دخترهای دارابکلا 7

دخترهای دارابکلا

8- چون ممکنه بر ذهن عده ای از خوانندگان، این قسمت نقد جناب عارف آهنگر خدشه ای ایجاد کنه،احساس تکلیف نمودم، تنبُّه دهم. در وسط آن نقد که بیشتر بافته و نفی بود، طوری آمده که حتی خود من هم حس می کنم خواننده ای از این اعراض و تعرُّض نا خود آگاه و غافلانه به آیه ی صریحی از قرآن، ممکنه به خشم و یا وجد! بیاد.

در آن نقد مُتضمّنا" چنین آمده : " پس طبق تعریف شما، مردها صاحب الاختیار زن ها هستند و حق دارند بروند سراغ یکی دیگر البته به شرطی که از  4تا تجاوز نکند این فستیوال آب  وآتش. .البته باز هم ادامه بدهند.. صیغه ! " و نیز استنتاج شد "ریشه این همه ناهنجاری ها همین نگاه توهین آمیز و تمامیت خواه است " و به صراحت هم ذکر شده : " دختر دارابکلا دارد کج فهمی و عبوس اندیشی دینی را تحمل می کند که سالهاست جانش را به لب آورده و روحش را در زنجیر کرده ".

اولا" گویی در این نقد، عُقده های متراکم به جای عقیده ذلال و باور مطاع، جولان می ده. من خاضعانه از تو جناب عارف، و هر که چنین است،می خواهم این شیوه را از عرصه ی تفکرات تان بیرون ریزید.

ثانیا" در تعریف (شناساندن) و تفسیر (روشنایی بخشیدن) و تحلیل (حل فصل ذهن و عین) این آیه ی عظیم و مظلوم قرآن، جهلی مُرکب د رنقد، جمعیت یافته. این آیه که آیه 3سوره مبارکه نساء است که همواره اسیر جهالت عده ای منتقد عقده ای و نه البته در طلب تفهُم و تامل و اعمال، است ،لذا دم دست ترین استناد این غافلان و یا مغرضان است .مظلومیت این آیه اینه همه می آند برای این که جولانی بدند 4 تا !! را به رخ می کشن. اما دنباله ی آیه را که نتیجه و شرط عدلی قرآنه و دفاع مسلّم و قطعی از حق زنه، منفعلانه و تعمدی محذوف می کنند. تا دروغشان خوب جلوه کنه. دنباله ی شرطی و عدلی آیه اینه : ...فان خفتم الا تعدلوا فواحده. یعنی، و اگر می ترسید که به عدالت عمل نکنید ،با یکی (ازدواج کنید).

خوب حالا می پرسم:

1 چرا این قید عدل قرآن را مخفی می کنین. طرفم نه جناب عارف، او که سهله هر که، که این سالوسی را به کار می گیره، است. تا به زُخرُف گویی! خود صبغه ای روشنفکرانه بدین؟ روشنفکری با رازدانی توامه نه مفتَرق.

2 چرا در نقدهای تان گزیده و بریده ای ا زآیات وحی را در لابلای مزخرفات تان (سخنی زینت داده شده و بزَک کرده) نعوذبالله جا سازی میکنین تا ذهن های عاری از شبهه و یا آکنده از وهمیات را مشوّش و نیز مشوش تر نمایین؟ خوب معلومه میخواهید لاطائلات بپراکنین. بیهوده گویی های مُهمل. توسط بی هوده ها!

3 شماها که دم از حقوق پایمالی زنان می زنین، چرا یکی از راه حلّ های قرآنی را که حکمیانه است، مورد هجمه ی مُخچه خردَل تان قرار می دین؟ تو (یعنی هر که این گونه سالوسی می کنه) در پیشگاه عظیم و حکیم و علیم خدا مگر چند می ارزنی؟ ها؟ به تُخم اَرزَنی!؟ که خود در غلاف بوته اش محبوسه؟ خوب حیا کنین.

تنزیه و تسبیح را یاد بگیرین که آثار آن یکی هم منزّه دانستن قرآنه؟ چه خیال برداشتین؟ ابوجهل هم حکیم و دانشمند برتر قریش بود و اسمش هم حِکَم بود. اما چون خُبث و حَقد داشت ،نبی مکرم مان، محمدامین مان، نفردوم هستی مان، حضرت خاتم الانییاء (ص) او را به ابوجهل متّصف و ملقّب! ساخت. به قول مولوی (مثنوی دفتر چهارم بیت 2265):

            چاک حُمق و جهل نپذیرد رَفو / تخم حکمت کم دِهش ای پند گو

4 تازه اگر کسی هم چهار زنه بشه، دوفرض بر او متصوره. تویی (این تو اشاره به کسانی ست که این گونه می اندیشن) که ادای فمنیستهای اغلب شون مستهجن گرای همجنس باز هر شب، همباش این و آن. و رذل صفتان را در می آری :

اول : تو چه می دانی اونی که دارای چهار زنه، شاید به زعم و علم و یقین و تکلیف خود، ب روفق همین شرط قرآن از ایفای عدل، در حق هر چهار نفر، خوفی ندارد و مساوات کرده است قوه ی جنس و قدرت مال و حیثیت اخلاقشه؟ ها؟ و می دانی ناسزا گویی تان بر او متضمّن دَین و بدهی ست؟

دوم اینکه این مرد چهار زنه، بی هیچ عدلی (چه جنسی چه عشقی و چه نفَقه ای) به این وادی ورود کرده و آیه ی قرآن را دور زده و کلاه شرعی بافته. که خوب، سوال از همین جا بر می خیزه : تو (همه مدعیان منظوره) به دیندار کلاه بردار و عیّاش بتاز. و نقدش کن و استیضاحش نما. چرا دین را هَجو می کنین؟ اینجا دین مستحق هجمه است؟ یا دینداری این طیف دینداران ؟ که به دروغ این حکم مشروط قرآنی را برای خود دکّان عیش و نوش و هرزگی ساخته؟

اینها را بهانه کردین که چرندیات به خورد این آن تان بدین؟ و لذا با این مقدمه کلی بگم، دختر دارابکلا به سَخیفیّات تان وَقعی نخواهد گذاشت .به قول آن خواهر کامنت گذار مروارید در صدف، حرف شما به زبان دارابکلایی بَخَر یعنی خریدار و قیمت و ارزشی ندارد که ندارد!

به تو یعنی جناب آقا عارف دوست جوان و روشن و دیندار من، و امثال تو، اعلان خطر می کنم که با آیات قرآن که اقیانوسی ازحکمت ها درآن خفته و پنهانه.  وبشری بزرگ و متقی عصر، آیه الله علامه طباطبایی صاحب المیزان عظیم هم فرموده از درک آن عاجزه، به سبُک مغزی و سُخره دراندازی خود، بازی نکنین. لَختی آری لَختی هم شده نهج البلاغه علی (ع) که قرین قرآنه رابازکنین، ببینین او که امیر ماست، در وصف این قرآن عظیم چه ها گفته. هشدارتان می دم باز که : فاین تَذهبون! آیا شماها که طعنه گوی! شدین، تا به حال، آیه ی 40 سوره مبارکه ی اعراف را خوانده اید که می گوید: ...مگر این که شتر در سوراخ سوزن داخل شود !:حتی یلج الجملُ فی سَمّ الخِیاط (که با طنّازی به لفظ وحی درآمده) برای متکبرانی هست که از پذیرفتن آیات الهی اباء می کنن؟ کامل آیه را ببینید.

تاکیدم اینه، در مناقشات ناچی زمحلی و کشوری و جهانی پای قرآن را، که تا این حد مهجور و مظلوم شده، به وسط نکشید.که به آتش غضب دچار می شوید. در التقاط میان احساس و اعتقاد خودتان، شئون عقاید را بیش از حس خویش، مصون بدارید. به دینداران تا هر پست و مقامی نقد دارید، داشته باشید.من که سهلم خدا هم  از این نقد منطقی و منصفانه  ناراحت نیست. اما آزادی نقد دینداران را هم به اَغراض و اتهامات بی وجه آلوده نکنید. که بزرگترین تناقض آزادی خواهان می شود. هرحقی با حق مقابل ات تصادم دارد. اساسا حق، متقابل است. لذا ست که باید سنجیده سخن ساز کنین.

من نه قرآن شناسم. نه قرآن پژوه. و نه مفسّر.که ذرّه هم نیستم. اما به عنوان یک مسلمان شیعه امامیه ایرانی دارابکلایی، که تا حدی که خدا بر من مُیسّر ساخته (به استناد آیه 20 سوره مزّمّل) فقط قرآن خوانی کوچک هستم، به همه اهل تحقیق، نشانی و آدرس می دم آیات مربوط به زنان را که قرآن واقعا آنها را از جاهلییت اعراب (نمونه بارزش زنده به گوری شان) رهایی داده و بر راس  عالم نشانده  و حقوقشان را احیا و مقامشان را والا و حیثیتشان را تضمین کرده. و آیات فروانی را به آنان اختصاص داده. وحتی آنان را نو ر(اشاره به سوره نور) که هم نام الله است، خوانده ببینند و تبرّک و تدبرکنند متمنیا".

سوره های نساء و نور و احزاب و ممتحنه و تحریم و مجادله و طلاق را بطور کامل مطالعه(یعنی طلوع آفتاب عقل و قلب بر ساحت آدمی) کنید. همچنین سوره مسَد و آیات 21 تا 35یوسف که اوج عشق پاک و حقیقی است را. و آیات 57 تا 77حجر را. و آیات نخستین مریم را. و آیات 1 تا 11مومنون را .و آیات 2 تا 5 بقره و نیز 33 تا 39 بقره را. و سوره ناس را. و آیه 75مائده را. و نیز آیات 33 تا 66 آل عمران را مورد زیارت و زیادت خویش قرار دهید. این مقدار را من در تورّقی که دیشب در قرآن نمودم احصاء و شماره کردم. و حتما بیش از اینهاست.

ناگفتنی فراوان دارم. اما صلاح در بسنده کردن به همین اندازه است. مگر باز، از پند اِعراض کنند.و باز افساری پاره کنند.و این و آن را گازی گیرند. و زخم و جریحه ای بیافرینند .آنگاه باز خرمگسی می شوم!! وزوزی می کنم که تنبُّه ای !یابند و از بن بست جهل مرکّب شان خلاصی پذیرند.

از همه کامنت (یعنی نظر دادن) گذاران که دراین مناظره غیابی شرکت جستند و تبیین گر شدند. و نیز از همه خوانندگان که می خوانند، اما به هر علتی از کامنت گذاری معذورند سپاسمندم. اّلا از کسانی که دامنه را سکویی برای عقده گشایی و اهاناتشان کردند. و اثری سوء برای خویش ساختند.که از آنها می خواهم نزد حضرت حق نجوایی دو باره کنند که از بن بست برهند.

چون اینان سخن سخیف و سُخره ای و صَخره ای خود را با تعدّیاتی سخیف تر اسکورت کرده بودند.که البته رسوا شدند. این که یه عقده ایی بیاد جولان بده که آری! دیگه زمانیه که باید نبیّی!! بیاید که نه ابلاغ وحی کند، بلکه سخن این ابتر های رسوا را گوش! کند. نبی (ع) که یعنی دارای خبر عظیم و وحی، حالا بیاد چرند و پرندته گوش کنه!؟ وه! چه خیال باطلی  که مُبطل تان ساخت. و مبتلای تان نیز .به سوی خدای رحمان و رحیم و علام الغیوب و نیز ستارالعیوب اناب" کنید.اگه حقا عبدشین.. تا نصوح شوین! و من پیش می افتم و با افتخار در درگاه عزتش می گویم : استغفر الله ربی و اتوب الیه.

من پوزش می طلبم باز از شهید سید تقی عمادی د رسلسله متون کوچه های دارابکلا پر از شهید، که خواهنده فراوانی داره، پس افتاده ام .چشم قریبا". 31 .

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق

(بخش دوم) تو این بخش کامنتی که در دارابکلا20 گذاشتم رو میارم چون احتمال می دم دوستانی به اون پست مراجعه مجدد نکنند... (( بعد ازین چند روز همچنان در حیرت برداشت ها و تفاسیر آقای آهنگر موندم!! کسی هم که مارو یاری نکرد... هدف آقای طالبی رو واضح می دونم! تبیین جایگاه حجاب و تاثیرش در سلامت جامعه. اما چیزی که همچنان برام سوال مونده هدف آقای آهنگر از گردآوریه این مطالبه! امیدوارم خودشون پاسخگو باشند. نمیدونم چطور میشه کسی که دیدگاهش حبسه زن در خونه هست بیاد در مورد حجاب صحبت کنه! مگه نه اینکه مسئله حجاب وقتی مطرح میشه که زن یا مرد بخواد وارد اجتماع بشه؟ پس چطور میشه با طرح جایگاه حجاب "زن را در خانه اش حبس کرد"؟ اگه بحثه حجابه یا مسئله تفاوت های زن و مرد و یا تفاوت حقوقشون در اسلام، از جمله مسئله تعدد زوجاته چه لزومی به اینهمه پیچوندن هست؟؟ اما اگه مسئله و هدف شما طرحه وضعیت دختر دارابکلائیه، چرا اینقدر توهین و سیاه نمائی؟؟؟ اینکه دختر دارابکلائی به تبع از سطح کلان جامعه با مشکلات و معضلات فراوانی رو برو بوده و هست شکی درش نیست، کما اینکه پسر دارابکلائی و به طور کل قشر جوان در کشورمون کم مشکل نیستند...

صادق

(بخش سوم) کسی هم منکر این نیست که جوامع کوچکی مثل دارابکلا در مقایسه با جوامع بزرگ دارای معایب و البته محاسنی متفاوت هستند. اما، ارائه توصیف های من در آوردی بدون پشتوانه علمی و تحقیقاتی، با چاشنی توهین و با ژست روشنفکرانه هیچ وقت روشی برای طرح مسئله یا پیدا کردن راهکار حل مسئله نیست. چطور شد که با جبهه گرفتن مقابل آقای طالبی ایشون رو بدهکار فرض کردید؟؟ قصه کوتاه کنم که اگه هدف بیان مشکلات و ارائه راهکار و پیاده سازی اون برای برون رفت از وضع موجوده، بسم الله. ولی نه به این سبک و سیاق! فضائی که شما ساختی فضای بحث و تبادل نظر برای حل مسئله نیست!! ازین فضا بوی مشام نوازی به مشام کسی نمیرسه!! میگن تو خونه ای که بزرگترها کوچیک بشن هیچ وقت کوچیکترها بزرگ نمیشن! معتقدم با ایجاد گروهی از جوانهای توانمند، با دغدغه و پیگیر و با هدایت و کمک بزرگترهایه توانمندی چون آقای طالبی میتونیم بسیاری از این مشکلات و موانع رو از سر راهمون برداریم. البته در فضائی صمیمی و به دور از هیاهو!! هرچند که اینکار رو به کمک جمعی از دوستان آغاز کردیم و تا رسیدن به هدف فاصله ها داریم، اما در پیمودن مسیر بدور از هیاهو مصممیم! یا حق

عبدالعلی ترابی

ای خدا آن کن که از تو میسزد که زهر سوراخ مارم میگزد بازخر مارا ازاین نفس پلید کاردش تا استخوان مارسید جناب آقای طالبی استاد ارجمند: برداشت عجیبی که از شعر خانم ناهید داشتید مسیر مبارک گفتمان دخترهای دارابکلاه را به بیراهه برد البته حدیث دخترای محترم دارابکلاه نیست بلکه این بحران هویت ملی است که خواهران ما رادرمعرض آسیب قرار داده است اگر حتی به فرض این وهن به نبوت هم ایراد میشد که نشد باز به اصل موضوع نباید صدمه ای وارد میکرد زیرا این فضای مقدس که در این سایت محهیا شده اتفاق خجسته ای است که نادراَ رخ میدهد. اما توهینی اگر شده با دارایت و پرده پوشی که آن پیامبر عظام به ودیت نهاده در مومن شاید میشد افکار مخاطبین این فضای مجازی را تحریک نکرد و درجای دیگری گلایه و توضیح هات لازمه ایرادمی شد تا خدای ناکرده خانم ناهید همچون امروز چندین سال نوری از زمین فاصله نگیرند غلط گرفتن براملای صحیح اتفاق میمونی نیست. شاهد غیب اظهارات جالب آقا علی به عارف آهنگر روشنفکر است خدای را به میم شستشوی خرقه کنید که من نمیشنوم بوی خوش از این اوضاع البته با شناختی که ازاستاد طالبی دارم مرا آرام میکند که قطار برمسیر برگردد

عارف آهنگر

صادق عزیز - هدف از نقدی که من بر نوشته جناب طالبی کردم، به چالش کشیدن نگاه کلی نگر نسبت به مسائل و مشکلات اجتماعی جامعه مان و دعوت به ورود به مسائل جزئی تر و حل شان بوده است و لاغیر. - شما، صادق جان با چه استدلالی نقد بنده را با نظر شخصی یکی از نظردهندگان یکی دانستی و بوی توهین به مقدسات از آن به مشامت خورد؟! با چه منطقی شما تشخیص دادی بنده اختلاف عقیدتی دارم با کسی؟ اصلا نوشتار بنده چه ربطی به مسائل مذهبی و اعتقادات دینی داشت؟! این مسائل حرمت دارد عزیز من. راحت پای مقدساتمان را به میانه نکش. - ضمنا دیدگاه نظردهندگان مطالب دیدگاه شخصی شان بوده و هیچ ارتباطی به نگارنده مطالب منتشره ندارد. این یک چیز کاملا بدیهی است. - کجای نوشتار بنده ژست روشنفکری به چشمتان خورد؟ اصلا شما چرا دنبال این چیزها در نوشته می گردید؟ چرا اصل و پیام نوشته را رها کردید و دنبال ژست میگردید؟ من در همین وبلاگ در بدو انتشار نقدم، به آقای طالبی عرض کردم که این نقد یک کوچکتر است بر بزرگترش و اظهار توقع برای کمک عملی در جهت حل مشکلات، در حد توان. از شما انتظار بیش از این می رود. بنده و هیچکس دیگر نمی توانیم منکر دانش آقای طالبی شویم. به شخصه

مصطفی

سلام . آقای آهنگر من کاملا موافق حرفای صادق هستم. شما بدون راهکار شلاقی را برداشتید و مدام بر سر جامعه و دخترانمان کوبیدی. عارف عزیز تو بر انتخابمان تاختی و راهی را نشانه رفتی که هزاران بار بدتر از انتخابمان است.راهی شبیه مارکسیسم. عارف عزیز تو با کدامین نمودار عفت و پاکدامنی دخترانمان را کج اندیشی میدانی؟ بخدا وقتی نوشته هایت را می خوانم در پیشگاه دخترانمان شرمسارم که این نگاه یک پسر به اصطلاح دارابکلاییست به دختر محلش. کدام کج فهمی؟ کدام زور؟ کدام اسارت و در بند بودن؟ بغضمدر حال نوشتن در حال ترکیدن است.اصلا آرمانشهر تو چیست؟ همان مارکسیسم؟ مناز تمام دختران محلم بجای عارف عذر می خواهم و شرمسارم. دختران پاک دارابکلا شما همسران و مادران آینده مایید شما حافظان نسل های آینده دارابکلایید. مرحبا بر پاکی شما.بغضم ترکید شما پاک پاک پاکید. بسوزد چشم طمعکاران حریم پاک شما.

علی اکبر طالبی

سلام. بعد از خواندن مطلب جدید عارف، 2باره سراغ مطالب اقای طالبی رفتم. (دختر های دارابکلا1) بارها و بارها مطالب رو خوندم و همچنین مطالب عارف رو. منم مثل صادق هنوز موندم که چرا عارف چنین تفاسیری کردند. اولین چیزی که به ذهنم رسید رعایت نکردن احترام در نقد بود. احترامی که دوستان نقاد تو نوشته هاشون ازش دم میزدند، ولی حتی در اولین قدم هم(نقد عارف) رعایت نشد. پس خواهشا دست پیش نگیرین. یک باره دیگه همه دوستانو دعوت میکنم تا متن اقای طالبی رو بخونن. کجای این مطالب لالایی ست. بر عکس به نظر من نهیبه. آقای طالبی از باید ها حرف زدند. باید هایی که باید باشند تا یک دختر به اون رشد و کمال واقعی خود برسد. باید هایی که اگر نباشد، دختر به موجودی سهل الوصول تبدیل میشود. بله، در این صورته که زن تبدیل میشه به یک کالا. زیبایی و ظرافت زن را در همین راستا مطرح کردند که دوستان تفسیر کردند ایشون نگاه کالا گونه به زن دارند. واقعا عجیبه. اینکه طبق گفته قران زن باید زیبایی ها و ظرافت های خود را در حجاب قرار دهد و بعد به ایفای نقش بپردازد، نگاهی کالا گونه با او ست؟؟؟ ایا نگاهی محدود کننده است؟؟؟ ادامه در کامنت بعد

علی اکبر طالبی

قسمت دوم بله، ایشون باید ها رو در یک قالب مثبت مطرح کردن. ایشون مرد و زن رو در کتار هم قرار دادند که هر کدام مکمل هم هستند در کنار هم، نه در مقابل هم.(رجوع کنید به متن) ایا این حرفا لالایی ست؟؟/؟ این حرفها از شیپور هم کر کننده تر است. ایا اینها یک نگاه کلی است(که در جواب صادق اوردی)؟؟؟ این نگاه جزئی ترین نگاه به زنه. اینکه در اولین قدم(ورود به عرصه برای ایفای نقش) زن باید چه اصولی را رعایت کند، یک نگاه کلی ست؟؟/ واقعا جالبه. در مورد مطلب جدیدتان هم حرفهایی دارم که اگه وقت شد مطرح میکنم. (مطالب ذکر شده صرفا برداشت شخصی ودر حد بضاعت بود از مطالب اقای طالبی. انتقاد کنید میپذیرم)

رضا

بنده دیروز متنی در مورد مارکسیسمی که آقای مصطفی فرمودن نوشتم اما گویا اینجا مطالبی تایید میشن که به نظرات دوستان نزدیک باشه عرض کردم بحث نئومارکسیسم کجای این مساله ست که کلا تایید نشد شما که آشنا با ابن مکاتب هستید و ما نه لطف کنین توضیحی درمورد مارکسیسم به ذهن بیمار من دهید تا از این آشفتگی خلاص شود 4 سال در گوشم در کلاس های درس احمد ساعی تعریفی دگر میداد از مارکس!! تایید نمیشود همان بهتر که کتاب بخوانم و کمتر حرف بزنم عزت زیاد یا حق

احمد ساعی در اندازه ای نیست؟ برای شروع جالب بود این بحثی که در مورد مارکسیسم بیان کردی بیشتر از منظر خداشناسی بوده تا علم سیاست! مارکس جنبه اقتصادی رو بررسی میکنه و به سیاست میرسه جالبه مارکس رو کنار فوئرباخ مطرح کردین در حالی که این دو در مکتب هگلیان جوان فقط کنار هم بودن بعبارتی مارکس با کتاب بدبختی فلسفه که در جواب فلسفه بدبختی فوئرباخ بود مطرح شد در مورد استالین فرمودین اما چرا از لنین نگفتین؟ استالین یه توتالیتر مارکسیست بود تا یه مارکسیست توتالیتر عزیز جان مثال موردی در همه جا هست مانند جلادان مسلمان!!! بنده به مارکس تعلق خاطر ندارم اما از تحریف و استدلال های خنده دار دوستان متعجب میشوم باشد برای حرفهایمان ارزش قائل شویم به زیاد حرف زدن کسی راعلامه نخوانند با یک شعر از سعدی شیرین سخن بحث را به پایان میبرم تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد

رضا

کامنت قبلی من نوشتم و اسم از قلم افتاد حاشیه پردازی نبود بلکه به حاشیه رفته بود و من هم به آن پرداختم بنده سوالی نپرسیدم بلکه برداشت خودمو عرض کردم و خواستم اگر اشتباهی هست مطلع فرمایید شما استادی و من یه دانشجو