هشدار به روحانین دارابکلا 1

هشدار به روحانیّت دارابکلا (1) 

به نام خدا. قسمت اول . ابتدا از ارادت و اعتقاد بگویم : من به عنوان مسلمان شیعه و شهروند ایرانی، به روحانیت، نه صرفا ارادت بلکه اعتقاد دارم. و تز ستیز و ضدیت با آخوند و اسلام منهای روحانیت را اساسا خطرناک و شکل گرفته از محفل جاسوسی انگلیس می دانم. و نسبت به روحانیت محلم این شوق و ذوق و محبتم بیشتر هم هست. حتی با بیشتر آنان نه فقط مرتبطم، بلکه مراودت نیز دارم. در اینجا برای اینکه همگان بدانند دارابکلا یک روستای دور از علم و پسرفته نیست. مجبورم عالمان و روحانیان بزرگوار و فاضل محلم را ( که در قید حیات اند ) با افتخار شماره کنم. تا در ادامه راحت تر هشدارم را شرح کنم. اسامی بی هیچ ترتُّب فضل و مقامی، در ذهنم جاری شده .جز امام مسجدمان که به خاطر حفظ شئون مسجد و امامت نماز متقدم گردید. ان شاء الله در آینده ی نزدیک همه این روحانیان را به صورت کامل شامل، شرح حال و حوزه کاری و توانمندی علمی و آثار مکتوب و... حتی تحلیلم از نوع نگاه و احاطه علمی شان و سبک فکری و سیره عملی شان را و اگر اجازه یافتم در وسع خودم نقدشان را در همین دامنه  مکتوب خواهم کرد. منتظر باشید. از این عزیزان هم استدعا دارم درجمع آوری اطلاعات مربوط به خودشان مرا معاضدت کنند. حجج اسلام والمسلمین روحانیان محترم و معزّز آقایان:

1- شیخ مرتضی دارابی 2- شیخ رحیم آهنگر 3- سید احمد شفیعی 4- شیخ جواد آفاقی 5- سید علی صباغ 5- سید محمد شفیعی مازندرانی 6- شیخ محمد نجفی 6- سید حسین شفیعی دارابی 7- شیخ علی ربانی 8- شیخ محمدجوادم هاجری 9- شیخ محمد رضا خراسانی 10- شیخ محمد نادری - 11سید علی هاشمی 12- سید علی موسوی 13- سیدحاج آقا موسوی 15- شیخ اسماعیل دارابکلائی (صادق الوعد) 16- شیخ ابوطالب طالبی معروف به شیخ وحدت ( اخوی بنده ) 17- شیخ باقر رمضانی 18- شیخ موسی چلویی دارابی - 19- شیخ موسی بابویه 20- شیخ اسماعیل بابویه 21- شیخ علی اکبر دارابکلایی 22- شیخ خلیل طالبی 23- سید مصطفی رضایی 24- شیخ علی رمضانی 25- شیخ دارابی ( فرزند رمضان ) 26- سید صادق دارابی 27- سید جواد شفیعی( آقا شفیع ) 28- شیخ باقر طالبی دارابی ( اخوی بنده ) 29- شیخ مالک آهنگر 30- شیخ محمد غلامی 31- شیخ ابراهیم غلامی 32- شیخ آفاقی ( فرزند مهدی ) 33- سید باقر سجادی 34- شیخ نصرالله آهنگر 35- سید مهدی شفیعی 36- شیخ مهدی شیردل 37- سید رسول شفیعی 38- سید مصطفی دارابی (فرزند سعید) 39- شیخ رمضانی ( فرزند محمود ) 40- شیخ رمضانی(  فرزند محمود ) 41- شیخ احمد آهنگر - 42شیخ محمد جوادی نسب 43- شیخ محمد چلویی دارابی 44- سید موسوی ( فرزند سید کریم ) 45- شیخ مهدی رمضانی ( اکبر ) 46- شیخ رمضانی ( فرزند شیخ علی ) 47- شیخ دارابی ( فرزند شیخ عبدالله ) 48- سید مجتبی شفیعی دارابی ( فرزند سید حسین ) 49- شیخ حمید مهاجر (فرزند اصغر) 50- شیخ حسینی ( فرزندکبل علی ) 51 -و روحانیان دیگر ... که محتملا اسامی شان از ذهنم جا افتاده است که به مرور درج می کنم. و نیز نامهای ناقص تکمیل خواهد شد.

بایسته است نام بزرگان روحانی این محل را به رسم اخلاق الهی ( که در قرآن بارها بزرگانی مانند حبیب نجار و یا آسیه مومنه زن مبرز و موحد فرعون مثال آورده شدند ) که از دیار فانی به سر سرای باقی شتافتند ذکر کنم. بی هیچ ترتُّب منزلت و مقامی به جز آقای دارابکلایی و آقای آفاقی به خاطر امامت مسجد محلمان و نیز رجحان نام سه شهید روحانی محل مان : حجج اسلام والمسلمین مرحومین معزز آقایان:

1- شیخ محمد باقر دارابکلایی 2- شیخ احمد آفاقی 3- شهید سید جواد شفیعی 4- شهید شیخ علی اکبر گرجی 5- شهید طلبه حسن بابویه 6- شیخ روح الله حبیبی 7- سید رضی شفیعی ( رئیس جامعه روحانیت مازندران و مدیرحوزه علمیه مصطفی خان ساری ) 8- سید محمود شفیعی 9- شیخ علی اکبر طالبی دارابی ( ابوی بنده ) - 10شیخ عبدالله دارابی ( نماینده شورای نگهبان در مازندران ) 11- سید مهدی دارابی 12- شیخ حسین آهنگری 13- شیخ هادی مهاجری ( ابوی آشیخ جواد ) 14- شیخ عباسعلی مختاری 15- سید علی شفیعی ( ابوی آقا شفیع ) - 16سید رسول شفیعی 17- شیخ قاسم آهنگر ( مداح اهل البیت (ع) 18 و - ... بقیه ی عزیزان که الآن در ذهنم نمی باشند. اما به مرور تکمیل خواهم نمود.

البته دارابکلا، ما قبل صد سال معاصر نیز، دارای چندین آخوند و ملا و شیخ بوده که شاید بعدا همه را ذکرکنم. مثل:

1- آخوند ملا علی طالبی ( پدر بزرگ بنده ) 2- آخوند ( پدر آقا دارابکلایی ) 3- شیخ اسماعیل شاهمیری ( پدر بزرگ شیخ علی ربانی ) 4- آقا میر صالح صالحی ( پدر بزرگ مادرم ) 5- شیخ باقر آفاقی ( پدر بزرگ مادری بنده ) 6- سید شفیع شفیعی (پدر بزرگ آقا شفیع ) 7- آخوند سید صالحی 8- آخوند مهاجر ( آباى مهاجرها ) 9- و... ادامه اش به مرور می آید.

انتقاد و هشدار : وقتی خواستم این متن را در دامنه دارابکلا بنویسم و منتشر کنم به قرآن رجوع کردم راهنمایی خواستم. با نیتی سالم و از سر عشق و اعتقاد قرآن را مفتوح ساختم. این آیات آمده ( 73 تا 78 سوره مبارکه ی حج ) : یا ایها الناس ضرب مثل فاستمعوا له... تا آخر صفحه که بسیار خواندنی ست. اوج آن این است که خدا شما را اهل اسلام نام نهاد ( وجه تسمیه ی مسلمین ). خدا صاحب اختیار شماست. غیرخدا حتی مگسی را نخواهند توانست بیافرینند. طالب ( الهه ی بت پرستان به تفسیر المیزان جلد  28) و مطلوب ( پشه و مگس. همان منبع ) هر دو عاجز و ناتوانند. خدا از پیش رو و پشت سرتان آگاه است. و همه ی امور به خدا باز گردانده می شود : و الی الله تُرجع الامور. و اما انتقاد و هشدار. ای روحانیان دارابکلا به داد اسلام و مسلمان برسید. به داد جوانان. به دادخواهران. به خون شهیدان. به ناله های مومنان. تا به حال ندیدم هیچ یک ازشما بزرگواران کلاس عقیده برای مان بگذارین. محفل اخلاق شکل دهین. حلقه ی تفسیر قرآن بپا دارین. جلسه ی نقد تدارک کنین. مدرسه نهج البلاغه مهیا نمایین. سمیناری شکل دهین. هنوز ندیدم روحانی آخرین نفری باشد که پس از همه مردم مسجد را و تکیه را ترک کرده باشد. ندیدم هنوز پس از منبر بگویین تا سه ساعت دیگر زیر منبر می نشینم مرا نقدو منبرم را بررسی کنید.و سوالاتتان را بی مهابا در میان بگذارید. چرا آسیب شناسی همه جانبه ازمحل به عمل نمی آورین؟ چرا جوانان را در امان خدا ( چی می گم نه در امان خدا، که درکمین شیطان و شک و تهی شدن و فساد و امواج پی در پی افکار باطل ) رها کردین؟ به یاد دارم شهید حجت الاسلام والمسلمین آسید جواد شفیعی برای عده ای از جوانها مستمرا کلاس قرآن می گذاشت. و تلاش خستگی ناپذیری در ایجاد رابطه فکری و عاطفی با آنان داشت. و اتفاقا امروزه خودم شاهدم آنهایی که در پای درس آن شهید عزیز حاضر می شدند، چقدر به لحاظ دینی و اخلاقی و حتی رشد علمی پیشتاز شده اند. او یک روحانی کادر ساز و نیرو پرور به وسع و اندازه ی خود بود. حال که خود شما بزرگواران یادمان دادین که خون شهید در تاریخ پیامی جاویدان دارد به همین اندرز مهم تان عمل کنید و راه ناتمام روحانی شهید آسید جواد شفیعی را پی بگیرید. که خیر دارَین دارد. این یک انتظار دینی است. نه الزام جبری و قَسری. این مبحث را فعلا در اینجاب ه همین اندازه متوقف می کنم. اما متنم دراوج خود به قسمت های بعدی منتهی می شود. تکرار می کنم. انتقاد و هشدارم دلایل و علل اعتقادی و ارادتی دارد. نه کمین کردم . و نه مرصادی در کار است. امسال در محرم، این همه جوان عزادار را دیدم به قصه ی پر غُصه ای رسیدم. و می خواهم از سر غیرت دینی به شما هشداری برادرانه و دلسوزانه و انتظارانه دهم. ای هوشیاران دین و مسلمین. ای که لقب و عنوان تان حجت اسلام و دلیل مسلمین است. به دادمان برسید. دیر بجنبید، نه تنها از همه چیز به دور می شوید، بلکه به دورِ باطل هم می رسید. تذکر : تصریح کنم این متن صرفا خطاب به روحانیان محترم و معزز دارابکلاست. 10 .

/ 7 نظر / 27 بازدید
صفرغلی قلی زاده

این بحثو تکمیل کنین! اما پس از پایانش دیگه به این چیزا و این افراد فکر نکنین و بیاین خودمون باشیم.همون حلقه های کوچک و انجمن دوستداران محیط زیست و ... ادامه بدیم بهتره...

معین

سلام. خدمت آقای طالبی عزیز عرض کنم که نه این بحث ها راه به جایی می بره نه عزیزان خواننده این وبلاگ کاره ای هستند که بخوان این مشکل رو حل کنن. آره یه روزی یه حاج آقا دارابکلایی بود که از همه ی پیشرفت های ممکن در بیرون از محل دست کشید و اومد اینجا یه مدرسه تشکیل داد و شروع کرد به تربیت دینی و پرورش طلبه هایی که امروز شما از اونا گلایه دارین ولی انصافا همین مردم با آقا رفتار مناسبی داشتن یا همیشه به جشم طلبکار بهش نگاه می کردن؟ ما به این سبک عادت کردیم که منتظر کسی باشیم که از یه جایی میاد نه آقای طالبی قرار نیست کسی دیگه معجزه کنه باید خودمون اول از خانواده ی خودمون شروع کنیم و بعد جامعه رو بسازیم (شعاری شد)! همین دوستانی که امروز بهشون افتخار می کنیم که فعال در زمینه ی مجازی هستن یه روزی امید های ما بودن که توو دانشگاه های برتر کشور رتبه بیار اما همه شون مشغول همین بازی ها شدن و دلشون رو خوش کردن. آقا طالبی دوستان هم دوره ی بنده توو همین دارابکلا رشد کردن و الان دارن بیرون افتخار میافرینن. آقای ایمان شیردل دانشجوی دکتری,ایمان هاشمی دانشجوی ارشد و دوستان دیگر همه توو همین فضا بودن. بنده از شما خواهش دارم که ب

سید مصطفی دارابی {سعید}

سلام بزرگورار انشالله خداوند توفیقات شما را روز کند. اگر زمینه آماده شود . و حمایتی شود درخدمت شما بزرگوار هستیم. دنبال فرصت میگردیم

سید مصطفی دارابی {سعید}

سلام بزرگورار انشالله خداوند توفیقات شما را روز کند. اگر زمینه آماده شود . و حمایتی شود درخدمت شما بزرگوار هستیم. دنبال فرصت میگردیم

یک دارابکلایی

با سلام خدمت جناب آقای طالبی، این متن شما را بطور اتفاقی که در حال جستجوی مطلب دیگری بودم پیدا کردم. مدت زیادی هم از نوشتن این مطلب می گذرد. نمی دانم نوشتن آن فایده ای دارد یا خیر. اما از آنجا که سال های سال روی این مسئله فکر کردم این مطالب را می نویسم، اگر چه میدانم که اگر نه با همه عقاید من، با اکثریت آن مخالفید. مدتها بر روی اینکه چرا دارابکلا از لحاظ اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و علمی، علیرغم داشتن پتانسیل فراوان، بسیار عقب تر از جاهای دیگر است فکر کردم. (من در بسیاری از نقاط کشور بوده ام و دیده ام که حتی روستاهای بسیار دور افتاده هم چه تعداد فارغ التحصیل در رشته ها و از دانشگاه های مهم دارند، حالا ما با دیدن دو تا دانشجوی دکتری و کارشناسی ارشد بال در می آوریم!) نتیجه تفکرات بنده این که: نسل قبلی جوانان باهوش دارابکلا به سمت آخوندی رفتند (از قبیل همانها که نام بردید که در حیطه کاری خود صاحب کمالات هستند!) اما این نسل برای پیشرفت دارابکلا و ادای دین خود کار قابل ذکری انجام ندادند (نه امکانات رفاهی-اجتماعی، نه کتابخانه ای نه ورزشگاه درست و حسابی و نه چیز قابل ذکری) (امیدوارم این چیزهای موجود را درست و حسابی در ن

یک دارابکلایی

با سلام خدمت جناب آقای طالبی، این متن شما را بطور اتفاقی که در حال جستجوی مطلب دیگری بودم پیدا کردم. مدت زیادی هم از نوشتن این مطلب می گذرد. نمی دانم نوشتن آن فایده ای دارد یا خیر. اما از آنجا که سال های سال روی این مسئله فکر کردم این مطالب را می نویسم، اگر چه میدانم که اگر نه با همه عقاید من، با اکثریت آن مخالفید. مدتها بر روی اینکه چرا دارابکلا از لحاظ اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و علمی، علیرغم داشتن پتانسیل فراوان، بسیار عقب تر از جاهای دیگر است فکر کردم. (من در بسیاری از نقاط کشور بوده ام و دیده ام که حتی روستاهای بسیار دور افتاده هم چه تعداد فارغ التحصیل در رشته ها و از دانشگاه های مهم دارند، حالا ما با دیدن دو تا دانشجوی دکتری و کارشناسی ارشد بال در می آوریم!) نتیجه تفکرات بنده این که: نسل قبلی جوانان باهوش دارابکلا به سمت آخوندی رفتند (از قبیل همانها که نام بردید که در حیطه کاری خود صاحب کمالات هستند!) اما این نسل برای پیشرفت دارابکلا و ادای دین خود کار قابل ذکری انجام ندادند (نه امکانات رفاهی-اجتماعی، نه کتابخانه ای نه ورزشگاه درست و حسابی و نه چیز قابل ذکری) (امیدوارم این چیزهای موجود را درست و حسابی در ن

یک دارابکلایی

(ادامه) خلاصه این افراد اگر هم به محل آمدند فقط در پی نفع حزبی و صنفی و فردی بودند و نه تنها نفعی برای دارابکلا نداشتند که باعث به وجود آوردن اخلاق حسادت و تنگ نظری در میان افراد شدند (چون اصولاً دین حکومتی، آنچه که آنها تبلیغ می کردند و می کنند، تنگ نظر، احساسی و به دور از منطق می باشد.) (شما می توانید این مطالب ادعا شده در مورد ادیان را از زمان ساسانیان و کلیسای قرون وسطی و قبل از رنسانس در اروپا گرفته تا به امروز دنبال کنید.) مثال ملموس این تنگ نظری و حسادت را می توان در موضوع معروف «زدن» زیر آب افراد مشاهده کرد که بنده از حدود 25 سال پیش تا به همین امروز به یاد دارم و می توانم نام ببرم. می توانید موضوعات شهید بودن یا نبودن عباسیان، برکنار کردن یک دهیار با عمکرد خوب و روی کار آوردن یک بنده خدای ... به آن اضافه کنید. اصولاً راهکار همان است که آقای قلی زاده فرمودند که ملت باید از آنها دست بشویند و خودشان دست به کار شوند که «آن معصوم زاده اگر کور نکند، شفا نخواهد بخشید.»