دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢

دخترهای دارابکلا

8- چون ممکنه بر ذهن عده ای از خوانندگان، این قسمت نقد جناب عارف آهنگر خدشه ای ایجاد کنه،احساس تکلیف نمودم، تنبُّه دهم. در وسط آن نقد که بیشتر بافته و نفی بود، طوری آمده که حتی خود من هم حس می کنم خواننده ای از این اعراض و تعرُّض نا خود آگاه و غافلانه به آیه ی صریحی از قرآن، ممکنه به خشم و یا وجد! بیاد.

در آن نقد مُتضمّنا" چنین آمده : " پس طبق تعریف شما، مردها صاحب الاختیار زن ها هستند و حق دارند بروند سراغ یکی دیگر البته به شرطی که از  4تا تجاوز نکند این فستیوال آب  وآتش. .البته باز هم ادامه بدهند.. صیغه ! " و نیز استنتاج شد "ریشه این همه ناهنجاری ها همین نگاه توهین آمیز و تمامیت خواه است " و به صراحت هم ذکر شده : " دختر دارابکلا دارد کج فهمی و عبوس اندیشی دینی را تحمل می کند که سالهاست جانش را به لب آورده و روحش را در زنجیر کرده ".

اولا" گویی در این نقد، عُقده های متراکم به جای عقیده ذلال و باور مطاع، جولان می ده. من خاضعانه از تو جناب عارف، و هر که چنین است،می خواهم این شیوه را از عرصه ی تفکرات تان بیرون ریزید.

ثانیا" در تعریف (شناساندن) و تفسیر (روشنایی بخشیدن) و تحلیل (حل فصل ذهن و عین) این آیه ی عظیم و مظلوم قرآن، جهلی مُرکب د رنقد، جمعیت یافته. این آیه که آیه 3سوره مبارکه نساء است که همواره اسیر جهالت عده ای منتقد عقده ای و نه البته در طلب تفهُم و تامل و اعمال، است ،لذا دم دست ترین استناد این غافلان و یا مغرضان است .مظلومیت این آیه اینه همه می آند برای این که جولانی بدند 4 تا !! را به رخ می کشن. اما دنباله ی آیه را که نتیجه و شرط عدلی قرآنه و دفاع مسلّم و قطعی از حق زنه، منفعلانه و تعمدی محذوف می کنند. تا دروغشان خوب جلوه کنه. دنباله ی شرطی و عدلی آیه اینه : ...فان خفتم الا تعدلوا فواحده. یعنی، و اگر می ترسید که به عدالت عمل نکنید ،با یکی (ازدواج کنید).

خوب حالا می پرسم:

1 چرا این قید عدل قرآن را مخفی می کنین. طرفم نه جناب عارف، او که سهله هر که، که این سالوسی را به کار می گیره، است. تا به زُخرُف گویی! خود صبغه ای روشنفکرانه بدین؟ روشنفکری با رازدانی توامه نه مفتَرق.

2 چرا در نقدهای تان گزیده و بریده ای ا زآیات وحی را در لابلای مزخرفات تان (سخنی زینت داده شده و بزَک کرده) نعوذبالله جا سازی میکنین تا ذهن های عاری از شبهه و یا آکنده از وهمیات را مشوّش و نیز مشوش تر نمایین؟ خوب معلومه میخواهید لاطائلات بپراکنین. بیهوده گویی های مُهمل. توسط بی هوده ها!

3 شماها که دم از حقوق پایمالی زنان می زنین، چرا یکی از راه حلّ های قرآنی را که حکمیانه است، مورد هجمه ی مُخچه خردَل تان قرار می دین؟ تو (یعنی هر که این گونه سالوسی می کنه) در پیشگاه عظیم و حکیم و علیم خدا مگر چند می ارزنی؟ ها؟ به تُخم اَرزَنی!؟ که خود در غلاف بوته اش محبوسه؟ خوب حیا کنین.

تنزیه و تسبیح را یاد بگیرین که آثار آن یکی هم منزّه دانستن قرآنه؟ چه خیال برداشتین؟ ابوجهل هم حکیم و دانشمند برتر قریش بود و اسمش هم حِکَم بود. اما چون خُبث و حَقد داشت ،نبی مکرم مان، محمدامین مان، نفردوم هستی مان، حضرت خاتم الانییاء (ص) او را به ابوجهل متّصف و ملقّب! ساخت. به قول مولوی (مثنوی دفتر چهارم بیت 2265):

            چاک حُمق و جهل نپذیرد رَفو / تخم حکمت کم دِهش ای پند گو

4 تازه اگر کسی هم چهار زنه بشه، دوفرض بر او متصوره. تویی (این تو اشاره به کسانی ست که این گونه می اندیشن) که ادای فمنیستهای اغلب شون مستهجن گرای همجنس باز هر شب، همباش این و آن. و رذل صفتان را در می آری :

اول : تو چه می دانی اونی که دارای چهار زنه، شاید به زعم و علم و یقین و تکلیف خود، ب روفق همین شرط قرآن از ایفای عدل، در حق هر چهار نفر، خوفی ندارد و مساوات کرده است قوه ی جنس و قدرت مال و حیثیت اخلاقشه؟ ها؟ و می دانی ناسزا گویی تان بر او متضمّن دَین و بدهی ست؟

دوم اینکه این مرد چهار زنه، بی هیچ عدلی (چه جنسی چه عشقی و چه نفَقه ای) به این وادی ورود کرده و آیه ی قرآن را دور زده و کلاه شرعی بافته. که خوب، سوال از همین جا بر می خیزه : تو (همه مدعیان منظوره) به دیندار کلاه بردار و عیّاش بتاز. و نقدش کن و استیضاحش نما. چرا دین را هَجو می کنین؟ اینجا دین مستحق هجمه است؟ یا دینداری این طیف دینداران ؟ که به دروغ این حکم مشروط قرآنی را برای خود دکّان عیش و نوش و هرزگی ساخته؟

اینها را بهانه کردین که چرندیات به خورد این آن تان بدین؟ و لذا با این مقدمه کلی بگم، دختر دارابکلا به سَخیفیّات تان وَقعی نخواهد گذاشت .به قول آن خواهر کامنت گذار مروارید در صدف، حرف شما به زبان دارابکلایی بَخَر یعنی خریدار و قیمت و ارزشی ندارد که ندارد!

به تو یعنی جناب آقا عارف دوست جوان و روشن و دیندار من، و امثال تو، اعلان خطر می کنم که با آیات قرآن که اقیانوسی ازحکمت ها درآن خفته و پنهانه.  وبشری بزرگ و متقی عصر، آیه الله علامه طباطبایی صاحب المیزان عظیم هم فرموده از درک آن عاجزه، به سبُک مغزی و سُخره دراندازی خود، بازی نکنین. لَختی آری لَختی هم شده نهج البلاغه علی (ع) که قرین قرآنه رابازکنین، ببینین او که امیر ماست، در وصف این قرآن عظیم چه ها گفته. هشدارتان می دم باز که : فاین تَذهبون! آیا شماها که طعنه گوی! شدین، تا به حال، آیه ی 40 سوره مبارکه ی اعراف را خوانده اید که می گوید: ...مگر این که شتر در سوراخ سوزن داخل شود !:حتی یلج الجملُ فی سَمّ الخِیاط (که با طنّازی به لفظ وحی درآمده) برای متکبرانی هست که از پذیرفتن آیات الهی اباء می کنن؟ کامل آیه را ببینید.

تاکیدم اینه، در مناقشات ناچی زمحلی و کشوری و جهانی پای قرآن را، که تا این حد مهجور و مظلوم شده، به وسط نکشید.که به آتش غضب دچار می شوید. در التقاط میان احساس و اعتقاد خودتان، شئون عقاید را بیش از حس خویش، مصون بدارید. به دینداران تا هر پست و مقامی نقد دارید، داشته باشید.من که سهلم خدا هم  از این نقد منطقی و منصفانه  ناراحت نیست. اما آزادی نقد دینداران را هم به اَغراض و اتهامات بی وجه آلوده نکنید. که بزرگترین تناقض آزادی خواهان می شود. هرحقی با حق مقابل ات تصادم دارد. اساسا حق، متقابل است. لذا ست که باید سنجیده سخن ساز کنین.

من نه قرآن شناسم. نه قرآن پژوه. و نه مفسّر.که ذرّه هم نیستم. اما به عنوان یک مسلمان شیعه امامیه ایرانی دارابکلایی، که تا حدی که خدا بر من مُیسّر ساخته (به استناد آیه 20 سوره مزّمّل) فقط قرآن خوانی کوچک هستم، به همه اهل تحقیق، نشانی و آدرس می دم آیات مربوط به زنان را که قرآن واقعا آنها را از جاهلییت اعراب (نمونه بارزش زنده به گوری شان) رهایی داده و بر راس  عالم نشانده  و حقوقشان را احیا و مقامشان را والا و حیثیتشان را تضمین کرده. و آیات فروانی را به آنان اختصاص داده. وحتی آنان را نو ر(اشاره به سوره نور) که هم نام الله است، خوانده ببینند و تبرّک و تدبرکنند متمنیا".

سوره های نساء و نور و احزاب و ممتحنه و تحریم و مجادله و طلاق را بطور کامل مطالعه(یعنی طلوع آفتاب عقل و قلب بر ساحت آدمی) کنید. همچنین سوره مسَد و آیات 21 تا 35یوسف که اوج عشق پاک و حقیقی است را. و آیات 57 تا 77حجر را. و آیات نخستین مریم را. و آیات 1 تا 11مومنون را .و آیات 2 تا 5 بقره و نیز 33 تا 39 بقره را. و سوره ناس را. و آیه 75مائده را. و نیز آیات 33 تا 66 آل عمران را مورد زیارت و زیادت خویش قرار دهید. این مقدار را من در تورّقی که دیشب در قرآن نمودم احصاء و شماره کردم. و حتما بیش از اینهاست.

ناگفتنی فراوان دارم. اما صلاح در بسنده کردن به همین اندازه است. مگر باز، از پند اِعراض کنند.و باز افساری پاره کنند.و این و آن را گازی گیرند. و زخم و جریحه ای بیافرینند .آنگاه باز خرمگسی می شوم!! وزوزی می کنم که تنبُّه ای !یابند و از بن بست جهل مرکّب شان خلاصی پذیرند.

از همه کامنت (یعنی نظر دادن) گذاران که دراین مناظره غیابی شرکت جستند و تبیین گر شدند. و نیز از همه خوانندگان که می خوانند، اما به هر علتی از کامنت گذاری معذورند سپاسمندم. اّلا از کسانی که دامنه را سکویی برای عقده گشایی و اهاناتشان کردند. و اثری سوء برای خویش ساختند.که از آنها می خواهم نزد حضرت حق نجوایی دو باره کنند که از بن بست برهند.

چون اینان سخن سخیف و سُخره ای و صَخره ای خود را با تعدّیاتی سخیف تر اسکورت کرده بودند.که البته رسوا شدند. این که یه عقده ایی بیاد جولان بده که آری! دیگه زمانیه که باید نبیّی!! بیاید که نه ابلاغ وحی کند، بلکه سخن این ابتر های رسوا را گوش! کند. نبی (ع) که یعنی دارای خبر عظیم و وحی، حالا بیاد چرند و پرندته گوش کنه!؟ وه! چه خیال باطلی  که مُبطل تان ساخت. و مبتلای تان نیز .به سوی خدای رحمان و رحیم و علام الغیوب و نیز ستارالعیوب اناب" کنید.اگه حقا عبدشین.. تا نصوح شوین! و من پیش می افتم و با افتخار در درگاه عزتش می گویم : استغفر الله ربی و اتوب الیه.

من پوزش می طلبم باز از شهید سید تقی عمادی د رسلسله متون کوچه های دارابکلا پر از شهید، که خواهنده فراوانی داره، پس افتاده ام .چشم قریبا". 31 .

کدهای اضافی کاربر :