شهید عیسی ملایی

عشق من عیسی

به نام خدا. عیسی هنوز دلم خالی نشده! حرفهایم باقی مانده. حالا گوش کن به من، که گام به گام تو بودم. کمی هم عاشقانه بگم و سوگوارانه. اجازه می دی عیسی؟ شهید عیسی ملائی شهادتم (شهود منظورمه) را گواهی کن. عیسی! یادم به کفش لاستیکی ات افتاده که سه وصله جوشی داشته که خودت با انبورک داغ، چسبانده بودیش. عیسی همش می گفتی پام یخ زده!! چون باز نیز آب به درزش رسوخ داشته. تو که پُول و پَِری نداشتی کفش بخری! کفش مال داراها!! بوده نه مثل من و تو که از فَرط نداری! کفش هم را درخانه ها نوبت به نوبت می پوشیدیم. آن هم کفش لاستیکی! که گند و بویش ه روقت مسجد به نمازی می رفتیم و یا تکیه عزایی به پا می داشتیم، داد همه را به عرش می بُرد که ایف ایف ایف ایف!!! کنِه لینگ گندِ تعفُن کانده؟؟؟؟ و هنوز قند و چای تکیه را نخورده!! بیرونمان می کردن. اینه درد فقری که می کشیدیم عیسی. حالا بیا وببین که دارا و ندار هنوزم هستن. اما باز نیز نوجوان آدم های ثروتمند و داراها، پراید سواره عیسی!! و پدر و جَدّ پدر بعضی ها باز نیز ! آری باز نیز! هنوز هم، محتاج یه قُرص نانه عیسی. عیسی کیست نداند که کُت مُندَرست (پاره پوره!!) چند پینه داشته مثل ردای حضرت مولا (ع). یه بار گفتی به من، من چون شلوارمو شُستند! چون دیگه شلوار دومی نداشتم مدرسه نیامدم. و آن روزسخت! برات غیبت غیر موجه درج شده بود و جریمه سخت تری هم  شده بودی... و ما بقی ماجرا. اما عیسی با این همه نداری ها؛ هیچ گاه ازسخاوت دست نشسته بودی. هرگز خِسّت نداشتی .بوی سفت فقر داشتی اما عطر نرم غنا می دادی. ثمرات درختی هر فصلی در کیفت بوده که به این و آن بدی. عیسی!! عیسی!! تو چقدر، بی ریا بودی. خوشگل تر از تو بگو دارابکلا یی کی بوده و هنوزم کیه؟. مثل تو زیباتر هنو زکسی نیامده اینجا. فقط پدر نداشتی و مادر نیز که برات برترین لباس را بخرن تا در جمال به ملائک هم ریشخند!! بزنی و سبقت هم بجویی. چشمان زاغت. لُپ های سُرخت. موهای مُجَعّدت. کِتف بازت. خنده ملیح ات ( نمکین ). دندان اَبیَضت ( سفید مثل صدف ). دماغ بی عمل!!ت. بیا و ببین عیسی چه عمل هایی می کنن که چی بشن. ( با پوزش از هرکه از سر ناچاری چنین کرد تا نفسَش بالا بیایید ). عیسی همه و همه اعضای بدنت هم جمیل بود و هم آبشاری از آرامش. همه یاد شونه؛ خنده که می کردی غَش می کردی و بدنت مثل پرانتز می شد. چشمانت در حَدقه ات ناپدید می شد. و تازه این لحظه در اوج زیبایی ات بودی عیسی. و من شیفته ی قهقهه هایت بودم عیسی. عیسی یادته؟ بگم!؟ بگم؟؟ بگم!؟؟؟ ( آن بگم بگم معروف نه، که فصلی از تاریخ این مرز و بوم را آلوداندند و کِدر نموده! ) اجازه می دی عیسی؟ اینو هم توی دلم مانده بگم؟ باشه می گم عیسی که در زیر درخت بلند و سایه سارش در مدرسه انجیر ده لینگه  ( آنجا درخت انجیری داشت دو لنگه ساقه داشت قطور) به من با خنده ملاحتی و غَش غَشی ات!! گفتی: اوریم!! چرا کسی منو نمی خواد، یه لحظه برید توی دنیای عاشقانه و هیولانه! و عجولانه و لاجرَم مانه!! و بی جُرمانه!! البته. و همه تان می دانین که عشق ساخته و صُنع خداست و نهراسین از آن. و من عیسی، پُر ازخنده شدم و پَر درآوردم و راه و چاه!! به تو آموختم!! که چطور عاشق پیشه شوی و بیشه ات را بیش کنی!  نه پیش!! و ردّ. چون خیلی خبیر شده بودم با قید و قرارهای دینی اش البته. این هم بُرشی از عشق بَردی و بُردی و بِرّی من که فاشش نمودم. حالا عیسی بیا و ببین که همه تو را می خوان!! چون دیگه اُسوه شدی عیسی. الگو شدی عیسی. و مَحرم درون و بیرون همه مایی عیسی. دیگه برادر شدی به همه. شهیدی و شاهدی. اینم عشق من به تو عیسی که چه زود شهید شدی و محل را بی بود و خودت، بی قرار ساختی. عیسی تو با همه این زیبای ها رفتی. چون به این فهم و ادراک رسیده بودی که از دین و آیین و انقلاب به حمایت بر خیزی. و این خیزش تو جهادی شد علیه دشمنان و در همین رکاب و ردا به شاهدی و شهادت رسیدی. فقرت به غنا رسید. و تنهایی ات به توحید ختم شد. و عشقت نه به لیلی که به الله ارتفاع یافت نیز جان و جهانت نثار نصر اسلام گردید. و تو امروز شهید شدی که شاهد و ناظرمان باشی که آیا دارابکلای تو هنوز هم دست از توحید و نبوت و امامت و عدل و معاد برنداشته؟ آری عیسی  مردم محل تو دست نشسته ازاین قصه ی  پُر غصه ات.. چون به داغ غم های تو و مثل تو خو گرفته اند و شب را بی نام شهدا به صبح نمی کنن.

عیسی جان! به عیسی مسیح (ع) که رسیدی این را با افتخار بگو به آن نبی مسیح (ع) که ما دارابکلایی ها چه خوب بشارتش را که احمد (ص) خواهد آمد گرامی داشته ایم : آیه 6 سوره مبارکه صف : و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراته و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاءهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین. یعنی : و (یاد کن) زمانی را که عیسی پسر مریم گفت : ای بنی اسرائیل، به راستی من فرستاده خدا به سوی شما هستم، درحالی که تورات را که پیش از من بوده است تصدیق می کنم، و به پیامبری که پس از من می آید و نامش " احمد " است مژده می دهم. پس وقتی با دلایل روشن به سویشان آمد، گفتند : این سحری است آشکار. آری عیسی بگو به آن نبی عروج کرده به سماء و عرش خداوندی، که ما نه فقط سِحر و جادو نمی دانیم (طبق آیه بالا) بلکه دارابکلایی ها همه، به یُمن برکت شهدا و راهنمای های روحانیت آگاه و و ارسته؛ در سِلک و رحمت او (ص) در آمدیم. و در زیر چتر و عبای آل محمد (ص) و عترت پاک و بی رِجسَش، منتظر موعودش هستیم همیشه. یعنی : حضرت صاحب العصر و الزمان مهدی منتظر (عج). ابن هم تَتِمّه ی " کوچه های دارابکلا پر از شهیده " که این یکی بر دلم مانده بود. 49 .

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی اکبر طالبی

سلام. از تبادل اندیشه دوستان واقعا لذت بردم و استفاده کردم. جناب منتظر رو متاسفانه نمیشناسم. اقا جواد همونی هست که شنبه ها باهمیم؟؟(اقا جواد اگه صلاح دونستن پاسخ بدن.) اقای طالبی، به شما هم خدا قوت میگم به خاطر فراهم کردن چنین زمینه ایی. التماس دعا

zizi

سلام اقای طالبی وقتی دست نوشته هاتونو میخونم واقعا یه حسه خاصی بهم دست میده خیلی زیبا مینویسین لذت میبرم خوش باحالتون که یه همچین دوستی داشتین و همچین دوستی بودین اصلا نمیشه شهیدارو توصیف کرد باخاطراتی مثل امثال شما میگن درک میکنم که شهیدا مردای اسمونین همه چیزشون رنگو بوی خدارو میداد سلام بر انهایی که قامت راست کردن تا ما قامت خم نکنیم[گل][گل]

منتظر

سلام- 1- فقر اقتصادي عامل نارضايتي همگاني است كه نهايتا نابودي حكومت و جامعه را در پي دارد 2- فقر اقتصادي عامل گريز از دين و تشويق انديشه وبدبيني در جامعه است لذا امام علي (ع) در توصيه به فرزندش از او مي خواهد كه از فقر به خدا پناه ببرد. 3- فقر اقتصادي آفتي است كه عقيده، ايمان، اخلاق، رفتار، فكر و انديشه را در حوزه هاي فردي و اجتماعي تحت تاثير قرار مي دهد و مسير حركت جامعه را از اعتدال خارج مي كند. 4- با گسترش دامنه فقر اقتصادي در جامعه پشتوانه هاي دفاعي حكومت ضعيف مي شود 5- فقر اقتصادي عامل ناامني اجتماعي است مطالعات مختلف نشان مي دهد كه بسياري از بحرانهاي اجتماعي ومفاسد و ناامني ها نتيجه فقر اقتصادي است كه به صورت نهان يا آشكار در جوامع وجود دارد. 6- ضعف نهاد اقتصادي باعث آسيب پذير شدن نظام مي شود. همگی اینها دیدگاه های شید مطهری است.

منتظر

سلامی دوباره. آقا جواد عزیز بحث اصلی من همین است که شما ببینید که چطور شهید بزرگوار و دانشمندان در این فقر به چنین افتخاراتی دست یافتند. نگاه به گفته های قسمت سومم بکنید. چیزی که مسلم است آثار شدید فقر بر دین است که همگان بر آن مهر تایید زده اند پس باید نشان دهیم چگونه از دل فقر د آسیب های فقر انسانهایی آزاده و وارسته و با تقوا می رویند. راستی چرا دالتون و... را مثال می زنید مگر پیامبر ما چگونه از فقر به این درجه رسید؟چطور محمد امین شده؟ اگر اوجفقر را نشانه رویم ودر آن فردی اینچنین پرورش یابد پی این شخص شاخص می شود.باز نیز میگویم قسمت اول فرموده هایتان را قبول ولی قسمت دومو سوم را قبول ندارم چون واقعا غیر قابل قبول می باشد.اینطور باشد ما که بیشتر فقیران ما با تقوا ترینند .با تشکر فقر را می شود از نظر انتخابی و تحریکی نیز تقسیم بندی کرد.یا فقر مطلق و فقر نسبی نیز میتوان میزان باشند.فقر مادی و فقر معنوی و.....هرکدامبرای خود توصیفاتی دارند.

جواد

در مورد اثر روانی سوم توجه شما را به داستانی جلب می کنم: امام باقر(ع) فرمود: در زمان رسول خدا، در آغاز هجرت یکی از مومنین صفه به نام سعد بسیار در فقر و ناداری به سر می برد و همیشه در نماز جماعت، ملازم پیامبر خدا بود و هرگز نمازش ترک نمی شد رسول خدا(ص) وقتی او را می دید، دلش به حال او می سوخت و نگاه دلسوزانه به او می کرد. غریبی و تهیدستی او رسول خدا را سخت ناراحت می کرد، روزی به سعد فرمود: اگر چیزی به دستم برسد تو را بی نیاز می کنم. مدتی از این جریان گذشت، رسول خدا(ص) از این که چیزی به او نرسید تا به سعد کمک کند، غمگین شد خداوند وقتی رسولش را این گونه غمگین یافت،جبرئیل را به سوی او فرستاد جبرئیل که دو درهم همراهش بود، به حضور پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا(ص) خداوند اندوه تو را به خاطر سعد دریافت، آیا دوست داری که سعد بی نیاز گردد، پیامبر(ص) فرمود: آری. جبرئیل گفت، این دو درهم را به سعد بده و به او دستور بده که با آن تجارت کند پیامبر(ص) آن دو درهم را گرفت و سپس برای نماز از منزل خارج شد؛ دید سعد کنار حجره مسجد ایستاده و منتظر رسول خداست. وقتی که سعد را دید، فرمود: ای سعد آیا تجارت و خرید و فروش می دانی؟

جواد

سعد گفت: سوگند به خدا چیزی ندارم که با آن تجارت کنم. پیامبر(ص) آن دو درهم را به او داد و به او فرمود: با این دو درهم تجارت کن و روزی خود را به دست بیاور. او هم آن دو درهم را گرفت و همراه رسول خدا به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را خواند، بعد از نماز، رسول خدا به او فرمود: برخیز به دنبال کسب رزق برو که من از وضع تو غمگین هستم. سعد برخاست و کمر همت بست و به تجارت مشغول شد به قدری از دو درهم برکت داشت که هر کالایی با آن می خرید، سود فراوان می کرد؛ دنیا به او رو آورد و اموال و ثروتش زیاد گردید و تجارتش رونق بسیار گرفت. در کنار مسجد محلی را برای کسب و کار خود انتخاب کرد و به خرید و فروش، مشغول گردید. کم کم پیامبر(ص) دید که بلال حبشی وقت نماز را اعلام کرده ولی هنوز سعد سرگرم خرید است،نه وضو گرفته و نه برای نماز آماده می شود. پیامبر(ص) وقتی او را به این وضع دید، به او فرمود: «یا سعد شغلتک الدنیا عن الصلاة ای سعد دنیا تو را از نماز بازداشت». او در پاسخ چنین توجیه می کرد و می گفت: چه کار کنم؟ ثروتم را تلف کنم؟ به این مرد متاعی فروخته ام؛ می خواهم پولش را بستانم و از این مرد متاعی خریده ام؛ می خواهم قیمتش را بپر

جواد

رسول خدا(ص) در مورد سعد، آن چنان ناراحت و غمگین شد که این بار اندوه رسول خدا شدیدتر از آن هنگام بود که سعد در فقر و تهیدستی به سر می برد. جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و عرض کرد: خداوند اندوه تو را در باره سعد دریافت، کدام یک از این دو حالت را در مورد سعد دوست داری آیا حالت اولی یعنی فقر و تهیدستی او و توجه به نماز و عبادت را دوست داری یا حالت دوم را که بی نیاز است ولی توجه به عبادت ندارد؟ پیامبر(ص) فرمود: حالت اولی را دوست دارم، چرا که حالت دوم او باعث شد که دنیایش، دینش را ربود و برد، جبرئیل گفت: «ان الدنیا و الاموال فتنه و مشغله عن الاخره» ؛ دلبستگی به دنیا و ثروت، مایه آزمایش و بازدارنده آخرت است. آن گاه جبرئیل گفت: آن دو درهم را که به او قرض داده بودی از او بگیر که در این صورت وضع او به حالت اول برمی گردد رسول خدا(ص)به سعد فرمود: آیا نمی خواهی دو درهم مرا بدهی؟ سعد گفت: به جای آن دویست درهم می دهم. پیغمبر(ص) فرمود: همان دو درهم مرا بده. سعد دو درهم آن حضرت را داد از آن پس دنیا به سعد پشت کرد و تمام اموالش کم کم از دستش رفت و زندگیش به حالت اول بازگشت. حیات القلوب، ج1، ص 578 ؛ قصه ها و پندها،جلد2،

جواد

جناب منتظر سلام اگر مثال های من ازافراد غربی بود فقط به این دلیل بود که بگویم این علت تامه نبودن فقر در عقب ماندگی علمی و فرهنگی، حتی در مورد افراد غیر مسلمان هم وجود دارد و گرنه چه بسیار از علمای دینی بودند که حتی نان شب خود را هم نداشتند اما نگذاشتند آثار فقر بر آنان غلبه کند. بار دیگر حرفم را به این گونه بیان می کنم (و یا شاید اصلاح می کنم): فقر مثل شمشیر دو دم است می تواند دو نوع عواقب به باربیاورد عواقب منفی (همه ی آثاری که اشاره کردید) و آثار مثبت و این انسان است که با تعالیمی که در زنگی خود فرا گرفته (چه مثبت و چه منفی) عملی را انتخاب می کنند که نتیجه ی آن خواه نا خواه در زندگی اش ظاهر می شود. من فکر می کنم داستان ما شده مثل آن چهار نفری که یک درهم داشتند و می خواست چیزی بخرند یکی گفت انگور بخریم دیگری گفت عنب بخریم سومی گفت اُزُم بخریم و چهارمی گفت استافیل در نهایت معلوم شد همه یک چیز می خواستند شوخی کردم به دل نگیر هر دو می خواهیم به این نتیجه برسیم که چه می شود عده ای مثل شهید عزیز می شوند با انتخابی خوب و اما بسیاری دیگر نمی توانند انتخابی درست انجام دهند

منتظر

سلام درسته آقا جواد عزیز - قبول دارم. منم مثل شما دنبال ارزش این نوع شاخص ها و اسوه ها هستم.آدمهای بزرگ در دنیا زیاد وجود دارند ولی کمتر کسی وجود دارد از فقر به بالاترین درجه برسد مثل پیامبر و امام خمینی و ....درسته آقا جواد عزیز .هردوتامون میخواهیم نشان بدهیم که چگونه شهیدان ما اسوه شدن و از دل فقر به این درجات رسیده اند. درود بر تمامی شهیدان عزیزمان و درود بر خمینی عزیز. فقر می تواند زیانبار باشد به کفر برسد ولی چون بعضی از فقر ها انتخابی هستند بخاطر همین از دل فقر انسانهایی جوشش می کنند که پر از استقامت و استواری هستند و به درجات بالایی می رسند. از من خرده نگیرید که بحث میکنم آخه فکرمیکنم اینطور برای مخاطب لذت بخش هست تا اینکه به به و چهچه باشد. دوستتان دارم.

الضار

با تمام احساس جمله هایت رو تجسم کردم ...بسیار زیبا بود...حالا بین این همه ماشین چرا پرایدو مثال زدی...