که همه علما گفته اند غیرعقلی و مذمومه. نه آرمانشهری بودن. اما مطالب دور ازدسترس می نویسم را داوری دور از خُبرَویّت این نقد منتشره می دانم. این تاحدی زیاد نقدی غیرقابل پاسخ است. چون دور از دسترس، اصلاحی علمی نیست که خاصیت ابطال پذیری داشته باشد تا به نقد کشیده شود.. پس از این عبور می کنم.

3- در متن نقد نیز آمده، من نگاه ظالمانه و خطرناک به دخترهای دارابکلا همچون یک شیء زینتی دارم. البته اینکه زن زینت حیاته شکی نیست. این موجود مطاوعه ای و لطیف و استخوان ریز اگر پدیدار نمی شد آن وقت تازه حس می شد مرد از چه همنفس و مکمل ظریفی محروم و دورگردیده. جناب عارف عزیز من زن را شیء تلقی کردم؟ هیچ جای متنم این اسنباطی که در نقد مهیاشده، (و مشکوک به ...و هنوز نیز در اعجابم چرا این نقد عارف به من به صورت نا بهنگام و شبانه و بی اطلاع من و به وجه  غافلگیرانه و رو کم کنی مثلا،  در وبلاگ دارابکلا 20 منتشر شده. به هر حال روزی مکشوف و هویدا می شود که چرا...) نشانی ندارد. من در تشبیهی بسیار ملموس زن و مرد را مُعین هم و باد و ابر دانسته ام. حتی گفته ام پس از نماز که عشق خدا و خلق در آن جمعیت یافته، این زن و مردند که عشق خلق و خلق را نقاشی کرده اند. که نقشه ی هستی شده. این نوشته من، شیء گونگی زن را نمودار می کنه یا مکمّل بودن شان را؟ کمی هم  انصاف جناب عارف.نقد هم باید مبتنی بر جدّ و جهد عقلی باشه. نه عُقده های جمع شده. که گاه آدمی را به هزل و هذیان بافی منتهی میک نه. اضافه کنم خطرناک و ظالمانه بودن متنم را که به خیال نقدی که آماده، آمده، مراب ه آن متّصف ساخته. رُک بگویم این پیش داوری به دور از هر جمع آوری عقلانی و عاطفی و مشحون از حسِّ تقلّا در اثباتِ " بودن " و مانور " مخالفت " دادن است. چون این وصفیه، اگر نگویم وَهنیه بوده! لااقل " شبه هزلی "برای منهَزم سازی من بوده صدرصد. و این رسمی در نقد مدرن نیست. که بر می آشوبد که آری نقد سنتی مسلح به سلاح تکفیر و تنبیه و تهدیده.

من صاف بگویم لحظه ای از آنچه قرآن به آن تصریح کرده وا ئمه (ع) آن را شرح وب سط دادند، حتی یک قدم هم کوتاه نمی آم. معتقدم هر کسی که سوره مبارکه نور قرآن را نخوانده باشه، هیچ درکی از آورده ی دینی خدا در باره ی زن نداره. اول نور را باید خواند. بعد اگه کسی منم منم کرد و حدیث تراشید و فریاد برآورد و طرفدار حقوق زن شد تازه میشه حرفش را حدثه! ندانست. 23 .

کدهای اضافی کاربر :