دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - پنجشنبه ٧ آذر ۱۳٩٢

دخترهای دارابکلا

7- دو تا تخم مرغ نیمرو ( نه نه. نیمرو پِک! می ده " خوب پخت" کردم) خوردم. آخه او یعنی زن، همان موجودی که کالا نیست! جلای منزل و منزلته و جدار قلب و انقلاب مرده، رفته جایی تفسیر بشنَوه. راستی من که دراخبار خانوادگی بسیار بسته نگرم، چه راحت سه خبر تا اینجا درز دادم؟ اینم آقا عارف باعثه!

آری، باری، جناب عارف آهنگر که در تدیّن و خلوص اش هیچ شکی ندارم، در نقدش نیز گفته چرا دخترها در عزا تماشاچی اند. در محل در گوشه اند .در مراسم فاق دمسئولیت اند. در هیچ حلقه ای دعوت نمیشن. و از " دوست پسر " (من از ساحت شما پوزش می طلبم این واژه های حوزه خاص را که ممنوعه هم نیست، در دامنه منعکسش کرده ام)ممنوعه ای ساخته اند و دخترها وارد تونل وحشت اند. و سیاهی لشکرند. و از این قبیل چیزها... که در متن آقای عارف موج میزنه. و حتی تموّج داره! و البته گفت و "قص! علی هذا" که غلطه. قِس علی هذا (قس ازمقایسه است و فعل امر!) درسته. یعنی قیاس کن... این هم مزاحی! درلابلا، که البته لالایی نیست ها!

جناب عارف دوست جوان و داننده ی من، راستی اینهایی را که گفتی و فهرستی!(و راحت، راهت را رَستی و یا که بستی) به منِ دور از جغرافیای محل، به منِ دور و حتی اَبعد!از تصمیمات محل، به منِ فاقد قدرت محل، و به منِ شیدا اما سوته دل و سوخته قلب و سویداءی محل، چه ربطی ؟چه وجهی؟ و چه باز پُرسی یی دارد!؟ من کجای فرهنگ محلم؟ کجای کمیته ی  بررسی نابسامانی های عقیدتی و هنجاری محلم؟ این به جای خود. حالا این را بگم که ارجح است و رجحانش عقلی و بطئئاست. راستی دختری که تو از او حقوق مدار و در زنجی رو حجاب و... می سازی، می تونه روز عاشورا برای حسین (ع) سخنرانی کنه ؟اصلا این دختر موصوف تو  لیاقتشه داره برای دیگری خط  و نشان، نشانه کنه؟

راستی درانجمن محیط زیست شماها که نو رَسه و مَیمونه، چنین دخترهای کشف حجاب کرده و مدلی و ساپورت پوش! می تونن عضو گردن و محور بشن و میدان دار؟ کی مانع حلقه ی دخترها شده؟ کجا نمی ذارن دختر هم در عزا فعال ما یشاء باشد؟ نکنه معتقدی پسرها بشینن سر سکو و دخترهای در زنجیر شده ی موصوف تو، زنجیر و دهُل  و سنج بزنند؟ و کُتل و علَم بگردانند؟؟ زنان مومن ما در کف مرطو ب و نَمین تکیه و مسجد، به زو رننشسته اند. حتی دعوت هم نشده اند .عشق و اقتدای به حسین (ع) و زینب (س) این اسوه و قله ی بلند آزادی و فریاد و حیات طیبه و شجاع و ضدظلم است، که دختران محل ما را ساعتها زمین گیر کرده تا عزادار و عزاداری را ببینند.

در منطق شماها که دیدن عیب نیست. حتی دم از " دوست پسر " هم می زنین. پس چه عیبی داره دختر در کف تکیه تماشاگه راز باشه؟ چرا به وَجَنات زن توهین می کنید که این زنان تماشاگرند .تو چه می دانی تماشا چیست! تماشا، راز بشره. نیاز آدمی ست .سخت و صَعب نگیرید که در تناقض شدید گیر می کنید.

زن گفتی در گوشه است. خوب در وسط گود باشه؟ زن موجود مقدسه. حاشا و حاشیه نکن. دختر، دُخت هستی است. دوشیزه هست، اما دوزنده ی طهارت جهانه. مرزی که زن می آفرینه، نُرم و فُرم دنیا و عُقباست. که اگر این مرز را زن نیافرینه، همه میزان ها و ترازوهای عالم فرو می ریزند. زن اختیارا" و طبعا" باید در مقصوره اش باشد .نه اینکه زن هم مثل عدیدی از مردها در هر جایی بی پروا شود و بی تقوا. زن حتی در اداره کارش مناره و برج نیست. یک حریم حرمت دار مرجح و منزه است .و هیچ مرد طماع و نفاق زیست و هرزه بینی حق ندارد از زن د رمحیط کارش، کالایی برای استثمار و اَمیالش بسازه. هر گاهی که زن از این ساحت قدسی و نظیفی و ظریفی و لطیفی و طهوری اش بیرون خزید، بدان که او مساحتش را کم کرده، کم .حتی به ارزانی، عرضه کرده است. این هم ارزانی تو و مخاطبان ذی شعور و ذو علم من.

راستی عارف تو اگه خواستی زن بگیری ازکدام دسته از زن ها کام می گیری؟ خدای ناکرده ازهمین ها که مواجب می گیرند مانکن می شوند؟ پول در کیف می کند مُد شرکت های صهیونیستی فلسطینی کش !می شوند؟ و هر شب همباش کسی و ناکسی اند؟(دور باد دور باد )حتما و حتما نه.

سراغ پاک دامن ها می روی. تو هم خدای ناکرده اگه یاغی! بی غیرت شوی (فرضه فرض) باز مادر پاکت و پدرغیور در عرصه ی ناموسی ات ( که هنوز دارابکلا کسی نگفته محمدحسین نگاهی کج و معوج به زنی و به ناموسی انداخته. و نیز مادر پاکت در حُجب و حیا زبانزد همه است) نخواهند گذاشت به این ورطه و کژ راهه بروی.

عارف هشدارت میدم! هوشیارت می کنم> هم عارفی کن، هم " کاوه "گری! که خودت، هم به عارف، نام گرفتی. و هم درفامیلی ات، آهنگر شدی. آهن گر. نکنه از نامی که پدر و مادرت قَسرا" بر تو نهادند اِعراض داری! (مَزاحیدم! عارف جان) نیز مُزاحمیدم. بس است.

پس ای عارف و عارف ها! اول هی بخوانید و بخوانید و بخوانید سپس بگویید و بگویید و بگویید. این راه سدید اسلامه .ماها 40 سال سکوت و سکوت و سکوت کردیم. تازه کم کمَک به مدد نیمچه عقل مان به حرف آمدیم تا شاید پخته گوییم .از کالی تا پختگی راهی ست طولانی .که هم تکامل و تحرک می خواهد و هم حرکت جوهری : مثل سرخ شدن پوست زیبا و دلربای میوه همیشه دوست و همراه سیب. آری همین سیب که از باغات محل ما و سفره حیاط ما رخت بر بسته  است. 26 .

کدهای اضافی کاربر :