مُلا و مدّاح

مُلّا و مدّاح

به نام خدا. این متن با توجه به مسائل تکیه ی پایین ( اختلاف دیدگاه واعظ محترم و گرامی جناب حجت الاسلام شیخ محمدجواد مهاجری با مداح مدعوّ و پاره ای عزاداران عزیز در محرم سال 1392 ) ارائه می شود.

با همان زبان خودمانی تا آخر این متن می گم "مُلا" و نیز "مدّاح". که صحیح آن ذاکر است. نه جسارتیه نه مداحتی. پس با هم این متن را که از نظر من بسی مهم و مبتلابه است می خوانیم. مُلا یعنی آخوندِ درس خوانده ی باسوادِ معلمِ واعظِ پیشوای روحانی عالمِ دین و فقیه فقهِ آل محمد(ص) که دراصل "مولی" بوده به معنی آقا و سرور. حالا بریم مداح را بشکافیم : مداح، یعنی کسی که بسیار مدح می کنه و ستایشگره. و در عزاداری محرم و فوت آحاد مردم مُویه می کنه و مرثیه و نوحه هم می خوانه. کارش یا گریاندنه یا خنداندن. و گاه نیز ، وعظی هم دارد. در همین معنای لغوی و رفتاری این دو، انصافا چه فرق های عظیمی ست؟ حالا کمی عمیق تر بشیم. اساسا در اسلام طبقه و صنفی به نام مداح وجود نداشته و هنوز نیز ندارد. و اینان تعدای خواننده و مویه گر و نوحه سرای شناور اجتماعی اند نه ثابت. اما ملا نه فقط صنف تاریخی که طبقه والای جوامع مختلف دینیه. (حتی در ایران قدیم به این صنف میگ فتن کاتوزیان). این واقعیاته نه اینکه تو بخواهی یا نخواهی. من د رآوردی هم نیست. باز نیز عمیق تر شویم. اصولا ملا مُتولّی و مُتکفّل اسلام شناسی ست و می تواند به مرحله ای از رشد علمی و معنوی برسد که " نائب عام یا نائب خاص " امام (ع) شود. اما مداح چی؟ نه هرگز. و بنیانا" چنین استحقاقی ندارد. حالا هنوز  عمیق تر می شویم :طبق نَصّ صریح قرآن یعنی آیه " نفر " (به سکون فاء) در سوره مبارکه توبه (برائت) یعنی آیه 122 ؛ ملا شدن، فرمان الهی دارد که مهاجرت کند و به مرحله مهم تفَقُه در دین برسد و مجددا" به دیار و بلاد برگردد و مردم را اِنذار و هدایت و تحذیر و هشدار و آموزش و حتی اُشتُلم (اولتیماتوم) دهد. آیه اینه : و ما کان المومنون لینفروا کافه فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون یعنی : " و شایسته نیست که همه مومنان (برای آموختن علم دین) کوچ کنند. پس چرا از میان هرفرقه ای از آنان، کوچ نمی کنند تا درمورد دین دانش بیاموزند و هنگامی که به سوی قوم خود باز گشتند به آنان اخطار کنند، شاید برحذر شوند. و اما مداح نه تنها در ذیل این نمی گنجه که اتفاقا اگه قرا رباشد مداحان، درجامعه دینی حیات و رشد داشته باشند؛ باید در ظل و ذیل ملا زیست و فعالیت کنند. جز این امکان ندارد زیرا کار مداحی به امور دینی، خاصه مصائب عاشورا باز می گردد. این مداح است که باید کتاب ملا را بخواند. نه ملا کتاب مداح را. مفسر دین ملا است نه مداح. مفتی و مرجع دینی ملا است نه مداح. و الی  آخر.... و اینک بار دیگر عمیق و عمیق تر شویم!

ما شیعیان اساسا ازفردای مبعث نبی مکرم (ص) در زیر چتر رحمت و هدایت اوییم. سپس بر حسب وصایت و نص قرآن به زیر سایه محبت و معرفت علی و ابنای معصومینش (علیهم السلام) در آمدیم. آن گاه درغیاب کبرای موعود کل، مهدی ولی عصر (عج) موظف شدیم در امتداد فقیه و مدار مرجعیت دینی باشیم و بچرخیم. که طبق روایت موثق شیعه این فقیهان دارای چهار ویژگی اند. درمیان علما این ضرب المثل معروفه که : ملا شدن چه آسان!! آدم شدن چه مشکل!! (حدیث امام صادق(ع) را صائنا" لِنفسه ....کامل آن را یکی کامنت کنه. من الآن دقیق ش را وقت ندارم بنویسم). بنا بر این ما نه صرفا " عُرفا " بلکه شرعا" و نه فقط سُنتا"، بلکه حجتا" این گونه ایم.

حالا سوال جدی این است؛ دقت کنید و منطقی باشید: مُلا باید هادی و واعظ و آموزگار و هشداردهنده و اصلاح گر مداح باشه؟ یا مداح باید چنین باشه!؟ هر عقل سلیمی و هر دل صافی تصدیق می کنه ملا باید جلوی بدعت ها، تحریف ها، و تحمیق ها، و چرند و پرند ها!!! را بگیرد. و هر که شیعه است و در زیر عَلم امام حسین (ع) و بیرَق حضرت حجت (عج) است؛ باید نُصح و نهیب مُلا را به جان بخرد و اطاعت کند. هیچ ملایی هرگز مردم را به انحراف نمی خواند؛ مگر آنکه خود نداند آن تفکر انحراف است و بدعت. منطقا" و انصافا" حق این است که، مداح که از نزدیکترین آحاد به ملا است اگر به پند و اندرز و انذار و تحذیر ملا، گوش و نیوش نکند!! پس چه انتظاری از سایر خلق داریم!! این خَرق خطرناک و مُهلکی است. من در اینجا از تمامی مداحان و نوحه سرایان دارابکلا که هم دارای اخلاق اسلامی اند و هم  پا را جلو تر از ملا نمی گذارند و اشعار و مضامین آنها نه غُلوّ و وَهن و اضافات و تحاریف و بِدعت است و نه مایه ی شرمساری عزاداران، صمیمانه تشکرمی کنم. و دست و زبان گویای آنان را می بوسم. و مفتخرم با زبان حال آنها سینه می زنم. و این مداحان متدین محل ما، نیازی به دروغ بافی ندارند.

و دو هشدار را برجسته کنم :1- برخی مداحان ( نه همه که بسیاری از آنها بری اند از این هشدارم) متاسفانه با داخل کردن خرافات و وَهنیات، به اصل عزاداری ها خدشه و ثُلمه وارد کردند و از ناحیه این تعداد، خرافه دامن دین را گرفته و ملا بر حسب آیه 122سوره توبه باید درمقابل آنها بایستد و نگذارد دین به خرافه آمیخته شود. کاری که شهید مطهری در سه جلد کتاب مهم حماسه حسینی علیه تحریفات و دروغ ها انجام داد. راستی چه کسی مَقتل مثلا  50 صفحه ای را که هم اینک به صدها صفحه حتی صدها کتاب!! رسانده با دروغ ها و " آب " بستن ها و خرافه ها که مثلا اشکی بیشتر بگیره!! و فخرکنه و پوز بده!! محفلش از فلان تکیه داغ تر و نون و آب دار تر شده؟ این انحرافی بیّن است و نه تنها ملا که پیروان ملا (که وارسته است و آکاه) هم در برابر این بافتنی ها و وصله های بسی خطرناک تر از اسرائیلیات و معاویات و حتی حملات موذیانه نامرئی صهییونیست هاست، لحظه ای غفلت نکنند و خامی نورزند. که دین با خرافه ها، قابل جمع نیست. باز شما را به خواندن آیه بالا و دقیق شدن در تک تک کلمات ترجمه دعوت می کنم. که نص قرآن از هر حُجَجی؛ مُحتجب تره. و به عقیده راسخ من، مُلا، ملازم حقیقت گوی است. و محتاج آزادی و آزادگی. که در استبداد، هم مسلمان مُتضرره، و هم اسلام.  و اسلام به قول شهید مطهری با آزادی، ضرر نمی کند؛ بلکه با استبداد ضررمی بیند. و ملا؛ باید پرچم دار آزادی و خود نیز جلودار مبارزه با خرافات و تحریفات و انسدادات باشد.

2- هشدار دومم به محافل مذهبی زنان محترم است که در پاره ای مجالس، خود زنان روضه خوان هستند. در این محافل نیز خرافات و تحریفات شدیدی رخ داده و همچنان در حال پیش تاختن است. که من در متنی جداگانه این را نیز آسیب شناسی خواهم نمود. درود بر ملا و سلام بر مداح. ملایی که در برابر تحریف و خرافه می ایستد با منطق و استدلال و حتی انذار و فریاد. و نیز مداحی که در ذیل ملا؛ گام می گیره و حقایق دین را به ثَمن بَخس!! (بسی ناچیز!!) به سلایق خود و احساس مخاطب نمی فروشد. همین. من را با همه بزرگواری تان ببخشید. من جز بیان حقیقت، نیتی دیگر در سر نپرورانده ام. چون که؛ دامنه، دامنه ی حقایقه. 51 .

/ 40 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیلسوف

شما ده کامنت گذاشتید که همگی اشاره به اسلام و ویژگی هایش دارد. از میان تمام تفکرات و نظریات و عقاید جمله برناردشاو را آوردید که یک نمایشنامه نویس بشدت منتقد به ویژه نقد مسیحیت و ادیان است و در بیشتر نمایشنامه هایش می توانید این نقد همراه با طنز گزنده را بیابید. در این کامنت ها همه حرفها با تعصب نشان از حقانیت اسلام دارد اما هنوز نتوانستید نقش ملا را تعیین نمایید. باز هم می گویم قرآن کتاب روشن و ساده ایست و هر کس توان فهم ان را دارد و به سبب ترس عقیده ای که شما ملاها به خورد مردم داده اید کسی حتی جرا ندارد معنی فارسی آن را بخواند...

فیلسوف

شما ده کامنت گذاشتید که همگی اشاره به اسلام و ویژگی هایش دارد. از میان تمام تفکرات و نظریات و عقاید جمله برناردشاو را آوردید که یک نمایشنامه نویس بشدت منتقد به ویژه نقد مسیحیت و ادیان است و در بیشتر نمایشنامه هایش می توانید این نقد همراه با طنز گزنده را بیابید. در این کامنت ها همه حرفها با تعصب نشان از حقانیت اسلام دارد اما هنوز نتوانستید نقش ملا را تعیین نمایید. باز هم می گویم قرآن کتاب روشن و ساده ایست و هر کس توان فهم ان را دارد و به سبب ترس عقیده ای که شما ملاها به خورد مردم داده اید کسی حتی جرا ندارد معنی فارسی آن را بخواند...

فیلسوف

و جهان حدود یک میلیارد و 500 میلیون نفر جمعیت مسلمان دارد که از این مقدار تنها حدود 300 میلیون شیعه هستند. اسلام برای اعراب است. به دلیل حال و هوا و خلق و خوی این مردمان. نگذارید فجایعی که عمر در قلعه بیستون به بار اورد را از دل تاریخ بیرون بکشم. تاریخ ادیان همواره مملو از جنگ و خونریزی بوده همچون جنگ صلیبی، جنگ یهودیان و اعراب فلسطین، جنگ های خونینی که در تاریخ جاودانه اند. مفولان تا پیش از مسلمان شدن هیچ نبودن که پس از آن تمدن را ویران کردند...

فیلسوف

جناب مدیر وبلاگ من هم نگفتم مارکس انقلاب روسیه رو پدید اورد. گفتم نظریاتش باعث پدید اومدن این انقلاب شد. و در انتها گفتم که نتیجه کج فهمی نظریات مارکس منجر به تفکرات کمونیستی صرف شد. مارکس با نقد ادبیات و هنر آغاز کرد. منظورم این بود که در هر حال نظریاتش اونقدر کشش داشت که پیگیری شد و حرکتی سیاسی اجتماعی پدید آورد. در هر حال این نظریه تست شد.

فیلسوف

شما در علوم سیاسی تبحر داری و به وجوه سیاسی ش بیشتر می پردازی و من دریچه های علمی، اجتماعی و ادبیات و هنر ش رو تورق میکنم. پولوتیک انسان رو نجات نمیده.

فیلسوف

جناب طالبی تکرار میکنم، نگفتم مارکس در مخیله ش به انقلاب فکر کرد. نظریات مارکس در دست دیگران (هنرمندان، سینماگران و تشکل های کارگری و روزنامه های مخفی وابسته به این تشکل ها) فرصت را غنیمت شمردن. نظریات مارکس روی کاغذ بود. او فرصت عملی کردن یک برگ آن را نداشت.

فیلسوف

سپاس از مرحمت شما. من در تفکراتم تنها هستم و معمولا در جمعی به دلیل تفکرات پرسشگرانه ام پذیرفته نمیشم. معذروم بدارید که خودم رو معرفی نمیکنم. شاید روزی... قصد من توهین به هیچ کس، هیچ دین و هیچ مقام و منزلتی نبود، هدف بحثی مختصر و آموختن از شما بود. علیرغم برخی پاسخ های تندتان، توهینی از کلام من بیرون نیامد و برای نقدهای تند خودم نیز دلایل مبسوط و روشنی دارم که اینجا جای بحث نیست. من چون هراکلیتوس خاموشم و گریان و همچون شما نگران انسان. هنوز و هر روز می پرسم شاید پاسخی در انتهای عمر یافتم ولی هرگز تن به پذیرفتن اعتقاد دیگران نخواهم داد. امید که خداوند هدایتم کند... برای شما و دوستانتان آرزوی موفقیت دارم. بدرود

فیلسوف

فقط اگر بدانید من کی هستم از شدت تعجب مات و مبهوت خواهید شد. سعی می کنم خودم رو راضی کنم با شما روبرو بشم. همه تلاشم رو میکنم. کدهایی در کامنت هام هست. شاید بفهمید من کیم.

سیدعلی اصغرشفیعی

بخش اول 1نوشتاری که منابع بیشتری داشته باشددارای ارزش علمی بیشتری است ؛این قاعده بین المللی است ! 2یکی ازمنابع مطالاتی من همواره اینترنت است اما پاسخی که من به نقد غیر منصفانه ودرهم وبرهم آقای فیلسوف !دادم فقط اینترنت نبود 3موضوع پاسخ من دفاع از روحانیت است وبراساس رویکرد عقلانی از تاریخ دین ،قواعد جامعه شناسی مغرب زمین،رخدادهای سیاسی اجتماعی ومبانی کتاب قران بهره بردم دردنیای خیالات وحاشیه پردازی وقضاوت هیجانی نرفته درصدد "سنجش "ارزش نوشتار بودم 4آقای فیلسوف نیاز نبود اینطوری خارج از شخصیت علمی آنهم تاریخ زندگی فیلسوفان مغرب زمین رادر نگاه احساسی و"کیش شخصیت" بیان کند درآینده نزدیک نشان خواهم داد که نیچه، میرچاالیاده، ارنست کاسیرر، مارکس، برگسون و...اندازه تفکراتشان چقدر است وماهیت فلسفه یونان .قول می دهم منابع از اینترنت نباشد وحتی نگاه به ادیان....!

سیدعلی اصغرشفیعی

بخش دوم 5مداح بیسوادی چون من هم اشیاق شرکت در جلسه شما دارد چنانچه صلاح بدانید از جلسه شما بهره ببرم 6نقد کلی بر نوشار دوم آقای فیلسوف !"برداشت اشتیاق ذوقی بابرداشت اشتیاق معقولانه را نورمانتیسم میگویند. از درون واحساس وخواسته های آسمانی درون گپ می زند اشکالی برایشان وارد نیست اشکال دراینجاست که داوری وقضاوت بدی میکنند . مطالعات فلسفی من بر میگردد به دهه چهل وپنجاه!آقای ابراهیم هم بر این نقص من واقفند