قارت خیل

فرهنگ لغات دارابکلا

به نام خدا. قارت خیل : حالا به سمت اوسا بریم. از رودخانه پر آبی باید رد شیم. که در دوره جوانی ماها بهترین تفریح گاه و تفرُج گاه شنا (اوه لی) بوده. با آبشار جهنده و خُنکایی دهانده. همین رودخانه را بیایین پایین و داخل شوین. (از جانب میمنه! یعنی راست) زیر (همان رَف بِن ) باغ شهید محمد جواد طالبی که هم اینک به ارث رفیق قدیمی و خوش لُغُز گوی مان حسن آقا طالبی (عمو زاده من) رسیده که سالها کنار هم بودیم و چه خاطراتی هم  داریم.

و حسن بعد از شهادت تنها برادرش که بسی با هم رفیق و جون و جونی بودند، خیلی انزوا پیشه کرده و در غم برادرش کمرش شکسته. از همین جا به تو حسن رفیق ایام ماضی درود می گم. و رفیق ایام مستقبل سلامت می کنم.. و این ارث پدر که عموی ما بوده، نوش جان تان! مزاح بوده علی اکبر با پدرت! (پوزش). اینجا را می گن قارت خیل. حالا این چیه؟

خَیل دو معنی داره. یا به معنی اسب است (سوره مبارکه  نحل را ببینید) و یا به معنی محلّه و کوی است. قارت هم یعنی بر آمده ، بالا آمده، برجسته. نمونه بگم؟ خوب، می گم و تطبیق بدید : اگه یه نفر چشمانش بیرون بزنه به او چی می گن دارابکلایی ها؟ ها!؟ میگ ن قارت بکارده چِش! و نیز اگه یکی خدای ناکرده یه مشت بخوابانه به چشم کسی (که در دارابکلا از این غلط غلوط! ها کسی نمی کنه! ها!) اگه چشم مضروب مظلوم! باد کنه بهش می گن چش قارت بکارده. پس قارت همان قورته و این یعنی کوهی که در دل این رودخانه بالا و بالا آمده. که به آن جفت کوه هم می گویند.

یه کوه بوده قدرت آب آن را شکافته و تونل  کرده شده دو تا که کنار هم زندگی می کنن مثل زن و شوهر! منتها در فِراق! هم اند نه جفت هم. و پُر از اشک و ماتم اند. بدانید قارت خیل  یکی از مظاهر زیبای دارابکلاست. حالا را نبینید که هر که اسب پالون زیاد آورده می بره می ذاره اونجا! زمان ما بهشت بوده آبشارش. اگه کسی این روزها بره از آن و از بالا و درون تونل و کناره هاش (که لانه پرنده خوش رنگ کِرکرا ست) و همه زوایه هاش عکس و فیلم بگیره میشه سوژه روز وبلاگش. (قابل توجه آقا کاظم آهنگر.

راستی عکس تئاتر پدرته گذاشتم همین دامنه. ببینش). غُورزم : حالا که بحث قارت خیل شده به غُور زم هم بپردازم. همین قارت خیل بهترین غور زم را داشته که اوج زیبایی محل ما بوده. و غور زم ازترکیب دو  واژه روستای ما شکل گرفته است: غور یعنی قعر؛ گودی، فرورفتگی به قول محلی جُول! و نیز تَهِ چیزی. مثل تَهِ چاه که عمق داره. و نیز کلمه زم که با هم میشه غور زم.زم نیز مخفف زمین است. پس غور زم قارت خیل یعنی جایی که آب، درش عمق زیادی داشته. و همه به یاد دارند شیرجه خیلی ها را آنجا.

خصوصا شیرجه و مَلّق زنی رفیق قدیمی ام آق حسین دارابی را. که خونه پدرش بوده بازیگاه ماها! ( همین جا به روح مرحوم پدرش حجت الاسلام والمسلمین آسید مهدی دارابی صلوات میفرستم).

بَب خَیل : اما جان من و عشق من و نوستالژی (یعنی حس خوش از خاطره خوش و ناخوش قدیمی زندگی ) من بب خیل! بب خیل بب خیل. آری؛ بب خیل سه زیر محله داره و قبلا" در کوچه های دارابکلا پر از شهیده گفتم 8 شهیدداره و از همه محلات هفت گانه دارابکلا پیشه در شهادت پروری و شهادت طلبی.

سه زیر محله ی آن:  یکی حموم پیش اطراف خونه پدری منه (خدا رحمتش کنه) تا پُل یور محله. دیگری المه جار و سومین اش خود محله بب خیل است با آدم های بسی خوب و نمونه و مهربان و کاری و متدین. خاصه که دوست بسی عزیزم آقا موسی بابویه و احمد بابویه آنجان و بقیه که نامشان آوردنی نیست همه. حموم پیش چون حمام زنانه و مردانه مشترک.هول نشین مختلط! نه ؛ گفتم مشترک! که صبح ها زنان میرفتن و عصرها مردان. ای خوش انصاف ها زنان؛ کُل آب گرم را خشک و خشک میکردن و عصرها به ما فقط آب سرد و جوی پر از مو  و کَف! می رسید اینم عُقده گشایی ما مردان علیه زنان این مُعزّان آسمان و مغضوبین زمین و زمان.

آری داشتم می گفتم چون حمام بزرگ مشترک داشته ،اینجای بب خیل را حموم پیش نامیدند. فقط بگم این حمام یه پله ( L ) مانند انگلیسی داشته با 30 و 40 پله (مبالغه اینجا ممدوحه ) که خدای ناکرده کسی (چشمش کور!دَندش نرم! و پُشتش غوز و غوز! داخل رَختکن حمام را نبینه و سرَک! نکشه به ساخت و ساحت ملکوتی زنان!! که همه ی ایمان و امنیت مانن اینان . و راستی نیز سَکینت و  "لیست روز" دِه مان. ( آن لیس لیسَک!!!  نه. لیست گفتم!!! نه لیس! یعنی اینو بخر و اونو بیار و اینو نبر!!).

و زیرمحله دیگر بب خیل اَلمَه جار است که "داراب بوی"!! ؛ در آن محله زیبا وبلاگشه هدایت می کنه که ماها منحرف نشیم! و خیال میکنه مثلا ما نمیدانم ازکجا خط و نشان می کشه! ( راستی راستی وبلاگ خوبی داری علی آقا ابن قاسم بن محمد حسن بن شیخ محمود یا کل محمد ( دیدی از تبار شیخی علی آقا؟؟ ). داشتم عرض می کردم که محله المه جار بب خیل ،در انتهای بب خیل است و این نام جمع دو واژه است: الم  و جار.

الم یعنی آلم که ساقه بجا مانده نی یا گندم و جو و ذرت است. جار یعنی جایی که چیزی را در آنجا دِپو و جمع میک نن. البته جار یعنی همسایه. لذا دو عروس یه خانواده با هم جاری میشن. یعنی خیلی به هم نزدیکن! و سایه هم اند و اصلا با هم بد نیستن! آری باور شده!  هیچ علیه هم نقشه نیمکشن. بگذرم جای خطرناکی ورودکردم. جَرّ هم میگن مثل بالا محله که بالا دست خونه فرزندان حاج اکبر را که باغ بزرگ و محل دام گسترده قدیمشان بوده را میگن: حاج اکبر جَر. (آقا عزت الدین رمضانی استاد تکواندو یه وقت رزم نکنی به من! با دو ضربه اوتم کنی!؟ آخه از همه شنیدم ضرباتت زهر دار است.رحم کن به چاقالوها!). پس المه جار یعنی جایی که اینجا گندم و جو و آلم آن را جمع آوری میکردن و نیز یعنی این منطقه آنقدر آلم داشته که به آن آلام جار گفتن. مثل مثلا پیاز جار. گندم جار. تیم جار و اسفناخ! جار.

راستی برین اینجا را ببینن به نظرم خوش منظره ترین جای دارابکلاست. (راستی جوانا شما چرا این همه تنبل اید؟ برید همه محله های دارابلکلا را بگردید و حَظ کنید. شاید هم  یکی را (معلومه دیگه نرید حاشیه! ) دیدید و عاشقش شدید!. آخه هممین جوری خونه نشستید و سن ازدواج ها هی رفته بالا و بالا و به سی سالگی بندشده!! نوزاد و طفل همان جوانی خوش و قشنگ بار میآد عجله کنین بعد پیر میشین و ای نیز!! بی رمق! دارید دهنم را لخت و عور میک نید ها!!!). آری آن وقت ها وقتی که خصوصا ما وقتی از المه جار می رفتیم مُصیب رَف بِن اوه لی کنیم. اوه لی یعنی آب تنی (زیر آب رفتن) از این منطقه پر از میوه جات عبور می کردیم. آی میخوردیم. آی می خوردیم. مثل الان  نیست دیگه که   طرف حتی انجیرش  را هم نمی ذاره کسی بخوره و می چینه و می کَنه و می بره دوشنبه بازار یور محله می فروشه. (که زمینش را مرحوم پدرم آشیخ علی اکبر طالبی هدیه و وقف کرده به شورای محل که پارک بازی وتفریح درست کنن برای مردم. و هدیه نامه اش الان در صندوق یادگاری اش هنوز باقیه.).

آی مردم بب خیل و المَه جار؛ راضی باشین راضی که  ماها باغ دزدی زیاد کردیم آنجا و یور محله و آغوز گاله!!! هنوز هم می کنیم چون می گیم مردم باسخاوت ما راضی اند و چه کیفی میداد آن دوره های اسبق!! و این دوره لاحق. اما  خود بب خیل هم یه دو معنا ست: اول آنکه باب خیل است و دوم اینکه ببر خیل است. خیل که معلومه دو معنی داره  یعنی منطقه، کوی، محله ،مکان خاص شده. و نیز یعنی اسب . اگه باب بگیرم میشه باب خیل یعنی محل ورودی اسب و بستن اسب. و اگه ببر بگیریم یعنی محله ببرخیل، محل آمد و شد ببر هم بوده و پس دارابکلا ببر هم داشته در زمان های دور.

لی لم : حالا یه لغت دیگه در این متن؛ دارابکلا چند تا لی لم داره. (بالا محله و یور محله و پایین محله و آهنگر محله و بب خیل همه لی لم دارند) هر کجا به جنگل نزدیکه زمین زراعی اش را می گن لی لم. حالا چرا آباء و اجدادمان به این جور زمین ها می گفتن لی لم؟ می گم جانم: لی یعنی چاله چوله. کالی! (مثل لانه و لی مار و شغال) تپه تپه و زیر. لم  هم یعنی همین لم لوار! بوته تمشک، علف های هرزه بلند. بنابراین به زمین های جنگل تراشیده و تپه ماهور و دارای چاله چوله و لم لوار و ناهموار میگفتن لی لم. که نه تراکتور می رفت. نه تیلر. و نه کامباین. فقط اسب و قاطر می رفت و بیل و کلنگ زارع فعال. خی (خنزیر و خوک) شغال و تشی و ارمنجی! آنجا پُر بوده و هستند باید شوپی (شب نگهبانی) میک ردی تا زراعت را نابود نمی کردن.

مَترسک هم میذاشتن برای ترسان. 55 .

/ 15 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام خوبان آقای طالبی بسیار عالی محلمونو معرفی کردید و از زیببایی ببخیل گفتید . تشکر عزیز بزرگوار-راستی از اون امامزاده (اگه درست باشه) که قاد خل داره نیز بگویید تا واقعیت این مکان را بدانیم-ببخل ورودی مردم به طبیعت زیبا می باشد. از نعمت پربرکت ابوی جناب طالبی دو سه تا چشمه به نام این محله می باشد-درود بر ببخلی ها ی - جا داره از هیئت عزاداری بی ریای ببخل نیز یاد کنم که جوانانش با متانت خاصی عزاداری می کنند و اتفاقا امسال هم خوش درخشیدند.

منتظر

سلام سلام آقای طالبی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چه عالی- خیلی خوب محلتان را توصیف کردین- راستش این جفته کوه می توانست یک مکان تاریخی برای ما دارابکلای ها باشد ولی اگه انجا برید از قارهایی که برای یافتن گنج کندند و اتفاقا حسابی هم گرفتن !!![عصبانی] این کوه را تخریب کرده و هر آن ممکنه تخریب بشه. یک طرف دیگه هش هم که بنده خدایی داره هرسال خاک برداریش میکنه. باید از ببخلی ها جانب داری کنم که کمتر مورد توجه شورا و دهیاری هست همیشه و هر کار عمرانی اونجا رو خود مردمش انجام میدن- دیدید که واسه یک جوی زدن در جاده اصلی چندسال طولش دادن-تازه چاه آب دارابکلا از ببخل و زمین ببخلی گفته میشه و منبع آب هم توی ببخل هست ولی توی تابستان ببخلی ها فقط 10 شب تا 6 صبح آب دارن و اتفاقا هیچوقت ندیدیم بنده خداها اعتراض کنند -صبرشانم زیاده-جدیدا پارک هم زدن توش-خانه بهداشت- دکل مخابراتی-قراره از اول بهار شنیدم حسینیه نیز احداث کنند-راستی جای حمام قدیمی دیدید چی شد؟بنایش را تخریب کردن و ظاهرا آقای حسینی اون مکان را گذاشت داخل حیاط خونش[تعجب]-گذاشتن عکس شهید عباسیان جلوی هیئتشون این چند سالی هم جالب و نشان از شجاعت این ببخلی ها داره ک

علی اکبر طالبی

سلام. به اتفاق پدر متنو خوندیم. بسیار خوشهال شد و سلامی بسیار گرم هم رساند.(میبینین چقد داغه؟) تشکر ویژه هم کردن. بله، یاد اون آبشار بسیار زیبای قارت خیل به خیر. بعد ازسیل مهیب سال 78 از بین رفت. نعمتی بود که متاسفانه ... دقیقا در مجاورت باغمون بود. خیلی خاطره داریم ازش. نمیدونم کسی از اون منظره عکس یا فیلمی گرفته یا نه؟! روزهای تابستون اونجا خیلی شلوغ بود، برای اوه لی.(سرگرمی بچه های دهه 60 و قبل تر همین چیزا بود. خیلی ساده.) بچه ها بعد از اوه لی میومدن تو باغمون و حسابی ما رو شرمنده میکردن.(نوش جانشان، از شیر مادر هم حلالتر) زیاد حرف زدم، من هم به خاطر زحمت هایی که میکشید به شما خدا قوت میگم.

علی اکبر

دوباره سلام. یه پیشنهاد دارم. در باره نوع گذروندن اوقات فراغت بچه های امروزی و دیروزی اگه مطلب بذارین خیلی خوبه. یه سرگرمی هایی الان هست که 10سال قبل یا قبل ترش نبود. نمیخوام نفی کنم اینارو. مسلما هم سرگرمی های امروز و هم دیروز یه سری مضرات و منفعت هایی داشتند و داران. منظورم اینه که اسیب شناسی بشه. باید ها و نباید هایی که در این زمینه وجود داره رو با ادبیات خاص و شیرین خودتون بیان کنین. فکر میکنم خیلی مبتلا به باشه و خیلی مورد توجه مخصوصا دختر پسرا قرار بگیره. البته این یک پیشنهاده. (لطفا انتشار ندین)

علی اکبر

سلام. حتما. شما بزرگوارید. اگه امکانش وجود داشته باشه به پدر میگم خودشون در قالب یک نظر خوصوصی جواب بدن. 100درصد، شما و امثال شما راه و رسم عاشقی رو بهتر از ما جوونا بلدین.(نکته داشت) ضمنا، ممنون از اینکه علی رغم تاکیدم بر انتشار ندادن متن دومم، لطف کردین و انتشار دادین.[سوال][کلافه][وحشتناک]

علی اکبر

خواهش میکنم، مزاح بود. بی ادبی منو ببخشید. اختیار دارین، همون ذره خردل شما میچربه به خروارها خردل ما.

صادق

سلام چه ادبیات غنی داره دارابکلامون و ما بی خبریم.. خداقوت واقعا [لبخند] میگم یه پیشنهادی، همون طور که آقا حمیدرضا اطلاع دادن هئیت قمربنی هاشم برای اربعین میان قم! اگه امکانش باشه براتون حلقه ی تکیه رو مشرف کنیم به حرم حضرت فاطمه معصومه(س). با هر تعدادی از دوستان که بودند. اگه آقا ایمان هم کار تسویش با دانشگاه آبادان تموم شد و تا یکشنبه رسید تهران انشاالله با هم میایم. البته فقط یه پیشنهاده دیگه [لبخند] یا حق

شاهین

ببخلم واسه خودش فلسفه ای داشت و ما نمیدونستیم !!! [خنثی] عجبا !!! [سوال][ابرو]

تکواندوکا /رمضانی

سلام آقای طالبی بسیار زیبا محله های دارابکلا تفسیر و معنی کردی /یه روزی دور تا دور/زمین حاج اکبر (پدربزرگ)جر داشت وآب باران تقسیم میشد یکی از دلایل مهم سیل های بالامحله پر شدن یا گرفتن این جرها توسط زمینداران بالامحله عزیزه /درمورد زهر ضربات استادت رمضانی هم هرچی باشه به تیزی شمشیر بیانات شما نمیرسه /ازاین بشتر باید ترسید !!!!توورزش هرچی دارم از استادعزیزم صفرآقای قلی زاده هستش که جاداره هربارکه صحبتش میشه ازشون تشکرکنم ........ ما ز هر صاحبدلی یک شمه کار آموختیم ناله ازنی گریه از ابر بهار آموختیم ....... باتشکر از شما بابت وقت وعشقتون که نثارهمه میکنید ////////

ابراهیم طالبی دارابی

به یه نظر دهنده ای به نام واقعی یا مستعاری " لیندا " اولا علیک السلام میگم. ثانیا ازتوهینی که به یه محله خوب دارابکلا کرده برائت می جویم وازش می خوام در طرزفکرش تجدیدنظرکنه وبازگشت کنه به درست اندیشی نسبت به هم نوع خود در محلش.... ثالثا به من سفارش کرده که ازاین بابت ازش ممنونم که هم نصیحتم کرده و هم تذکر داده.البته یه توهین هم به من کرده ولی من او را می بخشم. به هرحال این هم یه نظره که لیندا نامی داره نسبت به هم نوعان خود. فقط بگم اگه ازاین توهینی که به یک محله بزرگ محلت کردی خدای ناکرده پس از120سال عمر باعزت ومعرفت ازاین تهمتت برنگردی باز هم آنجا "یوم تُبلی السّرایر " که یعنی همه اسرار آدمی آشکار وبر ملا می شود مورد بازخواست قرار می گیری. بازهم من به حضورت در دامنه افتخار میکنم از تذکرت پند خواهم گرفت.[خداحافظ] و به تو سه تا گل خوش بو هدیه می کنم به شرط رفع توهین یه محله /من که هیچ ام به من مسئله ای نیست هرچه بگی.[گل][گل][گل]