دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

خاطرات من 1

 خاطرات من (1)

گفتنی اول : غروب امروز 9 آذر 1392 از مسیری در تهران به تقاطع غیر همسطح امام علی (ع) وِ شهید بابایی رسیدم. از مسیر شرق به غرب، از روی بزرگراه دو طبقه شهید صدر که صبح امروز افتتاح شده بود، عبور کردم. اعجاب انگیز بود. طبقه ای مرتفع و گیج کننده با 3 باند رفت و برگشت. با محدودیت سرعت 60  کیلومتر و با نصب چندین دوربین ثبت سرعت غیرمجاز، که همه دچارش اند!

هوا البته این بارصاف بود و پاک. اما آن آلودگی! که پیشتر گفته بودم در نقد نقد جناب عارف که ایضا" جناب صفر، بازخواستم نموده بود، در سِتر و علَن همچنان مستدامه. آخه تهران روزها 14 میلیونه اما شب که می شه! می شه 8 میلیون. آری، این مسیر را که علی الاغلب طی طریقمه، در 8 دقیقه عبور کردم که پیشترها، بیشتر از 50 دفیقه وقت می کُشت! تا هنوز وارد تونل جت فن دارِ تصفیه کن با درازایی حدود 5 کیلومتر نشدم، به شما بگم که این طبقه دوم بزرگراه شهید آیه الله سید محمد باقر صدر، چون برخانه های مردم مومن و غیور محله های نوبنیاد و اختیاریه و قیطریه و هم نیز الهیه! مشرف است در اطراف سراسر آن نرده هایی بلند با شیشه های فطور رنگی مات، نصب شده تا خدای ناکرده زبانم لال کسی به نوامیس درون خانه های مجاور اتوبان، چشم و خشمی نیندازد. این هم حجاب اتوبان که هم چشم نگه داره و هم صوت شکن. العاقل یکفیه... (بقیه چی؟) آری درست گفتی : بلاشاره! یه اشاره برا عاقل بسه!

تونل نیایش را که از زیر پارک ملت! و مجموعه ورزشی انقلاب می گذره، امتداد دادم و رسیدم به چمران جنوبی! و از آنجا به اول توحید: حالا به من بگید در اول توحید، که مستقیمش میره تونل توحید و اتوبان نواب صفوی! چپش می ره انقلاب و راستش می ره آزادی. من، به نظر شما کدام سو رفتم!؟ مستقیم؟ چپ؟ راست؟ به عبارتی، توحید؟ انقلاب؟ آزادی؟ در اینجا بی واهمه، بی هیچ پیله و شیله ای و با ترک هر جناح بندی و صف بندی سیاسی متکدره ای! بگویم : سردار! دکتر! محمد باقر قالیباف (که من البته به تو...!) و کارگران و روفته گران و مهندسان و مردم عوارض ده تهران و همه مردم ایران، مبارکه پایتخت پیشرفته.

آری، دین و ایران و دیندار و ایرانی را باور کنیم. چه همپیوندی و التقایی دارند این دو. هم اسلام و هم ایران. پس فعل توانستن را به قول معروف باز نیز صرف کنیم. تا البته نه فقط تهران، که کور دهات ایران را نیز مثل تهران از نو بسازیم. آخه آنها هم، هم...

گفتنی دوم : امروز همچنین، گفتنی دیگری هم دارم،دیدن عکسهای دارابکلا 20 بود در 20 دقیقه. همین محیط زیست منظورمه. هم به به! داشت، و هم اه اه! بو!هایی به مشام می رسه! به وجد آمده بودم که دیدم خواهرانی درحین کار بزرگشان، چادر از سر و دامن حیا و حیات طیبه شان بر نداشتند، تا در اینترنت خیالِ خیالاتی ها را درخیل خود نخوانند! آفرین! حبذا! احسنتم! درود! و سرود! راستی کسی حکمشان کرده بود حتی درجنگل هم چادر از خود نرهانند؟ چه آزاد و حُُر هستند این زنان محجوب محل ما. و عرف و دین را معارض هم نمی دانند. و بر پوشش شان اعراض و اعتراضی نداشتند. ما اکثر العِبَر و اقل الاعتبار. سخن علی (ع) است : چقدر زیاد است عبرت ها و چه اندک اند پندگیرندگان. و با صراحت می گویم : شَکّر الله مساعیکم. هم شما زنان ماخوذ به حیا و هم شما مردان و پسران محجوب به انواعی ازحجاب ها.   تتمّه هم دارد این تِم من. محیط زیست را از آلودگی، پالودیم. عالی. خدا را بخوانیم که محیط ذهن و حومه ی دل و حیطه ی مغز و منطقه ی منطق و جدار قلب را نیز از آلودگی های محتمل بپالاییم. البته، بعون الله تعالی.

نیز هم، یه وقتی از همین عقیده ای که درش هستیم که با آن از همه بندها می رهیم، خدای ناکرده، نغلطیم و هم نلغزیم و هم نلرزیم به ناتورالیسم! (یعنی طبیعت پرستی به جای...) پس، همچنان عرفان گرایی پیشه سازیم و جهان و طبیعت را نه اینکه پرستش! کنیم، بلکه جلوه ای از جلوه های خدا و نیز مظهر و محضر ربوبی او بدانیم. منتظر سلسله متن های " کوچه های دارابکلا پر از شهیده " هم باشید. بزودی می آد سراغتان از همین دامنه. و از مدار فیبر نوری به عقل مسخر بشری. پس درود و سلام به مبدعان و سازندگان فناوری (تکنولوژی) فضای مجازی در حدودی نامحدود. 30 .

  
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : خاطرات دامنه