دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

کوچه های دارابکلا 5

کوچه های دارابکلا پر از شهیده(5) 

به نام خدا. هشت شهید محله ببخیل را زیارت کردیم. افتخاری ست بر محله ی ما که هشت شهیده ایم. و نیز پرمسئولیت. حالا در صبح جمعه، وارد کوچه پشت مسجد که کوچه شهید مهاجره و در انتها به کوچه شهید سید تقی عمادی جوش می خوره، میشویم. سه شهید اینجا شاهد های مایند در این و آن دنیا. اول به شهید حاج عبدالحسین کارگر سلام می دیم. که در زبان دارابکلایی ها به همانندی حبیب بن مظاهر جاری شده است. حبیبی که می گویند باب الحوایج هم هست. کتاب سیاحت غرب مرحوم آقا نجفی قوچانی را بخوانید. که  بحثش مربوط به خبرهایی از قیامت و معاده. که آثار توسل به حبیب بن مظاهر را آنجا کوتاه شرح داده. و البته سیاحت شرق قوجانی هم شیرین و جذابه که سیر زندگی طلبگی و داستان مشروطیت و مسائل حوزه نجفه. که خیلی خیلی شیرین تره. آری، او یعنی شهید کارگر هم جبهه می رفت با آن سن و کهولتش. او را و همسر مرحومه اش را همه به خندانی و سلامت نفس و سادگی روح و خلوص عمل می شناسند. چریک نبود، اما خانواده ای متدین ساخت. هم دختران با ایمان و هم پسری چون حاج علی کارگر، که درباره ی او الان مطلبی هم می افزایم. که در محل نمونه اند فرزندان این شهید پیر. این شهید عزیز نه فقط خود را فدای حفظ دین کرد، بلکه خون نوه اش شهید حسن رنجبر را هم به سیدالشهداء (ع) اهداء کرد. نیز جانبازی روشندل به نان نامی دوست عزیزم و نابغه محل مان جناب آقای حسین جوادی نسب، در جامعه ما علَم نمود. و نیز علی کارگر را بر جای گذاشت. و افزون ب راین دامادی بلند همت مثل سردار شهید محمد حسین آهنگری تحویل خدای رحمان کرد. بر روح همه آنها صلوات. اما حاج علی کارگر ، یک توصیف افتخاری و یک نقد انتظاری دارم از او. چون من در وبلاگم با نام مشخصم آمدم و با بزَگ و ترس حرف نمی زنم. آنچه به آن معتقدم را به میان تان می آورم. البته درت اج وبلاگم هم نوشتم برحسب مقتضیات که خود مفسّر آنم. آری، در باره علی کارگر.

اول توصیفم : او ازمبارزین اول انقلاب شد، به یُمن وب رکت و بیدارگری شهید دانشجوی انقلابی حسین بهرامی که پسر عمه او بود از روستای ولشکلای ساری. که در کوه های الله اکبر به شهادت رسید. تا الله اکبرهای ما همچنان رسا باقی بماند. هم روشنفکر بود هم متدین. نه مثل برخی ها روشنفکر مآب!! که اداء!! در می آرن تا ادای! او یعنی علی کارگر، همچنین رزمنده غیور جبهه ها شد و بارها و بارها تا لب و مرز شهادت پیش تاخت. و تنش چندین و چند زخم گرفت و جانباز انقلاب شد. آیا این حکمتش هست که زنده است؟ آری حتما". و همین جا توصیفم از او  برملا می شه : آری ای هم محلی های من، من او را شهید زنده حاج علی کارگر می دانم و می نامم و می مانم.

دوم اما نقدم. البته در حدی که صلاحشه: جناب شهید زنده که خونت مانند خون شهید حاوی پیام تاریخیه، برای این نسل دور از جنگ و عرصه های ایثار و سبقت در خیرات و از همه سویی در هَجمه شبهات و لجن پراکنی ها و نیز زیر سیل ویرانگر تنوعات دنیای مدرنیته و تکنولوژی و انفجار لحظه لحظه ی اطلاعات خوب و مخّرب، و البته پیشرفت های اعجاب انگیز علم و دانش بشری که دین هم به مسخّراب آدمی نوید ها داده، چه داری، چه!؟ نیز جناب علی کارگر شهید حیّ و حاضر، از تو می خواهم سماحتی کنی. آسانی بگیری. صفا بدمی. وحدت بیافرینی. در دل جوانا بری .آغشته به حلم شوی که حلیم هم هستی و همه را در آغوش جان نثاری خود گیری. تو از غلّ و غش بیرون، ما هم از همّ و غمّ محل مان حیرون. پس ای جانباز اسلام! کاری کن کارستون : یعنی اجتماع همه دور همه. تو مقامی داری که من و ما هرگز آن را ضایع نخواهیم نمود. از اعتبار شهید زنده بودنت، محل را به مدد عقل و هوش و تدین و دانش همه و همه نه با حلقه ای  بسته و محدود و معدود!!، معتبر کن، معتبر. همه را با هم آشنا کن و آشتی ده. بس است صف بندی های من در آوردی و کین زا و کینه افزا .وحدت و انسجام محل، بسی فراتر از پیروزی  و شکست این یا آن جناح است. که همگی اغلب بعد از پیروزی وعده شکنی می کنن و پشت پا به جامع می زنن. و به انباشت و انباشت و انباشت و باز هم انباشت شان زوم می کنن. حاجی، محور همه افکارشو. و به همه، خوی خوبت را انیس و الیف کن. از محضرت معتذرم ای جناب رفیق و همراه و هم عقیده روزهای دور و نزدیک اما متاسفانه از هم گسسته ی من. با نواخت و نوحه ای که با برادر بزرگوارمان علی کارگر کردم و نیز نوعی زیارت او، که جانبازه، حالا در پیچ تند کوچه پشت مسجد که به شهید محمد باقر مهاجر تکیه داره و مفتخره، به زیارت شهید سید تقی عمادی می رویم. که گلی از گل های خوش بوی محل ما بوده و هست. در قسمت ششم این زیارت را انجام داه و سپس درکوی جانِ جانان شهید محمد باقر مهاجر ماواء می گیریم. 28 .

  
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ جمعه ۸ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : شهیدان محل