دامنه دارابکلا
طوفان فکری
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی - چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢

فرهنگ لغات دارابکلا

به نام خدا. قنات پشون : همه ی شما لااقل یه باری هم که شده، برای گرفتن روغنی یا قندی یا برنجی یا صابون رخت و حمامی و انواعی از کالای کوپنی دیگری به یور محله رفتین. یا خود، یا همراه کسی از کسان خود. و با مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آسید باقر سجادی (که در روزهای اخیر به رحمت خدا پیوسته و روحش شادباشه) از نزدیک معامله و خرید کردین. یاد هم او و هم کوپن ضد بی عدالتی گرامی.

اما چند قدم مانده که به همان مغازه ی کالای کوپنی مرحوم آسید باقر سجادی برسین، سمت چپ شما یک راه باریکه ی سرازیری تندی دارد که درست مقابل کوچه ی دوست روشنگر و خوش فکر و خوش سیما و سرو قامت جناب آصادق قلی زاده فرزند خردمندِ مردی برومند یعنی عباسعلی قلی زاده انقلابی السّابقون السابقون است. که عنقریب یعنی خیلی نزدیک، ممکنه هوای دامادی بر سرش بزند. به این قسمت زیبا و دیبای دارابکلا می گن قنات پشون. که داستان آن سرشار از آب جاری گوارا همراه با عشق و مشق و ممارست وصاله.

حالا می گم چی بوده و چی شده؟ حالا را نبین که آب شُرب یعنی خوردنی، تا لبِ اتاق خواب و لالا و ماما و خاس خاسک ، لوله کشی شده. آن دوره ی ما، همه یه غور افتو بلند و جول دله داشتن و آب خوردنی را از این قنات، با آب خنک و سالم و زلالش تهیه می کردند. آب گرفتن نیز بر عهده ی دختر ها بود. که بسی محجوب و آبرو خواه و پاکدامن و مظلوم و مهربان و کاری بودند نه مثل بعضی ها الآنه نغ نغی. و همین، آری همین آب آوری دختر ها و آبرو داری آنها، این قنات را عشقی و مشقی کرده بود حسابی.

بیشتر ازدواج های آن زمان جوان های دارابکلا ریشه وصالش از این آب و خاک و سبزه و دیبایی اطرافش به نموّ رسیده. اول قنات پشون را صرف و معنی کنم، سپس به عشق بازی آن زمانه، البته عشق غیورانه و ایدءآل بپردازم. قنات یعنی کاریز. یعنی مجرائی زیر زمینی که آب جاری را از دور دست به صورت شبکه ای از چاه ها و کانالی دراز و عمیق به محل مورد استفاده می رساند. این قنات هم  آبشخورش انار قلعت بوده که تاج این تپه ی زیبا و زمین مُشرف به همه دارابکلا، انار باغی ماست.

من از خشک شدن و ویران شدن و محو شدنش دلم بسی می گیره. و اگر زیاد هم حرّافی کنم از غم آن همه زیبایی شاید هم دقّ!  و داغ کنم. بذارید این یک آه را خودم به تنهایی در ته دلم بکشم تا شما نفسی آسان بیابید. و البته دارابکلا دو تا قنات داشته یکی این و دیگری در انجیر دولنگه بوده که داستان مجزّایی دارد.

پشون هم یعنی پیش آن. چون در ترکیبات به گویش زبان دارابکلایی صفت و موصوف و یا مضاف و مضاف الیه وارونه است لذا قنات پشون یعنی : پیش آن قنات. آری از همه دردهای این قنات می گذرم فقط عشقش را بر ملا می کنم. الآن نبین که قرارگاه و وعده گاه و مبداء عشق و عاشقی شده : یا صفحه تنگ موبایل. یا صفحه نور در نور رایانه.

و یا پستو مستوی اتاقی که مثلا می شه یه سوتی در تلفنی، یا سوراخ شیشه ی پنجره ای کشید و پیمان الستی و ازلی بست!!!! این موش موشک بازی عصر مدرن بسی بی ذوق و شوقه. با یه عطسه ای همه چیز عبَث می شه و زحمت ها هدر. آن زمان میدان عشق و تبادل مزه ی دوستی، به زلالی قنات و به جاری بودن آبش و به سرسبزی راه قنات پشون بوده.

تو آن وقت ها نبودی تا ببینی غروب که می شد ما که بچه بودیم از این همه ازدحام پسر و دختر آن زمان، که الآن همه شان نوه دارشدن، در اطراف و اکناف و اسباب و اسبان قنات پشون متعجب می شدیم. و گاه هم، آنچنان سرَک می کشیدیم که مثلا کی امروز با کی در قنات پشون آشتی و آشنایی و اشتهایی و رمز و رازی و مول مولی کار می کنه و می کنه و می کنه!؟ هر کدام از سه تا به یک معنای ویژه اشه البته. و تو هم نیز البته در البته خوب بلدی معناهاشه.

یکی با اسب زین کرده اش می آمد از پایین محله. یکی با شلوار جین آبی رنگ دمپا گشادش می رسید از بالا مله. یکی با تیپ کلاه چرخی و کرواتش سر می رسید از وسط محله. یکی با کمی نوشیدن نجسی شرابش با قهقهه های کف کرده لبانش می آمد. که این یکی را من نمی گم که  کی بوده و چی حوار می کشیده و با کی مشت و لگد بر پا می ساخته.

همه چیز را یه جا می خواهی بدانی؟ نه آقا. نه خانم. بذار آنهایی که می دانن بگویند که : کی بود کی بود؟ من نبودم، لُطفعلی خان بود. یکی با چهار دوجین یار و کوپالش برای نبردی به سبک جبّارسینگ قنات را قُرُق می کرد تا رقیبش را غرق و خود را در عیش غرقه کند.

یکی با کارد و قمه میدان داری می کرد. چون کار به نزاع و یقه جمع کنی می رسید. تا اینجا را بخوانید. دنباله ی عشقی تر و اکشِن تر و نیز داغ و داغ ترش را در قسمت دوم قنات پشون می آورم. اگر البته طالب داشت. 85 .

کدهای اضافی کاربر :