دخترهای دارابکلا 2

دخترهای دارابکلا (2)

غروب از تهران آلوده ی هم هوایی، و هم هوائی! با شوق جواب به جناب عارف عزیز، هم به حرمم، هم به منزلم، برگشتم. خدا را شاکرم. از همین منزلم می آغازم. تا مثال را از درون خانه خودم برگزینم که جسارتی برکسی نباشد. پس از استحمام که آدابی دینی ست. و اقامه ی نماز که معراجی درونی ست. و تناول چندی خرما و قاشقی نیز پودر قوّتو! که اقبالی قَسری ست .و تبرّک به قرآن که فعلی استحبابی ست. و شاید حذف شام که گهگاهی شومی ست. آمدم سراغ پاسخ جناب آقا عارف آهنگر دوست خوب و داننده ی من، که کاری الزامی ست. از خانه ی خودم، همین جا که یک " زن " (که همسر و همدم و همتن و هم کُفوّ و حتی در بسیاری از امور مفضّل منه) حیّ و حاضر است، شما را با پدیده ی زن، مانوس سازم. آری همان زن، که در تعبیر عرفانی جِلوه ی جمال خداونده. در کنار یک مرد، که جِلوه ی جلال ربّه. از در که در می رم گویی از او دور و دیر می شم. و این افتراقی مَعسوره (یعنی سخت و رنجوره) که به شدت هم دردناکه. بعد که باز به او می پیوندم اقترانی میمونه. که به حدّت طرَب ناکه. گویی همه ی ذهن و ظنّ و زحمت ام، فوری و آنا" با طهوری و تهیّات او ترمیم می شه.

این از برکت زن. که ترکش درد است. و وصلش طرَب. این حس و عشق را فقط زن میآفرینه. و جون جناب عارف، الان در فَقد تجربه ی زن است.گویی وی مجرّده. پس نمی تواند علمی و وَهمی ردّم کنه. این درک از زن فقط و فقط تجربی ست. نه ظنی و انتزاع ذهنی و خیالاتی. حال می پرسم اگر نعوذ بالله او یعنی زن من، که مثال این نبشته شد تا حق کسی را پایمال نکرده باشم" طور "ی دیگر!!! بود، من با ورود به منزل و مسکن و مَاواء ام چه " تور " ی به جبر و زور فسده، صید و دامم می شد!؟ نیز عکس آن. اگر زن به خانه و آشیانه آید و مرد را طوری دیگر، یعنی فاسدی هرزه یافت، در چه مرصادی مبتلا می شود. زن و مرد هر دو با پاکی ست که، سکنیت و سکونت می یابند. و اتفاقا زن در این معادله، اُس و پی است.  

این هم بدان، زن به اُتراق اتاق و به جارو و سکو و به مطبخ! و منقل هم، همبسته نیست. او نیز به چیزهایی پیوسته است که دین ازو می طلبد. و ما متدینان مفتخریم که قرین قرآنیم. این اسمش حبس و حصرنیست! زنجیر و کُتل نیست. این نوعی از زیست نبیّ یانه و عفیفانه است. این تفضّل و تلطُّف معنوی را هرکی به آسانی لمسش نمی کنه. ناحیه و حومه این زندگی ناب، فقط با مقیّدات دین و قرآن و اخلاق مرزگذاری می شود. هر چی جز این و بیرون از این، من درآوردی های بشری ست. که اسلام آن را جاهلیت ( چه کهنه اش و چه مدرنش ) می نامد. با فریادی رسا در گوش و جان همه الان به استفهام می دمَم : زن، برای مانکَن شدن است! یا زن برای مومنه گردیدن؟ آیا زن یعنی آن دو گوش (بر وزن گوگو...!!!) همیشه در آغوش!؟

دلتنگی های نبی مکرّم (ص) چرا با " کلّمنی یا حُمیرا " به زنش عایشه ام المومنین به تاکید قرآن کریم، خاتمه می گرفت؟ چون زن مظهر اُنس است. و مجالست با او  مُوانست می آورد. کدام زن؟ زن هرزه یا زن حلیمه؟ زنی که  آسیه و حوا و زینب و زهرا (س) صفت است؟ یا" زنیکه "ی که عاصیه و هتّاکه و زینته و زهره سقطه؟ (افسانه ی تبعید زهره به آسمان بماند). این از سرآغاز نقد نقدم که نه غازیدن (جنگ و کشتن) بلکه آغازیدن در بحث بود. همانطوری که مطلع هستید جناب آقا عارف آهنگر به متن دخترهای دارابکلا به شمارش من تقریبا 25 ایراد و نقد بر خود من و نیز بر متن من وارد نمود. وبی هیچ اطلاعی به من در وبلاگ دارابکلا 20 منتشر نمود.که موجب تعاطی آراء گردید. و این البته  از نعمت آزادی ست که خدا به بشر هِبه و هدیه کرده است. از اینجا به بعد من به تک تک آن 25 ردّیه و بثّ الشکوائیه (به تعبیر عین القضات همدانی) اشاره می کنم. و پاسخم را به ایجاز بیان می کنم.

از بسیاری از عزیزان متفکر که در ذیل متن آقا عارف در دارابکلا 20 و نیز در پایین متن من در دامنه دارابکلا نظرات بسیار مهم و دقیق و از سر حُب و دوستی و راه حل یابی  و درک متقابل ارائه کردند، سپاسگزارم. من از فهم دینی و اجتماعی شان، هم بهره بردم و هم حَظّ معنوی دریافتم. دنباله ی  این بحث تا ساعات دیگر..ان شاء الله تعالی. 22 .

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صفرعلی قلی زاده

چن چیز به ذهنم رسید در این پستی که خواندم: 1 - نخست اینکه به شما تبریک می گویم بخاطر داشتن یک چنین زندگی و آرامشی در کنار همسری خوب.وشکر خدای را بجا بیار 2 - وقتی این قسمت را خواندم یاد دختران و زنان دارابکلایی افتادم که از سر صبح تا دل شب توی سرما زیر آفتاب در سر زمین های اینو اون ، و پشت نیسان و در انتهای جعبه های پرتغال میشینن افتادم!! 3 - این مباحث صرقاً ذهنی هسن بیشترش ، بنابراین از حالت تراژدی خارجش کنین و به عنوان حل یک مسئله نگاهش کنین.و اینقد موضع های دشمنانه بر علیه هم نگیرین!! 4 - آنجا که گفتین اشک امانتان را بریده!! من هرچی عمیق شدم احساسی نداشتم.نمیدونم منظورتون چی بود؟ 5 - همۀ این چیزایی که شما گفتین من تونسم در متن عارف هم ببینم. 6 - حالت اضطراب و دلهرۀ توام با عصبانیت را میشه در جواباتون حس کرد.بنابراین پیشنهادم اینه که بر خودت مسلط ناشی. 7 - در اولین جملۀ تان هم بازم به تهرانی ها اتهام زدین که هوای فضای تهران.لااقل برداشت من اینگونه هس! سعی می کنم در قسمت های بعدی هم باشم.

مروارید در صدف

آقای امین مهم نیس اسم خودمو بذارم یا نه مهم اینه جوابم داده بشه،معلومه با سطحی نگری نظر بنده روخوندین از پاسختون روشنه..بعدشم اگه من از طرف ی سری از دخترا حرف زدم دوستام بودن وحداقل با فطرت یک زن آشنا هستم نه مثل آقای عارف که زبون دخترا شد بعدشم من اصلا دکتر مهندس نگفتم و بحـث پزشکایی که میگین (که من اصلا حرفشونو پیش نیاوردم ) که فامیل شمان اصلا به من ربطی نداره چون وقتی خودشون نیستن زبونشون هست نظر بده!!!البته فکر کنم بیچاره ها خیلی تو دانشگاه بهشون فشار اومدکه انقد عزت نفسشون پایین اومد که مقایسه آرایش ولباس با دیگران براشون دغدغه شده. آقای عارف از کمبود قانونهایی تو دارابکلا و وجود اونها تو روستاهای دیگه میگن که برام مفهوم نیست!!!از خشونتی میگن که....!خب بگن کدوم خشونت ها!اینکه بخاطر فقر یک خانواده زن همپای مرد کار میکنه؟(آقای قلی زاده)من میخوام بگم چرای آقای عارف انقد بد بینانه نگاه میکنه؟

ناهید 1

خدا خیرتون بده که این جمله رو از شهید مطهری آوردید: «اسلام با آزادی ضرر نمیکنه با استبداد ضرر میکنه»... البته سخن زیبایی است مخصوصا اگه بدید با آب طلا بنویسند و قاب کنید بزنید رو دیوار خونه تون از زوجه گرامی بپرسید راسته یا کج؟ و به این نتیجه برسید که چقد با دکوراسیون خونه تون میاد!!!برادر من! عزیز من...شما خودت تو مطلبت استبداد داد میزنه که... از خودی و غیر خودی حرف میزنی! از دخترای مقدس و چادری و باتقوا حرف میزنی و همینطور از دخترای کشف حجاب کرده و ساپورت پوش و هرزه!!! البته تعجبی نداره برچسب زدن به انسان تنها چیزیه که مجانیه... اگه از زنی که حجابو انتخاب میکنه و میاد میشینه پای عزای حسی به عشق حسین میپرسی چرا؟ و خودتم جواب میدی! از زنی که به راه کج رفته و هرزه و هرجایی شده هم بپرس چرا؟ آدمها رو نمیشه به گروه هایی: 1- از ما 2- برما تقسیم کرد برادر. آدم آدمه «خلق انسان ضعیفا»...چه کسی حق تقسیم بندی انسانها رو داره؟ چه کسی در مقام قضاوته؟ من؟ تو؟ عارف آهنگر؟ او؟ و غیره؟ کی؟... کاش داوری، داوری، در کار، در کار...

ناهید آهنگری

خدا نکنه من در نظرم به همسر گرامی شما بتازم هیچ جای حرفم همچین مضمونی نداشت اگر حس میکنید داشت در عین تکذیب صمیمانه معذرت خواهی می کنم... در ضمن مزاح با متلک خیلی فرق داره! چطور شما میتونید در نقدِ نقدتان که ادعا می کنید نقد کاری است علمی مزاح بفرمایید ولی ما نمی تونیم در خرده نظراتمان شوخی شهرستانی بکنیم؟!!! در ضمن من طرف صحبتم شخص شما نیست، مطلبتونه و در کامنتها هم برداشتمو می نویسم... یه نقد علمی اگه به برداشتهای اینچنین بخواد دامن بزنه و بعدش بیاد فرافکنی کنه که دیگه نقد نیست

امین آهنگر

دختران فامیا ما بیچاره نیستن و خودشون زبون دارن و بخوبی میتونن حق خودشون رو بگیرن من گفتم به دغدغه های فکری اونا آگاهم نه اینکه اونا این مشکل رو دارن اگه اونا تونستن دکتر و مهندس بشن فقط تواناییشون بودو کمک خانوادشون نا جامعه دارابکلا شما که تو دانشگاههای تیپ 1 درس میخونین اینقدر شجاعت رو در خودتون نمیبینین که خودتون معرفی کنین و از افکارتون دفاع کنین البته از عموابراهیم عزیز هم گله دارم که همیشه از ناشناس ها درخواست می کرد که خودشون رو معرفی کنن اما این دفعه نه تنها اعتراض نکرد بلکه به تعریف و تمجید پرداخت!!!!!! خانم مرورادید در صدف تا حالا به این اسم فکاهیتون فکر کردین؟ نمیدونم چرا حس میکنم طرف مقابلم یه مرد نه یه زن!! چون مروارید وسیله ی زینتی است و باید برای پز دادن نشونش داد و برای دکوری گذاشتش اگر زن هستی و خودتو اینقدر کوچک کردی که متاسفم برات کاش به مقام انسانیت برگردی و حق خودتو بگیری البته شما که از وضعیت راضی هستین همه چی خوبه چرا هیچ کاری نکردی؟چه کاری تونستی واسه جامعه و هم جنسات انجام بدی؟؟؟ اگه میتونستی کاری انجام بدی و خودتو به عنوان یه شهروند در جامعه نشون بدی اسم واقعیتو مینوشتی

امین آهنگر

در ضمن دیگر جوابت را نخواهم داد از صدفت در بیای و به عنوان انسان با من حرف بزنی

امین آهنگر

من از عارف دفاع نکردم عمو ابراهیم عزیز من از حرف هاش دفاع کردم و جوابی که دادین رو نقد کردم من با نظرات آقای قلی زاده موافقم من پاسخی بر نوشته عارف ندیدم بلکه همش حملاه بود با رنگ و لعای ادبی!! ترسیم کردن آرمان شهر خوبه اما مگه ما تو آرمانشهر زندگی میکنبم؟ چرا تو نوشتتون برای بانوان آرمان شهر میکشین؟ باید مشکلات رو دید و همه با هم برای رفع مشکل گام برداریم که اولیش همین بحث کردنه که کاستی های خودمونو کم کنیم در ضمن اینجا میدان جنگ نیست همه میخوایم با هم حرف بزنیم و برای داشتن جامعه بهتر گام برداریم!!!

..................

من نمیدونم چرا این امین گیر داده به اسم واقعیه گوهر در صدف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایشون حرفاتونقد کرد تو هم حرفاشو نقد کن. چه کاریه عزیز. اینم باید بگم حرفات پر از تناقضه. قهر نکن. قهر کار ادم بزرگا نیست. راستی، سما که همه چیز دانی و روشنفکر، خوبه که احترام طرف مقابلو نگه داری.

مروارید در صدف

آقا امین ازت میخوام یک با دیگه نظری رو که در مورد اسمم دادی بخونی بدجور همه رو خندوندی.بابا نترس دخترم..البت برام اصلا مهم نیس.چون من اصلا منتظر جواب شما نیستم من از آقا عارف پرسیدم شما خواستی جوابمو بدی بعدشم خودت عقب کشیدی(خنثی).من خیلی محترمانه تو اولین کامنتم از عارف پرسیدم دلایل حرفاشو ولی نمیدونم چطوری اومدی ولی بجای اینکه جوابی از سمت شما داده بشه بحث رو منحرف اسم و...کردی!!بعدش اینجا میدون جنگ نیست بقول خودتون. پس اگه کسی پست میذاره و راه نظر گذاری رو باز میذاره ینی حق داده نظر بدیم و بپرسیم وجواب بده.بقول خودتون(همه)

علی

سلام به جناب آقای طالبی. من نوشته ی شما را هم خوانده ام و نوشته ی عارف ر هم. شما در نقد های خود برای اینکه به خواننده بگوئید که ببینید من چقدر اعتماد به نفس دارم و حرفهای من چقدر درست است و عارف چقدر پرت میرود از کلمات حرم و نماز و دین و خدا و قران استفاده میکنید که رقیب را شکست دهید. اینجا رقابت نیست.اینجا سن مطرح نیست. اینجا ریشه یابی مشکلات است. در نقد قسمت دوم شما از تجربیات همسرداری و ارزش زن و خیلی چیزای دیگر سخن گفته اید که بسیار زیبا بیان شده است[به به!]. آیا به نظر شما, منظور عارف به تجربیات بوده است یا چیزهای دیگر؟ آیا نوشته عارف از نظر شما به فساد کشیدن جامعه است؟ چرا شما همه ی نگاهتون رو سوق داده اید به مانکن شدن؟ آیا شما فقط میخواهید دیگری را در نگاه خواننده هایی که به نظر شما مومن اند, بد جلوه دهید و از کلمات آهنگین دو گوش و گوگوش و آغوش استفاده میکنید تا لذت شهوانی تلفظ ات در واژه ها آنها را تحریک کند. اگر خوب دقت کنید این شما هستید که با رفتارتون, کلماتتون و حرکاتتون این فرق را در همه ی زمینه ها ایجاد میکنید. واقعن چرا؟