جامه و جامعه دارابکلا 2

جامه و جامعه دارابکلا

غرب: اول این را بگویم دو جهت شرق و غرب، بر خلاف شمال و جنوب، علاوه بر زیبایی های خلقت هستی، " وقت گاه " مومنانه. چون خدایش صلات و روزه و حج و اغسال و... را برنشان طلوع و غروب شمس،بر نهادش نشانه کرد و اذانِ اذن سروده! اشاره ای تلمیححیه منه برای اهل معنا! چون تقلای مادی مومن ،راه به سوی تلقّای معنوی الله است. و الا شرق و غرب دارابکلا هم می شه شرق و غرب مسکوی کمونیست!! که نه قبله که حتی الله را هم از سر الحادش! و دل چرکینش! میرانده است! البته در دل و مغز مرده اش! نه از کام و بام هستی، که مسکو و مسکویی ها! خسی اند در جهان فراخ ما. آری، غرب دارابکلا، عین به عین و نعل به نعلِ شرق دارابکلاست. با این فرق، که دامنه (حاشیه ی زراعی) اش بیش از شرقشه. تا چشم قدرت امتداد دیدن داره، قدرت دیدن انتهای تپه زیبای غرب محل را ندارد. و این یعنی دارابکلا، دیواری دراز و زیبای مهربان داره. در شرقش، نفوذ گرمایش خورشید، مردم را به جست و خیز می آورد و در غربش، دوری خورشید از دیارمان، خفت و خوابی عمیق و بی دغدغه می آفریند.

باز نیز مردم ما چشمشان به غروب شمسه که اگر روزه اند، افطارش کنن، و اگر صلات عصرش موخر افتاده با شتابی زیاد از ادای ش باز نمانند! ت ابازخواستی ذخیره نسازند. واگر اهل مسجده، سوی محرابش بال بر آورد. و اگر نساء و ناموسه! زود و زودتر، از تاریکی شب به منزلش رفته باشه که سکینت کند. محل ما امنه اما، باز زنانش و دخترانش از غرب و غروب آفتاب، درمنزل آرمیده و آرامیده اند. ( راستی بگم پسران محل مان شبها هم در جنب وجوش رفاقت ها درکوچه های محل سیر و سفر دارند اما بی آنکه جرم و شحن و مزاحمتی خلق کنن ) و دختران محل اما، با وفق شرع و عرف!! همه، از غروب آفتاب به بعد و شب را اساسا در خانه اند. آنها نه کوچه اند و نه نیز با قطعیت بگم " سوچه! " آری سوچه!! سوچه!!! این لغت را معنا نمی کنم که عمیدی معینی دهخدایی یا شاید ذهنی منفتح سازین.

حال دانستیم، که دارابکلا دو تپه دراز و بلندقامت داره که عین دیوار و جامه ای فاخر، از جامعه مان حراست می کنن. و هم عین جدار، در قلوب مومنان حکومت می نمایند، زیرا اذان فلق و اذان شفق را پیش از " مرحوم سید ابوالقاسم صباغ " موذن محبوب ونیز نوستالژیک ما و موذن حال ما "حاج جعفر غلامی" سر داده باشن و نوا آغازیده کنن، این دو "کوه و تپه" که دوکوهه معنوی مانن، ندا میدن، آوا میدن و نهج را نمایان میکن و اِذن میدن که دردامنه ی حق تعالی جل علا شویم.

آری،آری، غرب دارابکلا با شرق دارابکلا پیمانی معنوی دارد.یکی، یعنی تپه ی غرب ما، شب را دردل محل، نفوذ میده که همه سکونت وسکینت یابیم: وجعلنا الیل لباسا یعنی: "و شب را پوششی ( حجابی ) گردانیدیم" .( آیه10  سوره مبارکه نباء ) و دیگری، تپه شرق و اشراق مان، روز را در دل دارابکلا، نفوذ و نوید و مژده می ده، تا معاش را به معاد عجین کنیم و کار را عار! ندانیم و خدمت به زنان مان را نوکری! خدا تفسیر کنیم که نون برای منزل و زن و فرزند و مادر و پدر مهیا ساختن، نام پیش خدا خریدن است! و جعلنا النهار معاشا یعنی: " و روز را برای تحصیل معاش مقرر ساختیم ". ( آیه11 سوره مبارکه نباء.

بس است، بس! از شرق و غرب مان، که ضربان شرعی مان،با لحظه لحظه های آن می ضربد ومی تپد و می جوید و جویبار جاری و ساری می شود...جان کلامم اینه: شرق مان روزآمدمان می سازد.  وغرب مان شبآهنگ مان رامی نوازاند. تا شرح شمال دارابکلا لختی بیاسایید، که درآن جهت شمال،شما را با سنفونی الفبای فارسی، رقص کنان (البته رقص وسماع! درون نه هلهله های حیرون! ) ازشمال تان ببرم جنوب مان، که محدود و متصف است به جنگل دارابکلا، که یه جایی گفته ام: مینوی مثالی جهانه. یعنی بهشت تمثیلی مانه. دعا خواه تان هستم عجیب. 36 .

/ 7 نظر / 7 بازدید
حلیمه ج

همه جهت ها حریم انسان است ،خانه خلیفه ی خدااست،خورشید بر اروپاواسیا وافریقاواقیانوسیه وامریکا هم می درخشد،دارابکلای شما باید انقدرزیبا باشد که اگرمن ازاهالی شما می شدم ، ازاین دنیای کوچک امازیبا ودلنشین بیرون نمی رفتم

علی اکبر طالبی

سلام. واقعا جای بسی تفکر داره، تصور و تصویر. اگر دعایمان کارگر افتد، همیشه دعایتان میکنیم.

علی اکبر طالبی

واقعا متحیرم از اینهمه نزاکت. نظرهایی که در دارابکلا 20 ، در باره شما انعکاس یافت رو خوندم. به کجا چنین شتابان عزیزان من؟؟؟

آزاد دارابي

چه زيبا قلم زده ايد... وقتي متنهايتان را مي خوانم حس عجيبي به من دست ميدهد... با خواندن اين متنها زيبايي را جور دگري ميبينم ...تشكر

علی

سلام آقای طالبی عزیز. ممنون از نوشته های خوبتان. فقط یک پیشنهاد از طرف من است که شما به عنوان یک استاد که قلم قوی یی دارید, وقتی برای عام می نویسد از کلمات محاوره استفاده کنید, به گمانم بهتر باشد. چون شما برای این مردم می نویسید. یا اگر از کلمات ادبی استفاده می کنید در جلوی آن داخل یک پرانتز کوتاه به معنی آن اشاره شود. چون همه عادت به کتاب خواندن ندارند و با کلمات ادبی رابطه نداشته اند. این فقط یک پیشنهاد بود که اول مردم عادت به کتاب خواندن بکنند بعد کم کم ذهنشان به کلمات عادت می کند؛ و حتا با این نوع نوشتن[محاوره] کسانی که فقط در حد خواندن و نوشتن هستند هم میتوانند با نوشته های شما رابطه ی مستقیم داشته باشند. و یک پیشهاد برای همه خواننده ها که اگر بتوانند یک دیکشنری[فرهنگ لغت] برای خود فراهم کنند کارشان خیلی آسان میشود.مطمئنن کسی نمی تواند ادعا کند که معانی همه ی واژه ها را "از بر" [ازحفظ] است. فراگیری لغت یک علم است. باز هم تکرار میکنم این فقط یک پیشنهاد بود. مرسی

ابراهیم طالبی دارابی

علی آقا از علاوه به بعد نیامد اینجا میگم: علاوه بر آن اگه دقت کرده باشی من همین پیشنهادت مبنی بر معادل یا معنی گذاری لغات سخت در داخل پرانتز(..) را اغلب رعایت کردم مثلا جامه و..(3)که شمال دارابکلا را نوشتم ببین.../بازم چشم معانی را میگذارم داخل پرانتز.ولی اجازه میخوام ازتو وازهمه که من کمی آزادباشم ازسوی شماکه واژه های تبعید!!!شده را دوباره رفع تبعید کنم انک اندک. ودیگرآنکه من مانندهمه وبلاگ داران عزیزومحترم وخوب وکامنت گذاران بسی خوبتراز ماها که وبلاگ ها را با نظراتشان جان تازه ایی میدن، حقیقتا محاوره نویسی را چندان بلدنیستم.واین عیب منه.ولی فارسی نویسی را عمدا کمی سخت مینویسم که .../ممنونم علی.باز منو به هرچه مهمش میدانی آگاه ساز.خدانگهدارتان.

علی

آقای طالبی عزیز حرف شما کاملن منطقی و درست است. نظر من این بود که شما به شیوه ی خودتان بنویسد فقط چون ذهن عوام عادت به خواندن ندارد در شروع با خواندن وبلاک های دیگرکه محاوره نویسن نقش و جایگاه و تفاوت کلمات شما و دیگری را درک می کند و از آن وقت همانند یک باستان شناس که لایه های تاریخ را می شکافند او لایه های فرهنگ واژه ها را می شکافند با ذوق و بینش بهتری با نوشته ها رابطه برقرار می کند. البته با نوشتن کوتاه شده معانی هم ذهن خواننده به فراگیری و شناسایی کلمات عادت می کند. و این یک فرهگ سازی خواندن در نوع خودش است.و اینکه از به کارگیری هر زبان و فراگیری هر چیز هم یک علم است و آن می شود داشته های هر فرد که هر کدام در جای خود به ساختن جامعه ی پویا کمک خواهد کرد. مرسی