دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٢

 تاریخ سیاسی دارابکلا (2) 

به نام خدا. درست 9 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی در اواسط پائیز 1358 تئاتری بسیار سیاسی را در تکیه دارابکلا به صحنه بردیم (ما تعدادی از رفقا) با عنوان " خان! باید از بین برود " که با موجی از طرفداران و بینندگان مواجه شد.  نه فقط در تکیه دارابکلا ،که حتی در تکیه اوسا و نیز تکیه سورک و چند جای دیگه به اجرا در آردیم. در تکیه محل مان حتی چندین بار نمایش تکرار شد. حتی سانس ویژه خواهران گذاشتیم. حالا فشرده ی این تاریخ بسی سیاسی و پیام دار را در قالب بیان شفاهی و کمی هم با نمک نقد!! به وضع موجود محل!! و افزودن مایه کنایه و اشاره برایتان شرح می کنم. البته این موضوع از دو هفته پیش در دامنه نوبت خورده بود، که بعد از اربعین شرحش کنم. اما اخیرا یه انجمنی در دارابکلا در یه وبلاگی اطلاعیه ی خبری را برای موضوع تئاتر، پرداخت کرده و لذا من نوبت این پاره ی تاریخ سیاسی را جلو انداختم تا دانسته شود تاریخ سیاسی دارابکلا از این مسئله روز جهان (هنر چندمه تئاتر؟؟ ششمه یا پنجم. هنر هفتم که سینماست. یکی بگه به من) عقب نبوده حالا چه شده که استمرار نیافته، بماند. قرار بوده امشب به درگیری خونین برخی ها با نیروهای حزب اللهی محل که به مجروح شدن شدید شهید محمدحسین آهنگری منجر شده بود بپردازم؛ ولی گویی حکمت این شده ،این پاره تاریخ امشب ذکر بشه بهتره. نویسنده و کار "گردان" این تئاتر، آسید علی اصغر شفیعی با کمک تدارکاتی مرحوم یوسف علی رزاقی بوده! بازیگران آن بر حسب ذهن من و عکس تاریخی که از آن دارم اینان هستند (بی ترتُب الفبایی فقط بر اساس ذهنم ) :

1 احمد شیردل 2 جواد دباغیان 3 حیدر طالبی(اخوی بسی محبوب من) 4 یوسف آهنگر (مداح) 5 حسن آهنگر(مرحوم حاج مرتضی بسیجی دلاور که چندین بار به جبهه رفت) 5 سید تقی شفیعی 6 سید کاظم صباغ 7 سید عسکری شفیعی 8 علی(اسماعیل) آهنگر ( فرزندکاظم) 9 علی ملایی 10 موسی رجبی 11 مرحوم آق علی عمادی 12 مرحوم اسماعیل رجبی 13خلیل آهنگر (جوشکار) 14 جعفر رجبی 15 ابراهیم طالبی دارابی (یعنی همین من!) 16 سید رسول هاشمی. و 17 موسی بابویه و...( اگه اسم کسی یادم رفته به یادم آورید).

دقت کنید من دراین متن یک حذف! و خَلط عمدی دارم بکار می برم تا بفهمم شما در تحلیل نهایی متوجه می شوین!! یا نه؟ برای این تئاتر بلیط هم فروختیم. من متصدی فروش بلیط رسمی با کاغذ چاپی و امضاء بودم. عکس بلیط فروختنم را هنوز دارم و نیز عکس جمعی بازیگران تئاتر را که خیلی پر خاطره است. شهید آسید جواد شفیعی هم در عکس حضور داره. بلیط هم دو روز پیش ازاجرای تئاتر فروخته می شد(پیش فروش می کردیم). اولین روز اجرا به دلیل ازدحام بی حد وا ندازه جمعیت در همان آغاز نمایش، اجرای تئاتر به هم خورد. و به روز بعد موکول شد. یه شوخی همین جا با آقا صادق (حلقه تکیه) بکنم که وسط این به هم خوردن ها و داد و بیداد ها و (ها بهی!! ها بهی!! ها ) جناب پدر بسی خوبت ( همرزم من در جبهه بوریدر مریوان ) آمده پیش ما ( چون هیات امنای تکیه بوده اون وقتا ) که ماها با اندوه و غم شدید نشسته بودیم که چرا تئاتر به هم خورده و... یه دفعه بابای بسی عزیزت، با انگشت اشاره اش به شیشه پنجره ی تکیه گفته : " اره!! این شیشه ره کی بشکنی یه!؟؟ " و باقی ماجرا... و این طنز همچنان میان ما رد وب دل می شه.(قابل ذکر است از آصادق کسب اطلاع کردم که هم اکنون جناب آقای عباسعلی قلی زاده از مردان پاک و مومن روزگار ما، در آستانه اربعین در راه کربلای معلی است. التماس دعا حاج عباسعلی. السلام علیک یا ابا عبدالله. اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود ). حالا سه نکته از این تئاتر: موقعی که این تئاتر را در اوسا اجرا می کردیم بسیاری از زنان و مردان بینده تئاتر به گریه واقعی آمدن. چرا؟ چون که در یه صحنه یوسف آهنگر شهید میشه و حیدر طالبی به فرا متن تئاتر می ره و با شعار و ناله واقعی گفت : مشت حسین، مشت حسین، تِه راه ادامه داننه" ( مشت حسین نام نقشی یوسف آهنگر بوده) و مشت حسین را درهمان صحن تئاتر، تشیع جنازه کردند.. با شعار شدید علیه خان و پخش موزیک عزا و غم از پشت صحنه و به همین علت  کل جمعیت اوسا، شهید شدن یوسف آهنگر را باور کرده و همگی زدن زیر گریه و آه و فغان!.. (باپ وزش از اوسایی ها ی عزیز و محترم که من خیلی به آنها ارادت قلبی دارم). حالا مفهوم این تئاتر چی بوده؟ یک خان همه مردم را به بیگاری و استثمار می کشانه. بدترین فسادها را هم می کنه. مردم را شلاق می زنه. زمین های شان را به مِلکیت خود درمی آره. حتی از دانشجوشدن جوانان محل ممانعت میک نه. چون از آگاهی و علم مردم وحشت داشته!! شبها با خان های دیگر محلات، تاسحرگاه بیتوته می کردندو با عرَق و قمار و شراب به صبح میک ردند. اما با این همه قند و چای و مایحتاج مسجد و تکیه و حتی پول ملا را هم می داده. این رسما در دیالوگ تئاتر آمده و حیدر که نقش یه آدم مُسن اما حکیم  مذهبی محل را بازی می کرده (گویی از او دور هم نبوده و نیسته) این نکته را در صحن اجرای تئاتر گفته. و نیز خان هر وقت تکیه می آمده، در جلو و جلویی مجلس عزادری هم می نشسته و جایی خاص داشته و به مردم اُورد!! (یعنی فرمان) می داده... مردم آرام آرام از ظلم و ستم و خصوصا" استثمار و تظاهر مذهبی اش به عجز می آن. یه " دانشجوی سیاسی" که در تهران درس می خوانده ،(سید عسکری شفیعی بازیگر این نقش بوده) هدایت سیاسی و انقلاب علیه خان!! را برعهده می گیره و شبها مخفیانه با مردم و جوانان جلسه ( نوعی حلقه!!) می ذاره و آنها را وادار به قیام و بر اندازی حکومت محلی خان (که ظلمش بدتر و ملموس تر از ستم حکومت مرکزی بوده علیه مردم)می کنه و خان درنهایت واژگون می شود...باقی حکایات که گویی همچنان ادامه داره... در این تئاتر چند چیز  مهم بوده : دانشجو  محور آگاهی بخشی سیاسی بوده.(دانشجویان محل ما دارابکلای زیبا و آگاه حالا امشب افتخار بکنین که همیشه محور بودین و وصل به یه روحانی انقلابی و وارسته بودین) اما این دانشجو در متن تئاتر به یک روحانی انقلابی وصل بوده و ازاو مجوز دینی و سیاسی کارها را می گرفته. مثل شهید حسین بهرامی. در آن فضای ضد ستم و خان و ارباب و شاه و طاغوت (این کلمه فراوان کاربرد داشته) این تئاتر: " خان باید ازبین برود" از چندین فیلم سینمای که با پرده عریض می آوردند در حیاط مسجد دارابکلا، پخش عمومی می کردند (در محل یه چندنفری تلویزیون داشتند و مردم دسته دسته به خونه های تلویزیون دارها می رفتن سریال مثلا رئیس علی دلواری مبارز ضد انگلیسی را نگاه می کردند. و ما نیز هم...) پر اثرتر و کارآمدتر بوده و تا مدتها در ذهن مردم می مانده و تمام لُغات و کلمات مهم تئاتر را مردم ما، در کوچه و صحرا تکرار می کردند. حتی یوسف آهنگر را تا چند سال پیش هم صدا می کردند "مشت حسین". یاد آوری کنم در این تئاتر نقش من نور پردازی و مدیرت موزیک و مشاوره و همراهی با کارگردان و نیز فروش بلیط بوده. و درصحن علنی ظاهر نشدم. نیز یادکنم از مرحوم آق علی عمادی که دستگاه صوت و پخش موزیک را او از خونه اش آورده بود. و نیز تلاش زیاد مرحوم اسماعیل رجبی. نیز از شهید حجت الاسلام آسید جواد شفیعی که در پایان هر اجرا به جمع بازیگران می پیوست و خنده و نکته  می افزود و نیز ارشاداتی می نمود... روحشان شاد بادا. مطالب پیرامون این تئاتر فراوانه. اما هدفم، بیشتر دانستن این مسئله است که اتفاقات سیاسی محل دارای چه مشخصه و ریز موضوعاتی بوده... راستی ما این را بی مجوز به صحنه بردیم البته فقط از مرحوم آیه الله دارابکلایی اجازه نمایش در داخل تکیه را گرفته بودیم. الآن فکر می کنید به صحنه بردن آن مجوزی می خواد!؟ عکس های این تئاتر سیاسی در قسمت بعدی. 53 .

کدهای اضافی کاربر :