دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

کوچه ها ی دارابکلا 12

کوچه های دارابکلا پر از شهیده

به نام خدا. اینک به آخرین منزل رسیدیم. که روزی روزگاری یکی از بهترین جوان و زیباترین کسان و مظلوترین انسان محل ما یعنی شهید عیسی ملائی در آن پروریده شده. شایدحکمتی بوده که به همراه 19 شهید با هم ،به سرای این شهید وارد شویم. حالا به موردها و مویه هایم دقیق شوید که تنهایی و توحید چیست!؟ تو نیز عیسی عیسی تو را به اتفاق 19 شهید دیگر زیارت می کنیم. و با این جمله وصیتت شروع می کنم : "...برادرم...من که سرپرستی در زندگی نداشتم..." آری عیسی تو در فقر شدید و در فَقد پدر و مادر عزیز و در اوج صغیری و یتیمی بزرگ شدی. و با شهادتت به غنا و فنای فی الله رسیدی. مثل جعفر بن ابی طالب! که دو دستش را زدند اما خدا دو بالش داد و شد جعفر طیّار یعنی بسیار پروازکننده. و نمازش نیز معروف گشته. از جمله ی دیگر وصیتت می گم عیسی، که گفتی : " خدایاسپاس که خوف مرگ را از من گرفتی. " آری عیسی تو مانند عیسی مسیح (ع) چه خوفی می توانستی داشته باشی؟ نه انباشته ای داشتی نه اندوخته ای. و نه پست و میز و مقامی که وداع اش سختت باشه. عیسی مسیح هم چیزی نداشته که ترکش معذّبش ساخته باشه. تو و او (ع) عشق و جذَبه الهی داشتین که به آسمان عروج کردین. و این آیا کمه برات عیسی؟ عیسی باز گفتی در وصیتت : " در حفظ اسلام و قرآن بکوشیم..." اما عیسی، این یکی را خیلی ها به پشت گوش! شان انداخته اند. شب بی ماهواره نمی خوابن! شب بی چُرتکه نمی خُسبن! شب بی غُصه و بی قصه نمی نالن! شب بی فریب خلق و حق، به روز نمیرسن! آری عیسی!! اما هستن هنوز آدمهایی که بی قرآن و اسلام قدم از قدم بر نمی دارن. پس تو عیسی! آرام در عرش عروجت را بکُن. و بدان که راه تو هنوز بی رهرو نمانده!! تو نیز عیسی، باز در وصیتت گفتی : " شهید شدم دهانم را باز گذارید تا منافقین کور دل... " آری عیسی دهانت را خود خدا در حین شهادتت باز گذاشته تا با فریادت علیه این سازمان جهنمی و کثیف و سانترالیزم افراطی (مرکز گرای رهبرپرستِ ترس و هراس از همه کس!!) که سالها در جنگل های هولار و امره، با آنان در کنار 14 همرزم دارابکلایی ات جنگیده ایی. و وقتی غائله اینان را خوابانده ای؛ باز نیز هشدارشان دهی. و تو در ادامه زندگی غیورانه خودت، باز نیز آرام نخُفتیده ای و به جبهه خیزیده ای و النهاییه به لقای حق نائل شده ای (در دارابکلا 20 قسمت شهدای دارابکلا عکس لحظه شهادت با دهان باز شهید عیسی را و هم وصیت نامه گریه آور عیسی را ببینید تا مقداری به مقداری مان! و یا خدای ناکرده، بی مقداری مان!!! یقین کنیم!!). امروز عیسی، رفتم سراغ آلبوم هایم. عکست را که حاشیه اش را برات همان وقت نقاشی کرده بودم دیدم. کمی، هم ناله شدم با تو ،و سپس نَمی هم!! اشک ریختم و حالا پشت میز کامپیوتر، نشسته و دارم ازحافظه بجا مانده ام تو را به همه، خاصّه به جوان های پرشور و شعور و ایمان محلم، معرفی و مویه می کنم. عیسی جان رفیق خیلی از کسان من جمله من غرق در عصیان! می دانی سنگ قبرت را با چه جمله ای از وصیتت مزیّن کرده اند؟ که زایرین تو عبرت و آزَرم گیرن؟ آری می گم عیسی : " خدایا تو آگاهی که من دلسوخته ام، و از این دنیا بُریده آم. و از همه چیز خود دست شُسته ام و از هیچ کس و هیچ چیز جز خدا، ترسی ندارم ".

عیسی کدام فیلسوف قادره چنین جمله ای تولید کنه؟ اما تو چون در عشق خدا غَرقابه شده بودی این گونه گُل گفتی. و من و ما ها،حسرت مثل تویی را می خوریم که دشمن را می شناختین و با آن جانانه! جنگیدین. بر عکس آنهایی!! که دشمن را بهتر!! از تو  می شناختن اما هرگز نجنگیده اند!! چون در پی چنگیدن پول و پَر و بَرشان! بوده اند. تو عیسی در فاو خاک عراق به عروج  رسیدی مانند ادریس نبی(ع). و پس از تو باز نیز جنگ ادامه یافت و ادامه یافت و ادامه یافت! یعنی عیسی، بیش از 3000 روز ایران جنگ بوده اما برخی مدعیان و پرطمطراقان!! نه تنگ چزابه! رفتند. نه دُب هردان.! نه شلمچه! رفتند نه جُفَیر. نه گردنه های وحشت کردستان!  نه سرپل ذهاب (نه سر پل صراط!!) نه در عملیات مرصاد! !(علیه سازمان صدامی منافقین که سه روزه می خواست برسد تهران ما را رهایی! !بده) و نه درجغرافیای پهن بُستان! و نه نیز دشت هویزه و دهلاویه و...نرفتند که نرفتند. بدتر آن که 3 دقیقه حتی، آموزش بسیجی هم نرفتن که ببینن؛ که روز مبادا از حریم خودشان حتی دفاعی و خروشی داشته باشن!! اما بیا حالا ببین عیسی، که چه دست و پا می شکنن که کجا مدیر کل و کجا رئیس و کجا استاد دانشگاه و نیز کجا منبر ابا عبدالله(ع) برن!! (البته برخی شان نه همه شان) که چی بگن؟ ها؟ که بگن : راه شهید ادامه ادامه ادامه دارد!! عجب! عیسی. عجب! عجب! عیسی. ولی عیسی امروز همه شهدای دارابکلا به اتفاق همه خوانندگان این متن آمدیم در منزل بی فروغ و خاموشت تا با بی کسی تو مویه کنیم. عیسی جان، از برادرانت فقط حسن تان مانده. آن هم از بسی چیزها درمانده و رنجیده. آقا عیسی رفیق رقیق القلب و باسخاوت و زیبا روی و طعم فقر و رنج را چشیده دوره راهنمایی و دوست کوچه ها و صحرا و گشت و گذارهای من و ماها! بدان که، هم برادر ارشد و مهربانت محمد رفته.هم اخوی کوچیکت آقاهادی.. هیچ کدام نیستند. همه آمدن کنارت عیسی. حتی خواهرانت عیسی جان، اینها هم آمدن پیشت. و فقط  و فقط برادر بسی محبوبت و غمخوارت حسن مانده، که گفتم چی دارن میکشن. آخه عیسی چرا تو بی نصیب رفتی و وارثی نذاشتی؟ چی می شده دوره نامزدی تو(با پوزش از خواهر مومن و متدین که مدتی به عقد این شهید ناکام! در آمده و صبورانه و عزت مندانه راه پرهیزکاری را ادامه داده) به عروسی و فرزندی نو شکُفته بدل می شده و ما امروز تو را در قیافه زیبا و چشم آبی ش می دیدیم؟ ناکام اما کسی ست که فقط رسیدن به یک زن که سکینت زندگی آدمیت است، براش ملاک و معیار باشه. و اما توعیسی مقیاسی عظیم تر یافتی. و آن لقا با الله بود. آفرین عیسی. آفرین. حَبّذا! احسنت. عیسی، شهدای دارابکلا همگی از درد بی کسی تو الان به دیدارت آمدن و می گوین عیسی، تو همان کسی هستی که هم تُربت حسین (ع) را برای شفا می خوردی و هم شمشیرش را برکمر می بستی که در دفاع مثل آن امام (ع) شجاعت کن. و خجالاتی از دفع خصم نکنی. که امروزه خیلی ها! خیالیدن! که اسلام یعنی همه اش صلح و سازش. آری اسلام یعنی اوج صفا و کمال صلح و آشتی و مهر و رئوفت و تسلیم و رضای درگه حق؛ اما اسلام، همواره به اضافه ی دفاع سلحشورانه و حسینی واره(ع ). به انضمام دفع فتنه ها تا آخرین نفسه. جنگ با هرکه با ما بجنگه است. نبرد بی امان با هر حمله و هجومه. و تو عیسی هم د رجنگل با منافقین ستیزیده ای. و هم درجبهه با همه استکبار از روس خبیث تا آمریکای کثیف، از اروپای مدعی تا اعراب مُذبذَب. همه و همه، یا موشک اسکادبی دادند به صدام، یا دلار یا توپ اتریشی یا آواکس جاسوسی. عیسی همه امروز به دیدارت آمدیم و می خواهیم این شعر را به تو هدیه کنیم که تو مصداق اَتمّ آن شدی : ( از دیوان حکیم نظامی مقطّات، ص 1066). تو چنان زی که بمیری، برَهی - نه چنان، چون تو بمیری برَهَند.

آری عیسی به اتفاق  19شهیددیگر دارابکلا آمدیم با تو نَجوا و مُویه کنیم که تو هنوز هم محبوب مایی. تنها نیستی بلکه به توحید رسیدی و توحید، هرگز! تنهایی نیست؛ کمال تو است توحید. همان توحیدی که امام صادق(ع) به مُفضَل آموخته. آمدیم با تو عهد ببندیم هرگز بی وارثتت! نگذاریم. گرچه به فرزند نرسیدی! اما ماها وارث و حافظ خون و وصیت و پیام و عزت توایم عیسی .ای شهی دراه آزادی و آزادگی و اسلام و ایران. دیگه بسه عیسی، که ممکنه روحت آزُرده گردد با آن همه صلابتت. درهمین جا به روح این شهید و ارواح والدین متدین و مهربانش و دو برادر مرحومش و سلامتی خواهر و برادرش حسن و سلامتی همه بازماندگانش صلوات  و سلام می فرستیم. و من مطمئنم که شهید عیسیای عزیزمان آیه 78 سوره مبارکه حج در قرآن را به نحو شایسته عملی ساخته : " و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم وما جعل علیکم فی الدین من حرج مله ابیکم ابراهیم هو سماکم المسلمین من قبل و فی هذا لیکون الرسول شهیدا علیکم و تکونوا شهداء علی الناس فاقیموا الصلاه و اتوا الزکات و اعتصموابالله هو مولاکم فنعم المولی و نعم النصیر" یعنی : و در راه خدا چنان که حق جهاد و کوشش در راه اوست جهاد و کوشش کنید؛ او شما را برگزید و در دین برشما هیچ گونه تنگی و سختی قرار نداد، همچون آیین پدرتان ابراهیم. او شما را پیش از این اهل تسلیم (وجه تَسمیه اسلام )نام نهاد ،و در این (قرآن نیز به این نام خوانده شده اید) ،تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما برمردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا تمسک جویید. او صاحب اختیار شماست ،و چه نیکو صاحب اختیاری و چه نیکو یاوری است. و این آیه قرآن از آموزنده ترین آیه های آموزشی قرآنه. مطابق نظر علامه طباطبایی، آدمی طبق این آیه نباید با خدا قطع رابطه کند و هیچ گاه نباید حتی لحظه ای از خدا ببُرّد (نگاه کنید به تفسیر المیزان ترجمه فارسی جلد 28 ص 305). و این آیه زینت بخش سلسله گفتارهای" کوچه های دارابکلا پر از شهیده " شده است و شهدای 20 گانه محل ما نیز ازمصادیق برجسته و بی ریب و شک این آیه که آخرین آیه سوره مبارکه حج است،میباشن. ای عیسی گرچه در دنیا خودت در وصیتت گفتی بی کس بودی. اما امروز بدان که شما یعنی 20 شهید دارابکلا مناره های رفیع و ستاره های ثاقب آسمان دارابکلایین. و ما هرگاه درحال و وضع دینی هستیم و باقی، زایر شما شایستگانیم تادچار بَغی و غَش نشیم.. از همه می خواهم روی این آیه قرآن که حداقل 16پیام آشکار و هزاران نکته نهفته داره به تانّی و با دقت تدبر کنین. و اگر کسی از مخاطبین دامنه، روی این آیه نکته ای یا خاطره ای داره بیان کنه. خدایا ما را از شفاعت این شهدای 20 گانه دارابکلا محروم نکن. و نیز خدایا به برکات خفی و علنی این شهدا، محل ما دارابکلا را از هر بَلیّه و آفاتی مصون بدار و ما را عزتمندانه عمری طویل و عبادانه ببخشای. و نیز مومنانه و محترمانه بمیران و متوفّا نما .آمین. من از همه ملتمس دعا هستم .و شهدا را شفیع خود و شما دریوم تُبلی السرایر قرار می دهم. و اگرخرسندید به این سلسله متن شهدایم و مرا به دعای خیری محافظت می کنین؛ ازتان خاضعانه می طلبم که برای جَدّ پدری ام آخوند ملا علی طالبی و جَدّ مادری ام عالم دینی  آشیخ باقر آفاقی و مرحوم پدرم آشیخ علی اکبر طالبی و همه امواتم و اموات مکرم خودتان و شهدای عزیزمان فاتحه ای هدیه نمایین. پایان. والسلام. 48 .

  
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ جمعه ٢٢ آذر ۱۳٩٢
برچسب ها : شهیدان محل