دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

کوچه های دارابکلا 7

کوچه های دارابکلا پر از شهیده(7) 

به نام خدا. با زیارت شهید سید تقی عمادی در مجاورت شهیدی بزرگ محلمان شهید محمد باقر مهاجرر قرار گرفتیم. او را کمی بیابیم تا از نِسیان تن (فراموشی) به نی ستان جان سفر کنیم. او اوج افتادگی و تواضع بود. قدم هایش آن چنان نرم بود که کسی حس نمی کردکسی از کنارش رد شده است! این یعنی روح لطافتی او و طُمانینه و آرامشش. که امروزه جامعه متاسفانه داره از این مشی دچار کمیابی!! می شه. چون همه گویی عجله دارند و شتابان این سو و آن سو می روندو پی انباشتن پول و...آن هم همراه با هیجانات. اینان، یادشان رفته قرآن در آیه37 سوره مبارکه اسرا فرموده:و لاتمش فی الارض مرحا... یعنی : و در زمین با غرور و سرمستی راه مرو. و نیز در آیه 63 سوره مبارکه فرقان بیان کرده : و عبادالرحمان الذین یمشون علی الارض هونا... یعنی و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین با نرمی و تواضع راه می روند. من و همه محلمان شهادت می دهندکه این شهید بزرگ و ناشناخته، در طریقه راه رفتنش، هم نهی قرآن را عامل بوده، یعنی‌ مَرحَا (یعنی سرمست و با غرور راه نرفتن). و هم امر قرآن را پیاده می ساخته. یعنی هونا (یعنی با نرمی و تواضع راه رفتن). شهید مهاجر، پهلو در پهلوی کتاب نیز داشت. و زانو نزد حضرت سبحان. و شما می دانید زانو دبیرستان سالک و عارفه! رابطه او با رفیق، رابطه ایی شبیه به گل و بلبل بود. هم او هزاردستان و عندلیب (هر دو لغت نام دیگر بلبل است) تو می شد. و هم تو گلزار مواعظ و اَصفات و عشقش.

شهید محمد باقر مهاجر نقش کلیدی د رمسائل سیاسی دارابکلا داشت. فردی تنش خواه نبود.اما بر سر عقاید دینی اش پای فشاری داشت. مهمترین هدفش در ایجاد لِجنه (یعنی دورهم بودن فکری سیاسی و دینی) در دارابکلا که اعضای آن تا الآن مخفی بوده است و من فقط مختارم نام خودم را در آن لجنه آشکار کنم، پاسداری از هویت انفلابی دارابکلا بود. شما جوانان عزیز آن موقع نبودین. دارابکلا مثل سایر ایران، درتب و تاب تنازعات تند سیاسی بود. در دارابکلا سه جریان ساسی فعالیت داشتند: سه گروه چپ مارکسیستی شامل : حزب توده، چریکهای فدایی خلق (شاخه اکثریت) دارای سیاست مبارزه آرام و (شاخه اقلیت) دارای سیاست تند و رادیکال مسلحانه. و یک گره بسته (نه گروه) چند تایی مجاهدین خلق (که بعدا توسط بنیانگذارجمهوری اسلامی، منافقین خوانده شدند). و نیز دو جناح رسمی چپ و راست مذهبی و انقلابی، فعالیت ستیزانه و مذاکراتی داشتند، که شرح آن در این مقال نمی گنجد. باشد برای بعد، که در متن تاریخ سیاسی دارابکلا بزودی می شکافم. شهید مهاجر در شناسایی و تحلیل این مسائل، ذهنی خلاق و روحیه ای حلاّل و نیز مشیی توافقی و سازش گونه داشت. چون هرگز دوست نداشت محل ما دچا ردرگیری های کور شود. و انصافا" هم، همه گروه ها در درون خود دارابکلا هیچ گاه تنش و درگیری شدید نمی آفریدند. و من تحلیلم اینه آنها نجیبانه شئونات محل را در نظر داشتند. الآن را نگاه نکنین که دو باره همه دور هم و برادرهمیم. و با هم گپ و گفت و بگو و بخند داریم. آن زمان فضا داغ داغ بود. اقتضای طبع! !انقلاب هم همین بود. در اینجا با صراحت و قاطعیت تاکید کنم جریان مارکسیستی محل ما ابدا" ضد خدا و مُلحد و منکر خدا نبودند هرگز. حتی نماز می خواندند و روزه می گرفتند. و نیز در عاشورا و اکثر شب های دسته روی سینه هم می زدند. فقط مشی سیاسی چپ گرایانه چه گوارائی و مائویی و تیتویی و همچنین ترجیح بخشی به تزهای لنینیستی داشتند. مثلا دو نمونه را ذکرکنم که شهید مهاجر هم با آنها بر سرهمین مورد جرّ و بحث داشته. 1- آنها یعنی چپ های مارکسیستی، با مرحوم مهندس مهدی بازرگان به عنوان نخست وزیر سازشکار در برابر نیروهای مذهبی محل مخالفت جدی می کردند. 2 - انقلاب اسلامی را به وابستگی به آمریکا متهم می کردند. آنها خود راپ یشرو در مبارزه با امپریالیسم می دانستند.حال آنکه خود شائق بودند شوروی کمونیستی بر مقدرات ما چنگ افکَند. چون مسکو،  همه جریانهای چپ مارکسیستی جهان را با شرط وابستگی فکری و ایدئولوژیکی به خود ساپورت می کرد. تمام بحثم در اینجا برای این بوده، که بگم شهید مهاجر در این مسائل با آنها مواجهه ای منطقی و به دور از شدت عمل داشت. چون فردی نرمخو بوده. حتی می توانم بگویم : محمد باقر گویی "ملکه مهر" بوده. دلی رئوف، ذهنی جوینده، کتابخوانی مقید، و از همه مهم تر اهل معنویت و اخلاق بوده است. به واسطه همین سجایای اخلاقی اوست که مادر محترمش، شنیده ام هنوز نیز شب را با عکس او نجوا می کنه، چون شیدا و والِه و حیران او بوده. خلق خدا شهید محمد باقر را می خواست، تاچه رسد به مادری که شیر پاک و منزه دادش به شهیدش. و از او پر ازخاطره هاست. و من اینجا بگویم مادر این شهید عزیز از عمو زادگان من است. و من به رسم اخلاق الهی و اولویت فامیلی به او سلامی صمیمانه تقدیم، و برایش صحت و سلامتی طلب می کنم. و با افتخار از سوی همه شما بزرگواران به او عرض می کنم عجب فرزندی تربیت کردی مادر. خداقوت. اجرکم عندالله. به شهید محمد باقر و پد رگرانقدرش که از مفاخران محل ماست، و مادرش درود و سلام می فرستیم و صلوات. جای مناسبی ست که در اینجا از پدرمحترم این شهید عارف، به دلیل مشارکت بالا در ساخت مسجدجامع دارابکلا و نیز از براد رمتدین و بزرگوارمان حاج عبدالله مهاجر در بنیانگذاری تکیه معظم دارابکلا تشکر کنم، که  1،000،000،000 یک میلیارد تومان خرج نمود. این کارشان  اولا نه هزینه، که سرمایه گذاری معنوی بود. و نه خرج مادی که دخل معنوی و "کوثر" بود. و این بر بقیه ی پول و دارایی شان همچنان رجحان دارد. ونیز خواهدداشت الی الابد. ثانیا  او در این مسئله نشان داد که پول بر او امیری نکرده، بلکه این عشق حسین (ع) بر او اِمارت نموده. و آبرویی هم برای خود و خانواده و خاندانش و هم برای همه شهیدان بخصوص محمد باقر و همه مردم ما مهیا ساخته. شَکّرالله مساعیکم. در متن بعد به زیارت شهید حجت الاسلام والمسلمین آ سید جواد شفیعی می رویم، که آنجا نیز برای شما جوانان خوب و نمونه و انقلابی و با سواد محل حرف های بسی مهم تردارم درباره این شهید فوق العاده محبوب عصر ما. ان شاء الله تعالی .چیزی از شما جز دعا نمی طلبم که سخت محتاجم. 42 .

  
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : شهیدان محل