دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢

دخترهای دارابکلا (4)

4- از زنگ تفریح سود جستم، سدّ جوعی کردم : هفت لقمه کوبیده ی آبگوشت، با ک هسته پیاز به انضمام دو حبّه سیر! تا خوب سیر شوم. شومی را که سر آغازم گفتم فراموشیدم به عمد. باری جناب عارف در میانه متن عنوان نقدش را مثلا اثبات کرده : تو (یعنی من) خواننده را خواب! می کنی و به جای اینکه شیپور باشی، لالایی می خوانی برای دخترهای دارابکلا. و حتی به صراحت آورده : چرا خودت راب ه خواب می زنی؟

خوب اولا اگه متن من لالایی بوده، پس چران قدی علیه متن و من به فریاد درآمده؟ من البته در هیچ نوشته ای چنین اراده ای ندارم. و حتی به خواب کردن را خیانت می دانم. مفهوم به خواب کردن، همان محترمانه سازی دین افیون توده های مارکسه. لذا این قباحتی ست درساحت نوشتارهایی که خواننده دارد. نمی دانم رمان خرمگس را خوانده اید؟ یا تز سقراط را شیده اید که می گفت من خرمگس هستم. چرا؟ چون که سقراط کارش را بیداری مردم تعیین کرده بود. و خرمگس هم کارش بیدار سازی مردمه. یا با گازش یا با وِزوِزش. و سقراط جام زهر شوکران را هم بر سر همین بیدار سازی مردم نوشید و مرد.

من سالهاست حداقل به این فعل و کرده و کردار ناب سقراط، نه فقط آشنا که معتقد و ملتزَمم. آن وقت دامنه ای می گشایم (وبلاگم) آن هم برای مردم دارابکلا، خصوصا جوانان و دانشجویان و دختران و پسران. و وقتم را هم ( که قادرم به درآمدش صرف کنم ) به نیت خدا وقف این راه می کنم که چی؟ آری که همه را به خواب کنم . و خودم را هم به خواب بزنم. این اساسا به کسی که صاحب نیمچه دماغی (مفت مغزی) ست می چسبد آیا عارف آقا؟ که به جای اینکه خلقی راه والِه کند و حیران، به خواب برد و ویران؟ نمی دانم شاید حُب نقد، شیرنی و عسلی اش افزون تر از صقل درد باشد؟

5- نقد همچنین گفته : دست بردارید جناب طالبی کلاه سرشان نگذارید و فریبشان ندهید. به نظرشما این نقده یا نفی؟ دست بردارید مفهوم عینی و شفاف شده اش اینه، یعنی دیگه خفقان بگیر. غلط نکن. قلم تیز نکن. مدادته بشکن. تازه کی باید خفقان بگیره؟ کسی که حکمش هم صادرشده کلاه گذار فریب ده. حبّذا احسنت! به گل گفته و درون شکفته. به همین عیار دربالا گفتم نقدش بثّ الشکوائیه است. نه اعتبار سنجی. نقد علمی با جملات حسّی معتبر نیست. هزاران بار بگویی " تو می واهی اثر ادبی بر جای بذاری " (تکه ای دیگه از نقدی که بر متن من  و خود من شده) این نقد محسوب نمیشه. این نفی و نقب است. چاله کنی برای ورودب ه انگیزش هاست. نه اندوخته ها و آموزه ها. الان من با این ادبیات غیر دقیق و حرّافانه و دهن پرکن مانند فریب و کلاه گذاری و دست برداشتن و لالایی و ظالمانه و چندین لغت مُهمَل و بی وَجه دیگر چه کنم؟ این لغات و واژگان حسی و عاطفی و فحشی، پاسخ منطقی نمی پذیره. نقدهای کوتاه عباس و علی اکبر و حمیدرضا و عزت الدین رمضانی و سید ایمان و سید ادریس و حتی فاطمه ( به جز حرف های!! جناب صفر علی قلی زاده که وی نیز نقدی شبیه عارف داشته ) ود یگران که الآن در ذهنم خلجانی نداره را نگاه کنین، به سهولت می فهمین که نقد، اسیر لغات و اختراعات و وهمیات و ذهنیات شده است. من تا اینجا بسنده می کنم. ادامه پاسخم را به فردا موکول می کنم. ان شاء الله تعالی.24 .

کدهای اضافی کاربر :