دامنه دارابکلا

حرف حق، در جغرافیای باطل معنی و مفهومی ندارد

آقا مدرسه

آقا مدرسه

با خجسته بادا بر شماها این دو طلوع ضیاء ، یعنی میلاد نبی مکرّم  صلوات الله و امام صادق سلام الله. این ضیافت را بهانه می کنم، چند لحظه ای ضرغام یعنی شیر شجاع و دلاوری بی همتا می شوم تا  آن قولم را وفا کنم. به همه شما  گفته بودم روزی آقا مدرسه را شرحی شایسته می کنم. حالا این همان وعده ی گذشته ی به وقوع پیوسته ی من. که هدیه می کنم از سر عقیده و عشق به شماها. یک روحانی به نجف رفته ی تارکِ معاصی و ذَنب و کژی ها، و به قول مرحوم دکتر علی شریعتی پای هیچ قرارداد استعماری را امضاء نکرده، و من نیز بیفزایم عالمی وراسته ی به خدا پیوسته، و ملّای درس آموخته و زُهد پیشه نموده و توشه برداشته ، روزی از روزهای داغ و درفش، با چاووشی و استقبال و همهمه و هلهله ی زن  و مرد روستای مان به موطنش دارابکلا باز می گردد.

او مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر دارابکلایی بود. دست از تمام طلب ها شُست. و راهی خدایی جُست. و جواب ردّ بر سینه ی شیطان و ریا و سلطان نواخت. و با همه ی دبدَبه ها و کبکَبه ها وداع نمود. و مثل یک آخوند ساده زیست عصر سادگی ها و بی تبعیضی ها و دور از پلشتی ها و مانع از ظلم و ستم ها، در لای همین مردم صاف و بی ادعا، گُم شد. و در درون تکیه و مسجد و مدرسه و منزل و خیابان این مرز و بوم، امام مسجد جامع مان و نیز پیشوای دین و ایمانیات مان شد. و این سر آغازِ بودن واقعی اش بود.

نه اَدایی، نه اَطواری و نه هم اِدباری. او تماما محبت و سخا و وفا بود. و عزمی عظیم در  آموختنِ مرام و مَنام و مناعت و مناکحت و مناسک و منافع و منابر و مناجات و منادات و مناره و مناهی و نیز مناظرات ناس و اُناث داشت. از طرز زندگی اش می گذرم. که بسی پرهیزانه و زُهدانه و زاهدانه بود. از خور و خوراکش هم، عبور می کنم که چه بسا دم فرو مانه بود. و نیز از مشی و شیاع اش در می گذرم که چه زیاد، احتیاط آمیزانه بود. من فقط به ساخت و ساز و سازش و سَطوَت و سکوت و سلامت نفسش اشارت می کنم و به سِلم و سلامش می رسم. تا هم تو، و هم من، نه دچار سکسکه بلکه مُنتهی به سَکینت روح شویم. او در دنیای غریب و بی کسی آن روزها، که کمتر کسی پا پیش می گذاشته که در فقر و نداری به قم و یا مشهد و یا خیلی خیلی جسورانه و دارامندانه، به نجف روَد و آخوندی در فقه و دین محمد و آل محمد گردد، کف زمینی وقفی، از واقفی محترم را، که حقّا" به دین اسلام بسی هم واقف بوده، به سازه ای دینی مسقّف ساخت. یعنی در آستانه ی سال 1341 شمسی یک مدرسه ای با عنوان نُمادین و نمای دین، یعنی حوزه علمیه ی دو طبقه ی  دارای مدَرس و حُجره ساخت. به عبارتی دیگر، به یُمن و برکات و نام حضرت صادق آل محمد (ص) مدرسه ای  نمونه و زبانزد عام و خاص در منطقه آراست. که الآنه به آن  آقا مدرسه می گویند. این کار بسی مفاخره آمیز مرحوم  آقا را در این متن دامنه، شرحی مُحَشّا یعنی دارای حاشیه های بسی بی مثال می دهم. فقط زودتر گفته باشم که اولین شاگرد طلبه ی این مدرسه ی با نام و نشان و بی نظیر منطقه،  جناب حجت الاسلام و المسلمین آشیخ ابوطالب طالبی ( شیخ وحدت) بوده ، که از قَضا و فَخار ، برادر ارشد من است. 

دنباله ی متن در قسمت دوم. ان شاء الله تعالی. منتظر نظرات شما در حق مرحوم آقا دارابکلایی ام. سهم و دَین خود را در حق آن مرحوم با نوشتن چند کلمه ای بپردازید و دامنه را در ثبت تاریخی این ادای وظیفه، به ذکر نام و نوشته تان مزّیّن کنید. که همه ماها، همگی دین خود را مدیون اوییم. بسم الله. 75 .

  
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢
برچسب ها : مسائل محل