دربارۀ دامنه

 

ظرفیت ها و ظرافت های دامنه

 

1- ظرفیت ها :

 

به قلم دامنه. به نام خدا. دامنه گوشه ای از گشودگی های دانش بشره. دامنه حاشیه ای در عرصه وسیع معرفته. دامنه کناره ای از کوه بلند فهمه. دامنه ذرّه ای از بی انتهای هستیه.

 

دامنه در دامان شماست. اگر آغوشش کشید، بی هراسانه. دامنه دامنگیر تان نیست! دامنه دَمنه! (آن شُغال حیله گر معروف یار و رفیق کَلیله در داستان معروف کلیله و دمنه) هم نیست. نیز دامنه در زبان عامیانۀ قدیم حصبه! هم نیست که تَبی 41 درجه و بحرانی خطیر در آدمی می آفرینه. دامنه پای دانایی و پایۀ دارایی معنوی تانه. دامنه وسیع و گسترده و دامنه داره.

 

دامنه، دام و تله نیست. اما دام هست. یعنی پیوسته و پُردَوامه. دامنه افشاندن در سر داره. دامنه مؤکداً بگوید دامن داره. پس حیا و پَروا می کنه. و آن را به حیات طیّبه پیوند می زنه. دامنه دامن نیز در می کشه. یعنی دوری و پرهیز می کنه. کجاها؟ هر جا که رنجِش و کینِش و تنِش باشه.


دامنه اما دامن گرد نمی کنه. یعنی شما را ترک نمی کنه و نمی ره تا بمیره. دامنه به فِتَن و آشوب دامن نمی زنه. شعله ور ساز هست، اما خوبی ها و خدایی ها را. دامنه چون درمان گراست، پس درمانده تان نمی کنه. دامنه دَمَن های وجودی تان را می گسترانه. با الفبای اختراعی خدای رحمان. پس دامنه، دامنۀ دامنه هاست.

 

 

 

2- ظرافت ها :

 

دامنه، دال داره. یعنی دارابکلا. میم داره. یعنی من و ماها. نه هم داره. که ردّیه ای بر بدی ها و بدی کننده هاست. پس دامنه یعنی دارابکلای موطِن منه. یعنی دارابکلا محل زادِ منه. یعنی دارابکلا مرکز نای منه. یعنی دارابکلا مدفَن نام منه. یعنی دارابکلا های و هوی همه. و هم هوا و هُمای! منه. و نیز هستی و نیستی منه.


حال چرا دامنه دارابکلای منه؟ زیرا: محلیه پُر از مردمان مؤمنِ با صفا، با دامنه هایی مُصفّا. موطن و زادگاه و زادبومیه معطَّر به عطر بهار و دمَن های پُر آب و آبشار. مَدفنیه شاهدِ کرده ها و نکرده ها ی ما در دارِ بقا. مرکزیه آغشته به «نه». نه به هر کی و هر چی که از خدا دورسازی می کنه.


بنابراین دامنۀ دارابکلا، نه فقط یعنی مردم محل، بلکه، یعنی همۀ وسعت آن. که جامعه و جنگل و دامنه های حول و پیرامونش را شامله. حول و حومه و دامنه های دارابکلا، بسی وسیعه: نه مشهد و قم و تهران و اصفهان و اقصی نقاط ایران، که در بخشهایی از خاک جهان، دارابکلایی های فراوانی فروتنانه حیّ و حاضرند.


پس دامنه دارابکلا نه یعنی فقط تکیه پیش. نه یعنی فقط پیرخُفته. نه یعنی فقط نرگس آمن. نه یعنی فقط لش دله. نه یعنی فقط انارقلّت. نه یعنی فقط ببخیل. نه یعنی فقط  اتاق پیش. و نه یعنی فقط هفت کول و کیجا قله و سنگ معدن و بِلن موزی. بلکه دارابکلا، دامنه اش کُلِّ ایرانه. قبول؟


نکتۀ نهایی هم اینه؛ که دامنۀ دارابکلا، وبلاگی در حوزه ای متنوع از مسائله. و مطابق مقتضیات، مطالب می آفرینه. طوفان فکری ست و در دفاع از مقدّسات دین و آیین، کوتاهی هم نمی کنه. سخن به درازا کشید. پوزش. پست 2.


/ 9 نظر / 8 بازدید
دارابکلا20

بله هر دو پیامتو پخش کردم - اینجا دارابکلا20 هیچ مشکلی نداره و فوری هم بالا میاد-شماره 41 را هم اصلاح کردم-این تغییر اسم سایتت باعث زودتر پیدا شدنش از طریق گوگل میشه-موفق باشین آق ابراهیم.

سیدعلی اصغرشفیعی

مبارک است وبلاک ودامنه اسایش من وشما.درمورد نام گذاری زیبا اومدی بیش ازواژه پردازی های دامنه ،برای داراب کلا حال کردم انگار دوباره متولد شدم .دارابکلا صحیح نیست داراب کلا درسته عملیات سازی کن وهمایون فال باشید ورستگار .یاعلی مدد

صفرعلی قلی زاده

پس معنی دامنه را هم بسیار زیبا بیان نمودید.منتظریم ببینیم که بلاخره وسعت دارابکلا تا کجاست؟خیلی خوبه باید کاری کنیم که موج های عظیم از دارابکلا بر خیزد و تمام سرزمین های علم و آگاهی را در نوردد.به شرطی که آق رسول برایش حرف در نیاره

یه بچه دارابکلا اما ساکن پایتخت

سلام مقدمتان گلباران امید است این وب محفلی باشد برای دارابکلایی هایی باشد که هر جا باشن اما دلشان در دارابکلاست هنوز زود است در خصوص نظر و ایده دادن اما به فال نیک میگیریم این آمدن را سلامتی و بهروزی برایتان آرزومندم

هانیه

سلام خیلی وب خوبی داری ازمطالبت لذت بردم امیدوارم موفق باشی وبم سربزنی دوست دارم بوس بای یادت نره هاااااااااااااااااا زودی بیا

محمد صادق صادقی

طبیعت دامنه ای فراخ دارد که در دامن خود انسانهای عاشق را مآمن و مآوا می دهد. طبیعت از سنگ و کوه و درخت و پرندگان و حیوانات وحشی تشکیل شده است که برای حفظ طبیعت لازم است . درخت و گیاه مصدر زیبایی و سلامت است و وحوش آن نیز که خرامان خرامان در دامن آن به گذران زندگی مشغولند آرام بخش هستند. انسان رستگار آن است که خود را فدایی طبیعت می کند و در جهت حفظ آن می کوشد. کوه جلوه عظمت خداوندی است محفلی که در آن پیامبران به نبوت رسیدند. آری کوه دامنی بس بزرگ و سترگ دارد که عاشقانش را به سوی خود می خواند. کوه و رود و برف و باران نشانه عظمت ربوبیت یکتا خالق است که برای شناساندن خود انسانهای عاشق را به سوی آن می خواند. سلامتی جان و روح در گرو غلطیدن در دامن طبیعت است.

علی

سلام. از طریق دارابکلا 20 به طور مستمر لیف رو تعقیب میکنم. امروز این افتخار نصیب بنده شد تا از وب شخصیتون دیدن کنم. چشم خیلی از جوونای دارابکلا و حتی غیر دارابکلا به قلم شماست. موفق باشید.

سیدعلی اصغرشفیعی

انسان در عالم روح انسان در جهان غير مادي به صورت «مرد» و «زن» زندگي مي کند (در روايات اسلامي آمده است که روح در همان شکلي که در دنيا داشته به بهشت مي رود. (ر.ک: انسان از آغاز تا انجام / 85 ـ 86)بنابراين مرد و زن بودن روح در عالم آخرت امري صحيح است هر چند مرد و زن بودن متناسب با آن عالم است). آن کس که در سنين جواني به آن عالم قدم نهاده هميشه جوان خواهد ماند و آن که در طفوليت به آنجا پا گذارد، رشد و نمو مي کند تا به سنين جواني برسد و شخصي که در سالهاي پيري در آنجا قدم نهد، تدريجاً به عالم جواني بر مي گردد زيرا عالم روح، عالم جواني و نشاط است، نه پيري و کسالت. (الانسان روح لا جسد ، ص 2، ص 94). [از ديدگاه هاي عرفاني، عالم روح شبيه عالم ماده است و موجودات ساکن آن به صورت لطيف و تهي از ماده و حرکت، به زندگي مشغولند پس مرد و زن دنيوي، با صورتي زيباتر و لطيف تر، بسيط و تهي از ماده، در آن جهان مسکن گزيده اند. ولي تمثل و تجسد انسانها ، بستگي به اقتدار روح و نوع تجلي آن دارد. پس مي شود روح يک انسان به صورت پير ، جوان و کودک تجلي و تجسم پيدا کند . شايد هم تجلي و تجسم روح بسته به ادراک و اميال و اعمال

سیدعلی اصغرشفیعی

ادراکات و عواطف آدمي با رشد و نمو عقل کامل و بالنده مي شود و در حقيقت هر انساني به تناسب اندازه و نوع انديشه و ميلي که در اين دنيا داشته در آن جهان بقا و بالندگي پيدا مي کند [کساني که در اين عالم مطالب عقلاني و فضايل کسب کردند، راه برزخيشان کوتاه است و زود به عالم تجرد عقلاني مي رسند و سير برزخي آنها کمتر مي باشد.(اردبيلي، عبدالغني، تقريرات فلسفه امام خميني(ره) اسفار، تهران ، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ج 1، 1381، ص 72). وقتي انسان قدم در جهان روح گذاشت، انديشه ها و اميالي که با خود به همراه آورده تدريجاً رشد مي کند تا به بي نهايت برسد زيرا از بي نهايت سرچشمه گرفته و به سوي آن رهسپار گرديده و از اين طريق به معرفت «خير» و «حق» دست مي يابد. البته اين دگرگوني معرفتي و اخلاقي تدريجاً صورت مي پذيرد و سرعت آن با توجه به درجه ي استعداد روح تغيير مي کند. حال آن کس که انديشه ها و تمايلاتش نادرست و ناپسند بود از دست يابي سريع به معارف جديد و فضايل زيبا باز مي ماند چنين شخصي به تناسب افکار خطا و اميال ناپسند خويش ، مراحل و موانعي ـ که زاده ي آن انديشه ها و تمايلات است ـ را در عالم غير مادي برز