دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٢

جوابیه به نقد دوباره عارف

6- در آن عباراتت، چه فهم و چه تفهم و یا قرائت ها و اندیشه دینی منظورت بوده باشه، و چه نبوده باشه، باز نیز،نص صریح را با بی مبالاتی، نه از سر عمد و کین صد در صدمورد هجمه قرار دادی. و من البته می دانم غفلتت بوده. و نقد تیز هفته گذشته ام به همراه هشدارم به تو بر سر همین بوده که چرا اساسا با این سن کوتاه ات در زیر سئوال بردن همه چیز حتی اعتقادات و باورهای رایج مردم دارابکلا، جسوری و بی باکی می کنی. الان هم به تو بگم سماجت در کاری غلط، جهل مرکّب می آفریند. جهل مرکب هم یعنی: ندانی که ندانی که نادانی. مگه ابو ریحان بیرونی ازذ هنت بیرون رفته؟ که با آن همه ارتقای علمی در دم مرگ گفت: تازه دانستم که ندانستم!

این نمادهای شیعه برات قناعت و پذیرفتن نمی آفرینند؟ خوب راحت بپذیر که غلطیدی و لُغز! کردی. نه من، همه رفقای حلقه گوشزدت کردند. حالا دو باره قلم گرفتی بی هیچ عذر و طلبی، داری لابه و لاوه! میک نی که عده ای را باز نیز بفریبی! دو باره یادت می آرم جهل مرکب نتیجه اش تا ابدالدهری است. نه خرَک لنگ به مقصد رساندنی. می دانی داستان طفره روی و نیز قصه توبه ی نصوح ریشه اش چیه؟ (جناب آقای نصوح درحمام دلاکی می کرده و...نه.نه. ادامه ندم. بقیه را اهل خبره گرفته اند )

به شماها می گم برگردید درون مسجد. بازگردید میان تکیه. صف بر بندید پشت یا جوار یک طلبه و روحانی ی وارسته. که بی روحانیت؛ هر تقلایی کنین نه فقط ابتر که اَبطل است ابطل. تا مردم شما ها را درمسجد و نماز جماعت نبینن، اعتماد تان نمی کنن. صفر، آری صفر علی قلی زاده، دیدی تا نیم ساعت قبل اذان درکف مسجد بیتوته می کنه که ای کشفی کنه و حالی نیز، با خود و خداش. اینه راهش. گوشه ی عزلت، یا تراکم عقده می آفرینه یا حمله جریحه ساز و گاز.

مسجد نه فقط محل نمازه که مکان بینش خدا و نیز دیدش ( حالت مصدری بخوانید این را ) یاران و مردمه. و هم تبادل حال و قاله. و وعده قراره. اگه اینطوری نباشین، می شین تافته ی جدا بافته. که می دانی که چه، یعنی بی تار و پود. که بی آن حتی فرش هم، از هم می گسلد، انسان که جای خود دارد. در جامعه دینی، بی دینداری، حل هیچ امری میسور و سزا نیست. ( این تز کلی ست تخصیص ندارد ) جامعه ی متصف به دین، افراد متصف و متعهد به دین می طلبد و این اوج دموکراسیه ( حکومت مردم برمردم ). جزء این، توتالیتاریسم محلی شکل می گیره که استالین را به فنا کشانده.

7- اما قس علی هذارا النگ کردی و در بوق دمیدی و شیپور! ت ساختی. بدان آقای علامه!!! استعمال مشهور هر اصطلاح و واژه ای نزد اهل ادب مرجّح است. توب جای اینکه تذکرم را از سر ادب و منّت بپذیری زود رفتی سرچ کردی. که آری من از ادبای دهرم! من مگه میشه غلط املایی داشته باشم! این کسر منه! باید به جنگ ابراهیم طالبی روم! و او را مفتضحش کنم. که چی بشه؟ دقت کن که پیشت ننداخته باشن.

این رُق و رقابت را برای چه کاری پیشه ات ساختی؟ منو خورد و له کنی؟ این شیوه ات بسی بی آبرویی برات تلنبار ساخته. کمی از برج بلندت ( که توهّماتته ) پایین خیز تا نُصح و ذُکر در تو آثاری بیافرینه. حالا گیریم که قص علی هذا هم درست باشه به قول دهخدا، اما کمی کبرت را نزد کُبار و عُقلا منکسر کن. عارف اینا را که می گم نه اینکه پرت بشی! نه، می خوام قشنگ نقش بشی تا زود زود به نبرد این و آن نری.

هر چه من تو را درآن هفت قسمت نهی و حذر دادم باز با غرّگی همان را در خودت بروز دادی. این رسم نقد نقادی نیست. یعنی هیچ حرف و نقدی از من و دوستان، شایستگی نداشت تا روی آن تانّی کنی؟ جز همان اخطارهای مربوط به مسئله دین که تا حدی تعدیلت و خائفت ساخت. که خدا را شکر باز.

8- من البته کسر شئون خود نمیدانم که نقدت را نقد کنم. من تو را فردی باسواد، مطالعه کننده، مطالبه گر و نیز صاحب قلم و البته مقداری فراوان آغشته به غرور و جوشش زیادی می دانم. ازت می خوام آنچه قبل گفتم و آنچه دوستان تذکرت دادند حتی دربرخی ازجاها از من هم بهتر و هوشمندانه تر نقدت کردند را کمی و فقط کمی ترتیب اثر دهی و اّلا یکّه تازی و تند روی ات خطراتی برات ذخیره می سازد که اشتعالی هم هست. و تو را به بحران و بهت می کشانه.

باز نیز در این متنت منو به بارانی از ناسزا، خیس کردی که سیل و صید کنی. من از تو با این همه، راضی ام و شکرمی کنم که من ضربه گیری برای اهدافت شدم. هرچه داری بر سرم بکوب و هرچه میخ واهی به من بگو که من این ظرفیت را در خود آفریدم که مثل توی جوان دارای شَعر و شِعر اما به یقین به دور از شر و شور منو سیبل کمانش کنه.

عارف، عارف، عارف. تو رفیق منی. به من بگو هر چه خواهی اما به دین و مردم زود زود کاری نداشته باش. اول پختگی ات بعد سر کوفتگی ات. و این راهی راحتر و بِخرد تره.

تُهیدگی می دانی آیا، توحیدگی را می میرانه؟ مواظب نئو دهریون باش. که طعمه ات نکنن. چون درت ظریفت سراغ دارم نقدم را بی تلبیس سوی تو و مخاطبان روانه کردم. و اّلا داب من سکوته سکوت. و این مناظریه ای دیگه است دوستان. حالاشروع کنین به بحث البته با حفظ حیثیات. حلقه باز هم گشادتر شد و عمیق تر. تاوعده ی روز رضا نغمه خوان تبحرات و مکاشفاتتان می مانم.

جواب محکم هم دارم اما آتی نه آنی. تقریبا محکمم این گونه است: تو! آری تو عارف! رفیق من و ما، اصلا چه کاره و چه اندازه ای!؟ که می خواهی به حل معضلات محل نه فقط اهتمام که اقدام هم کنی! و بقیه را از جمله مرا، بر می آشوبی که شماها فقط حرف بلدین آن هم حرف های بی معنا؟

حتی در کامنتی در دارابکلا 20 تنبلم خواندی! در خطابی تظلمی به حمید رضا که تیزی او صدها برابر از تو بیش و پیشه. و من درارزیابی آدمها کم نمی آرم. مشکل محل عارف نمی دانی، بدان، تو و امثال تو هستین که بی گدار! به آب زدین. و حالا در طهارتش لَه لَه می زنین. تو دمکراتی؟ به چندعیار!؟ پس چرا در ساخت انجمن تان! حتی یک ثانیه! هم، با مثل منی که سرمایه ام می خوانی، که البته تو و همه سرمایه اید، نه مشاوره و یا نه دعوتی، نکردین؟

اگر دیدی آن عموی دهیار اسبقت جناب جعفر آهنگر موفقیاتی ( تاکید کنم فراوان و ماندگار ) هم داشته برو بپرسشش ازش که فقط و فقط از مشوراتی بوده که از همه می کرده. از جمله از این حقیر که خیلی هم کم بلدم مشاوره بدم.حتی از یه بچه هم مشورت می گرفت. گرچه جاهایی هم یکدنده بود مثل حالای تو. اما با این فرق که وقتی به او می گفتیم هم می پذیرفت. حتی کتابی هم که نگاشت درباره دارابکلا، با دهها آدم رایزنی نمود. و کسی را نیز در کتابش بر نیاشفت. و تو با دو ورق پاره (در دارابکلا 20!!) که جولان دادی! ورق دوستی ها پاره کردی. و من در نقد تعارف و تلبیسی ندارم حتی جعفر که خوبه و سهله، روحانیایان محترم و معزز محل مان باشن که دیدین هفت قسمت به آنان هشداردادم.

سربسته بگم. مشکل محل مشکل ایرانه. مشکل ایران مشکل جهانه. و مشکل جهان جدایی قهقهرایی عده ای از روح و معناست. که تو مسخره ام می کنی بخاطر طرح و شرح آن در متن هام. انسان جمع میان روح و جسمه. تا این را عده ای مفتَرق و متفرّق می کنند معضل نه کم، که بیش هم می شه.

به قول دکتر علی شریعتی تا فکر و فرهنگ و معنویت عوض نشه، هر چیز فاجعه است. به تو می گم عارف، تو حالا امکانات سوئیس را ببر بورکینافاسو، ببین سوارش! می شن یا به کارش می گیرن!؟ ( با پوزش از مردم مظلوم بورکینافاسو که ظلم غرب آنان را به فقر رساند و نیز عذر از همه با شعورها و همدردها ). لذا امتدادش بدین بازهم خرمگس می شوم و می آم میدان نقد و نظر.و این نه فقط کارمه که تکلیفمه. اما آرام و محاسبه شده. باز می گم: جواب محکم هم دارم. اما آتی نه آنی. 33 .

کدهای اضافی کاربر :