دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢

فرهنگ لغات دارابکلا

به نام خدا. تشی لَت : تکیه پیش را به سمت اوسا و مرسم ترک کنین، درست کمی بالاتر از خیابانی که به ببخل مله می ره، یه راهی در سمت چپ تانه که کاملا سر بالاییه. اینو طی کنین، به تشی لت می رسین. به شما می گم جوانا که حال ندارین حتی کوچه پس کوچه های محل تان را بگردین.

هی نشسته اید پیش شومینه و به قول ما دارابکلایی های اصیل! و سنتی تَش په، هیچ جا را بلد نیستین. تشی یعنی همان خارپشت. تیرانداز. ریکاشه. سیخول. سیخور. سنگر. اسغر. و چندین نام دیگر. که در عربی به این حیوان شب رو، قُنفُذ و دلدل می گویند. تشی چنانچه به ستیزه کشانده شود، بدجوری تیرهای اَبلَق اش را به سوی دشمنش پرتاب می کنه. و ابلق هم یعنی دو رنگ.

گاه پلنگ هم از پس این ابلق به دوش تشی  بر نمی آد. و من در اِعجابم چطور برخی ها! نه البته دارابکلایی ها! می آن گیرش می اندازن و به آسانی به گوشتش! می رسن؟ عده ای صد البته، با تفنگ و برخی هم با رَسن و شریک و سیم تله می گیرنش؟

آی این بد مصّب شکم، که چه حیله هایی به آدمی یاد می ده. سیر سیر هم می خورن و بعد بهانه در می آرن و می گن تشی گوشت ره، برای نَرمه ی زانوی بی لَزِج یعنی، چسبنده و لغزنده ی پای شان که دارو و درمانه! می خورن. عجب! چه کشف هایی! و مکاشفاتی! دست ابن عربی را در فتوحات مکّیه که انبوهی از مکاشفات عرفانی و فهم و فَصّ قرآنی و نبوّتیه، بستند که بستند و از همه چیز رَستند. این از تشی و نامش و گوشتش.

من در دامنه فقط فرهنگ لغت نمی گم، در دل هر متن حر ف هایم را به اشارت و کنایات می زنم .پس، تیزی و ذکاوت در هوش و حواس تان تجمّع دهید تا از آن به انتباه یعنی خبر دانی مفید و موثر و کارا، برسین. اما لت یا لد و یا لات در تشی لت، به چه معناست؟

اگر لت درست باشه. یعنی پاره زمین. تکّه پاره. تکه پارچه. مثل این سخن مُحاوره ای ماها که فلانی را زدند و لَت و پارش کردند. پس لت در گویش آباء و اجداد بسی حکیم مان، یعنی تکه و پاره ای از زمین زراعی محل مان. اگر لد منظور باشه. یعنی دشمن سخت جان. سر سخت. تاچّه. گوال. جُوال. به این ترتیب تشی لت یعنی بخشی از خاک محل که بسی سخت و گویی دشمن جان زارع است. چون در شیپی تند واقع شده است.

و شاید هم خاکش کم محتوا و بی عناصره. ولی اگر لات صحیح باشه. این  یعنی فقیر و بی چیز. یعنی تکه ای از زمین کشاورزی محل که دچار فقر و بی چیزی هاست. و پُر بار دِه نیست. نیز پُر باز ده. حالا دیدین این اجداد گذشته و دور دورمان چه با سواد بودند؟ درس ناخوانده، سواد دلی و قلبی و درونی داشتند. و بی دلیل و حکمت، بر جایی و مکانی و نیز بر سر اسم کسی!  اسم نمی گذاشتن.

حالا بیا و ببین، این جوانای امروزین را که چه اسم هایی یعنی چه لقب هایی! بر روی هم می ذارن. که  آدم از خنده روده بُر می شه و غش می کنه. و نیز گاهی از غُصّه، پیس و میس می کنه! بنابراین، عنوان لُغَز یعنی سخن سربسته و پیچیده و مشکل، که درک آن محتاج تفکر باشه، در محل ما حسابی جولان می ده. البته تهران هم که پایتخته از این جور لقب گذاشتن ها پُره. که شماها بسی بیش از من پیش اید در این نوع اطلاعات.  آهان، راستی پایتخت نه، بلکه تهران، مرکزه. چون روزنامه جمهوری اسلامی چند روز پیش در ستون جهت اطلاع خود، به دقت و حق، معترض شده، چرا می گین پایتخت؟ بگین مرکز ایران. پایتخت که می گین پس کو تخت و سلطنت و شاه اش؟ این عنوان شاهانه را دور کنین از ذهن تان. شاه کجا بود

حالا تو ای جوان باسواد و فوق لیسانس، درّاک باش. تا دریافت داشته باشی. نامیدن  تشی لت  برای این تکه خاک محل، از سوی اجداد و آباء ی ماها سرّش اینه، که این قسمت زمین و لته و دستی لتکا و دستی لَته و تکه پاره ی دارابکلا، آنچنان زُمخت و طاقت فرسا بوده، که همان نوش جان تشی باشه بهتره. که هر شب شده جولان گاه شان. نه خیار از دلیکی شان در امانه. نه خربزه و بنگوم، نه هندونه و نه مِرغانه. پس گذشتگان مان به این حکمت رسیده بودند که : چه بهتره اینجای محل را بگیم تشی لت. هر که نظر دیگری بلده بگه البته. من با ذهن تحلیلی به این نتایج می رسم. ممکنه در لغت شناسی ام اشتباه کنم.

لِش دله : این دیگه بالا دست بال مله است. خانه های مردم خوب آنجا که تمام شد مسیر را ادامه بدین فقط یه کم، کمی بالا دست تر، لش دله آغاز می شه. که پر از باغ و انار و پرتقال و آغوز و چنگال و سیر جار و سیزی جاته. نمی دانم هنوز این هنر، آنجا باقیه یا آنها هم مثل همه! به دوشنبه بازار یورمله راهی اند؟ لش اگه با ضمه لام باشه یعنی لُش. پس میشه لجن زار. گِل چال. حوضچه ی آب و جوی گل و لای. اما اگر لش به تلفظ لام مفتوح باشه یعنی لَش. پس یعنی جایی که لاشه لوشه جمع می شه.

محلی که از تنبلی زمین و ناهمواری هاش، هم بی حاله. و هم  بی چاره و بی کاره. یعنی یک جا جمع و راکده. اما ما سه نوع دله داریم: یک دله یعنی همون حیوان گربه مانند و سمور شکل. که گاهی در محل ما هنوزم می آد مرغ و چینکا و سیکا کاته و غاز وچه ره دزّنه. همچنین ما دارابکلایی ها به اعتبار همین حیوان دله دزد، مثلا به فلان وَچه که خیلی دلیکه و شکموست، می گیم دله. این از این . دَله ی بعدی هم یعنی چلاس . کنس. نیز یعنی چشم چران. هرزه. و ولگرد. و آخرین دله هم یعنی درون. داخل. مثل خانه دله و اتاق دله. گی چاه دله و البته شما مدرن ها می گین تُوالت  و قرآن سواد دار ها هم می گن مُستراح. که یعنی محل راحتی و خلاص شدن ها.

و نیز کاربُرد دیگر دله مثل این جوان های مُول دله. حالا همه اینها به کنار، این لش دله ی بال مله ای ها خصوصا عزت آقا و حمیدرضا، چه راز و رمزی داره؟ ها؟ بلدی؟ تو اصلا اهل بلادی تا بلد باشی؟ کز کردی کُنج اتاق و هی ور می ری  به موبایل. آخه کی باید بری این همه جاهای بکر و دیدنی  را ببینی آقا و خانم ها!؟ این دختر خانم ها که دیگه حتی به اهل القبور! هم نمی رن که عبرت بگیرن.

می گن اه وا می ترسیم جنّی بشیم و چشم بخوریم. نه اون چشم خوردن ها! حاشیه نرین.ای حاشیه رو ها و حاشیه دوست ها. منظورم از چشم زدن، همان چش! کردن است.چشم زخم زدن. مثل آیه 51 سوره مبارکه قلم. نه آن چشمک زدن ها که کاری بسی خُرد و تُرده. نیست؟ می گم بعدا اینو، ای زلقن. لِش دله را من زیاد دیدم. الان مدتیه البته بسی از آن بی خبرم. مگر این بار که آمدم با یکی برم ببینم. به هرحال بابا بزرگان و مادر بزرگان گذشته مان، از سر علت و دلیل به اینجای بالا محله، گفتند لش دله. یعنی جایی که آب و خاک و گل و لای با هم کنار هم اند.

و  آب خوره ایمن و مطمئنی می  سازند برای جلو گیری از سیلاب و استهلاک. اینجا یعنی لش دله، زمین دیگه چلاس می شه که تا هرزه نره. ول نشه. برین ببینین. هر سو و جهت اش آن زمان من که می دیدم، بِرکه بوده و لش. حالا را نمی دانم چه و چگونه است؟ چرا اینو گفتم؟

چون می خوام این را تحلیل کنم. که لش دله با نجابتی که از خود  بروز می ده، نمی ذاشته محل را سیلاب و گل ولای، ویران کنه. آب بالادستش، اینجا که می رسید لجن و لش می شد و سپس آرام آرام به مرور ایام می آمد به مسیل بال مله. این جوب و رود نیست. این مسیل است مسیل. یعنی  سیلاب راه . یعنی محل عبور سیل. آری این مسیل است نه جوب. که هی بَرش را و عرضش را و گوشه اش را تنگ و تنگ و تنگ کنی و حالا هی سیل و سیل و سیل ببنی و هی به راحتی و مکرّر ویرانی. و برنج و نخود و واش در انبارت پر بشه از لجنی. و سَمّ و بذر و انار شب یلدای ت تبدیل شه به حراج و علوف دونی. علوف که می دونی چیه؟  از علف هرز است.

و اینکه می گن فلانی علّافه. یعنی مثل علف هرزه. حال داده به تو  این یکی ؟ تو که علّاف نیستی تو حلّالی. حلّال هر مشکل و مسئله ای. نیستی؟ این مسیل با مسیر ی طولانی و هواخواه مردم، در طول تاریخ محل که از تنگ منازل جنابان گرجی عبور می کرده و جلوی خونه حمیدرضا شون را در می نوردیده و به پشت خونه یارم، سید نازم، چشم و چراغم حاج سید رسول هاشمی می رسیده و از آنجا از قوس زمین حاج کاظم خراسانی، به منتهی الیه پیچ مقابل مغازه دیدنی اسبق مرحوم حاج قاسم شاهمیری (خدا رحمتش کنه چه مرد شریف و جدی و شوخ طبع و تیز و حاضر بگویی بوده و خیلی ها از او پُر از خاطرات شیرین اند) می رفته و از آنجا هم از زیر قهوه خانه جناب محمد شاهمیری عبور می کرده و از بغل مغازه نوستالژیکی مشدی خدا بیامرز، رد می شده تا به سمت درمانگاه! و سپس پاسگاه! و... نهایتا به شالیزار حاجی آیش دارابکلایی ها و یه کمی هم اسرمی ها! ختم به خیر می شده.

حالا که به مرحوم مشدی (مخفف مشهدی) عزیز رسیدیم که چندی پیش مرحوم گردید، برای این مرحوم بی وارث همین جا صلواتی یا فاتحه ای مرحمت کنیم. حرف اصلی دامنه هم، در همین جا شکل معنوی به خود می گیره. شنیدم این مرحوم مشدی، خانه و مغازه اش را وقف هیئت زنجیر زنان پایین تکیه کرده. حبذا احسنت ای مشدی. که در فقرت از هر غنیی، غنی تر  و مستغی تر بودی.  و به اثبات رساندی که ثروت برای ثروتمند فقط و فقط آزمایشی برای خیر و برکت کردنه. و الّا مثل موش کارشان می شه اَنبان و انبار کردن. که بسی پستی و دنائته. و تو مشدی نشان دادی در تنهایی ات مثل لش دله بال مله، پُر از سخاوت و نجابت بودی. همه ازت ای مشدی بی وارث و تنها، یه خاطره ای دارند. لامصّب ها! می آمدن پیش مغازه ات 8 تا نوشابه با کیک می خوردند، ولی گول ات می زندند و می گفتن 5 تا خودیم بی کیک و کلَک و کَک! مشدی! واقعا دکّانت، ای مشدی یه مغازه ی تمام عیار بوده. بگو چرا؟

برای اینکه واژه ی مغازه از ریشه غاز و غزوه و غازیدن است. و لذا همیشه میان مغازه دار با مشتری یک نوع غازی یعنی جنگی در می گیره. بر سر چَک و چونه و قیمته. و مشتری های تو مشدی همه، با تو حسابی و از سر دوستی مغازه و مُغازه  داشتند. فی امان الله خوانندگان دامنه. تا بعد ان شاء الله تعالی. فاتحه و یاد آوری نام مشدی فراموش نشه البته. که هر یک به نوعی، مرهونشیم همیشه. 74 .

کدهای اضافی کاربر :