دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢

سهمیه بندی اخلاق

طرح بحث: اخلاق در میان ما انسانها چه می کند؟ کی فرا خواندش که برای ما " بایدها و نبایدها " تولیدکند؟ او از کجا به سوی ما گسیل شده؟ پس گویی ما موجوداتی متمایز بودیم که خدای رحمان برای صلح و صفا و بقای مان چیزی میانمان فرستاده تا با سهمیه بندی حق و حقوق از حیوانیٌت به انسانیٌت خو گیریم. این بحث را میان شما کشاندم تا بدانیم اخلاق، برای حیوانات نیامده. چون آنها به اقتضای طبعشان فضای خود را حیطه بندی می کنند. اما هیچ بشری از اخلاق مستغنی نیست .غنای انسان به غنای اخلاق اوست .اخلاق، البته فقط خوش خُلقی و مهر و صرفا مستحبات شرعیه  نیست. اخلاق، سهمیه بندی حق و حقوق هاست. آب دهن نریختن کف معابر، گاه از چند نماز مستحبی هم ممکن است برتر باشه. (الله اعلم)

حرف بحث : ما آدمها به گفته یک عارف شهیر و نامی : " هم زرع، هم زارع و هم مزرعه وجود خویش هستیم. " اخلاق این وضع وجودی ما را اندازه گیری و سهمیه سازی می کند. اینگونه نیست که حق و حقوق ها نامتقابل باشد. میان زرع و زارع و مزرعه ی تن آدمیان، روابط حقوقی حاکم است. گفته اند که پیامبر(ص) فرموده اند که بین مومنان 33 حقوق متقابل حکمفرماست. این حقوق کاملاسهمیه بندی شده است، نه یک جانبه. متقابل است نه اختصاصی و انحصاری. اساسا" اخلاق آمده تا به انسانها بگوید رابطه تان با همدیگر رابطه ی رمه و شبان نیست. رابطه ی پاسبان با متهم نیست .رابطه داد و قالی  و فحش و توهین نیست. سوره والعصر گفته تواصوا بالحق. این فعل از باب تفاعل است .و باب تفاعل در عرب یعنی مشارکت متقابل. حق را همه به هم بگید. نه اینکه یکی بگه و دیگری فقط اطاعت کند. نه. این خلاف قرآن است.

شَهد بحث: این درست، کسی که منبر وعظ می رود از مخاطب حقوقی طلب دارد. به موازات آن، مخاطب نیز از واعظ منبر، حقوقی طلب دارد .این درست، ما حق داریم از حیوان بهره ببریم اما حیوان هم از ما حقوق می خواهد. آری ما بدهکا رحیوان و جنگل و جاده و صحرا و آنچه ازآن منتفع می شویم هستیم. و اینجاست که اخلاق رخ می نماید.و انسان را به بیداری وا می دارد .اماب ی التفات به اخلاق، آدمی راه را نه تنها گم می کند، بلکه در بیراهه، به بیدادی می رسد.که تاوانش نه سختی جسم که اذیت جانش هم هست. اخلاق، طبیبی درد آشناست. اخلاق، نسخه هایش خواناست. اخلاق، بی طمع درمانمان می کند .ام ااخلاق اگر در جنبِ جانِ مان نباشد، نه فقط ورودمان درد سر آفرین است. که پیش افتادگان را هم به پس و واپسگرایی می کشان. به گفته شاعر:چون که گله باز گردد از ورود /  پس فتَد آن بُز که پیشآهنگ بود. 5 .

کدهای اضافی کاربر :