دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢

لیلای من غسّال من کجایی؟ 

به نام خدا. لیلای من تو که در لغت، ابتدای شَراب هستی و آغاز مَستی. و تامّ تر که شدی، میشی ضدّ هر سیاه رنگی و دربه دری. بدان، من قطره ام قطره. که هی بی تو می خُشکم و می گَندم. لیلای من، تو که در معنا از لغت هم پیشی گرفتی، شدی همذات هر مجنون و عاشق پیشه ایی. و تو همَیشه، آرامش و آغوش و آئین عشق و ذوب و ذوق و جُفتی لیلا. پس دریای من! باش. غَسّالِ من! باش. چون من در کف تُندباد هستی، بی تو می میرم. تو اگه غَسّال شب های دَیجُور و دراز من نباشی از تنگِ تنهاییِ بی بوسه گی ها! پوسیده می گردم اَزلانه و عذابانه و عزَبانه. و بر سر آن تخت سنگ زُمخت و نَمورِ غسّال خانه خواهم خُفت به مُفت و کُفت. و مرحوم! می شوم اَبدانه و اَخم انه و محرومانه لیلای من غسّال من، تو شراب زوجیّتم باش نه مِی فروشِ طمّاع و پولکنَم. تو برمن غُسلَم بدار و ببار و بذار! نه آن مُرده شوی مَخُوف و معذور اما در واقع مغموم و مغلوب. لیلای من رَشکم می آد، اشکم می آد، که می بینم فرهادِ تیشه بردار، بر درِِ دارِِ و قرارِ شیرین خُفته ی  رویا دان، بر دار عشق و رَمق و رغَب شده، و داغ داغ می سُراید که : آواز تیشه امشب، از بیستون نیامد - گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد. اما منِ مجنون! تو را ای لیلای همیشه بیدار، و مَرهم درد و بلای هوش دار، حریصانه "حَرث" خود می کنم با جانِ بی مقدار. نه بیستونِ بی ستونِ بی سُتُن. حالا لیلا به تاب وتب و پیچ وخَم ِدل من گوش دار: من هوایی و هُولکی نیامدم پی و سراغت. از سر عشق و اعتقاد، آدرسِ تو را جُست و جَویده ام. که بر دلم نشان و اسم و داغ زنَم که گُم و گُمانه ات نشم. و من نشانت را نه از عطّار و خیّام و خواجو و شاملو؛ که از قرآن، آری قرآن، گرفته ام و ببین لیلا آن اینه کیجا: آیه ی 223 سوره مبارکه بقره: نِساوُکُم حَرثً لَکُم فَاتوا حَرثَکُم اَنّی شِئتُم و قَدِّموا لِاَنفُسِکُم وَاتّقوا اللّهَ وَاعلَموا اَنَّکُم مُلاقوهُ وَ بَشِّرِالمُومِنینَ یعنی: زنان شما کِشتزار شمایند؛ پس هر گونه خواستید به کِشتزارتان در آیید، وب رای خودتان (توشه ی آخرت) پیش فرستید و از خدا پَروا داشته باشید، و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد، و به مومنان نَوید دِه. لیلای من غسّال من، حالا چی میگی به من؟ ای آرمان من، آمال من، آوای من، آواز من، آرام من و از همه عالی تر و رساناتر آهار من.حالا دیگه چه می"سازی" که به نوای تو برفصم!؟ ها!؟ آهار من لیلا یعنی ای چسبِ سفت و جُفت و بَرّاق و بُراق من.گر چه بُراق اسب معراج رسول خاتمه (ص)؛ اما من لیلا ،منظورم بُراقیه که تو را آری توراه بر من سوار کنه! آری سوار! لیلا لیلا اَخم و تَخم نکُن! نازنیا. منم نیازت، همان طالب نازت. خدا تو را برای من خواسته. و در دل من بَنات کرده و در قلب من ساخت و سازت نُموده. ومن به سازت می رقصم لیلا، چون که وحی آمده تو  کِشت زار منی لیلا. لیلا کیجا!  کجایی کجایی!؟ تو نباشی، وای وای، منِ سرگَشته و حَیران و ویران،چه زَرعی بکارم؟ چه ضَربی زنم؟ به چه حَرثی درآیم؟ ها لیلا؟ حَرث من تویی تو لیلا. می خواهی به زهر هَلاهِل، هلاک شوم؟ لیلا؟ یا با زخم نه و نا گفتنت به هرج و مرج رسَم لیلا؟ آخه آخ لیلای من؛ دریای من؛ غسّال من؛ کیجای من، توتوتو هلیله (یعنی زَهرکُشنده ی) من نیستی. نیستی. هستی!؟ ای هستی؟ توتوتو ،به حکم قرآنم و قرآنت حلیله (یعنی زوجه و جُفته و حلاله و پُخته و بَپته ی)منی. مگه آیه را ندیدی که نَوید و مُژده آورده، تو حَرث و حلیله ی منی؟ تو کِشتزار و کِشنده منی نه کُشتزار و کُشنده ی من لیلا؟ لیلای من دریای من، مرا دریاب لیلا لیلا لیلا.بازم بگم ای لیلا؟ ای جِلوه و جُلوی نازم که من اسیر نَذر و نیازتم. نیازم نیازم نیازم نیازم. اینازم، ای نازم؛ بنازم بنازم. با نیز بگم که  قطره ام! و بی تو خُشکیده ام لیلا. بی تو تَرکیده ام لیلا.بی تو تَکیده ام لیلا. بی تو "تکّ"ی ده ام لیلا. بی تو چوک و چوکّیده ام لیلا لیلا هزاران نشانی دارم برات، نه ازخُزعبلات و چَرندیاتِ این و آن، که از روایات ائمه ی هُدات و آیات قرآن مان. دو نشانی دیگه هم، آفتاب جانت کنم لیلا؟ آره لیلا؟ یکی آیه و نشانه و نشانی و داغی و اسم دل و قلب و جگرمنه یعنی آیه21 سوره مبارکه رُوم. و دیگری آیه 189 سوره مبارکه اَعرافه. که عشق و عَریفه و عَرفه و عُرفه منه لیلا. اَعرافش اینه دریای من لیلا! دریاب مرا لیلا : هُوالذی خَلَقَکُم مِن نَفس واحدَه و جَعَلَ مِنها زَوجَها لِیُسکُنَ اِلَیه یعنی لیلا: اوست آن که شما را از یک تن آفرید، و جُفتش را از جنس او قرارداد تا در کنارش آرامش بیابد. و زودهم روَم رُوم ر هم بگم لیلا، که مطئمن شی، شُوی قَریبت که سرشارِ عشق پاک و وفادار و بی هرزه گردان است، جواب ردّم ندی. که آری، از سر ترس و تقوا و پروا وحُجب و حَیا هی به منِ تب دار نگی: عشق  بَده ، کَریهه ، قَبیحه ، جیزه ، چیزه ، حیزه ، میزه ، مَزه! مِزّه ووووووو خیلی بهانه و نِخوان. نه لیلا.نه لیلا.

و این آیه هم اینه لیلا، ایمان بیار لیلا، این نیازه لیلا، این نازه لیلا این عین نمازه لیلا : وَ مِن آیاتِه اَن خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزواجا" لِتَسککُنوا اِلَیها و جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّه وَ رَحمَه اِنَّ فی ذالِکَ لَآیات لِقَوم یَتَفَکَّرون. یعنی لیلای من: و از نشانه های (قدرت) او این است که برای شما ازجنس خودتان همسرانی آفرید تا درکنارشان آرام گیرید، و میان شما محبت و شَفقَّتی قرار داد. قطعا" دراین (تدبیر عجیب) برای مردمی که می اندیشند نشانه هاست. آری لیلا نشانه هاست.پس من حَیرون و مجنون وسرگردون، به تو ،آری به تو لیلا،با همه عِفَّتم می گم دوستت دارم عمیقا چرا که قرآن به من گفته بیام سراغ تو لیلا، که عفیفه و عتیقه و عقیقه و عریفه و عجینه ی منی لیلا. و من دیگه لیلا، از سرزنش هیچ اَحد و "احَده" ای نمی هراسم. و نمی رنجم که بگم عاشقتم لیلا. والِه اتم لیلا. لِه و لوده ی تم لیلا! و آب جام نیمه تمام تم لیلالیلا. چون قرآن مجازم ساخته که تو را حَرث خودم و سَکینتِ بی خودم و شَفقّت هر دوخودم بدانم. و نیز دراوج کمالِ عشقم به تو لیلا ،تو را جانانه و پاکانه با همه ی دُردِ حُبّم جُفتم و کُفَّوم و جورم و طَورم و تورم و طولم و طوفم و طوقم و طَوعم و طوفانم و طوطی ام و طَهوری ام و از همه رساتر و روشن تر و صاف و رنگین تر و سنگین تر طاووسِ طوبایی ام معشوقم بدانم لیلا لیلا. که طومار حیاتم به تو گِره  و عَقد و عقال خورده لیلا. دیگه با اجازه ی این سه آیه وَحیانی، می خواهم لیلا کمی زبانم را و قلمم را و دلم را و قلبِ پاره و پوره و سوخته ام را چاک چاک کنم واللّه با ذکر قُل اَعوذُباللّه  بسم الله لیلالیلالیلا لیلالیلالیلا لیلالیلالیلا لیلالیلالیلا لیلالیلالیلا به سبک ترانه مرحوم ناصرعبداللهی لیلا: تو لیلا اگه با من نیایی، سوی من نیایی،سوی من کور میشه لیلا. بشه لیلا؟ من اون قیسِ عرب که مجنون تو بوده، نیستم لیلا که تا کم آوردم شراب بنوشم. نه لیلا. تو به درستی و صافی من یقین کن. من هر وقت از تو به کمیابی و کم آبی رسیدم، به همان قرآن پناه می آرم که چی میگه لیلا. و من فهمیدم تو لیلا اگه با من نیایی، نباشی، نَشایی، و نَسایی، من به هفت غول، آری هفت غول، به هیبت هفت کول دچار می شم.که هیولای وَهم و هیجانِ غم و همهَمه ی همه است. لیلا این ظَنّ است که بَده. نه زن و من زمین را، و زمان را، و زمینه را فقط و فقط با زن دوست دارم. که نبی مکرّم(ص) من، در دوستی های سه گانه اش زن را کنار عطر و نمازش گذاشته. و این آیا کمه برات لیلا؟ که در جانماز من هم، کنار عطرم و نمازم و نیازم و نازم تو هم تلالو داری لیلا؟ تلالو؟ و می درخشی به رونقی الماس و برِلیان. ها لیلا؟ من هم اگه به سوی تو نیایَم تو دوچشم بی سو می شی لیلا. بی شی هم میشی لیلا. آن وقت بی مَن و منّ، با کدام سنگ! کفَّه ات را توزین و وزن میکنی لیلا؟ سنگ لامُروَّت غسّال خانه دارابکلا لیلا؟ من نباشم با تو اگه لیلا، آن وقت ترازوی تو با چه شاهین و زبانه ای میزان بشه لیلا؟ همکَفَّه گی و همکُفوّی و همخُفته گی همکوفت"گی تو و من، چگونه بالانس بشه لیلا؟ پس تو هم از فَرطّ ِ غم، به بدتر از هفت غول و هفت کول من، به مالیخولیای خورنده وکوبنده و کاهنده به بند می شی لیلا. اینه که قرآن فرموده لیلا: درلابه لای هم و سکینت و آرامش و جُفت و شفقّت و مَودّت و محبت هم باشین لیلا، که گرم بیفتین! و نَچائین! آری همینه لیلا. کمینه ی من لیلا. کمان ما لیلا. پس لیلای من دریای من،غسّال من، لولای من باش که دورت! بچرخم. پس لیلای من سودای من باش تا درهیچ معامله ای نچَربم. و هم همیشه تو ای لیلای من ، لا به لا ی من باش که نلغزم! حالا لیلا بوسه می زنیم بوسه .البته لیلا نه تو و من لیلا، نه. الآن که تو می دانم در ظِلِّ شرعی هستی لیلا. و من در ذَیلِ عبدم لیلا، که نه به عقدیم الآن.  و نه به عِقال یم؛ آلام آلام آلام آلام. بلکه بوسه می زنیم به قرآن. برآن سه آیه ی آئینه و آینه ی آن. مُندَرج در سُوَر روم و اَعراف و بقره ی آن. که هرسه آیه ی نصّ و وحی خدا، من و تو را لیلا وا داشته که در بقل و بغَل هم باشیم (اولی میوه است و ثَمر لیلا و دومی پهلو هست و کنار لیلا). و نیز لیلا آیه گفته که آغشته و آغوش هم باشیم. و در یک کلام و ختم کلام: با قُرء و قافیه و باقر و باقیهی هم باشیم. تا هم بزاییم! هم بزُداییم. یکی به زایشِ عشق. و مَشق شِقّ. و دیگری به پایَش شهوتِ عِرق و رُبایش زحمت نِفق. و من لیلا، نه به عیش، که به عشق، سویت پَرکشیدهام. و تو هم بال بُگشا که من، درلای شوری و شوقی ات،به شَعَف رسَم لیلا لیلا. حالا دیگه لیلا، من و تو مشق عشق را امضاء نمودیم و املاء کردیم قلبا و لِسانا با زَوّجت و قَبِلت. چه ساده همین. و تو حالا لیلا راهت را بر من باز گذاشتی. و من در تو تا بخواهم، راه می پیمایم راه. که راه و رسم و رغبت و رقِت من، دیگه همیشه تویی لیلا.تویی لیلا. حالا من و تو پیمان بستیم. و عقد دربَستیم و از هر فُرقت و غمی رَستیم تا در ربیع برَقصیم. نه به اختلاط ها که گویی مُدرن ها، سازش را می زنن .نه. نه. لیلا. ما به دَفّ و کف همین دارابکلائی ها سماع می کنیم سماع. با چَکّه و چکمه و لگنچه و ماهیچه، مُجَزّا و مُجازها و جازها و اجازها و ایجازها. مبارکه لیلا. مبارکه لیلا. حالا دیگه من و تو در ربیع عروسی کرده ایم لیلا. نه به خِفا، که به جار و جاز و گاز! و گاز! و آز. آری لیلا دیگه شدیم زن و شئ .دیگه هستیم هم تن و هم سر. دیگه راز هم نیستیم ناز همیم. دیگه نیازی نیست! که هی در کوچه پس کوچه ، کوچ کنیم و قوچ! شویم. نه.نه، دیگه با همان، عقد عاقد و کف و دفّ شاهد و جاز و گاز و ماچ سفره ی ظاهر، من و تو شدیم هم دم. شدیم هم سهم. شدیم هم بند و شدیم هم خَند و نیزنیزنیز شدیم شدیم شدیم هم زن! (هم هم زن ایم. و هم همزن) حالا لیلا بگرد تا بگردم. بچرخ تا بچرخم. بچرب تا بچَّرم. (آهای دامنه دانان و دامنه خوانان دقت کنین گفتم بچَرب تا بچَّرم! نه چیزی دیگر. پس بی خود و بی جهت به ناکجاآباد نرین که گیرم بندازین. آهای خوشگل عاشق، آهای عمر دقایق، آهای وصله به موهای ...شقائق (با لَحن فریدون اُسرایی بخوانید) یعنی آهای خواننده محبوب دامنه با تو هستم نخند. نخند. نخند اونی که گفتم یعنی، غذای چرب و نرم بچَرب که من بچَّرم. نه آن و نه هم آن.  اِفهَم الآن؟ بی هیچ آلام و آلارم!؟ نترسین. غمگین نشین. دنباله داره، این دنباله دار. دنباله اش، را دنبال کنین ای صاحبان دنبال و دنباله دار! و دنباله خوان و دنباله خواه! منتظر باشین. باز نیز می آیم اگه بخواهین بخواهین بخواهین. فعلا این را وِرد زبانتان کنین در این ماه ربیع، ماه عروسی: لیلای من،غسّال من، کیجایی؛ کجایی کجایی!؟ این یه نوشته ی عشقیِ یه عاشق فرضی ، به یه لیلای معشوقه ی فرضیه. همین. معتذرم از این طرح عشق البته که عشق پاک. 65 .

کدهای اضافی کاربر :