دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢

کوچه های دارابکلا پر از شهیده (11) 

به نام خدا. داشتم از شهید حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی اکبر گرجی می گفتم : او یکی از کسانی بود که اوائل انقلاب،هنوز شاه نرفته بود عکس امام خمینی را مخفیانه توزیع می کرد. من خود به اتفاق جناب محمد گرجی یک بار به منزلش رفتیم عکس سیاه و سفید معروف امام خمینی را گرفتیم در داخل پیراهنمان جاسازی کردیم و.. باقی ماجرا... آن وقتها حتی ذکر واژه "خمینی" تب و لرز می افرید! و وحشت می فزود. عکس که جای خود داشت. او همچنین در گروه شهید محمد منتظری بود که دو کار مهم داشتند: یکی مبارزه با لیبرال های داخل آن زمان که از نظر برخی ها، ننگ و سازش کور به حساب می آمدند. و دوم مبارزه با اسرائیل و حمایت عملی از چریک های فلسطینی. مثلا نقل است شهید محمد منتظری به امام گفته بود دیگه شما در ایران کاری ندارین، برین خارج ایران، بقیه مبارزات جهان اسلام را شکل و جهت بدین. شاید اگر گرجی شهید نمی شد تا الان به لبنان هم رفته بود. او فردی سیاسی و تحلیل گر بود. خوش لباس و خوش تیپ هم بود. در آبان امسال، مثل هر سال که ما رفقا سفر رضوی داریم در اربعین دوم زندگی مان و این سفر همچنان پا بر جاست و سفری رضویه معروفه بین ما، در مشهد با یکی ازمسئولان بالای جانبازان مشهد که یک روحانی است و از دوستان دوران طلبگی شهید گرجی ست، نشستی دوستانه داشتیم. او تعریف می کرد این شهید علی اکبرگرجی بسی در مشهد فعال بوده. نقطه جوش شکل گیری تظاهرات علیه شاه بوده. جست و خیز داشته. سازماندهی اعتراضات را برعهده داشته. فردی دانا و هوشمند بوده. یک معترض قهّار در داخل مدرسه علمیه بوده. و مسائل دیگه که درج همه آنها اینجا مقدور نیست. آری او بالاخره در درگیری های خیابانی دهه 60 (که آن گروهک رسوا یعنی سازمان مجاهدین خلق که به منافقین معروف گشته و در پناه صدام، دولت فاضله! مسخره!! اشرف پدید آورده و دم از مبارزه با امپریالیسم! می زده و حالا شده هم پاله و هم پیاله سازمان سیا) دچارضربات مغزی شدید شده و پس ازمدتی به لقاء الله پیوسته که شهادت در نهایت در حقش جاری گشته. روحش شاد و برای او و والدین شیفته و شیدایش و بقیه باز مانده هایش، خصوصا همسر گرامی اش، صلوات. اما شهید حسین رمضانی که در همسایگی شهید گرجی و از اقارب اوست. فردی بی افاده، بی ریا و خاکی و مهربان و مظلوم بود. از خانواده ای مذهبی و آرام بی آزار و با اخلاق. مثل پدرش بوده که سرشار از ادب و عطوفت است. او را هرکس به چشمش می دیده جز لبخند مهر و ادب چیزی در ذهنش ورود نمی داده. از تبار مردان فقر و درد کشیده و اهل کار و دسترنج و زراعت و زمین و تلاش بوده. او نیز به درد عشق به امام حسین (ع) دچار شده و طاقت نیاورده. و نتوانسته بی عاری پیشه کنه و دفاعی از مرز و بوم ایران و مدافعه ای از حریم مورد حملات بی امان به  شیعه نداشته باشه. لذا او هم از دنیا و پدر و مادر و عشق های دیگرش دست شست و راهی نبرد بی امان با خصم گردید و به درگاه عزت الهی برده شد : یعنی شهادت در راه حفظ اسلام. حالا این ما و این هم انگیزه های این جور شهدای صاف وپاک. راستی ماها داریم الان مانند شهدا، اسلام را حفظ می کنیم یا جیب ها را پر می کنیم و حساب بانکی ها را انباشته؟ البته تعارضی نیست، اما کمی به یاد اسلام هم ... بر او  و والدین بسیار با دین و اخلاق و انصافش صلوات. اما شهید حسینعلی مختاری ( آهنگری ) که سالها تن خونین و استخوانهای عظام او ( عظام لفظی قرآنی ست) در کف بیابان شلمچه یا در دل اروند و جزیره مجنون یا شطّ علی پر از خون، من نی مدانم کجا جاویدالاثر مانده تا اینکه این اواخر بقایای مطهرش، خاک محل ما را معطر و خوش رایحه ساخته. او برادر خوب مرحوم حجت الاسلام والمسلمین شیخ عباسعلی مختاری روحانی مبارز و انقلابی و شکیل و خطیب غرّای محل ما بوده. که خطبه خطابه اش دائما الهکُم التکاثر حتی زرتم المقابر کلا سوف تعلمون ثم کلاسوف تعلمون کلا تعلمون علم الیقین... و تا آخرسوره مبارکه تکاثر بوده. جون نه اهل تکاثر ( کثرت ) و تجمع ثروت، بلکه الیف و دوستدار کوثر یعنی خیر ناتمام، مثل فاطمه زهرا ( س ) بوده. و وقتی این را بالای منبر با صدای زیر و بَمش می خوانده، مجلس امام حسین (ع) به سکوت مبهوت و خیره کننده می رفت. و من همین حس را در خودم داشتم. و شهید مختاری از مکتب حسینی همین اخوی مکرمش بر خیزیده و پا به جبهه گذاشته و برای ما آبرو خریده. باری دیگر به همان سوره تکاثر می برم تان : این سوره کوتاه اما بسی بلند و عمیق اینو به بشر می گه: تفاخر به کثرت ( مال و فرزند ) شما را سرگرم ساخته است،تا آنجا که از گورستان ها ( مقابر ) هم دیدن کردید، چنین نیست، به زودی خواهید دانست. آری چنین نیست، به زودی خواهید دانست. حقا که اگر علم قطعی داشتید ( تفاخر شما را سرگرم نمی کرد ) و تا آخر سوره مبارکه. من دیگه در برابر این دو برادر که زود از دور و بر ما رفتند، زبانم الکَن شده و چون بُغضی فرو خفته از این دو عزیز خوب در گلویم  مانده. چرا که اینان، در بی چیزی ترین وضع مادی یکی روحانی شده و دیگری شهید. آنگاه هستند خاندانی که پول پارو میکردن! اما نه شیخی به دین هدیه کردند و نه مجاهد فی سبیل اللهی پروراندند. و هنوز هم مشغول چاپیدن خلق اند و کلاه گذاری بر سر شرع!!! زهی وَهم و خیال باطل!! که خدا همه را نظاره داره. اگر می خواهید ا زمجادله با خدا بیرون روید آیه 7 سوره مبارکه مجادله را ببینید که چگونه خدا همه جا، حَیّ  و حاضر و ناظره. این آیه بسیار دیدنی و خواندنی ست. عجیب ترین آیه قرآنه به نظر من. حتما آن را زیارت و قرائت کنید تا لحظاتی دیگه یا درفرصت تنظیمی خودتان. من دهانم بسته، بِه ز گفتار نشُسته و نشَسته.بر روح این شهید و مرحوم شیخ مختاری و والدین مرحومشان و نیز سلامتی همسران و یادگاران شان صلوات. و حالا شهید محمدحسین آهنگری که از مزرعه و تیلر و کار و رنج و معاش اندیشی معزّانه به سرداری و فرماندهی گردان  ادوات هفت تپه و شهادت در فاو عراق که شهر فاطمیه شده بود رسیده، مثل شهید بزرگ اسلام بُرونسی در مشهد که یک بنّای عادی بوده، اما به اوج افلاک رسیده. کتاب خاطراتش خاک های کوشک بسی خواندنی و شیرینه. و بدانید عزیزان و مخاطبان خوب من، کتاب، لقمه شیرین تو و منه. کتاب دنیای برتر همه بشریته. این کلمات که در کوچه های دارابکلا پر از شهیده، آمده، کمی گرسنگی معنوی و تشنگی عرفانی می طلبه، که درک و لمسش کنه و زود نگه خدای ناکرده : این ابراهیم طالبی دارابی چی چی می گه ؟ و چَه چَه و بَه بَه داره می کنه؟ از عاقبت این حرف خوف کنید و رجاء یابید. نه عزیز، این کمترین دَین و بدهی من به اوناست. که خون جهنده شان را  خرج اسلام و ایران کردند تا ما در هزینه ها مراقب باشیم. و منتَهی و سرازیر به فساد و تکاثر و تقلب و فریب و چاپیدن و هزار غش و غشوه سعنی ناخالصی و پوشش و پرده، مبتلا و دچار نشیم. من این شهید را یعنی شهید محمد حسین آهنگری را در یک متن دیگه ای با عنوان تاریخ سیاسی دارابکلا تحت سه اتفاق مهم سیاسی بیشتر معرفی خواهم کرد. فقط درآتی به من یادآوری داشته باشین تا ازذهنم مخفی نگردد. فقط بدانید او مردی بزرگ بود. غیور بود. شیفته دین شده بود. مطیع امام خمینی بود. گردان رزمی ساخت و در قیام !! به اصطلاح جنگل آن گروهک مزدور!! بسی تلاش و رزم آفریده. تو هم بدان ماها ( هر که برای جبهه خیز برداشته بوده ) فقط در جبهه نمی جنگیدیم! در جنگل و شهر و کوه ها هم به قیام کنندگان مسلح که قصد اصلاح! کشور و دین را داشتند به نبرد برخاسته بودیم. حیف که همه داره گم میشه!! و همه دارن گم می شن!! و همه ( قید اعجاب است نه تعمیم ) می خوان به زر و زور و تزویر برسن. حال آنکه ما با این هر سه رذیله کینه ورزیدیم و ستیزیده ایم. و باز تولید اینها، توسط هر کی که بشه، یعنی وارونگی سیاسی و دینی و اخلاقی و انقلابی که علی (ع) در نهج البلاغه اش هشدارها داده بوده که مواظب باشین پوستین دین و آئین تان را وارونه نکنن.

بر روح شهید آهنگری و والدین او و سلامتی همسر متقی و صبور و فرزندان برومندشان صلوات. آری برادر و خواهر آنچنان بود!!! و اینچنین شد!!! و من رصَد!! می کنم که آنچنان ها را و اینچنین ها را کنار هم گذارم. تا تو به تحلیل و تفهُم و انتخاب برسی. فعلا بسه. وعده ی من در آخرین کوچه های دارابکلا پر از شهیده ( شماره 12) در باره شهید عیسی ملایی که هم مورد می گم. و هم مویه می کنم آنجا. الها دل من را بی ریا نگاه دار. و چشم و ذهن و قلب و مغز مخاطب را با همین شرم و حیا و عبرت بینی و اعتبارگیری که دارن پا بر جا بدار. تا هر دوی مان با این آدمهای تکاندهنده و با این متن های جوینده، تکانی به خود داده و به مانند روز نوروز خانه تکانی درونی کرده باشیم. 47 .

کدهای اضافی کاربر :