دخترهای دارابکلا 3

دخترهای دارابکلا (3)

1- تبرّکی که به قرآن کردم این بود :...انی ترکت مله قوم لایومنون بالله و هم بالاخره هم کافرون (آیه 37 سوره مبارکه یوسف) یعنی ...زیرا من آیین مردمی را که به خدا ایمان نمی آورند و خود، منکر آخرت اند رها کرده ام.

این پاسخ یوسف (ع) است در زندان به زندقان و رندان عقیده. من اول دو چیز را روشن و مبرهَن کنم : اول، طرف جواب من عارف نیست، او عزیز و دوست منه. طرف پاسخ من فقط و فقط متن عارفه. دوم، من جون عِنادی در عارف نمی بینم و خود نیز عنادی به عارف ندارم، بنا بر این عنان و لِگام قلمم را کشیدم تا لجام گیسخته، بر او تعرُّضی نکنم. و لذا صلاح و سزا دانستم با ده درصدت وان قلمم به نقدِ " نقد " ورودک نم. تا قلمه دوستی از هم نگسلد و قلم پایی قلم نگردد!

2- در متن نقد آمده، من آرمانشهر به رخ می کشم. کاریکاتوری دردناک ارائه می دم. و مطالبی دور از دسترس می نویسم. من حتی اگر متنی پژوهشی هم می نوشتم این حق هر کسی بود که نقدش کند. آرمانشهر ( اتوپیا یا یوتوپیا ) پدیده ای مذموم نیست، نَویدی مثبته. اساسا مهدویت که مکتب انتظاره همه اش نوید و آرمانه. در لابلای آیات معاد درقرآن این آرمان و حتی جزئیات آن برای مومنان ترسیم و تصویر شده است. پس من وَهم و خیال نبافتم. آدمی میان مژده و نوید، روانی معیّد دارد. کاریکاتوری بودن هم به این است کسی از میان همه محسّنات و زیبایی ها و اعتدال و استوا، دائم آن عیب ها را برجسته و بزرگ تر از معمول  کنه. و هی امتدادش بده و در بوق بدمه. و من در متن خودم نه این گونه در دخترها بودم که چنان مداحت آفریدم تا جایی که در پایین ترین وصف نقد " لالایی "تلقی شده. این تناقض در نقده. و این تناقض است که همه علما گفته اند غیرعقلی و مذمومه. نه آرمانشهری بودن. اما مطالب دور ازدسترس می نویسم را داوری دور از خُبرَویّت این نقد منتشره می دانم. این تاحدی زیاد نقدی غیرقابل پاسخ است. چون دور از دسترس، اصلاحی علمی نیست که خاصیت ابطال پذیری داشته باشد تا به نقد کشیده شود.. پس از این عبور می کنم.

3- در متن نقد نیز آمده، من نگاه ظالمانه و خطرناک به دخترهای دارابکلا همچون یک شیء زینتی دارم. البته اینکه زن زینت حیاته شکی نیست. این موجود مطاوعه ای و لطیف و استخوان ریز اگر پدیدار نمی شد آن وقت تازه حس می شد مرد از چه همنفس و مکمل ظریفی محروم و دورگردیده. جناب عارف عزیز من زن را شیء تلقی کردم؟ هیچ جای متنم این اسنباطی که در نقد مهیاشده، (و مشکوک به ...و هنوز نیز در اعجابم چرا این نقد عارف به من به صورت نا بهنگام و شبانه و بی اطلاع من و به وجه  غافلگیرانه و رو کم کنی مثلا،  در وبلاگ دارابکلا 20 منتشر شده. به هر حال روزی مکشوف و هویدا می شود که چرا...) نشانی ندارد. من در تشبیهی بسیار ملموس زن و مرد را مُعین هم و باد و ابر دانسته ام. حتی گفته ام پس از نماز که عشق خدا و خلق در آن جمعیت یافته، این زن و مردند که عشق خلق و خلق را نقاشی کرده اند. که نقشه ی هستی شده. این نوشته من، شیء گونگی زن را نمودار می کنه یا مکمّل بودن شان را؟ کمی هم  انصاف جناب عارف.نقد هم باید مبتنی بر جدّ و جهد عقلی باشه. نه عُقده های جمع شده. که گاه آدمی را به هزل و هذیان بافی منتهی میک نه. اضافه کنم خطرناک و ظالمانه بودن متنم را که به خیال نقدی که آماده، آمده، مراب ه آن متّصف ساخته. رُک بگویم این پیش داوری به دور از هر جمع آوری عقلانی و عاطفی و مشحون از حسِّ تقلّا در اثباتِ " بودن " و مانور " مخالفت " دادن است. چون این وصفیه، اگر نگویم وَهنیه بوده! لااقل " شبه هزلی "برای منهَزم سازی من بوده صدرصد. و این رسمی در نقد مدرن نیست. که بر می آشوبد که آری نقد سنتی مسلح به سلاح تکفیر و تنبیه و تهدیده.

من صاف بگویم لحظه ای از آنچه قرآن به آن تصریح کرده وا ئمه (ع) آن را شرح وب سط دادند، حتی یک قدم هم کوتاه نمی آم. معتقدم هر کسی که سوره مبارکه نور قرآن را نخوانده باشه، هیچ درکی از آورده ی دینی خدا در باره ی زن نداره. اول نور را باید خواند. بعد اگه کسی منم منم کرد و حدیث تراشید و فریاد برآورد و طرفدار حقوق زن شد تازه میشه حرفش را حدثه! ندانست. 23 .

/ 6 نظر / 6 بازدید
صفرعلی قلی زاده

در ابتدا آیه ای از قرآن را آوردید.که علتی برای نزول آن هست.و در ما این القا می شود که منظورت همین افراد یا فردیه که انتقاد داشته.و در آخر هم باز اینگونه القا کردین که قرآن با نظر تو موافقه و شما رو دوست داره!! و عرف را از متنش جدا کردین !! در حالی که متن از کلمات هست و کلمات هم از ذهن عارف تراوش کرد.بنابراین ما می دانیم که منظورت به عارف و افرادی مثل ایشان هست. همه می دانیم که این اوصافی گه در مورد زن و مرد هست بیان خداوند هست برای زندگی مد نظر خدا برای انسان.که در زمان خود پیامبر ص هم به آن دست رسی نداشتند.و همه باید تلاش کنیم تا راهی بیابیم برای پیاده شدن این احکام.در اینجا هست که نظرات متفاوت میشه.شما راهی اینچنینی ترسیم کردید و عارف هم راهی آنگونه!! یک سوال پیش میاد و آن هم اینکه : اگر زنان دارابکلایی همان شوند که در راهکار شما آمده آیا قول می دهید که تمام مشکلاتشان را حل کنین؟ تا در دارابکلا دخترانی که پیرشدن و ازدواج نکردن و هیچ کس هم برایشان قدمی بر نداشته !برایشان قدمی بردارید؟ تا دیگر زنان بخاطر بدس آوردن نان شب تا بابل و بهشهر برای درو کردن برنج و کندن نارنگی و پرتغال نروند؟ و ده ها از این مشکلات بر

صفرعلی قلی زاده

در دارابکلا20 پیوندت را گذاشتم میرم اهل القبور-اگه خدا خواست بقیه نقدهایم را در فرصت های دیگه ادامه میدم.عارف را هم نقد خواهم کرد انشاالله

ناهید

اسلام دینی است برای زندگی... شما اگه میخواین جوهره وجودی زن رو به عنوان اندیشه ای در دین مبین اسلام به تصویر بکشید و همینطور مرد رو، بدون اینکه این اندیشه هیچ جنبه پراگماتیستی و عملی در متن جامعه امروزی ما داشته باشه 2 حالت داره: 1- یا ما رو سر کار گذاشتید! 2- یا قرآن رو نعوذ باالله موقع خوندن برعکس گرفتید! شاید از بین سوالاتی که آقای آهنگر تو مطلبشون مطرح کردند و مسائلی که به چالش کشیدند (با همه شون موافق نیستم) یکیش، فقط یکیش سوال دختران سرزمینتون باشه... شاید سوال من باشه اما من هیچ جوابی به این سوالات تو مطلبتون پیدا نمیکنم دلیلشم که همین اول گفتم... این یه واقعیت محضه که زنان نه فقط در جامعه ما بلکه در طول تاریخ جهان در حاشیه نگه داشته شدند اونایی که قبول ندارند اینو یا نمی بینند یا نمی خواهند ببینند...اون نگاه اثیری شما به زن، حتی زن رو در این حاشیه ها هم تعریف نمیکنه... معلوم نیست کجا تعریف میکنه... میدونید آقای طالبی منه دختر جامعه ایرانی بعد خوندن مطلب شما از خودم چی می پرسم؟: من کجام؟ از کجا شروع کنم؟ چیو شروع کنم؟ چیکار باید بکنم؟ اصلا هستم؟!!!

ناهید آهنگری

اگر نعمتهایی که خدا به من داده رو انسانی دیگر از من نگیرد و بر من حرام نداند برای شمردنش همه انگشتهای عالم رو کم میاوردم... اما خب باز هم شکر که انگشتهای خودم رو ازم نگرفتند هنوز... ما جماعت ایرانی همینیم دیگه به قول دکتر براهنی: برقمونو قطع کنن میگیم خدا رو شکر گاز داریم هنوز، گازمونو قطع کنن میگیم خب آبو هنوز داریم خدا رو شکر، آبو قطع کنن میگیم خدا رو شکر هنوز نفس میکشیم...

مروارید در صدف

با نظرت تقریبا موافقم ناهید خانم..ولی کدوم نعمتهای خدا رو این انسانها برامون حرام کردند؟اصلا حق چنین کاری رو ندارند..بعدشم یادت باشه تو برای من و دیگران میشی انسان دیگر!!!!!!!!!!(جای بسیییییی تامل)

علی

با سلام. عنادی در جای جای نقد شما به چشم میآید؛ منتها به سبک خودتان. و از کاریکاتور بگم... منظور عارف از کاریکاتور یه چیز خنده دار نوشتن تو مایه های دل خوشکنک. ولی در اصل معنی کاریکاتور که عارف دانسته یا ندانسته به کار برده است, به نفع شما گفته است. کایکاتور به مفهوم آینه ی در رویه است. یک روی آن لبخند و روی دیگرش زهر. کاریکاتوریست با گرفتن یک لبخند از ما انتقام میکشد. بله آقای طالبی... از اینکه زن یا دختر جامعه ی ما به هر جای به هر کار به هر چیز و به هر حرف[خدایی نکرده ذهنتون معطوف به "هر"های منفی نشه.] با یک آموزش پایه ای درست بر حسب یک مطالعه ی دقیق نه از جانب ما که ما و خودش تا بتواند خودش حق انتخاب داشته باشد؛ خودش برود, خودش بخواند, خودش بگوید و ... ما به زن یا دختر جامعه ی خود راه را به درستی نشان نداده ایم و نمیدهیم. همیشه هر کاری که کرده ایم گفته ایم:[دختر اینجاست, بعدن حرف میزنیم!] واقعن اگر حرفی است که تو و دیگری میتوانید بزنید و بشنوید بگذار او هم بزند و بشنود. نگذار که او این حرفها را از زبان دیگری بشنود. اگر بد است برای تو هم بد است اگر خوب برای او هم خوب. این پنهان کاری ها همان تفکیک