لیف روح 21

لیف روح بیست و یکم

آدمی گاهی هم در حِرمان گرفتار می گردد. و حرمان یعنی بی بهرگی. یعنی نومیدی. یعنی بی روزی به جای بهروزی. و نیز یعنی بی نصیبی.و این دامی ست که شیطان تیرش را به قول امام علی (ع) در چلّه کمان می گذارد تا بندگان خدا را مبتلا کند. می توانید مهمترین و طولانی ترین خطبه نهج البلاغه را یعنی خطبه 192 که به قاصعه (یعنی تحقیر کننده) مشهور گشته، ببینید. میزان ظهور حرمان در آدمی، همان انگیزه است که انسان فاقد را به مکافات می رساند. آدم گرفتار در درد حرمان، آدمی ست در در جا زدن  نه جا به جا شدن و از حالی به حالی نائل آمدن. آسمانِ انسان، نردبان می طلبد و طی کردن این نردبان هم به نبرد با شیطان منوط است. شنیده ام و نیز دیده ام و حتی لمس کرده ام، برخی شیطان زده ها را که مُفت و کُفت، دعویِ کرامات و الهامات و مَغیبات ( یعنی خبر از غیب و آینده و نهانیات) می زنند اما از کمترین حس و حال بشری که همان معنویت گرایی واقعی، نه ادعایی است، بی بهره اند.( به آیه ی 65 سوره مبارکه نمل مسافرت عرفانی کنید تا بدانید که آنجا قید شده فقط خدای رحمان از غیب با خبره : ...الّا اللهُ). و این یعنی همین حِرمان زدگی به جای عرفان پیشگی برخی مدعیان دروغین و ریا کار، که انکاریات شان از اعتقادات شان همیشه پیشی دارد و بیشی.

از کج راه های در جا ماندن و در حرمان غوطه خوردن، یکی همان مَرض و آفت مُهلک استدراج است. که عُرفای شاهد و واصل، همگی بر آن نهیب ها زدند و تحذیر ها نمودند. و استدارج را تو خوب،می دانی که چیست! یعنی امروز و فردا کردن. یعنی دائم به خود فُرجه و فرصت و مهلت دادن. همین استمهال ( مهلت طلبی ها) ست که بشر را از بشارت ها و بشیر بودن ها به تبعید می برَد. آری! حالا که گذشت، فردا جبران می کنم. آری! سحرم که با خواب (بهتر است بگویم با دیر خوابی عمدی) به ظهر وصل شده ام ! ولی فردا قضائش را بجای می آورم. آری! بطالت، امروز مرا هم تخریب کرد! اما باشد فردا از آن فرار می کنم.آری! رَغبت ها همه از من رَخت بر بسته! ولی چه کنم؟ حتما از فردا و پس فردا و پسین فردا راغب تر می شوم. همه اینها که آورده ام از ویرانی های حرمان در درون استدراج است. یعنی هی به خود وعده کذب دادن. دانش آموز که بودیم وسط هفته با تصمیم کبری! به وجدان خود وعده می سپردیم که ای وجدان! آرام باش که از شنبه دیگهرمی چسبیم به درس و بحث! و حیف که ازاین شنبه ها هزاران بار می آمد و  می رفت و ماها هنوز هم در آن وعده دروغ غرقه بودیم و غوطه ور. همه اینها که یکجا آمده، یعنی به تاخیر انداختنِ اصلاح خویش و قول دروغین به ساحت پر مساحت خویشتن دادن. کجایی مرحوم آقای دکتر علی شریعتی!؟ که بارها هشدار دادی و شعار تاریخی برای همه آدمیان و روزگاران آفریدی : بازگشت به خویشتن خویش. و این مژده ی  شریعتی همین پرهیز از کج راهی خطیر، به نام حِرمانه که بر مومن حَرامه.

بس است این همه فردا فردا کردن ها. این همه قوا و قرار های کاذب دادن ها. که ابَر آسیب بشریّته. این فردا فردا ها، فرد را به فرا سوی سنّ و سال و کهولت و کهانت می برَد که دیگر در آن فرا دست ها، فرودستی بدَل می شویم که نه رمَقی برای رَتق و فَتق ها  باقی می نهَد و نه رَغبتی برای رفاقت و رقابت ها. اشاره است به آیه 48 سوره مبارکه  مائده فاستبقوا الخیرات و نیز آیه 148 سوره مبارکه بقره. لذاست قرآن که سرچشمه فیض الهی ست، آدمی را  باقی می گذارد نه باغی! یعنی کودتا علیه خدا. و مکر و فریب ضد الله. اما حرمان او را آرام آرام از معنا و ماوراء دور می کُند و سپس  در تار دام عنکبوتی به داغی می کشاند. تا پوست و روح از استخوانش بر کَند. در این حال زار است، که دیگر بابد از کالبَدش کَنده شود و به داغستان سِمساری به حراج رسد!

اگر گفته لیف روح را می خواهید به آیه قرآن مستند کنید، روح متعالی شما را به آیه 39 سوره مبارکه فاطر آغشته و گُل آذین می کنم. و آن آیه بسی مفاخره آفرین و آرام ساز آدمیان این است ای لیف روح خوان مُعزّ و مُحبّ:

هوَ الذی جَعَلَکُم خَلائِفَ فِی الاَرضِ فَمَن کَفَرَ فَعلَیهِ کُفرُه وَ لا یَزیدُ الکافِرینَ کُفرُهُم عِندَ رَبِّهِم اِلّا مَقتا وَ لا یَزیدُ الکافِرینَ کُفرُهُم  الّا خَسارا. یعنی : اوست آن که شما را در زمین جانشین (خلیفه دیگران) قرار داده است! پس هر کس کفر ورزد، کفرش تنها به زیان خود اوست؛ و کفر کافِران در نزد پروردگاشان چیزی جز دشمنی شدید نسبت به آنان نمی افزاید، و کفر کافران جز بر خسارت آنان نخواهد افزود. آری از نظر صاحب تفسیر المیزان مرحوم علامه طباطبایی این آیه، توحید خداوند در ربوبیت را احتجاج می کند. و نیز اثبات می کند که خلافت آدمی از خلقت او جداشدنی نیست. و لذا اگر کسی از این آیه دور بیفتد و به کفر، یعنی به ناسپاسی و پوشاندن حق و انکار نَعت ها و نعمت ها برسد، در واقع از دایره ی عبودیت خارج شده و ساحت اَقدس حق تعالی را کوچک شمرده است. که لیف روح از آن به حرمان یاد نموده تا با ترک و دفع آن به عرفان بگراییم همگی. تا بعد. در پناه خدا.  ان شاء الله تعالی. 73 .

/ 4 نظر / 6 بازدید
محمد جواد مهاجری

سلام علیکم یکی از راه های رهایی از امهال و استدراج و تسویف ، مغرور نشدن نسبت به داشته ها و توجه کردن به آنچه که آینده بر سر ما می آید است. چه زیبا فرموده است پیامبر به اباذر غفاری که: يا اَباذَرٍّ، اِغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْس، شَبابَكَ، قَبْلَ هِرَمِكَ وَصِحَتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حيوتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ اى ابوذر؛ پيش از آنكه پنج چيز به تو روى آورد، پنج چيز را غنيمت شمار: جوانى را پيش از پيرى، تندرستى را پيش از بيمارى، توانگرى را پيش از پريشانى، فراغت را پيش از گرفتارى و زندگى را پيش از مرگ.

تکواندوکا /رمضانی

سلام اقای طالبی خفتگان را چه خبر زمزه ی مرغ سحر استفاده کردیم اقای طالبی امیدوارم بتونیم بکاربندیم / تشکر /

امیر

ازامام صادق(ع)از معنی استدراج پرسیده شد، در پاسخ فرمود: معنی آن این است که بنده ی چون گناه کند ، به او مهلت داده شود وهنگام آن گناه نعمت او تجدید گردد واو را از استغفار باز دارد واو نعمت گیر شود از راهی که نمی داند. آب كه روی آن می‏ريزيم در خاك جذب‏ می‏شود ، حجم بيشتری را ايجاد نمی‏كند . يا در استكان كه قدری شكر می‏ريزيم‏ و روی آن آب می‏ريزيم ، بر حجم افزوده نمی‏شود . علتش اين است كه در اين‏ وسطها جاهای خالی و " خلل " وجود دارد . آب آن جاهای خالی را پر می‏كند . بعد كه مقداری بيشتر آب بريزيم كه از آن جاهای خالی بيشتر باشد آب‏ بالا می‏آيد دو نفر دوست ، وقتی كه دوستيهايشان در يكديگر نفوذ كرده باشد مثل اين‏ است كه در يكديگر فرو رفته‏اند يعنی جز يكديگر شده‏اند . محبت يكی جاهای‏ خالی قلب ديگری را پر كرده و محبت دومی جاهای خالی قلب اولی را پر كرده است ابراهيم عليه السلام را " خليل‏الله " می‏گويند . بعضی از عرفا خيلی از اين كلمه خليل‏الله خواسته‏اند راجع به مرتبه حضرت ابراهيم استفاده كنند گفته‏اند ايشان " خليل‏الله " ناميده شده است از اين جهت كه آنچنان با خداوند يگانگی پيدا كرده است

امیر

اسم من امیراست رسم من شیطان بلا.بعضی موقع اذیتتان می کنم،وبلاگ های دیگر ان راهم سرکشی میکنم درجایی کارمیکنم که کارسایتی وبلاگ گردی است .بچه های روستای شما خیلی روشن هستند ،آثار خوبی هم دارندسطح فکری تان هم بالاست بعضی وقت هااختلاف نظر بوجود میاد هم خیلی بااخلاق وفرهنک چه کامنت نویس ها .چه وبلاگداران حضورماثر دارند.مطالب کامنت اول من همه نیامد!بویژه تعریف واقعیت نگارش بسیارزیباوموضوع بسیار پرمغزتان .من بااستتدراج آشنایی نداشتم آگاهی ام دادی .ممنونم