کوچه های دارابکلا 8

کوچه های دارابکلا پر از شهیده(8) 

به نام خدا. تا اینجا 11 شهید شاهد را زیارت کردیم. اینک به سوی شهید حجت الاسلام والمسلمین آسید جواد شفیعی می رویم. از جنب مسجد به "سید محله" و نیز بن بست آن بریم که آنقدر اختصاصیه که هیچ غیر سیدی در این بن بست، بام و بنِه ندارد! از قوس ( یعنی کمانه ) خودمان! به غوث یعنی فریاد رس و اعانت و یاری آن شهید رویم. با زمزمه یا غیاث المستغیثین در دعای کمیل. ای فریاد ررس فریاد خواهان! این  بن بست را که شکاف برداشته به شکوه آسمان، یعنی زادگاه  و منزل شهید شفیعی را که روحش درآن شهود داره، زیارت کنیم. و با لحن و صوت ملکوتی خود آن شهید هم آوا شویم و این فراز پر فراز علی (ع) در دعای بی مانند کمیل را به درگاه عِزّ رُبوبی استغاثه کنیم که شفا یابیم تا از بند مادیات برهیم، و به آستانه  بندگی بجهیم! : و لاُصرخن الیک صُراخ المُستصرخین. یعنی : و بسی فریاد می زنم به سویت ( ای خدا ) مانند شیون گریه کنندگان. حالا این بن بست با این فراز دعایت از ناحیه آسمان شکافته شد و تو حال یافتی و من در این حال و سینه مُنشرح تو یعنی ( باز شده، شرح صدر، فراخیده ،گشاده، اشاره به سوره مبارکه انشراح را که مفتوحش کنید بعدا ) می خواهم سجایای سید جواد را بدَمَم. شهید سید جواد شفیعی چنان خاکی بود که بارها دیدم به عنوان مسافر بر پشت نیسان و مزدای وانت می نشست.شما آن زمان را به یاد ندارین. شب وانت ها گاو و گوسفند !حمل می کردند، صبح زود بی آن که به پشتش آبی بپاشن ما را به مدرسه و شهر و شغل و گشت و گذارمان حمل! می نمودند. با ازدحامی دیدنی. ( و ازدحام که بلدین یعنی چه یعنی هجوم آوردن  وفشار دادن ) به فشردگی قبر!! ها که وعیدمان دادند به آن. و وعده در مقابل وعیده. الآن را نبین که زانتیا میرانن و ذو الانتقام ( نعوذبالله ) هم شده اند!! آری سید جواد بی آلایشی و مردم گرایی داشت. فوتبال هم می کرد.چه گل هایی می زد. خندان و متبسّم به دور از هر اخم و تَخمی بود. جست و خیزش اعجاب انگیز بود. آنچنان که، شب سه شنبه جمکران راز داشت تا صبح چهارشنبه نرسیده برمی گشته و در رفع نیازی کسی خیز بر میداشته. چون از کار برای مردم حیزی ( خجلت و شرمی ) نداشته !! و نیز چیزی!! نمی خواسته. چرا که حوصله  و حاصله داشته. شکل و قیافه اش که نگو. حدی نداشت. جمیل جمیل ها بود. آنقدر لباس قدسی روحانی بهش می آمد! که نگو. قدرش. منزلت لباس را نیز می خواست. هم او نگهبان لباس و قبا و لبّاده و عبا و عمامه اش بود. و هم لباس چه خوب، او را گرامی می داشت. این کمه براش که با همین عمامه اما در پوتین و لباس رزم شهید و لقاءاللهی شده؟ او صدایی ملکوتی نیز داشت. یا دایم الفضل...علی البریه..یادتانه؟ پس کمی زمزمه کنیین... آری، هم ماه محرم، کوچه های ما و دل و گوش مردم ما با صوتش تسکین می افت و هم ماه رمضان .و نیز در همه ایام که بوده در کنج و زاویه مسجد، آوای آسمانی دعا خوانی اش تلالویی رسا بر بام و تار و پودمان می گذاشته. ادعیه خوانی اش غَرّاء ( یعنی زیبا و شریف و نیکو) و ماهرانه و چیره دستانه و دل نوازانه بوده. این سید جواد مان که چون نامش سخی بود و بخشنده هم نیز فراوان، شخصیتی کادر ساز و نیرو پرور بود. آدم می آفرید! که اینو درمتنم هشدار به روحانیت دارابکلا برجسته اش نمودم.آن هفت قسمت را هم در همین دامنه ببینین. مهر و عطوفتش و تبسُماتش برای ماها که هم، هم دوره!!! و هم ، هم دور! ش بودیم. و زیاد به او الیف و انیس و عیاذ (یعنی پناهیده به او مثل کلمه اعوذ بالله..) و ایاغ!! (یعنی هم پیاله، نه شراب!!! که نجسه بلکه مشرَب حق) بودیم این وضع و حالش،کاملا الان هم داره برامان تداعی می کنه. راستی عزیزان زمین فوتبال چشمه سَردِه، که حالا شده مال اوسا نوش جان شما اوسایی های بسی عزیز ما که مثل ما و اوسا هیچ جای ایران، این همه صفا یافت نمی شه به خدا. آری زمین سردِه را، او با تلاشش به اینجا رساند. که حالا شده تفرج من  و تو و ما. من خودم آن روز که کارشناس جنگبانی آمده بود نظریه صادر کنه، با سید جواد و به درخواستش، با هم رفته بودیم چشمه سرده که... بقیه اش زیادیه گفتنش... یادش به خیر که کبابی (البته با گوشت گوسفندی کلیویی 35 تومنی نه  35000 تومانی!) نیز به کام زدیم. او زیاد یادگاری داره، که من خسته تان نسازم که به بقیه شهدا هم برسیم که هم زیادند و "زاد" و "توشه"ی معاد و معنویت مانن، همه.

حیفه از این بن بست آسمان شکافته!! بیرون برم به یار "غار" من و غار "یار" من، نکته ای نیفزایم. یعنی شما که می دانید جناب آسید علی اصغر شفیعی دارابی منظورمه. که بدشناس بوده مثل من، شهید نشده!! اما همچنان شاهد!! باقی مانده. و یا یوسف رزاقی عزیز و پاره تن و وصله ناجدای ما، که با آن همه جبهه روی در تصادفی هولناک در جفر!!! فیزورکوه ما را ترک نموده. او یعنی سید علی اصغر، چنان شیفته شهید سید جواد بوده که به خود من گفته، نام پسرش سید جواد را به احترام آن شهید برگزیده. میمون و خجسته بادا. سیدا. آری همین سید اصغر که حتی درطول 5 دهه رفاقت که حتی یک داد هم به من نزده الاّ در مشهدالرضا که دادش داد بوده و شفا و شفاعت. راستی خوانندگان این سید اصغر؛ بذار درست بگم  که دعوی نکنه! آری سید علی اصغر. میدانین معروفه به فرمانده کاویژال؟ حالا بدانین و برین از خود او درکلبه ای بپرسین و یا درشب خاطره با رزمندگانی! ازش استفهام کنین. من تا شما را به زیارت شهید سید باقر صباغ و سپس شهید حسن رنجبر و آنگاه شهید محمد آهنگری و بعدها به بال مله و اتاق پیش ( که بابت لفظ و آثار اتاق پیش سخن ها دارم ) نبردم، به روح شهید حجت الاسلام والمسلمین آسید جواد شفیعی دارابی و سلامتی همسر گرامی اش و یادگارش علی آقا و دیگران که من قادر به ذکر نام همه شان نیستم، و نیز روح والده خوب و پاکدامنش و نیز والد مکرمش که هم موذّن ما بوده و هم خواننده ی دعای افتتاح ما درماه مبارک رمضان، سلامی مجدد کنیم و تقاضای شفاعت و صلوات بر آنان. به اخوان و اخوات معزز ایشان هم درود می فرستم و خدا قوت می گویم. 43.

/ 6 نظر / 5 بازدید
عادل

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری موفق باشی

سایه

سلام. لازم به ذکر هست یکی از اعضای هیئت امنا برای اجرای سه دهک شدن ماه رمضان ابراز خوشحالی کرده و گفته حاضرند مبلغ هرشب .... (که واقعا رقم خوبی بود) بدهند تا آقایان بیاندو منبر بروند. آقای سید حسین شفیعی،آقای شفیعی مازندرانی، آقای شیخ اسمائییل دارابکلایی. به نظرم این سه شخص می توانند نقشی محوری در جذلبیت های مسجد برای جوان داشته باشند. آقایان بزرگوار منتظر تانیم

حمیدرضا

باسلام و تشکر بابت متن زیباتون واقعا استفاده کردم. -باید بگم بی صبرانه منتظرم تا ب بالامحله و "اتاق پیش" برسین و با قلم هنری تون ب شرح این مکان تاریخی بپردازین. و انشالله یادی هم از "شیخ اسماعیل" بنیان گذار این مکانی ک حالا فقط یه اسم ازش باقی مونده بکنین. [گل][گل]

سید ادریس صباغ

سلام علیکم نسل جدید نیاز بیشتر به شناخت خود و افراد محیط اطراف خود دارد که به چه اندازه بالقوه انجام کارهای بزرگ هستند که اقوام و هم محلی های بزرگشان همچو شهید شفیعی بالفعلش کرده اند. درود براین شهید بزرگوارکه از اون پا میدونا بود به خدا .

darabboy

آقای طالبی آقای طالبی،مثل همیشه عالـــــــــــــــــــی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تویِ شیرینی، تو اول! قند، دوم می‌شود / مزه ی سوهان اعلا پیش تو گم می‌شود روزها رد می‌شود، چشمت شرابی کهنه‌تر / پلکهایت کم کَمک تبدیل به خُم می‌شود هر کجا ساکن شوی در نقشه، مانند شمال / جمعیت آنجا گرفتار تراکم می‌شود چشم بسته، هر کسی بویت کند توی سرش / باغهای پرگُلِ قمصر تجسم می‌شود ماه را جای تو میگیرم نمی دانم چرا / اینقدر این روزها سوءتفاهم می شود! دود کن اسپند را، چشم حسود از دیدنت / شورِ شور، اصلا دو تا دریاچه‌ی قم می‌شود وقتِ شرعی، لطف کن از پیش مسجد رد نشو / موجبات سستیِ ایمان مردم می‌شود وسوسه یعنی تو! شالیزار هم یعنی بهشت / بیخودی آدم دچار سیب و گندم می شود...

darabboy

من کجا شعر و ادب کجا؟! مگسانیم دوره شیرینی والبت سرسوزن ذوقی هم دارم شعر مال آقای (جواد منفرد)بوده و من تنها اون رو تقدیم کردم ههههههه اتفاقا متساجر خونمون اصفهانیه هروقت داره میاد کلی سوهانو گز میاره، علاایوحال زیره به کرمان میاره چون من خودم کارخونه ی قندم[چشمک]