دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

جامه و جامعه دارابکلا 1

جامه و جامعه دارابکلا(1)

گرچه دوست و  عضو " حلقه تکیه " جناب عباس مهاجر قراره قسمت دوم متن خود را پس ا زمشورتی که با من کرده منتشر کنه، اما برای تلطیف مسیر ،لازم دانستم تقاضای جناب عارف آهنگر دوست و عضو حلقه تکیه در انتهای متن دومش در دارابکلا 20 مبنی بر ارائه " تصور از دارابکلایی که... " ر ااجابت کنم تاضیاء و ضیف آفریده شود و ازضیق تهی شویم .به فرموده وحی الهی درقرآن مجید الله لطیف بعباده... خدا به بندگانش لطف دارد...(آیه 19 سوره مبارکه شورا )

اول : جامه دارابکلا : به لطف حضرت حق، به میانه 52 درجه اما بالای 34 رسیدم! با تانی بگویم خدا داده های دارابکلا آنچنان وُفُوره که می توان گفت خدای رحمان، به مانند همین آیه که به بندگانش لطیفه، گویی به دارابکلا نیز لطیفه. این ظریف گویی، البته !دلی ظرافتی می طلبد. محل ما شرق و غرب و شمال و جنوبی خیره کننده داره. کمتر جایی سراغ داریم که از هر چهار جهت اصلی هستی، حتی عمق و جَوّش، سرشار از حس و حال و حتی زبان قال!باشد .و این شکری افزون و حراستی فزون می خواهد.

شرق : شرق روستامون ،با تپه هایی مرتفع و کشیده و پوشیده شده از سبزه ها و کشت و کارهای چند گونه، محل طلوع آفتاب اللّهه. گرچه ما در طلعت خورشید، افق فلق نداریم. و این نوعی محرومیته که کمی معرفت فلق را از ما ربوده. بجای فلق، دارابکلا ستیغ دارد که خورشید حق،از ظل آن کمانه کنان به عیون و عیون مان (چشم ها و چشمه ها مان) آشتی و آشنایی می ده.

تا آفتاب رحمان برخیزد و بر روستای مان مُشرف و مشرَف شود، بیشی و شاید کثیری از مردم خفته در بستر رویاها بر اقامه نمازشان از هر جهت جنبیده . و تعدادی (که عددشان در همیشه تاریخ مستحبات دینی، غیبی و پنهانه) نیز به تهجّد شب خیزیده. و هم نیز دیگرانی اند که تا سر رسیدن " تِه " خورشید خود را به قبله ی حق مماسیده. و این یعنی دارابکلا درقبیله ی خداست.

البته مطلق بینی نکنم. که کسری از کثیر مردم مان در صبحگاهان از شرق گاه طلعت آفتاب، عقب می مانن و لذاست که از ادای فریضه صلات صبحشان هم باز و بازیده!. ولی او هم به علت تقوای درونی و خفیفیه و خوفیه و رجائیه اش، باز قضای آن ادای موخّره را بجای می آره. آری، بجای می آره .چرا که اینجا همه عضو قبیله خدایند. خداوندی که برای قبیله اش، هم قبله ساخت و هم قلب. و فطرت همه را، قبله نما گرداند. بنا بر همین فطرت دینی ست که همه دارابکلایی ها، قلب شان و قبله اش؛ آمال شانه! آرمان شانه! نه قباله! شان. حتی جوانان شان هم این گونه اند، مُسن ها که جای خود دارد. این رسم، رسمی از دور و دراز این محله. عرفی ست و نیز، شُربی و شرعی، که شکافتنش سهل نیست. هین! آفرین! آفرین!بر این دین و مومنین .آجرک الله فی الدّارَین. پس تا اینجا معلوم گشته جنبش خلق خدا، از جنبش شمس خدا پیشی و بیشی داره. این از شرق دارابکلا که اشراق دل ماست. و شریق و شریف نماز ما. آیا این " تصوی ر" واقعی ا زجبهه ی شرق ما یعنی، دارابکلای نگین و نگین گستر و نگین ساز ما نیست که دیگر نیازی به " تصور " که پدیده نیست، واقع نیست، رئال نیست، بلکه ممکنه که پدیدارشه ،باشه؟ چون تصور ،ایده و خیال و آرمانه و نیز اتوپیا .گرچه من آرمانشهر را نه تخطئه که مشغله! می کنم و به همین مشیء هجوم هم شدم.

دیدیم که خدا در شرق مان چه جامه و لباسی بر تن ملک و دیارمان دوخته!! این حکمت و رازدانی م طلبه .بعد در قسمت جامعه دارابکلا خواهم گفت این جامه که امانته چه الزاماتی بر دارابکلایی بار می کنه. تا من به غرب دارابکلا بپردازم که آن جبهه هم عین شرقه  و افق شفق از ما دریغیده! اما احکامی دگر داره؛ شما شرق را زمزمه خود کنید. نکته آنکه غرب دارابکلا را حکیمانه تر ببینیم و بیندیشیم که نهفته هاش بسی زیاده. فقط طبع طبیب خواه می خواهه. شرق ما البته گفتنی هایی دیگه هم داره که من گذشتم تا که... وصف غرب دارابکلا تا ساعاتی دیگر. من محتاج دعای خیر تانم بزرگواران و جوانان محل و وطنم. متعجب نشوید از وصفیه تصویریه ی من. حرفم را پس از شرح هر چهار جهت دارابکلا درقسمت جامعه دارابکلا خواهم گفت. 35 .

  
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : مسائل محل