دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

جامه و جامعه دارابکلا 5

جامه و جامعه دارابکلا

به نام خدا. جامعه دارابکلا را در دو بخش مجزا ارائه می کنم. آداب مردم و آسیب جامعه. آنچه در چهار قسمت پیشین تحت عنوان جامه دارابکلا  آوردم در واقع لباس طبیعت دارابکلا بود. که خدای رحمان بر تن محیط زیست محل مان پوشانده. و این تصویر حقیقی روستای ماست که بزودی شهر هم می شه. هرکس با نگرش توحیدی به این جامه خدا دادمان بنگرد جز زیبایی و خیره گی و حیرت و شعَف و تحمید چیزی نمی بیند. پس آیا این جامه با این زیبایی و جمالت (جمیل ازصفات خداست و طبیعت جمیل از جلوه های نور حضرت حقه) که بر تن روستایمان پوشانیده شد، بر ما این انگیزه را نمی جنباند که جامعه مان را نیز، عین جامه مان صاف و پاک و زیبا و بی نظیر سازیم؟ من معتقدم تا حد بسیار فراوانی مردم ما دور از زیبایی ها و نمونگی و پاکی طبیعی و انتخابی نیستند. و من این را درآداب می نمایانم. 

بخش نخست : آداب مردم دارابکلا : مردم دارابکلا به لحاظ آداب اسلامی و انسانی واخلاقی و اجتماعی چگونه اند؟ و در انضمام این آداب، خصوصیات مردم هم لاجرم کاویده می شه. این سوالی ست که هر یک از ما بارها در محاورات و سفرها و د رمواجهه ی با غریبه ها از آن گفتیم. آری مردم ما چنین اند و چنانند. و من می خواهم همین چنین و چنان ها را کمی بشکافم. بعون الله تعالی.( عون : یعنی کمک و مدد )

1- مردم دارابکلای ما به شدت متشرع، متدین، معتقد، پایبند و نیز تا حدی هم (بعضا)مُتقَشّرند. (متقشر یعنی قشری و قشر یعنی پوست و پوسته و پوشش و ظاهر نه مغز و باطن. مثلا قشر گردو! و مغز گردو! کدام مفیده؟) این شاید از اصلی ترین ویژگی های دارابکلایی هاست.که آداب خاصی تولید می کند.مثلا مراسم عروسی ما، با هیچ یک از روستاهای مازندران و شاید ایران شباهت و مطابقت ندارد. تا حدی که به طنز می گویند  مجلس ختمه. و این یعنی مردم از حرام افتادن، تقوا اتخاذ می کنن. من با اجازه همه می خواهم بگویم واقعیت آنه که دارابکلا قم ثانی ایران و مثالی از آنه. این البته برداشت منه. و شما می توانید در آن مقدار فراوانی تفکر کنی که با من موافقت کنی یا نه. و هر دو انتخابت محترمه.

2- مردم محل ما، قناعت پیشه اند، زراعت دوست، و فوق العاده زمین خواه (نه زمین خوار). آن چنان زمین برای آنها ارزش داردکه  کِشـتندارد. به همین خاطر دردارابکلا زمین برای فروش بسیار بسیار به ندرت وجود دارد.

زمین تا مرز ستایش! پیش آمده. تا حدی که برخی (بسیا رقلیل قلیل البته) حتی مرزها را مثل حرکت کُند لِسک که همان لیس زن زمین است (شما مدرن ها، بخوانید حلزون) در می نوردند. همین زمین خواهی موجب شده مردم ما، آداب تحفظ (حفظ وضع موجود) و به عبارت علم سیاست : (conservative) کُنسرواتیو (مثل کُنسرو کردن ماهی و لوبیا و محیط زیست که نوعی تحفظ است) پیشه کنن.ی عنی محافظه کاری. در صف بندی جناحی و سیاسی این را تحلیل می کنم حتما. در جلوتر. و آثار آن میان مردم مان، هم در بروندادهای اجتماعی و هم در فعل و انفعالات مذهبی کاملا هویداست.

خودبسندگی (قناعت در مفهوم مذهبی) مردم به زمین و محصولاتش و حتی بسی مسائل عدیده اش، آنها را قانع و شکور هم بار آورده. و این هم بر تحفظ (محافظه کاری) افزوده. و هر چه تحفظ بیش باشه تغییر و تحول سخت و دیره دیره. و این هوشیاری و زیرکی و فراست می طلبه تا گام های سازندگی و تحول آفرینی محل با مقاومت و مشاجرت و حتی تقابل خطرناک و شکاف های متراکم به جای شکاف های متقاطع رخ ننماید. درعلم جامعه شناسی سیاسی 4 نوع شکاف مطرح است که در بررسی آسیب ها جلوتر بازش می کنم.

3- مردم روستای ما، مقلد مذهبی، هواه خواه روحانی و خود نیز روحانی پرورند. و این در ذات خود بسی آداب آفریده که عرفی مستحکم و هنجاری غیر قابل تغییر ساخته است. از مردمان بلاد مجاورمان، تعدادی به تکیه ما می آمدند که نیم خورده ی چای "آقا"ی روحانی را را یا تبرُک کنن و یا برای شفای مریض شان ببرند. اگر خوانده باشید من در همین وبلاگ دامنه در عنوان هشداربه روحانیت دارابکلا که هفت قسمته، آمار آوردم که فی الحال دارابکلا 55 روحانی دارد. و این علاوه شده بر روحانیان درگذشته و آخوندهای سده ی قبل مان که اگه شمارش دقیق شوند، شاید از عدد 200 هم بگذرد. از آثار مهم این پدیده حداقل یکی این است که مردم ما، از هر گونه پیش افتادن از روحانی خودداری و اعراض می کنن. و به هر پیش افتاده بر روحانی اعتراض دارند و از هر جدا شده از روحانی بی اعتمادی شدیدی می ورزند و بر هر ضدروحانی (که اگه باشه) که جای خود داره.

4- مردم ده ما، ( که شهر شدنش حتمیه) اعتقادات دینی را با برخی از خرافه ها می آمیزند.که البته نه اینکه خودی قین کنندکه خرافه است؛ بلکه آن را به همان حد عقیده پاس می دارن. این آداب و ممیّزه البته تعمیم ندارد، ولی شیوع یافته. اگه زن و مرد محل ما پزشک می ره، در همان آن و لحظه در خیالش می دمه که دعا هم بگیره. پَرَک، هم دود کنه. گره هم در...بزنه. آب فوت شده! را سر بکشه. و لای قبا و مقنعه اش باطلُ السّحر!جا سازی کنه. و شاید و شاید (توهین نمی کنم واقع نمایی دارم مین مایم) برخی شان هم، ضمن این خوی، ماهواره هم... پس در پاره ای از آداب، مردم ما دچار پارادوکسیکال (تناقض نمایی) نیز شده اند.اما سوی دینی اش را با شدت محکم تری نشان می ده و تحفظ می کنه. من تصریح کنم با دعا نه فقط مخالف نیستم ،که بسی هم الیف و انیس ام. (مجبور به ریا، یعنی نمایانیدن شدم و آزرمی هم نیست) بلکه با رمّالی، کینه و مبارزه دارم. و ناهی این مسیر تقلب و دزدی متظاهرانه در لوای معتقدات هستم. دقت کنید تاکید می کنم، هرگونه ایجاد تحول دراین بافت بشدت مذهبی هم ملاحظات می طلبد و هم اقتضائات و هم حوصله و تاخُر و تحمل و تدبر و...

5- مردم دیار مان، کم توقع، بیش تحرک، اما کم تحول، هم گِن و مُنسجم اند. 39 .

  
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : مسائل محل