دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢

جامه و جامعه دارابکلا (4)

جنوب: تا به جنوب دارابکلا بریم، بگویم که ازشرح هدفمند "جامه" دارابکلا، می خواهم به "جامعه" دارابکلا لباسی طبیعی و خداداد، بپوشانم (که البته خدا پوشاند واین لطف ونعمت اوست ومن فقط برملایش می سازم) تا درتبیین جامعه دارابکلا ازآن مددگرفته باشم. و من پیام هایم را در سطرسطر "جامه" عیان یا اشارت نمودم. لذا با این "متغییرات" بحث دومم را اثبات خواهم نمود. البته فرضیه ام را تا بازتاب نهایی متنم، مخفی نگه میدارم.

در جامعه دارابکلا ابتدا دریک قسمت " آداب مردم دارابکلا "را می نویسم ودر قسمت بعدی"آسیب های جامعه دارابکلا"را. و مفروض من اینه:"دارابکلا مردمی معتقدومتشرع داردوبراساس آن علقه های انسجامی پاره نشدنی دارد".واین مردم متدین و مذهبی درهفت محله بزرگ جایی گرفته اند: تکیه پیش، اتاق پیش (بالامحله) ،ببخیل، سیدمحله، آهنگرمحله، یورمحله و پایین محله (اگه محله ای بزرگ را از نام انداختم کسی بگه)

حالا با این حالی که یافتید! جنوب دارابکلا را وارسی میکنیم.جنوب ما اولا قبله ی نماز ماست واین خود پیامی ذوقی داره. سرچشمه آب های روان ماست. و نیز "روان وروح" ما! نقاشی خدای رحمانه که به جای رنگ با قلم مو،باحکمتش درخت تنومندِ بلندقامتِ سایه سارِ چشمه افزارِ ودریک کلمه مینوی مثالی آفرید.این جنگل خیلی به ما رغبت و رقت دارد و ماهم تا معرفت یافته ایم کف آن را بوسیده وبوییده ایم.این جنگل جنوبی ما،دیوارسبز "عدیم النظیر" (یعنی بی مانند و مثال)جهانه که هدیه و هبه وامانت شده به ما. او(جنگل سخی)مارا نفسی مطهر میده ما هم به او نفسی محیا و مهیا میدیم.جنوب روستای ما، جنب بهشت تصوری ماست. گویی ما میبینیم به عین که "...و جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و نعم اجر العالمین..."( آیه136سوره مبارکه آل عمران)است.دارابکلا اگرزیباست به شرق وغرب و شمالش، که هست، به یقین بسی زیباتره به جنگل سبز و پرآب و چشمه جنوبش. خاصه که جنوب شرق مان امام زاده علی اکبراوسا تلالو میافکنه به قلبهامان. گویی وصف جنوب محل مان تااین حدمکفی باشه.اگرنکته ای مانده باشه درفرصتی دیگر ویراسته اش میکنم.با این شرح به سراغ جامعه دارابکلا میرم. که در متن بعد، ابتدا قسمت نخست را یعنی "آداب مردم دارابکلا" را بیان میکنم. وآنگاه به مدد همین آداب و این چهار قسمت جامه، آسیب های جامعه دارابکلارامورداشاره قرار می دهم. 

تاکید کنم دربحث آداب،من مردم را موردتوجه قرارمیدم اما دربحث آسیب،نه مردم،که جامعه را مدنظردارم.چون نمیتوانم بی ملاحظه درآسیب شناسی،مردم را متهم ویا استیضاح نمایم .وشئون شان را درنظر نگیرم .واین چون بحثی زنده ودرحال است،نه بررسی تاریخی روستا، مخاطرت نیز میآفریند لذا من تعمدا" درآسیب ها، جامعه شناسی خواهم نمود نه مردم شناسی.و شما میدانید که فرق است میان مردم وجامعه! این تذکرمن کلیدی است. تا متن بعدی تمنای دعا دارم: اللهم سُد فقرنا بغناک. 38 .

کدهای اضافی کاربر :